برگردان به زبان ساده
دگر باره اسپان ببستند سخت
به سر بر همی گشت بدخواه بخت
هوش مصنوعی: بار دیگر اسبها را با شدت مهار کردند و بر سر هم بر میگشتند، زیرا مقدر بدی برایشان رقم خورده بود.
به کشتی گرفتن نهادند سر
گرفتند هر دو دوال کمر
هوش مصنوعی: آنها برای کشتیگیری آماده شدند و هر دو کمربند خود را محکم کردند.
هرآنگه که خشم آورد بخت شوم
کند سنگ خارا به کردار موم
هوش مصنوعی: هر زمان که شانس بد به من خشم میآورد، مانند سنگ سخت، نرم و قابل تغییر میشوم.
سرافراز سهراب با زور دست
تو گفتی سپهر بلندش ببست
هوش مصنوعی: سهراب با قدرت و شجاعت خود توانست آسمان را به زنجیر بکشد و آن را به زیر سلطه خود درآورد.
غمی بود رستم بیازید چنگ
گرفت آن بر و یال جنگی پلنگ
هوش مصنوعی: رستم غمگین بود و وقتی به موی و یال پلنگ جنگی دست گرفت، نشان از آمادگی او برای مبارزه و رویارویی با مشکلات است.
خم آورد پشت دلیر جوان
زمانه بیامد نبودش توان
هوش مصنوعی: دلاور جوانی که همواره قدرت و شجاعتش در زبانها بود، اکنون با آمدن زمان تکنولوژی و چالشهای جدید، دیگر توانایی مقابله با آنها را ندارد.
زدش بر زمین بر به کردار شیر
بدانست کاو هم نماند به زیر
هوش مصنوعی: او را بر زمین زد، مانند شیر، و فهمید که دیگر زیر نخواهد ماند.
سبک تیغ تیز از میان برکشید
بر شیر بیدار دل بردرید
هوش مصنوعی: تیغ تیز را سریع از میان کشید و به شیر بیدار دل ضربه زد و آن را جراحتی عمیق زد.
بپیچید زانپس یکی آه کرد
ز نیک و بد اندیشه کوتاه کرد
هوش مصنوعی: پس از آن، یکی که آهی کشید، از خیر و شر دست برداشت و دیگر در اندیشه نماند.
بدو گفت کاین بر من از من رسید
زمانه به دست تو دادم کلید
هوش مصنوعی: او به من گفت که این سرنوشت و تغییرات زندگیام به خاطر زمانه و شرایطی است که به تو سپردم.
تو زین بیگناهی که این کوژپشت
مرابرکشید و به زودی بکشت
هوش مصنوعی: تو به خاطر بیگناهیات، مورد ظلم و ستم آن کسی قرار گرفتهای که به تو آسیب میزند و به زودی سبب مرگ تو خواهد شد.
به بازی بکویند همسال من
به خاک اندر آمد چنین یال من
هوش مصنوعی: دوستان همسن و سال من به بازی مشغولند، اما من در غم و اندوه به خاک افتادم و ناپدید شدم.
نشان داد مادر مرا از پدر
ز مهر اندر آمد روانم بسر
هوش مصنوعی: مادر من، به واسطه محبت بزرگی که داشت، نشان داد که من از پدرم هستم و روح من از عشق به وجود آمده است.
هرآنگه که تشنه شدستی به خون
بیالودی آن خنجر آبگون
هوش مصنوعی: هر زمان که بسیار تشنه میشوی، خنجر آبی رنگ را که به خون آغشته نشده، به یاد داشته باش.
زمانه به خون تو تشنه شود
براندام تو موی دشنه شود
هوش مصنوعی: زمانه به قدری به خون تو نیازمند میشود که حتی موی تو به مانند دشنهای تیز و خطرناک به نظر میرسد.
کنون گر تو در آب ماهی شوی
و گر چون شب اندر سیاهی شوی
هوش مصنوعی: اکنون اگر تو در آب فرو روی و یا مانند شب در تاریکی فرو میریزی،
وگر چون ستاره شوی بر سپهر
ببری ز روی زمین پاک مهر
هوش مصنوعی: اگر مانند یک ستاره در آسمان بدرخشی، از زمین به دور خواهی شد و عشق و محبت را از خود دور خواهی کرد.
بخواهد هم از تو پدر کین من
چو بیند که خاکست بالین من
هوش مصنوعی: اگر پدر هم از تو طلبی کند، وقتی که ببیند خاکستر در کنار من است.
