برگردان به زبان ساده
به شبگیر شاپور یل برنشست
همی رفت جوشان کمانی به دست
هوش مصنوعی: در تاریکی شب، شاپور، جوانمرد بزرگ، سوار بر اسبش شد و با کمانی به دست، به سوی هدفی در حرکت بود.
سیه جوشن خسروی در برش
درفشان درفش سیه بر سرش
هوش مصنوعی: رزمیپوشی از خاندان خسرو، زر و زیوری در بر دارد و پرچم سیاه را بر سر خود برافراشته است.
ز دیوار دژ مالکه بنگرید
درفش و سر نامداران بدید
هوش مصنوعی: به دیوارهای قلعه نگاه کنید و ببینید که پرچم و نشانههای نام آوران چگونه هست.
چو گل رنگ رخسار و چون مشک موی
به رنگ طبرخون گل مشک بوی
هوش مصنوعی: پوست و چهرهاش به زیبایی گل است و موهایش به رنگ مشک، که بوی خوشی شبیه بوی گل دارد.
بشد خواب و آرام زان خوب چهر
بر دایه شد با دلی پر ز مهر
هوش مصنوعی: خواب و آرامش به سراغ آن چهره زیبا آمد و دایه با دلی پر از محبت نزد او رفت.
بدو گفت کین شاه خورشیدفش
که ایدر بیامد چنین کینهکش
هوش مصنوعی: او به او گفت که این پادشاه، که مانند خورشید درخشان است، تا اینجا آمده تا کینهتوزی کند.
بزرگی او چون نهان منست
جهان خوانمش کو جهان منست
هوش مصنوعی: عظمت او به اندازهای است که برای من پنهان است، به همین دلیل او را جهانی میدانم که برای من اهمیت دارد.
پیامی ز من نزد شاپور بر
به رزم آمدست او ز من سور بر
هوش مصنوعی: پیامی از سوی من به شاپور فرستاده شده که او برای جنگ آماده است و من هم به جشن و سرور پرداختهام.
بگویش که با تو ز یک گوهرم
هم از تخم نرسی کنداورم
هوش مصنوعی: به او بگو که من با تو از یک جنس و یک نوع هستم، حتی اگر از تخم نر سنگی به دنیا آمده باشم.
همان نیز با کین نه هم گوشهام
که خویش توام دختر نوشهام
هوش مصنوعی: این بیت به معنای این است که شخصی به دیگری میگوید که حتی اگر با احساسات منفی یا کینهورزی با او رفتار شود، همچنان به او نزدیک است و او را به عنوان یک بخش از خانوادهاش میداند. فرد به پیوند عاطفی و ارتباط نزدیک اشاره میکند، و به نوعی نشان میدهد که ارتباطشان بسیار عمیقتر از هر گونه کینه یا ناراحتی است.
مرا گر بخواهی حصار آن تست
چو ایوان بیابی نگار آن تست
هوش مصنوعی: اگر مرا بخواهی، مانند حصاری به دور من هستی، و تو را چون ایوانی زیبا مییابم که نگار من در آن است.
برین کار با دایه پیمان کنی
زبان در بزرگی گروگان کنی
هوش مصنوعی: برای این کار باید با دایهای قرار و پیمان ببندی و در ازای بزرگی، زبانت را در اختیار او قرار دهی.
بدو دایه گفت آنچ فرمان دهی
بگویم بیارمت زو آگهی
هوش مصنوعی: او به دایه گفت: هر چه دستور بدهی، به تو میگویم و تو را از آنچه میدانی خبردار میکنم.
چو شب در زمین پادشاهی گرفت
ز دریا به دریا سپاهی گرفت
هوش مصنوعی: وقتی شب بر زمین سلطنت کرد، از دریا به دریا لشکری تشکیل شد.
زمین تیرهگون کوه چون نیل شد
ستاره به کردار قندیل شد
هوش مصنوعی: زمین تیره رنگی که کوهها به رنگ نیل درآمدهاند، به طور زیبا و درخشان مثل چراغهای کوچک میدرخشند.
