برگردان به زبان ساده
چو افگند خور سوی بالا کمند
زبانه برآمد ز چرخ بلند
هوش مصنوعی: زمانی که خورشید به سمت بالا میرود، شعلهای از آتش به سوی آسمان بر میخیزد و این نشان از قدرت و بلندی آسمان دارد.
بپوشید سهراب خفتان جنگ
نشست از بر چرمهٔ سنگ رنگ
هوش مصنوعی: سهراب، لباس جنگی خود را بپوشید و در دل میدان نبرد، بر روی سنگهای رنگی نشسته است.
یکی تیغ هندی به چنگ اندرش
یکی مغفر خسروی بر سرش
هوش مصنوعی: او یک تیغ هندی در دست دارد و بر روی سرش یک کلاه زرهی که مخصوص پادشاهان است، قرار دارد.
کمندی به فتراک بر شست خم
خم اندر خم و روی کرده دژم
هوش مصنوعی: کمند و دمی از فتراک بر دست اوست، در حالی که خمهای پیچیدهای در کار است و او با چهرهای غمگین به نظر میرسد.
بیامد یکی برز بالا گزید
به جایی که ایرانیان را بدید
هوش مصنوعی: یک نفر از بالا آمد و به جایی رسید که ایرانیان را مشاهده کرد.
بفرمود تا رفت پیشش هجیر
بدو گفت کژی نیاید ز تیر
هوش مصنوعی: هجیر به دستور او به پیش رفت و به او گفت که تیر خطا نخواهد رفت.
نشانه نباید که خم آورد
چو پیچان شود زخم کم آورد
هوش مصنوعی: هر نشانهای نباید به قدری ضعیف شود که در برابر مشکلات تاب نیاورد، زیرا اگر زخم کمی به آن فشار بیاورد، آن نشانه ممکن است از بین برود.
به هر کار در پیشه کن راستی
چو خواهی که نگزایدت کاستی
هوش مصنوعی: هرگاه بخواهی در کارهای خود موفق باشی، باید با صداقت و راستگویی عمل کنی، زیرا این روش باعث میشود از مشکلات و نقصانها دور بمانی.
سخن هرچه پرسم همه راست گوی
متاب از ره راستی هیچ روی
هوش مصنوعی: هر چه سوال کنم، همهاش را حقیقت میگویید. از راه راست منحرف نشوید و به هیچ سمتی نروید.
چو خواهی که یابی رهایی ز من
سرافراز باشی به هر انجمن
هوش مصنوعی: اگر میخواهی از من آزاد شوی، باید در هر جمعی با افتخار و عزت حاضر شوی.
از ایران هر آنچت بپرسم بگوی
متاب از ره راستی هیچ روی
هوش مصنوعی: هر بار که از تو درباره ایران بپرسم، نگو که از راه راست منحرف شدهای و هیچ وقت به آن سمت نرو.
سپارم به تو گنج آراسته
بیابی بسی خلعت و خواسته
هوش مصنوعی: من این گنج ارزشمند را به تو میسپارم؛ تو در این راه به دست آوردنیهای فراوان و زیباییها دست خواهی یافت.
ور ایدون که کژی بود رای تو
همان بند و زندان بود جای تو
هوش مصنوعی: اگر فکر کنی که نظر تو درست است، باید بدانید که همان نظر نادرست تو، برای تو مانند یک بند و زندان خواهد بود.
هجیرش چنین داد پاسخ که شاه
سخن هرچه پرسد ز ایران سپاه
هوش مصنوعی: هجیر به او پاسخ داد که فرمانروای سخن هر چه از سپاه ایران بپرسد، در این باره پاسخ خواهد داد.
بگویم همه آنچ دانم بدوی
به کژی چرا بایدم گفتوگوی
هوش مصنوعی: اگر بخواهم همه چیزهایی را که میدانم به تو بگویم، چرا باید در مورد اشتباهات و نادرستیها صحبت کنم؟
بدو گفت کز تو بپرسم همه
ز گردنکشان و ز شاه و رمه
هوش مصنوعی: او به او گفت که میخواهم درباره گردنکشان و همچنین شاه و گوسفندها از تو سوال کنم.
همه نامداران آن مرز را
چو طوس و چو کاووس و گودرز را
هوش مصنوعی: همه افراد مشهور و بزرگ آن سرزمین مانند طوس، کاووس و گودرز هستند.