ازین نامداران گردنکشان
کسی هم برد سوی رستم نشان
هوش مصنوعی: از میان آن همه بزرگان و قهرمانان، کسی توانسته است نشانی از رستم را به دست آورد.
که سهراب کشتست و افگنده خوار
ترا خواست کردن همی خواستار
هوش مصنوعی: سهراب، بر زمین افتاده و خوار شده است و اکنون کسی او را میخواهد و تلاش دارد که او را بخواهد.
چو بشنید رستم سرش خیره گشت
جهان پیش چشم اندرش تیره گشت
هوش مصنوعی: وقتی رستم شنید، به شدت متحیر شد و دنیای اطرافش به نظرش تاریک و ناواضح آمد.
بپرسید زان پس که آمد به هوش
بدو گفت با ناله و با خروش
هوش مصنوعی: بعد از اینکه به هوش آمد، با ناله و فریاد از او پرسیدند.
که اکنون چه داری ز رستم نشان
که کم باد نامش ز گردنکشان
هوش مصنوعی: اکنون چه نشانی از رستم داری که نامش حتی از بزرگان و گردنکشان هم کمتر است؟
بدو گفت ار ایدونکه رستم تویی
بکشتی مرا خیره از بدخویی
هوش مصنوعی: اگر تو رستم هستی، پس چرا به خاطر بدخلقیات من را غرق در حیرت کردی و کشتی؟
ز هر گونهای بودمت رهنمای
نجنبید یک ذره مهرت ز جای
هوش مصنوعی: من از هر نوعی که بودم، به عنوان راهنمای تو بودم. فقط یک ذره از محبتت تکان نخورد.
چو برخاست آواز کوس از درم
بیامد پر از خون دو رخ مادرم
هوش مصنوعی: هنگامی که صدای طبل از خانه بلند شد، مادرم با چهرهای خونی به درون آمد.
همی جانش از رفتن من بخست
یکی مهره بر بازوی من ببست
هوش مصنوعی: او از رفتن من به شدت غمگین شد و یک تکه ز engrave یا مهرهای را به بازوی من بست.
مرا گفت کاین از پدر یادگار
بدار و ببین تا کی آید به کار
هوش مصنوعی: مرا گفت که این را از پدر به یادگار نگهدار و ببین چه زمانی به کار میآید.
کنون کارگر شد که بیکار گشت
پسر پیش چشم پدر خوار گشت
هوش مصنوعی: اکنون فرزند بیکار به کارگر تبدیل شد و در برابر چشم پدرش خوار و سرکوب شده است.
همان نیز مادر به روشن روان
فرستاد با من یکی پهلوان
هوش مصنوعی: مادر نیز با آرامش و راحتی، یک پهلوان را به همراه من فرستاد.
بدان تا پدر را نماید به من
سخن برگشاید به هر انجمن
هوش مصنوعی: بدان که اگر پدر در جمعی صحبت کند، میتواند با من هم صحبت کند.
چو آن نامور پهلوان کشته شد
مرا نیز هم روز برگشته شد
هوش مصنوعی: زمانی که آن پهلوان معروف کشته شد، روز من نیز به پایان رسید و به تاریکی گرایید.
کنون بند بگشای از جوشنم
برهنه نگه کن تن روشنم
هوش مصنوعی: حالا زرهام را کنار بزن و به بدن درخشانم نگاه کن.
چو بگشاد خفتان و آن مهره دید
همه جامه بر خویشتن بردرید
هوش مصنوعی: وقتی او خوابش را باز کرد و آن مهره را دید، همه لباسهایش را از خود جدا کرد.
همی گفت کای کشته بر دست من
دلیر و ستوده به هر انجمن
هوش مصنوعی: او میگفت: ای دلیری که در دست من جان دادهای و در هر محفلی نیکو یاد شدهای.
همی ریخت خون و همی کند موی
سرش پر ز خاک و پر از آب روی
هوش مصنوعی: او به شدت از سرش خون میریزد و موی سرش پر از خاک و مرطوب است.
بدو گفت سهراب کین بدتریست
به آب دو دیده نباید گریست
هوش مصنوعی: سهراب به او گفت: این وضعیت بدتر است که برای آن، نباید به خاطر آن اشک ریخت.
ازین خویشتن کشتن اکنون چه سود
چنین رفت و این بودنی کار بود
هوش مصنوعی: خود را از بین بردن چه فایدهای دارد، در حالی که این تجربه و سرنوشت جزو کارهای طبیعی زندگی است.
چو خورشید تابان ز گنبد بگشت
تهمتن نیامد به لشکر ز دشت
هوش مصنوعی: زمانی که خورشید در آسمان تابید و به دور خود چرخید، تهمتن (رستم) به لشکر از دشت نیامد.
