برگردان به زبان ساده
منم به بادیهٔ نیستی نهاده قدم
به حرف قید ز کلک فنا کشیده رقم
هوش مصنوعی: من در بیابان عدم گام نهادهام و با کلامی که به زنجیر فنا نوشته شده، ارتباط برقرار کردهام.
حکیم عقل ز درک تشخصم عاجز
دبیر درک در اثبات هستیام ملزم
هوش مصنوعی: حکیمان و افراد دانا نمیتوانند به درستی ویژگیهای من را درک کنند و نویسندگان نیز در اثبات وجود من دچار محدودیت میشوند.
جهات سته ندارد حد احاطه من
به جزؤ لا یتجز است جوهرم توأم
هوش مصنوعی: وجود من به هیچ حد و مرزی متصل نیست، جز اینکه جوهر من در وحدت و یگانگی نهفته است.
در آرزوی سر زلف مهوشان عمریست
من شکسته به جسم ضعیف و قامت خم
هوش مصنوعی: من سالهاست که به خاطر زیبایی و جذبه موی محبوبانم، در حالی که بدنی ضعیف و قامت خم دارم، دلم شکسته و ناراحت است.
میان شدت ایام گشتهام ناچیز
به سان دال که در او شده است آن مدغم
هوش مصنوعی: در سختیهای زندگی، احساس میکنم که به اندازه یک نقطه کوچک بیارزش شدهام، مانند حروفی که در یک دال (مقعر) گم شدهاند و دیده نمیشوند.
نیم مقید عالم حکیم بهر خدا
به من مگوی حدیث حدوث حرف قدم
هوش مصنوعی: نیمهی آزادی که حکیم جهان است، به خاطر خدا از من دربارهی موضوعاتی که مربوط به آغاز و ازلی بودن میشود، سخن نگو.
تو حال عالم کون و فساد میپرسی
ز من مپرس که من نیستم از آن عالم
هوش مصنوعی: تو درباره وضعیت جهان و فساد آن از من میپرسی، اما نپرس؛ زیرا من ارتباطی با آن جهان ندارم.
مرا ز نشئهٔ عشق است عالمی که در او
نه راحتیست ز لذت نه محنتی ز الم
هوش مصنوعی: من در حال تجربهای از عشق هستم که در آن نه آرامش وجود دارد و نه لذتی، نه درد و رنجی.
چه عشق؟ عشق حقیقی که بر صحیفهٔ کون
طفیل او شده نقش مکونات رقم
هوش مصنوعی: عشق واقعی، آن عشقی است که در عالم وجود به عنوان نشانهای از هستی و موجودات نقش بسته است.
نبی امی مکی محمد قرشی
صلاح ملک عرب فتنهٔ ملوک عجم
هوش مصنوعی: پیامبر بیسواد و اهل مکه، محمد قرشی، نیکوکار ملک عرب و نابسامانیهای پادشاهان عجم است.
مه سپهر وفا آفتاب اوج سخا
شه خجستهسر سرور حمیدهشیم
هوش مصنوعی: ماه آسمان وفاداری و خورشید بخشش، پادشاه خوشبختی و سرور باارزش است.
سپاه دولت و دین را سوار خصمافکن
سریر شرع مبین را شهنشه اعظم
هوش مصنوعی: سواران قدرت و دین را به میدان جنگ بفرست تا تخت بزرگ قانون واضح و روشن برقرار شود.
تمیز داده حرام و حلال را به سلوک
نموده راه نعیم و سقر به لا و نعم
هوش مصنوعی: در این بیت بیان شده است که با دستکش گناه و نیکی را از یکدیگر تفکیک کردهایم، و با پیروی از این مسیر، به خوبیهای زندگی و عذابها دست یافتهایم.
سمنبری که چو بشکفته از ریاض حجاز
سهی قدی که چو برخاسته ز خاک حرم
هوش مصنوعی: دخترکی که مانند گلهای بهاری در باغهای حجاز شکوفه زده، با قامت بلند و دلربایش، گویی از خاک مقدس کعبه سر برآورده است.
به عزم دفع معارض برون زده خیمه
پی شکستن اصنام برکشیده علم
هوش مصنوعی: به قصد مقابله با مخالفان، از خیمه بیرون آمدهام و پرچم را برای شکستن بتها برافراشتهام.
هزار کافر را از صنم برآورده
به زیب حُسن شکسته صف هزار صنم
هوش مصنوعی: هزاران بت و مجسمه را میتوان با زیبایی یک چهره شکسته و نازک از بین برد. این جمله به ویژگی خاص و جذابیت یک فرد اشاره دارد که میتواند به راحتی توجهها را از اشیای بیجان و مصنوعی برباید.
چو او به کعبه درون آمده برون شده بت
به سعی او شده خالی حرم ز نامحرم
هوش مصنوعی: وقتی او به کعبه وارد شد و از آن خارج گردید، تلاش او باعث شد که حرم از موجودات ناخواسته خالی شود.