ز بهرام و از رستم نامدار
ز هر کت بپرسم به من برشمار
هوش مصنوعی: از بهرام و رستم معروف بپرسم، نامهایشان را برایم بشمار.
بگو کان سراپردهٔ هفت رنگ
بدو اندرون خیمههای پلنگ
هوش مصنوعی: بگو که در آنجا که هنرها و زیباییهای مختلف در هم آمیختهاند، جایگاه و جاذبههای خاصی وجود دارد که مانند خیمههای زیبا و جذاب پلنگ هستند.
به پیش اندرون بسته صد ژندهپیل
یکی مهد پیروزه برسان نیل
هوش مصنوعی: در پیش درون، صد پرنده در هم پیچیدهاند و یکی از آنها مهدی است که پیروزی را به سوی نیل میآورد.
یکی برز خورشید پیکر درفش
سرش ماه زرین غلافش بنفش
هوش مصنوعی: یک چهره نورانی مانند خورشید در برابر ما قرار دارد، و بر روی سلاحش، که ماهی طلایی در پوششی بنفش دارد، نشسته است.
به قلب سپاه اندرون جای کیست
ز گردان ایران ورا نام چیست
هوش مصنوعی: در دل سپاه، چه کسی در آنجا قرار دارد؟ آن شخص که از میان جنگجویان ایرانی است، نامش چیست؟
بدو گفت کان شاه ایران بود
بدرگاه او پیل و شیران بود
هوش مصنوعی: به او گفتند که آن پادشاه ایران است و در دربار او، فیلها و شیرها وجود دارند.
وزان پس بدو گفت بر میمنه
سواران بسیار و پیل و بنه
هوش مصنوعی: سپس به او گفت که در سمت راستش سواران بسیاری هستند و همچنین فیلها و تجهیزات جنگی فراهم کردهاند.
سراپردهای بر کشیده سیاه
زده گردش اندر ز هر سو سپاه
هوش مصنوعی: یک پرده سیاه بر افراشتهاند و از هر طرف، گروهی در حال حرکت هستند.
به گرد اندرش خیمه ز اندازه بیش
پس پشت پیلان و بالاش پیش
هوش مصنوعی: در دور او خیمهای بزرگ برپا شده و از پشت، فیلها صف کشیدهاند و از جلو نیز بالهای درشتی قرار دارد.
زده پیش او پیل پیکر درفش
به در بر سواران زرینه کفش
هوش مصنوعی: در برابر او، دژی به بزرگی یک فیل برپا شده و سوارانی با کفشهای طلایی در کنار آن ایستادهاند.
چنین گفت کان طوس نوذر بود
درفشش کجاپیلپیکر بود
هوش مصنوعی: نوذر، پادشاه طوس، با شجاعت و با شکوهی خاص برصحنه نبرد حاضر میشود. او به مانند یک جنگجوی باوقار و توانا در میان میدان قرار میگیرد.
دگر گفت کان سرخ پردهسرای
سواران بسی گردش اندر به پای
هوش مصنوعی: او گفت که آن سرخپوش، که سلطانی در میدان جنگ است، بارها در زیر پای سواران چرخیده و تکرار شده است.
یکی شیر پیکر درفشی به زر
درفشان یکی در میانش گهر
هوش مصنوعی: یک شیر نیرومند با سپری از طلا درخشان و در میان آن زنجیرهای از جواهرات قیمتی قرار دارد.
چنین گفت کان فر آزادگان
جهانگیر گودرز کشوادگان
هوش مصنوعی: این عبارت به معنای آن است که یک فرد بزرگ و با شخصیت که به عنوان یکی از آزادگان و بزرگمردان در جهان شناخته میشود، سخن میگوید. او نمایندهای از افرادی است که در اخلاق و رفتار خود به خوبی و بزرگی معروفاند.
بپرسید کان سبز پردهسرای
یکی لشکری گشن پیشش به پای
هوش مصنوعی: کسی از آن سبزپوش پرسید که آیا یکی از سربازان گرسنه پیش او آمده است؟
یکی تخت پرمایه اندر میان
زده پیش او اختر کاویان
هوش مصنوعی: در میان او، تختی با ارزش و گرانبها گذاشتهاند که نشان دهندهی مقام و منزلت بالا است و ستارگان را در پیش او قرار دادهاند.
برو بر نشسته یکی پهلوان
ابا فر و با سفت و یال گوان
هوش مصنوعی: برو، نزد یکی از پهلوانان با قامت بلند و موهای خرامان دراز، که در حال استراحت نشسته است.
