برگردان به زبان ساده
تا بپوشید بلؤلؤی ثمین باغ سمن
از گل سرخ بیاقوت بیاراست چمن
هوش مصنوعی: درختان سمن با گلهای سرخ و یاقوتی خود، چمن را به زیبایی و ارزشمندی مرواریدهای گرانبها میآرایند.
همه کهسار عقیق است و همه دشت گهر
هر دو را گشته طراز از عدن و کان یمن
هوش مصنوعی: تمام کوهها مانند عقیق درخشان هستند و همه دشتها مانند گوهرهایی ارزشمند به نظر میرسند؛ هر دو درخشش خود را از باغ عدن و معادن یمن گرفتهاند.
گل خندان شده در بستان چون روی صنم
ابر گریان شده بر گردون چون چشم شمن
هوش مصنوعی: در باغ، گلها شکوفا و شاداب شدهاند، مانند روی معشوق که دلانگیز است، و در آسمان، ابرها مانند چشمان گریان به نظر میرسند.
بار خر خیز و ختن باد در آورد بباغ
تا ختن کرد مگر باد بخر خیز و ختن
هوش مصنوعی: این بیت به نوعی اشاره دارد به حرکت و تلاش. شخص در اینجا اشاره میکند که بار سنگینی بر دوش دارد و باید به باغی برود. این حرکت به سوی باغ نشاندهنده امید و تلاش برای به نتیجه رساندن چیزی است. در این مسیر، باد به کمک میآید و میخواهد از این بار سنگین کم کند. در واقع، این یک دعوت به عمل و تلاش در سختیها است.
بچمن بار عدن ابر مگر باز گشاد
که چمن گشت همه معدن دریای عدن
هوش مصنوعی: مثل اینکه ابرها دوباره باز شدهاند و باران میبارند، چون حالا چمنها تبدیل به یک معدن از زیبایی و سرسبزی شدهاند، همچون دریای عدن.
نرگس بی خواب از خواب گشاده است دو چشم
گل بی خنده بباغ اندر بگشاده دهن
هوش مصنوعی: نرگس بیدار شده و با چشمانش به خواب نگاه میکند. گلها نیز با دلی غمگین در باغ، دهنشان باز شده است.
خاک چون روی بتان گشت پر از نقش و نگار
آب چون موی بتان گشت پر از چین و شکن
هوش مصنوعی: وقتی خاک مانند چهرهی زیبا و مجسمهها پر از طراحی و نقش و نگار میشود، آب هم به نرمی و لطافت موهای آنها دچار چین و شکن میگردد.
بلبل از بویه معشوق شده شعر سرای
فاخته از طرب یار شده دستان زن
هوش مصنوعی: پرندهای عاشق از بوی معشوقش شعری میسراید و دیگر پرندهای به خاطر شادمانی یار، سرودهای زیبا میخواند.
گوئی این بر سر سرو است یکی مطرب نغز
گوئی آن نای همی سازد بر شاخ سمن
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که بر روی درخت سرو، یکی در حال نواختن ساز زیبایی است و همچنین صدای نای نیز از شاخ سمن به گوش میرسد.
تن آن جفت وصال و تن من جفت فراق
دل این یار نشاط و دل من بار حزن
هوش مصنوعی: بدن معشوق در آغوش یکدیگر است، اما من تنها و جدا از او هستم. دل محبوب مملو از شادابی است، در حالی که دل من پر از غم و اندوه است.
چند باشد جگرم خسته پیکان عذاب
ز غم فرقت آن تیره دل و تیر افکن
هوش مصنوعی: چند بار باید دلم از درد و عذاب جدایی او بسوزد و رنج بکشد؟ او که قلبش تیره است و تیر دلش را به من میزند.
بعقیق اندر دیده بحریق اندر دل
بنهیب اندر جان و بنهاب اندر تن
هوش مصنوعی: در چشمم سنگی قیمتی، در دل آتش سوزانی، در جانم هیبت و در تنم زبانهای آتشین وجود دارد.