شنیدهام به ره زهر کرده کرده سخن
به معجزش پی اظهار مکر اهل ستم
هوش مصنوعی: شنیدهام که برهای سخن میگوید و از معجزهاش برای نشان دادن فریبکاریهای اهل ظلم سخن میسراید.
کمال فیض نگه کن که در تن مرده
از او طبیعت آب حیات یافته سم
هوش مصنوعی: به دقت به کمال و زیباییهای زندگی توجه کن، زیرا حتی در وجودی مرده، میتوان نشانههای حیات و جوانی را پیدا کرد.
چو کوس عدل زده در حجاز و در بغداد
نموده طایر دولت ز طاق کسری سم
هوش مصنوعی: وقتی که صدای عدالت در حجاز و بغداد طنینانداز میشود، پرندگان خوشبختی به سوی کاخ کسری پرواز میکنند.
چو در یمن زده سر چشمه از انگشتش
به فارس یافته آتش که معارض نم
هوش مصنوعی: وقتی در یمن از انگشتش چشمهای جوشید، در فارس آتش پیدا کرد که نمیتوانست با آن مقابله کند.
میان موسی و او فرق ماه تا ماهیست
کجا شکستن ماه و کجا بریدن یم
هوش مصنوعی: تفاوت بزرگی بین موسی و او وجود دارد، مانند تفاوتی که بین یک ماه و یک ماهی وجود دارد. شکستن ماه با بریدن دریا کاملاً متفاوت است.
دمی که نشئه روزی گرفت هر قومی
بقدر حوصله در بزم منشا و مقسم
هوش مصنوعی: در لحظهای که هر گروهی شعف و شادی را تجربه میکند، به اندازه ظرفیت و تحمل خود از خرمی و لذت زندگی بهرهمند میشوند.
نشاط دولت اسلام یافت امت را
مذاق مستی می قوم عیسی مریم
هوش مصنوعی: دولت اسلام به امت شادابی و خوشحالی بخشید و حال و هوای آنها مانند حالت مستی قوم عیسی مریم است.
همین بس است بتعظیم امت او مدح
همین بس است به الزام قوم ذمی ذم
هوش مصنوعی: مدح و ستایش از مقام و ارزش های او برای امت او کافی است، و همین که گروهی از غیرمسلمانان به او احترام بگذارند، خود نشاندهنده بزرگی اوست.
جز او نیافته ز ابنای روزگار کسی
چو جبرئیل برادر چو مرتضی بن عم
هوش مصنوعی: هیچکس در میان مردم زمانه به جز او پیدا نمیشود که مانند جبرئیل، برادری چون مرتضی (علی، امام اول شیعیان) داشته باشد.
اگر بلوح و قلم دست بهر خط ننهد
ز بحر فضل چنان کاملی نگردد کم
هوش مصنوعی: اگر کسی بخواهد از دریای دانش و فضل بهرهمند شود، باید آن را با تلاش و کوشش به دست آورد. بدون زحمت و نوشتن نمیتوان به کمال رسید.
چه حاجت است آرزوی صنعت خط
کسی که پای تواند نهد بلوح و قلم
هوش مصنوعی: شخصی که توانایی نوشتن و خلق آثار هنری را دارد، نیازی به آرزوی یادگیری خط و نوشتن ندارد. او با قدم گذاشتن بر روی تخته و با قلم میتواند آثار زیبایی خلق کند.
زهی بحکم روان راح روح پرور را
حرام کرده بجمشید و تلخ کرده بجم
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعری اشاره به این دارد که با تکیه بر یک حقیقت عمیق و روحپرور، زندگی و وجود انسان را در مییابد. او به جذب جلال و شکوهی اشاره کرده که به واسطه آن، دیگران ممکن است دچار تلخی و ناکامی شوند. به نوعی، به کمبودِ شادابی و زحماتی که ممکن است در پی سرنوشت یا تقدیر طی شود، اشاره دارد.
قبول شرع تو و رد مذهب حکما
عیان شده بهمه گشته چون زمانه حکم
هوش مصنوعی: قبول قوانین شرع تو و رد کردن اندیشههای حکما، به وضوح آشکار شده است و مانند تغییرات زمان، مشخص و آشکار گشته است.
بنای دعوی باطل نهاده رو بزوال
اساس بنیه حق مانده آنچنین محکم
هوش مصنوعی: ادعای نادرست بر پایهای بیاساس ساخته شده است، در حالی که پایههای حقیقت همچنان استوار و محکم باقی ماندهاند.
حدیقه ای ز ریاض رضای تست بهشت
کنایه ز گلستان کوی تست ارم
هوش مصنوعی: باغی از نعمتها و خوشیهای تو به مثابه بهشتی است که به زیبایی و دلنوازی مکان تو اشاره دارد.
دمی که کرده ای از لعل گوهرافشانی
گشوده ای در گنج معانی مبهم
هوش مصنوعی: زمانی که از زیباییات نوری منتشر کردهای، در واقع به دنیایی از معانی پنهان و عمیق دست یافتهای.
هزار قافله مرحمت به شهر وجود
نهاده روی به حکم خدا ز ملک عدم
هوش مصنوعی: هزاران گروه از رحمت و محبت به دنیای وجود آمدهاند، و این امر به دستور خداوند از سرزمین عدم و هیچ بوده است.