ز لشکر بیامد هشیوار بیست
که تا اندر آوردگه کار چیست
هوش مصنوعی: چند ابتکار عمل و هوشیاری از طرف لشکر به میدان آمده است تا مشخص شود که در محل انجام کار چه چیزی در انتظار است.
دو اسپ اندر آن دشت برپای بود
پر از گرد رستم دگر جای بود
هوش مصنوعی: دو اسب در دشت ایستاده بودند و گرد و غباری که به پا شده بود، نشان از حضور رستم در جای دیگری بود.
گو پیلتن را چو بر پشت زین
ندیدند گردان بران دشت کین
هوش مصنوعی: وقتی که برزگران را بر روی زین اسب نمیبینند، در دشت کینهورز گرد هم میآیند.
گمانشان چنان بد که او کشته شد
سرنامداران همه گشته شد
هوش مصنوعی: آنها آنچنان اشتباه میکنند که فکر میکنند او کشته شده و همین باعث شده که همه رؤسای نامدار هم نابود شوند.
به کاووس کی تاختند آگهی
که تخت مهی شد ز رستم تهی
هوش مصنوعی: به کاووس، خبر رسید که تخت سلطنت خالی از رستم شده و او به اوج قدرت خود رسیده است.
ز لشکر برآمد سراسر خروش
زمانه یکایک برآمد به جوش
هوش مصنوعی: از لشکر صدا و هیاهویی برآمد، به طوری که در کل زمانه، هر فردی یکی یکی به شور و شوق آمد.
بفرمود کاووس تا بوق و کوس
دمیدند و آمد سپهدار طوس
هوش مصنوعی: کاووس فرمان داد تا بوق و شیپور صدا زده شود و سپس سپهدار طوس وارد شد.
ازان پس بدو گفت کاووس شاه
کز ایدر هیونی سوی رزمگاه
هوش مصنوعی: پس از آن، کاووس شاه به او گفت که از اینجا به سمت میدان نبرد برو.
بتازید تا کار سهراب چیست
که بر شهر ایران بباید گریست
هوش مصنوعی: بشتابید تا ببینید سرنوشت سهراب چه خواهد شد؛ زیرا به خاطر او باید بر کشور ایران افسوس خورد.
اگر کشته شد رستم جنگجوی
از ایران که یارد شدن پیش اوی
هوش مصنوعی: اگر رستم، پهلوان بزرگ ایرانی، در جنگ کشته شود، کسی جرأت ندارد که در برابر او بایستد.
به انبوه زخمی بباید زدن
برین رزمگه بر نشاید بدن
هوش مصنوعی: در این میدان نبرد، باید به شدت و قاطعیت بر دشمن زد و نباید اجازه داد که به خودشان بچسبند یا پا پیش بگذارند.
چو آشوب برخاست از انجمن
چنین گفت سهراب با پیلتن
هوش مصنوعی: وقتی در جمع آشفتهگی و هیاهو به وجود آمد، سهراب اینگونه سخن گفت با قهرمان.
که اکنون که روز من اندر گذشت
همه کار ترکان دگرگونه گشت
هوش مصنوعی: اکنون که روز من به پایان رسید، همه امور ترکها تغییر کرد.
همه مهربانی بران کن که شاه
سوی جنگ ترکان نراند سپاه
هوش مصنوعی: همه مهربانی را کنار بگذارید، زیرا شاه به جنگ با سپاهیان ترک نرود.
که ایشان ز بهر مرا جنگجوی
سوی مرز ایران نهادند روی
هوش مصنوعی: آنها به خاطر من، سربازان را به سوی مرز ایران فرستادند.
بسی روز را داده بودم نوید
بسی کرده بودم ز هر در امید
هوش مصنوعی: من روزهای زیادی را با وعده و بشارت گذراندهام و از هر در و به هر طریقی امید و آرزو کردهام.
نباید که بینند رنجی به راه
مکن جز به نیکی بر ایشان نگاه
هوش مصنوعی: نباید اجازه دهی که دیگران درد و رنجی را ببینند؛ جز اینکه با نیکی و محبت با آنها رفتار کنی.
نشست از بر رخش رستم چو گرد
پر از خون رخ و لب پر از باد سرد
هوش مصنوعی: رستم از بالای اسبش پایین آمد و به چهرهاش نگاه کرد، که پر از خون و لبهایش یخ زده و سرد بود.
بیامد به پیش سپه با خروش
دل از کردهٔ خویش با درد و جوش
هوش مصنوعی: او با هیجان و نارضایتی به نزد فرمانده آمد و به خاطر اعمال خود از دردی که احساس میکند، نالان و مضطرب بود.