نه ز هجرانش رهائی نه بوصلش امید
نه بدیدنش گمان و نه بنا دیدن ظن
هوش مصنوعی: نه از جدایی او رهایی دارم، نه به وصالش امیدی هست، نه دیدنش را انتظار دارم و نه حتی تصور دیدنش را میکنم.
غم آن روی چو آلوده بشنگرف صدف
روی من کرده چو اندوه بزر آب سمن
هوش مصنوعی: غم آن چهره، همچون صدفی که در دریا غرق شده، بر چهره من تأثیر گذاشته و همچون اندوه بزرگ آب سمن، سنگینی و تیرهگی به وجود آورده است.
همچو هاروتم در چاه بلا مانده نگون
در غم آن بت خورشید رخ زهره ذقن
هوش مصنوعی: مانند هاروت و ماروت که در چاه بلا گرفتار شدهاند، من نیز در اندوه آن معشوق زیبا و درخشان، سر در گریبانم.
تن بفرسود ز نادیدن آن ماه زمین
چون تن دشمن خورشید امیران زمن
هوش مصنوعی: تنم از غیبت آن ماه زمین پژمرده و خسته شده است، مانند بدن دشمن که در برابر تابش خورشید پادشاهان سرگشته است.
میر ابونصر که دین را دل او هست مقام
شاه مملان که سخا را کف او هست وطن
هوش مصنوعی: میر ابونصر، که دلش در خدمت دین است، مانند شاهی است که در بخشیدن، دستش گشاده و سخاوتمند است. به حقیقت، او وطن خود را در قلب دارد.
یک حدیثش را صد ملک بهائیست بها
یک کلامش را صد در ثمین است ثمن
هوش مصنوعی: یک کلام از او ارزش بسیار بالایی دارد و اگر بخواهیم در الماس و جواهرات ارزشگذاری کنیم، هر حرفش مانند گنجی ناپیداست که به اندازهی صدها ملک و دارایی ارزش دارد.
هست نازنده از او تخت چو از عقل روان
هست پاینده از او ملک چو از روح بدن
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که وجود زیبایی و شکوه در عالم، به خاطر وجود منبعی است که آن را پدید آورده است. به عبارتی، تخت و سلطنت به خاطر عقل و تفکر جاودان است و همچنان که روح به بدن حیات میبخشد، وجود این منبع نیز باعث برقرار ماندن سلطنت و قدرت میشود.
تا جهان بوده جز او در که ببخشیده بمشت
تا جهان بوده جز او زر که ببخشیده بمن
هوش مصنوعی: در طول تاریخ، جز او هیچ کس نبوده که محبت و نعمتش را به من عطا کرده باشد.
گر قدح گیرد بر دست شود خانه بهشت
ور زره پوشد بر خصم شود جامه کفن
هوش مصنوعی: اگر کسی جام نوشیدنی در دست بگیرد، به مانند این است که به بهشت رفته است، و اگر زره بپوشد و در مقابل دشمن بایستد، به نوعی مانند این است که یک کفن بر تن کرده است.
چه عجب داری اگر گوهر بارد کف او
که همش گوهر اصل است و همش گوهر تن
هوش مصنوعی: عجبی ندارد اگر از دستان او منابع باارزشی مانند گوهر به بیرون بیاید، چون خود او نیز تمام وجودش از ارزش و گوهر تشکیل شده است.
هیچ فن نیست بگیتی در پوشیده از او
چونکه در جود و سخا باشد نشناسد فن
هوش مصنوعی: در دنیا هیچ هنری نیست که بتواند از صفات خداوند پوشیده بماند، چرا که کسی که در سخاوت و generosity او شک و تردید دارد، هنر او را نخواهد شناخت.
سیل زر آید در بزم چو او گوید هان
موج خون خیزد در رزم چو او گوید هن
هوش مصنوعی: زمانی که او صحبت کند، مانند طغیانی از طلا در مهمانیها جاری میشود و در میدان جنگ، مانند موجی از خون به راه میافتد.