گهی که لب به تبسم گشوده ای و به خلق
میان برگ گل تر نموده ای شبنم
هوش مصنوعی: گاهی لبخند میزنی و به مردم، شگفتانگیزی و زیبایی خود را مانند قطره شبنمی بر روی گل نشان میدهی.
هزار روضه روح و ریاض دل شده است
ز فیض شبنم و گلبرگ نازکت خرم
هوش مصنوعی: به خاطر فیض و زیبایی شبنم و گلبرگ نازک، هزاران باغ روح و دل شاداب و خوشبو شده است.
تو تاج اهل دلی ترک کرده دنیا
تو خاتم رسلی سنگ بسته بشکم
هوش مصنوعی: تو که زینت و افتخار اهل دلها هستی و از دنیای فانی دست کشیدهای، مثل یک انگشتر گرانبها بر وجود من میدرخشی.
که برگ ترک بر آرنده است در گل تاج
نگین سنگ پسندیده است در خاتم
هوش مصنوعی: برگ درختی که از آن جدا شده، مانند نگینی در تاج گل است و سنگی که در انگشتر قرار دارد، به آن زیبایی میبخشد.
ملک بسجده آدم چه گونه سر ننهد
ز خاک پای تو بود است طینت آدم
هوش مصنوعی: چگونه ممکن است فرشتگان در سجده بر آدم، سر به خاک نگذارند در حالی که سرشت آدم از خاک است و پای تو بخشی از این سرشت است؟
حیات چون ندهت مرده را دم عیسی
ز فیض لعل لبت میزده است عیسی دم
هوش مصنوعی: زندگی مثل آن است که به مردهای دم عیسی را بدهند؛ زیرا فیض و برکت سخن زیبای تو، جان تازهای به او میبخشد.
سر از متابعت خضر چون کشد موسی
براه پیرویت می نهاده خضر قدم
هوش مصنوعی: هرگاه که موسی به دنبال راهنمایی خضر برود، این پیروی و تبعیت میتواند به او کمک کند تا قدم در راه درست بگذارد.
پی عروج تو بسته ببام عرش قضا
ز چار عنصر و نه پایه فلک سلم
هوش مصنوعی: برای بالا رفتن و رسیدن به مقام بلند تو، بام آسمان و سرنوشت به دست عناصر چهارگانه و نه پایه آسمان آماده شده است.
ستاره نیست که وقت عزیمت معراج
سپاه جاه تو کرده سپهر را مخیم
هوش مصنوعی: ستارهای وجود ندارد که در زمان رفتن و صعود نیروی شکوهمند تو، آسمان را تاریک کند.
فلک نداشت ستاره زمین گل و سبزه
و لیک در شب معراج از نثار قدم
هوش مصنوعی: آسمان ستارهای نداشت و زمین پر از گل و سبزه بود، اما در شب معراج، به خاطر قدمهای مبارک، هدیهای از آسمان نازل شد.
همین طبق طبق انداخت لعل و فیروزه
همان خزانه خزانه گهر رساند بهم
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از زیبایی و ارزش سنگهای قیمتی مانند لعل و فیروزه صحبت میکند که در کنار هم قرار گرفتهاند و به نوعی گنجینهای از گوهرها را شکل میدهند. این تصویرسازی نشاندهندهی شکوه و زیبایی این جواهرات است و به احساس ارزشمندی و گرانبهایی آنها اشاره دارد.
حکایت کرم حاتم است غایت کفر
بدور چون تو کریمی و در مجال کرم
هوش مصنوعی: این عبارت به این معناست که داستان بخشندگی حاتم طایی، که نماد بزرگی و کرم است، در مقایسه با ویژگیهای تو کافرانه است. زیرا تو خود داری و در عرصه بخشش و سخاوت کارهای بزرگتری انجام میدهی.
ز نیم شمه لطف تو میتواند بود
هزار چون کرم خود هزار چون حاتم
هوش مصنوعی: از بخش کمی از محبت تو میتوان هزاران خوبی را برداشت کرد، مانند اینکه کرم و بخشش تو به اندازه حاتم است.
شها فضولی ما گرچه هست محض خطا
خطاست گر بدل آریم با وجود تو غم
هوش مصنوعی: اگرچه وجود نازنین تو باعث میشود که هرگونه فضولی ما خطا به نظر برسد، اما اگر دل خود را تغییر دهیم، باز هم غم و اندوه از بین نمیرود.
امید هست که از لطف تو پذیرد عفو
معاصی همه خلق و فضولی ما هم
هوش مصنوعی: امیدوارم که با لطف و محبت تو، بخشش گناهان تمام مردم و حتی کارهای ناپسند ما نیز مورد قبول قرار بگیرد.
تویی که روز جزا چون شفیع خلق شوی
جراحت همه را از تو میرسد مرهم
هوش مصنوعی: تو هستی که در روز قیامت به عنوان شفیع مردم وارد میشوی و درمان هر زخم و دردی از سوی تو به آنها میرسد.