برگردان به زبان ساده
مقتدای انس و جان آمد پدید
پیشوای این و آن آمد پدید
هوش مصنوعی: رهبر و الگو برای انسانها و روحها به نمایش درآمد، و پیشوای همه افراد و گروهها نیز ظاهر شد.
فیض فیاضی ز دیوان ازل
بر که بر پیر و جوان آمد پدید
هوش مصنوعی: فیض و بخشش بیپایانی از کتاب مقدس و ازلی به ظهور آمده است که بر هر فردی، چه پیر و چه جوان، میتابد و تأثیر میگذارد.
نور اشراقی ز خلاق زمن
بر چه بر اهل زمان آمد پدید
هوش مصنوعی: این شعر میگوید که نوری از خالق به وجود آمده که به مردم زمانه رسیده است. این نور میتواند نشانهای از آگاهی، حقیقت یا الهامات divine باشد که بر زندگی و فهم انسانها تأثیر گذاشته و جلوهگر شده است.
حامل اسرار وحی ایزدی
بر زمین از آسمان آمد پدید
هوش مصنوعی: فرستادهای که حامل رازهای الهی است، از آسمان به زمین نازل شد.
مفخر آیات غیب سرمدی
با ضمیر غیبدان آمد پدید
هوش مصنوعی: معنای این بیت به این صورت است که نشانههای اعجابآور و رازآلود که متعلق به عالم غیب و جاودانی هستند، با شعور و فهمی که به حقیقت آن امور آگاه است، مشخص و نمایان شدهاند.
واصل کوی فنا شد جلوه گر
حاصل کون و مکان آمد پدید
هوش مصنوعی: کسی که به سراغ راه نابودی و فنا رفته، در حقیقت به حقیقت وجود و عالم هستی آشنا شده و جلوهگری آن را تجربه کرده است.
یک جهان تسلیم و یک عالم رضا
از بر یک طیلسان آمد پدید
هوش مصنوعی: سراسر جهان در پذیرش و رضایت تمام وجود خود را به نمایش گذاشته است و از دل این حال، یک شخص با لباس فاخر و زیبا پدیدار شده است.
یک فلک تحقیق و یک گیتی هنر
در دو مشت استخوان آمد پدید
هوش مصنوعی: در آسمان تحقیق و در دنیای هنر، درد و رنج انسان به وضوح نمایان میشود.
از رخشکازرم باغ جنتست
یکگلستان ارغوان آمد پدید
هوش مصنوعی: درخشش چهرهات مانند باغی از بهشت است و گلی ارغوانی از آن سر برآورده است.
قاف تا قاف جهان شد پر ز جان
تاکه آن جان جان آمد پدید
هوش مصنوعی: تمامی جهان به روح و جان پر شده است؛ چون آن روح و جان در نهایت به ظهور رسید.
قیروان تا قیروان از خلق او
مشک و عود و ضیمران آمد پدید
هوش مصنوعی: قیروان تا قیروان، به این معناست که از وجود او عطر و بوی خوش و شادیهای بسیاری ایجاد شده است.
ملک دین را حکمران شد جلوه گر
سرّ حق را ترجمان آمد پدید
هوش مصنوعی: فرمانروای دین نمود و ظهور حق را به صورت تفسیر کنندهای به نمایش گذاشت.
راز دل را رازدان شد آشکار
ملک جان را قهرمان آمد پدید
هوش مصنوعی: راز دل فاش شد و کسی که از آن آگاه بود، به میدان آمد و جان را به قهرمانی برساند.
زد بسی بیرنگ نقاش قضا
تا چنین نقش از میان آمد پدید
هوش مصنوعی: بسیاری از رنگها و طرحها از دست هنرمند سرنوشت بیرون آمد تا این تصویر اینگونه به وجود آید.
نقش مقصود اوست وین بیرنگها
بر سبیل امتحان آمد پدید
هوش مصنوعی: مقصود اصلی او به وضوح نمایان است و این رنگهای بیمعنا برای آزمودن و امتحان کردن آمدهاند.
صورت فیض ازل شد جلوهگر
معنی سرّ نهان آمد پدید
هوش مصنوعی: در آغاز، نعمت و فیضی نمایان شد که معنا و راز پنهان را به نمایش گذاشت.
وصف آن جان را که جویا بود جان
با تنی خوشتر ز جان آمد پدید
هوش مصنوعی: آن روحی که خواهان آگاهی بود، با بدنی زیباتر از خودش ظاهر شد.
آنچه را در آسمان میجست دل
بر زمین خوش ناگهان آمد پدید
هوش مصنوعی: آنچه که دل در آسمان دنبالش بود، ناگهان به خوشی بر روی زمین ظاهر شد.
