برگردان به زبان ساده
بس دلبرکانند به هر بوم و به هر بر
یارب چکند یک دل با این همه دلبر
هوش مصنوعی: ای کاش در هر گوشه و کنار، دلبرانی باشند که با تمام وجود، یک دل را در کنار این همه دلبر داشته باشند.
آن میبردش از چپ و این میکشد از راست
مسکیندلکم مانده در اینکشمکش اندر
هوش مصنوعی: او از طرف چپ به سمت خود میکشد و آن دیگری از سمت راست، و من که دلسوختهام، در این کشمکش گرفتار ماندهام.
گه میکشدش این به دو ابروی مقوس
گه میکشدش آن به دو گیسوی معنبر
هوش مصنوعی: گاهی ابروهای کمانی او جذبهای دارند که آدم را به سوی خود میکشند و گاهی هم زیبایی و لطافت گیسوانش باعث میشود که دل را به چنگ آورد.
این میکندش صید بدو تافته چوگان
آن مینهدش قید به دو بافته چنبر
هوش مصنوعی: این شخص با چارهای که میسازد، به راحتی شکار میشود و مانند یک چوگان به او یاری میرساند. آن شخص نیز او را به وسیلهای خاص، مهار و کنترل میکند.
این میکشدش گه به رخ از ابرو شمشیر
آن میزندش گه به تن از مژگان خنجر
هوش مصنوعی: این فرد به طور مرموز و پیوسته دو نوع آسیب را به دیگری میزند؛ گاهی با ابرویش که به نوعی به شمشیر شباهت دارد و گاهی با مژگانش که مانند خنجری در بدن طرف تأثیر میگذارد.
گاهی غمش از شوق سرینی شده فربه
گاهی تنش از عشق میانی شده لاغر
هوش مصنوعی: گاهی به خاطر شوق و خوشحالی، دلش پُر و سنگین میشود و گاهی به خاطر عشق، به شدت دلش ضعف میرود و لاغر میشود.
گه تاب برد آن یکش از تاب دو سنبل
گه خواب برد آن یکش از خواب دو عبهر
هوش مصنوعی: گاهی یکی از دو طرف تاب و تندی را تحمل میکند، و گاهی دیگر طرف آن، خواب و آرامش را از دست میدهد.
گه میچرد از زلف بتی سنبل بویا
گه میخورد از لعل لبی قند مکرر
هوش مصنوعی: گاهی از زلفِ بتی خوشبو بویی به مشام میرسد و گاهی نیز از لبِ او که مانند قند شیرین است، لذتی جاری میشود.
مسکین دلکم راکه خدا باد نگهدار
خود را نتواند که نگهدارد در بر
هوش مصنوعی: دل بینوا و غمزدهام را نمیتواند حتی خدا هم در آغوش خود نگهدارد و محافظت کند.
بیند لب آن را لبش از غصه شود خشک
بیند رخ این را رخش از گریه شود تر
هوش مصنوعی: اگر کسی لب آن را ببیند، از غصه لبهایش خشک میشود و اگر این چهره را ببیند، چهرهاش از گریه خیس میگردد.
گه طرهٔ آن بیند و اندوه کند ساز
گه غرهٔ این بیند و فریاد کند سر
هوش مصنوعی: گاهی وجود آن شخص باعث میشود که به فکر و اندیشه فرو بروی و احساس غم کنی، و گاهی هم جمال او تو را به وجد میآورد و باعث فریاد و شادیات میشود.
گه موی مهی بیند بر روی پریشان
از مویه به خود پیچد چون موی بر آذر
هوش مصنوعی: زمانی که کسی موی زیبایی را بر روی چهره پریشان مشاهده میکند، از شدت ناراحتی و غم خود را در هم میپیچد مانند موهایی که به آتش میپیچند.
گه خال بتی بیند چون عود بر آتش
واهش ز درون خیزد چون دود ز مجمر
هوش مصنوعی: گاه انسانی که به زیبایی معشوق خود نگاه میکند، مانند عود در حال سوختن بر روی آتش، از درونش احساسات و عواطفی برمیخیزد که همچون دود از مشعل خارج میشود.
چون تاب گهی جای کند در شکن زلف
چون خال گهی پای نهد بر رخ دلبر
هوش مصنوعی: زمانی که زیبایی و شگفتی چون نوری در میان زلفهای خمیدهاش رخ نمایان میشود، و گاه شاهد زیبایی او بر چهرهاش هستیم.
من این دل سودازده بالله که نخواهم
بیرون کشمش با رگ و با ریشه ز پیکر
هوش مصنوعی: من این دل پر از آرزو و شوق را به هیچ وجه نمیتوانم از بدنم جدا کنم، حتی اگر بخواهم.
بفروشمش ار کس خرد از من به زر و سیم
کامروز همم سیم به کار آید و هم زر
هوش مصنوعی: اگر کسی از من بخواهد که این عشق را بفروشم به قیمت طلا و نقره، امروز هم نقره و هم طلا به کارم میآید.
ور کس به زر و سیم دل از من نستاند
بشتابم و سوداکنمش با دل دیگر
هوش مصنوعی: اگر کسی با ثروت و جواهرات بتواند دل مرا از من بگیرد، من سریعاً میروم و با دلی دیگر به او توجه میکنم.
نینی غلطم کس دل دیوانه نخواهد
دیوانه بود هرکه به دیوانهکند سر
هوش مصنوعی: هیچکس نمیخواهد دیوانه شود، اما هر کسی که با دیوانهای درافتد و خود را درگیر کند، به سمت دیوانگی میرود.