برگردان به زبان ساده
مطربی زمزمه سر کرد سحر در گلزار
رفتم از این غزل شاه به یک بار از کار
هوش مصنوعی: در صبح زود، وقتی که فضای گلزار پر از سر و صدا و زنبقها بود، مطربی شروع به خواندن کرد و من با یک بار شنیدن این غزل از شاه، به فکر رفتم.
«مجلس ما چو بهشت است در این فصل بهار
خیز ای ساقی مستان قدح باده بیار
هوش مصنوعی: مجلس ما در این فصل بهار مانند بهشت است. ای ساقی، برخیز و برای مینوشان، جامی از باده بیاور.
باده هم چو گل احمر یا لالهٔ سرخ
باده هم چو دل عاشق یا روی نگار
هوش مصنوعی: شراب مانند گل سرخ است و شادابی آن به دل عاشق یا چهره معشوق شباهت دارد.
بادهٔ کهنه گر از عمرش پرسم گویند
که ز پنجاه فزون است و صد آید به شمار
هوش مصنوعی: اگر از عمر این بادهٔ کهنه بپرسم، میگویند که بیش از پنجاه سال دارد و به سده نزدیک میشود.
بادهای گر شود از غرب تهی شیشهٔ آن
می نیابی تو به شرق اندر مردی هشیار
هوش مصنوعی: اگر بادهای از غرب بیفتد، دیگر در شیشه باقی نخواهد ماند و تو نمیتوانی آن را در شرق پیدا کنی، حتی اگر مردی باهوش و هشیار باشی.
بادهٔ صاف چو دلهای حکیمان اله
تلخ چون زاهد سجاده فکن در بازار
هوش مصنوعی: شراب زلال و خالص مانند دلهای حکیمان است، در حالی که شراب تلخ به مانند زاهدانی است که خود را از دنیا کنارهگیری کردهاند. پس در بازار زندگی، به زیبایی و خلوص رویکرد حکیمان توجه کن.
تا به کی گردم بر خاک درت خوار و ذلیل
تا به کی باشم در دست غمت زار و نزار
هوش مصنوعی: تا چه زمانی باید در کنار در خانهات احساس ذلت و حقارت کنم و تا کی باید تحت تاثیر غم تو بینوا و اندوهگین باشم؟
بی تو گیرد همه شب لشکر آهم به میان
بی تو ریزد همه دم گوهر اشکم به کنار
هوش مصنوعی: وقتی تو نیستی، تمام شب غم و اندوه بر من حاکم میشود و در هر لحظه اشکهایم مانند جواهرات از چشمانم سرازیر میشوند.
عاشقان را به سر کوی تو نه راه و نه رسم
پاک بازان را بهر تو نه خواب و نه قرار »
هوش مصنوعی: عاشقان نتوانند به کوی تو وارد شوند، و پاکان نیز برای تو نه آرامش دارند و نه آسایش.