گو نهان شو از نظر باغ جنان
غیرت باغ جنان آمد پدید
هوش مصنوعی: نهان شو از دیدگان، زیرا غیرت باغ بهشت آشکار شد.
گو برون رو از بدن روح روان
حسرت روح روان آمد پدید
هوش مصنوعی: برو از تن خود بیرون و از دست حسرتهای روحی رها شو، زیرا روح و روان تو دوباره زنده خواهند شد.
کی نماید جلوه در هفت آسمان
آن چه در این خاکدان آمد پدید
هوش مصنوعی: چه چیزی میتواند در این خاک، ظاهر شود که در هفت آسمان نمایان شود؟
تهنیت را یک به یک گویند خلق
عارف آن بینشان آمد پدید
هوش مصنوعی: مردم عارف به یکدیگر تبریک میگویند، چون آن شخصیت ناشناخته به تدریج نمایان شده است.
آنچه بر زاندیشه آمد آشکار
آنچه بیرون ازگمان آمد پدید
هوش مصنوعی: هر چیزی که به فکر انسان میآید، مشخص و روشن است و آنچه که فراتر از تصور و گمان انسان است، خود را ظاهر میکند.
آنکه میگفتیم وصف حضرتش
مینیاید در بیان آمد پدید
هوش مصنوعی: کسی که میگفتیم توصیفش در کلمات نمیگنجد، حالا به وضوح خود را نشان داد.
آنکه میگفتیم حرف مدحتش
مینگنجد در زبان آمد پدید
هوش مصنوعی: کسی که ما همیشه دربارهٔ او میگفتیم و نمیتوانستیم وصفش را با کلمات بیان کنیم، حالا خودش در برابر ما ظاهر شده است.
آب شد از رشک سر تا پا محیط
کان محیط بیکران آمد پدید
هوش مصنوعی: به خاطر حسادت و غبطه، تمام وجودش در چنان حالتی قرار گرفت که گویی به طور کامل در آب غوطهور شده است؛ طوری که آن احساسات ناتمام و پر از عشق، راهی به درک بیپایان و بینظیر درونیاش باز کرد.
عطسهزن شد خلق جانافروز او
زان بهشت جاودان آمد پدید
هوش مصنوعی: مردم به خاطر او که جانشان را شاداب میکند، عطسه میزنند و از آن بهشت ابدی نمایان میشود.
شعلهور شد خشم عالمسوز او
زان جحیم جانستان آمد پدید
هوش مصنوعی: خشم او به قدری شدید شد که مانند آتشسوزانی، باعث ایجاد مشکلات بزرگ و خطرناک گردید.
از دل و دستش که جود مطلقند
خواری دریا و کان آمد پدید
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که از دل و دست کسی که بخشندگی و سخاوتش بینهایت است، چیزی به وجود میآید که میتواند به اندازه دریا و معادن ارزشمند باشد. به عبارتی، سخاوت او باعث پیدایش نعمتها و برکات زیادی شده است.
با دو چشم حقنگر شد آشکار
با دو دست دُر فشان آمد پدید
هوش مصنوعی: با دوچشم که حقیقت را میبیند، همه چیز به وضوح نمایان شد و با دو دست که گوهرها را پراکنده میکند، ظاهر گردید.
جاودان آباد باد آن سرزمین
کاین سپهر جود از آن آمد پدید
هوش مصنوعی: سرزمین همواره آباد باد که این آسمان سخاوت از آنجا ظهور کرده است.
در مدیحش بیش از این گفتن خطاست
کاینچنین یا آنچنان آمد پدید
هوش مصنوعی: در ستایش او نباید بیشتر از این صحبت کرد، زیرا او به گونهای خاص و منحصر به فرد ظهور کرده است و نمیتوان به سادگی او را توصیف کرد.
مختصر گویم هرآن رحمت که بود
در حجاب سرّ همان آمد پدید
هوش مصنوعی: به طور خلاصه بگویم، هر رحمت یا لطفی که در پردهی راز بود، اکنون نمایان شده است.
تا به فصل دی همیگویند خلق
وقت سیر گلستان آمد پدید
هوش مصنوعی: تا فصل دی رسیده، مردم میگویند که وقت سفر به گلستان و لذت از زیباییهای آن فرارسیده است.
عمر او چندان که گوید روزگار
مهدی آخر زمان آمد پدید
هوش مصنوعی: عمر او بهقدری است که میگوید عصر و زمان مهدی در پایان زمان ظهور کرده است.