چو دیدند ایرانیان روی اوی
همه برنهادند بر خاک روی
هوش مصنوعی: وقتی ایرانیان چهره او را دیدند، همه به احترام او، سر به خاک گذاشتند.
ستایش گرفتند بر کردگار
که او زنده باز آمد از کارزار
هوش مصنوعی: درود و ستایش بر خداوندی که از میدان نبرد دوباره زنده بازگشت.
چو زان گونه دیدند بر خاک سر
دریده برو جامه و خسته بر
هوش مصنوعی: وقتی دیدند کسی را که به شدت زخمی و زخمی شده بر روی زمین افتاده، جامهاش پاره و پاره شده است.
به پرسش گرفتند کاین کار چیست
ترادل برین گونه از بهر کیست
هوش مصنوعی: از آنها پرسیدند که این کار چه معنایی دارد و این رفتار خاص برای چه کسی است.
بگفت آن شگفتی که خود کرده بود
گرامیتر خود بیازرده بود
هوش مصنوعی: او گفت که آن شگفتی که خودش ایجاد کرده بود، برای او ارزش بیشتری دارد و او به خاطر آن، بیشتر خود را ناراحت کرده بود.
همه برگرفتند با او خروش
زمین پر خروش و هوا پر ز جوش
هوش مصنوعی: همه به همراه او به صدا درآمدند، زمین پر از صدا و آسمان مملو از حرکت و هیجان شد.
چنین گفت با سرفرازان که من
نه دل دارم امروز گویی نه تن
هوش مصنوعی: او به افراد با شکوه و سرافراز گفت که امروز نه دل و نشانی از زندگی دارد، گویی که وجودی ندارد.
شما جنگ ترکان مجویید کس
همین بد که من کردم امروز بس
هوش مصنوعی: شما به دنبال جنگ و درگیری ترکان نباشید، چرا که من امروز چیز بدی را انجام دادم.
چو برگشت ازان جایگه پهلوان
بیامد بر پور خسته روان
هوش مصنوعی: وقتی پهلوان از آن مکان برگشت، بر پسر خسته و ناتوان جلو آمد.
بزرگان برفتند با او بهم
چو طوس و چو گودرز و چون گستهم
هوش مصنوعی: بزرگان و شخصیتهای بزرگ در کنار او به سفر رفتند، مانند طوس و گودرز و گستهم.
همه لشکر از بهر آن ارجمند
زبان برگشادند یکسر ز بند
هوش مصنوعی: همه سربازان به خاطر آن شخصیت ارزشمند صحبت کردند و یکدفعه از حالت سکوت خارج شدند.
که درمان این کار یزدان کند
مگر کاین سخن بر تو آسان کند
هوش مصنوعی: تنها خداوند میتواند باری را که بر دوش توست، درمان کند؛ به شرطی که این پیام برای تو ساده و قابل درک باشد.
یکی دشنه بگرفت رستم به دست
که از تن ببرد سر خویش پست
هوش مصنوعی: یک نفر دشنهای در دست رستم گرفت تا بتواند سر پایین و پست خود را از بدنش جدا کند.
بزرگان بدو اندر آویختند
ز مژگان همی خون فرو ریختند
هوش مصنوعی: بزرگان به او نزدیک شدند و از چشمانشان اشک ریختند.
بدو گفت گودرز کاکنون چه سود
که از روی گیتی برآری تو دود
هوش مصنوعی: گودرز به او گفت: حالا چه فایده دارد که تو بخواهی از زمین دود بلند کنی؟
تو بر خویشتن گر کنی صدگزند
چه آسانی آید بدان ارجمند
هوش مصنوعی: اگر بر خود سختی هایی را تحمیل کنی، دستیابی به موفقیت و ارزشمندی برایت آسان خواهد بود.
اگر ماند او را به گیتی زمان
بماند تو بیرنج با او بمان
هوش مصنوعی: اگر او در این دنیا باقی بماند، تو هم بیدرد و رنج کنار او بمان.
وگر زین جهان این جوان رفتنیست
به گیتی نگه کن که جاوید کیست
هوش مصنوعی: اگر این جوان از این دنیا میرود، در جهان نگاه کن که چه کسی جاودانه است.
شکاریم یکسر همه پیش مرگ
سری زیر تاج و سری زیر ترگ
هوش مصنوعی: ما به طور کامل در جستجوی شکار هستیم، یکی از ما در زیر تاج بزرگی است و دیگری در سایهای که میپوشاند.