برگردان به زبان ساده
این زلف سیه نیست غم جان من این است
آشوبرسان شب هجران من این است
هوش مصنوعی: این موهای سیاه تنها باعث ناراحتی من نیست، بلکه درد و پریشانی من در شب جدایی و دوری از معشوق است.
جمعیت احوال پریشان من این است
سررشته کفر من و ایمان من این است
هوش مصنوعی: تعداد زیادی از افراد به وضعیت ناامیدکننده و پریشان من پی بردهاند. من درگیر پیچیدگیهایی هستم که هم به کفر و هم به ایمان من ارتباط دارند.
در هر دو جهان سلسلهجنبان من این است
هوش مصنوعی: در هر دو دنیا، من هستم که همه چیز را به حرکت درمیآورم و نظم میبخشم.
دیری است که دل در شکن موی تو دارم
جان در قدم قامت دلجوی تو دارم
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که دل به زیبایی موی تو دادهام و جانم را در پی قامت دلربای تو سپردهام.
افسر به سر از خاک سر کوی تو دارم
دل در هوس طرّه گیسوی تو دارم
هوش مصنوعی: من در خواب سر بر زمین گذاشتهام و فکر و دلباختهی زیبایی و髮 تو هستم.
من بلبلم و سیر گلستان من این است
هوش مصنوعی: من یک بلبل هستم و این گلستان، دنیای من را میسازد.
قدّت به چمن جلوه چو بنیاد نماید
از رشک، تو را سرو به شمشاد نماید
هوش مصنوعی: اگر قد تو در چمن جلوه کند و زیباییات باعث حسادت دیگران شود، در آن صورت سرو و شمشاد هم به تو حسادت خواهند کرد.
خود بنده تو چون من آزاد نماید
منعش مکن ار دل ز تو بیداد نماید
هوش مصنوعی: اگر بندهای مثل من را آزاد کند، مانع او نشو و اگر دلش به خاطر تو نافرمانی کرد، سخت نگیر.
در گلشن دل سرو خرامان من این است
هوش مصنوعی: در باغ دل من، درخت سرو زیبایی در حال حرکت و رقص است.
خواهم که به قربان تو و طور تو گردم
بنشینی و پرگارصفت دور تو گردم
هوش مصنوعی: میخواهم فدای تو و جمال تو شوم، بنشینی و من مثل یک پرگار دور تو بچرخم.
قربان تو از بهر تو و جور تو گردم
برخیزم و یعقوبصفت دور تو گردم
هوش مصنوعی: من برای تو و به خاطر تو آمادهام، حتی اگر به زحمت بیفتم و مانند یعقوب دوری تو را تحمل کنم.
یاران چه کنم یوسف کنعان من این است
هوش مصنوعی: دوستان، چه بگویم؟ یار من مثل یوسف کنعانی است.
جز لخت دل از خوان غمت بهر ندارم
در کاسه بزم تو به جز زهر ندارم
هوش مصنوعی: جز شور و حال دل که به خاطر غم تو دارم، چیز دیگری در این مهمانی و بزم تو ندارم و جز درد و زهر این عشق نمیچشم.
جایی به جز از کوی تو در دهر ندارم
غیر از تو کسی من که در این شهر ندارم
هوش مصنوعی: من در این دنیا هیچ جایی غیر از کوی تو ندارم و هیچ کس دیگری را در این شهر به جز تو نمیشناسم.
سرو من و باغ من و بستان من این است
هوش مصنوعی: این منظره زیبا و دلنشین، فضای شاداب و سرسبز من را به تصویر میکشد.
تا سر زده خطّ تو، به دل غالیهبیز است
ابروی تو عمری است که با ما به ستیز است
هوش مصنوعی: ابروی تو که خطی بر چهرهات را نشان میدهد، مانند دلی پر از غم و غالیه است. مدتهاست که این ابرو با ما در جدل و ستیز است.
بازوی تو پر قوّت و شمشیر تو تیز است
بسیار عزیزان، برم این ماه عزیز است
هوش مصنوعی: بازوی تو قوی و شمشیر تو تیز است، این ماه عزیز و گرانبها به شدت مورد توجه بیشماری از افراد قرار دارد.
در خلوت دل شمع شبستان من این است
هوش مصنوعی: در تنهایی و سکوت دل من، روشنایی و روشنایی شمعی وجود دارد.
ای شوخ به شیرینی گفتار تو سوگند
بر چاشنی لعل شکربار تو سوگند
هوش مصنوعی: ای نازنین، به شیرینی کلام تو قسم میخورم، به زیبایی و لذت گویش تو که همچون شکر و لعل است، نیز سوگند میخورم.
بر حاشیه مصحف رخسار تو سوگند
بر خال و خط و عارض گلنار تو سوگند
هوش مصنوعی: قسم به حاشیه قرآن، به زیبایی صورت تو، به لکهها و خطهایی که روی چهرهات هست و به گلهای زیبای تو قسم میخورم.
سوگند به خطّ تو که قرآن من این است
هوش مصنوعی: من به زیبایی و اهمیت خطّ تو قسم میخورم که این نوشته، همچون قرآن برای من ارزشمند است.
امروز دلم کاسه دریوزه من نیست
امروز پر از خون جگر کوزه من نیست
هوش مصنوعی: امروز دل من حال خوبی ندارد و مانند کاسهای که در انتظار ترحم و کمک باشد، نیست. امروز دیگر از دلشکستگی و غم پر نشده و حال و روز خوبی ندارد.
نامش ز شرف نقش به فیروزه من نیست
قصاب غمش همدم امروزه من نیست
هوش مصنوعی: نام او به زیبایی و بزرگی همچون فیروزه نیست. دلخوشی من در روزگار امروز، دوستی با غم او نیست.
دیری است که درد من و درمان من این است
هوش مصنوعی: مدتی است که درد من و راه درمانم همین است.