تو گویی که شمعست سیصدهزار
بیاویخته ز آسمان حصار
هوش مصنوعی: انگار تو شمعی هستی که با سیصد هزار پرتو به دور خود احاطه شدهای.
بشد دایه لرزان پر از ترس و بیم
ز طایر همی شد دلش بدو نیم
هوش مصنوعی: دایه که به خاطر نگرانی و ترس میلرزد، دلش به خاطر پرندهای که در دلش مینشیند، به دو نیم میشود.
چو آمد به نزدیک پردهسرای
خرامید نزدیک آن پاکرای
هوش مصنوعی: وقتی او به نزدیک پردهسرای رسید، با طرز خاصی و با وقار به سمت آن فرد فرهیخته حرکت کرد.
بدو گفت اگر نزد شاهم بری
بیابی ز من تاج و انگشتری
هوش مصنوعی: او به او گفت اگر به حضور پادشاه بروی، از من تاج و انگشتر خواهی یافت.
هشیوار سالار بارش ببرد
ز دهلیز پرده بر شاه گرد
هوش مصنوعی: هشیار و هوشیار، فرماندهای از باران میبرد که پردهها را از راهرو کنار میزند و به شاه عرضه میکند.
بیامد زمین را به مژگان برفت
سخن هرچ بشنید با شاه گفت
هوش مصنوعی: دخترک با مژگانش به زمین آمد و هر چیزی را که شنید، به شاه گفت.
ز گفتار او شاد شد شهریار
بخندید و دینار دادش هزار
هوش مصنوعی: شاه از سخنان او خوشحال شد و با خنده، هزار دینار به او بخشید.
دو یاره یکی طوق و انگشتری
ز دیبای چینی و از بربری
هوش مصنوعی: دو دوست یکی گردنبند و دیگری انگشتر از پارچهٔ ابریشمی چینی و از پشم بربر دارد.
چنین داد پاسخ که با ماه روی
به خوبی سخنها فراوان بگوی
هوش مصنوعی: جواب او این بود که با کسی که چهرهاش مانند ماه باشد، باید به زیبایی و نیکویی صحبت کرد و حرفهای دلنشین زیادی را مطرح کرد.
بگویش که گفت او به خورشید و ماه
به زنار و زردشت و فرخ کلاه
هوش مصنوعی: به او بگو که او از خورشید و ماه سخن میگوید و درباره زرتشت و کلاه فرخ هم صحبت میکند.
که هر چیز کز من بخواهی همی
گر از پادشاهی بکاهی همی
هوش مصنوعی: هر چیزی را که از من بخواهی، حتی اگر به بهای از دست دادن مقام و سلطنت باشد، برایت فراهم میکنم.
ز من هیچ بد نشنود گوش تو
نجویم جدایی ز آغوش تو
هوش مصنوعی: گوش تو هیچ چیز بدی از من نمیشنود و من در اینجا به دنبال جدایی از آغوش تو نیستم.
خریدارم او را به تخت و کلاه
به فرمان یزدان و گنج و سپاه
هوش مصنوعی: من او را به عنوان یک فرمانروای با متعلقاتش میخرم؛ با تخت و کلاه، به فرمان خدا، و با ثروت و سپاه.
چو بشنید پاسخ هم اندر زمان
ز پرده بیامد بر دژ دوان
هوش مصنوعی: به محض اینکه جواب را شنید، بلافاصله از پشت پرده بیرون آمد و به سمت دژ دوید.
شنیده بران سرو سیمین بگفت
که خورشید ناهید را گشت جفت
هوش مصنوعی: سروی زیبا و نازک گفت که خورشید با سیاره ی ناهید، جفت و هماهنگ شده است.
ز بالا و دیدار شاپور شاه
بگفت آنچ آمد به تابنده ماه
هوش مصنوعی: از بالای کوه و از دیدن شاپور شاه، گفت آنچه که بر من گذشت مانند تابش روشنایی ماه است.