برگردان به زبان ساده
ای راحت روح و مونس جانم: رقیمه رسید، مرقومات معلوم گردید. اگر سفر سلطان آباد واقعا تحقق بهم رساند شما از جانب جناب صاحب روزگار بنیابت و وکالت همراه خواهید بود؛ یا باز کما فی السابق:
هوش مصنوعی: ای آرامش روح و همراه جانم: نامهای رسید و نوشتهها مشخص شد. اگر سفر به سلطانآباد واقعاً محقق شود، شما به نمایندگی از طرف جناب صاحب روزگار همراه خواهید بود؛ یا مانند گذشته.
جای داری بحضرتی که بود
چون فلک در بلند مقداری
هوش مصنوعی: تو مقام و منزلتی داری که مانند آسمان در حد و اندازهی خود بلند و بزرگ هستی.
اگر ان شاءالله در رکابید که ما را بدر شاه فراموش مکن و اگر در سرکار امانتید ویحک، این رشته همه ساله چنین باد دو تاه. تا حال که هیچ بشما نمیدادم از آن جهه بود که هیچ کاری بشما نداشتم خلاف عقل بود مال بیهوده صرف کردن و خود در معرکه بتبذیر آوردن. ان المبذرین کانوا اخوان الشیاطین. خلاف حالا که مظنون است ملتزم بودن شما در رکاب شاهنشاه و پس فردا شهر نو فراهان است و تقاضای پیشکش و خدمت فراوان. از یک مرد کله خشک مازندرانی تا چه حد توقع حقوق آشنائی میتوان داشت که محض سابقه خصوصیت حفظ الغیب دوستان قدیم ملاحظه کند و بی آن که داشت که محض سابقه خصوصیت حفظ الغیب دوستان قدیم ملاحظه کند و بی آن که دست آزی بلقمه دراز سازد، پاس الفت و حق صحبت نگاه دارد. رعایت حزم مقتضی آن شد که بالفعل تقبلی شایسته تقدیم شود، سبقتی در تعارف رسمی آید تا بدین واسطه اهتمامی از شما بسلف یعنی بسلم خریده باشم. بالجمله یک قبضه چاقو که بیک اسب عربی میارزد با یک عدد مقراض که بی شایبه اعتراض چشم آسمان کبود نظیر آن را ندیده برای سرکار شما فرستادم، از برادر عزیز ملک الکتاب بگیر و در قطع و فصل کارهای بنده تند و تیزتر از آن هدیه عزیز باش. و ان شکرتم لازید نکم تاجری که بفرنگ رفته بود امتعه نفیس آورد. مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد. بنده تکلیف خود را در رعایت حزم بعمل آوردم دیگر آنجا دشمنانند قوی پنجه مرا، آلت جارحه بدست شما دادم تا چه کند بازوی تو. والسلام
هوش مصنوعی: اگر در تلاش هستید که در کنار ما باشید، لطفا ما را فراموش نکنید و اگر در خدمت شاه هستید، امیدوارم این پیوند همیشه برقرار بماند. تا به حال به شما چیزی ندادهام زیرا هیچ نیازی به شما نداشتم و صرف مال بیهوده و به تبذیر انداختن آن خلاف عقل است. کسانی که تبذیر میکنند، همانند برادران شیاطین هستند. اما حالا که به نظر میرسد شما در کنار شاه هستید و قرار است به شهری در حال پیشرفت بروید و نیاز به کمک و پیشکش دارید، از یک فرد عادی مازندرانی چه انتظاری میتوان داشت؟ به جز اینکه فقط به خاطر دوستیهای گذشته حق دوستی را رعایت کند و بدون اینکه دستش را دراز کند، نسبت به شما وفادار بماند. احتیاط ایجاب میکند که هدیه شایستهای تقدیم شود و از طرف شما این کار را به عنوان رسمیت انجام دهید تا نشان دهد که من در پی جلب توجه شما هستم. به همین خاطر، یک چاقو با ارزشی برابر با یک اسب عربی و یک مقراض منحصر به فرد برای شما فرستادهام. لطفا آن را از برادر عزیز ملک الکتاب دریافت کنید و در کارهایم از این هدیه معتبرتر عمل کنید. اگر شما قدردانی کنید، من هم بیشتر از اینها برایتان میآورم. برادر یک بازرگانی که به فرنگ رفته بود، جنسهای نفیسی آورده است. او مزد کارش را گرفته است. من تلاش خود را در رعایت احتیاط انجام دادهام، دیگر در آنجا با دشمنان قوی پنجهای مواجه هستم و اکنون ابزار لازم در دستان شماست تا ببینید چه کار میکنید. والسلام.