بهر مولای تو گنج طرب و کان نشاط
قسم اعدای تو گنج محن و رنج و حزن
هوش مصنوعی: برای مولای تو، منابع شادی و سرور وجود دارد، اما برای دشمنان تو، گنجهای مصیبت، زحمت و اندوه است.
از پی آنکه بزن تیغ نیالائی تو
روز کوشیدن تو مرد شود یکسره زن
هوش مصنوعی: اگر به دنبال هدف و تلاش خود نروی، تمام زحمات و تلاشت به هدر میرود و در نهایت نتیجهای نخواهی گرفت.
بگذرد از مجن خصم چو سوزن ز حریر
سر خشت تو اگر باشد از الماس مجن
هوش مصنوعی: اگر دشمنی مانند مجنون از شتری با کیفیت عالی بگذرد، تو هم اگر بر روی سنگی از الماس بایستی، هیچ آسیبی نمیبینی.
نه امیریست ز دست تو عطا ناستده
نه سپاهیست ز شمشیر تو نادیده شکن
هوش مصنوعی: هیچ فرمانروایی نیست که از دستان تو نعمت بگیرد و هیچ سربازی نیست که بدون مشاهده شمشیر تو بشکند.
از بهنگام سخا کردن چون پور قباد
وی بهنگام سخن گفتن چون پور پشن
هوش مصنوعی: هرگاه که بخواهد بخشش کند، مانند پسر قباد که در زمانهای مناسب و با سخاوت عمل میکند، و هنگامی که صحبت میکند، مانند پسر پشن با زیرکی و دقت سخن میگوید.
هم بفرمان تواند ار چه بزرگند شهان
هم بچنبر گذرد گرچه دراز است رسن
هوش مصنوعی: هرکس میتواند به فرمان و قدرت دست یابد، حتی اگر پادشاهان بزرگ باشند. همچنین میتوان از مشکلات عبور کرد، حتی اگر سخت و طولانی باشند.
تو بدینار فشاندن بفکندی همه را
شاه دینار فشان باید و بدخواه فکن
هوش مصنوعی: تو آنقدر در پاشیدن دینار مهارت داری که باید همه را با این سکه پرکنی و دشمنانت را نیز از خود دور کنی.
هیچ بدخواه نمانده است در آفاق ترا
همه را داد بصحرای عدم دهر وطن
هوش مصنوعی: هیچ دشمنی در جهان باقی نمانده است برای تو، زیرا همه آنها را به بیابان عدم و نابودی فرستادهای.
از تو بر خلق همه ساله مباحست نعیم
وز تو بر خلق همه ساله حرام است فتن
هوش مصنوعی: نعمتها و خوشیهای تو برای مردم همواره آزاد است، اما فتنهها و مشکلاتی که از تو نشأت میگیرد همیشه ممنوع و ناپسند است.
تا بود جایگه مل دن و جای گل باغ
تا بجوش آید در موسم گل مل در دن
هوش مصنوعی: تا زمانی که درختان گل دارند و بوی خوش گلها در باغ به مشام میرسد، ملودی و آواز عشق نیز در دلها زنده میشود و سرشار از نشاط خواهد بود.
باد خندان ز طرب روی تو چون گل در باغ
باد جوشان ز محن خصم تو چون مل در دن
هوش مصنوعی: باد شاد و خندان به خاطر زیبایی تو مانند گلی در باغ میوزد، و باد غمگین و نگران به خاطر دردها و مشکلاتی که از دشمن تو میرسد، مانند مادیان در حال دویدن است.
تو بصد اندر دلشاد و تن آسوده مدام
دام تیمار و بلا بر تن بدخواه بتن
هوش مصنوعی: تو همیشه خوشحال و بیغم هستی، در حالی که دردها و مشکلات بر تن کسی که از تو بدخواه است، سایه میاندازند.