برگردان به زبان ساده
چو بگذشت سال از برم شست و پنج
فزون کردم اندیشه و درد و رنج
هوش مصنوعی: وقتی که سالها از عمرم گذشت و به شصت و پنج رسیدم، اندیشه و احساس درد و رنج را بیشتر کردم.
به تاریخ شاهان نیاز آمدم
به پیش اختر دیرساز آمدم
میخواستم بدونم پادشاهان قبلی چه کارها که نکردند، برای همین رفتم پیش یه پیرمرد ستاره شناس که خیلی قدیمی بود و اطلاعاتی درباره گذشته داشت، ولی خب این پیرمرد خیلی کند و آروم حرف میزد و اطلاعاتش رو به اشتراک میذاشت.
بزرگان و بادانش آزادگان
نبشتند یکسر همه رایگان
هوش مصنوعی: بزرگان و اندیشمندان همگی به صورت آزاد و بدون هیچ هزینهای نظر و فکر خود را نوشتهاند.
نشسته نظاره من از دورشان
تو گفتی بدم پیش مزدورشان
هوش مصنوعی: او از دور به من نگاه میکند و تو گفتی که من بد جلوه کردهام در نظر مزدوران او.
جز احسنت از ایشان نبُد بهرهام
بِکَفت اندر احسنتشان زهرهام
هوش مصنوعی: من از این افراد چیزی جز خوبی نداشتم و در میان نیکیهایشان، جرأت و جرات من نیز فراهم شده است.
سر بدرههای کهن بسته شد
وزان بند روشن دلم خسته شد
هوش مصنوعی: چادرهای قدیمی بسته شد و از آن بند، دلم به شدت نگران و خسته شد.
ازین نامور نامداران شهر
علی دیلمی بود کو راست بهر
هوش مصنوعی: در اینجا به یکی از شخصیتهای مشهور و برجسته شهر اشاره شده است که نامش علی دیلمی است و او به خاطر ویژگیهای خاص و شایستگیهایش در میان دیگران شناخته شده است.
که همواره کارش بخوبی روان
به نزد بزرگان روشنروان
هوش مصنوعی: او همیشه کارش به خوبی و روانی پیش میرود و در نزد افراد بزرگ و با خرد مورد احترام است.
حسین قتیب است از آزادگان
که از من نخواهد سخن رایگان
هوش مصنوعی: حسین یک فرد آزاد و شریف است که نمیخواهد از من چیز بیارزش یا بدون هزینه بگیرد.
ازویم خور و پوشش و سیم و زر
وزو یافتم جنبش و پای و پر
هوش مصنوعی: از او خوراک و پوشاک و ثروت به دست آوردم و از او نیروی حرکت و توانایی پرواز را نیز یافتم.
نیَم آگه از اصل و فرع خراج
همیغلتم اندر میان دواج
هوش مصنوعی: من از جزییات و ریشه مسائل خراج آگاه نیستم و در این بین در دوگانگی و سردرگمی به سر میبرم.
جهاندار اگر نیستی تنگدست
مرا بر سر گاه بودی نشست
هوش مصنوعی: اگر در این دنیا قدرت و سلطهای نداری، به یاد داشته باش که من در زمانهای دشوار همیشه بر سرِ درگاه تو نشستهام و منتظر یاریام.
چو سال اندر آمد به هفتاد و یک
همی زیر بیت اندر آرم فلک
هوش مصنوعی: وقتی که به سن هفتاد و یک سالگی میرسم، ستارهها و سرنوشت خود را زیر نظر میگیرم.
همی گاه محمود آباد باد
سرش سبز باد و دلش شاد باد
همواره تاج و تخت محمود ( غزنوی) برقرار باد، و همواره شاد و سلامت باشد
چنانش ستایم که اندر جهان
سخن باشد از آشکار و نهان
هوش مصنوعی: من او را اینقدر میستایم که در دنیا دربارهاش صحبتهایی خواهد شد، چه آشکار و چه پنهان.
مرا از بزرگان ستایش بود
ستایش ورا در فزایش بود
هوش مصنوعی: من از بزرگان ستایش و ارزش قائل هستم و این ستایش آنها باعث افزایش احترام و اعتبار آنها میشود.
که جاوید باد آن خردمند مرد
همیشه به کام دلش کار کرد
هوش مصنوعی: همیشه خوشبخت و راضی باشد آن مرد عاقل که در زندگیاش به خواستههایش دست یافته است.
همش رای و هم دانش و هم نسب
چراغ عجم آفتاب عرب
هوش مصنوعی: تمامی فضائل و ویژگیهای خوب، از جمله توانایی فکری، علم و نژاد، به مانند نورانی است که به روشنی آفتاب عرب میدرخشد.
سرآمد کنون قصهٔ یزدگرد
به ماه سفندارمذ، روزِ اَرد
حال زمان پایان داستان یزدگرد فرا رسیده است، در ماه اسفند و روز بیست و پنجم
ز هجرت شده پنج هشتاد بار
به نام جهانداور کردگار
از هجرت پنج، هشتاد (چهارصد)سال گذشته است، به نام پروردگار دادگر
چو این نامورنامه آمد به بُن
ز من روی کشور شود پر سخُن
هوش مصنوعی: وقتی این نامه مشهور به پایان رسید، از من چهرهی کشور پر از گفتگو خواهد شد.
از آن پس نمیرم که من زندهام
که تخم سخن من پراگندهام
هوش مصنوعی: من از این پس نمیمیرم چون هنوز زندهام و افکار و آثار من در جهان باقی خواهد ماند.
هر آنکس که دارد هُش و رای و دین
پس از مرگ، بر من کند آفرین
هوش مصنوعی: هر کسی که دارای عقل، اندیشه و ایمان است، پس از فوت من برای من دعا و نیکی خواهد کرد.