ز هر کس که بر پای پیشش براست
نشسته به یک رش سرش برتر است
هوش مصنوعی: هر کسی که بر پاهای خود راست ایستاده، از همه کسانی که نشستهاند، برتری بیشتری دارد.
یکی باره پیشش به بالای اوی
کمندی فرو هشته تا پای اوی
هوش مصنوعی: یک بار به سراغ او میروم و کمند را به دور او میاندازم تا او را به زمین بکشم.
برو هر زمان برخروشد همی
تو گویی که در زین بجوشد همی
هوش مصنوعی: هر وقت که تو احساس سرزندگی و شوق کردی، باید با شجاعت و انرژی پیش بروی و خود را به عمل برسانی.
بسی پیل برگستواندار پیش
همی جوشد آن مرد بر جای خویش
هوش مصنوعی: بسیاری از فیلها که برریش خویش ایستادهاند، در آن مکان بر روی خود جمع شدهاند و مرد نیز در جای خود ایستاده است.
نه مردست از ایران به بالای اوی
نه بینم همی اسپ همتای اوی
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر بیان میکند که هیچ مردی از ایران به اندازه او محبوب و بزرگ نیست و هیچ اسبی هم همانند او در قدرت و شرافت وجود ندارد.
درفشی بدید اژدها پیکرست
بران نیزه بر شیر زرین سرست
هوش مصنوعی: درفش که نماد یک پرچم یا نشان است، به شکل یک اژدها با بدنی بزرگ و ترسناک دیده میشود. این درفش بر روی نیزهای قرار دارد که نوک آن به سمت سر شیری طلایی اشاره دارد.
چنین گفت کز چین یکی نامدار
بنوی بیامد بر شهریار
هوش مصنوعی: یک شخصیت معروف از چین آمد و به پادشاه پیامی نوشت.
بپرسید نامش ز فرخ هجیر
بدو گفت نامش ندارم بویر
نامش را از هجیر پرسید به او گفت تامش را به یاد ندارم
بدین دژ بدم من بدان روزگار
کجا او بیامد بر شهریار
زمانی که من پیش پادشاه بودم او به این دژ آمد
غمی گشت سهراب را دل ازان
که جایی ز رستم نیامد نشان
هوش مصنوعی: سهراب دلش گرفته بود از اینکه هیچ خبری از رستم پیدا نشد.
نشان داده بود از پدر مادرش
همی دید و دیده نبد باورش
هوش مصنوعی: او از پدر و مادرش نشانههایی را مشاهده کرده بود، اما هیچگاه به آنها ایمان نداشت.
همی نام جست از زبان هجیر
مگر کان سخنها شود دلپذیر
هوش مصنوعی: جستجو در نامها از زبان هجیر باعث میشود که سخنان دلپذیری بیان شود.
نبشته به سر بر دگرگونه بود
ز فرمان نکاهد نخواهد فزود
هوش مصنوعی: اگر تقدیر بر سر کسی نوشته شده باشد، تغییر نمیکند و نه از آن کاسته میشود و نه بر آن افزوده خواهد شد.
ازان پس بپرسید زان مهتران
کشیده سراپرده بد برکران
هوش مصنوعی: پس از آن، از آن بزرگترها بپرسید که چرا چادر را بر روی مرزها کشیدهاند.
سواران بسیار و پیلان به پای
برآید همی نالهٔ کرنای
هوش مصنوعی: سواران و فیلها به پا میخیزند و صدای دلخراش ساز کرنای بلند میشود.
یکی گرگ پیکر درفش از برش
برآورده از پرده زرین سرش
هوش مصنوعی: یک حیوانی شبیه به گرگ، پرچمی را از زیر پوشش زرینش بیرون آورده است.
بدو گفت کان پور گودرز گیو
که خوانند گردان ورا گیو نیو
هوش مصنوعی: به او گفتند که پسر گودرز، گیو، را میخوانند که با نیرو و قدرتی بزرگ شناخته میشود.
ز گودرزیان مهتر و بهترست
به ایرانیان بر دو بهره سرست
هوش مصنوعی: بهتر از همه گودرزیان، برای ایرانیان دارای دو ویژگی برجسته است.
بدو گفت زان سوی تابنده شید
برآید یکی پرده بینم سپید
هوش مصنوعی: به او گفتم که از آن سمت، خورشید تابان طلوع میکند و من یک پرده سفید میبینم.
ز دیبای رومی به پیشش سوار
رده برکشیده فزون از هزار
هوش مصنوعی: لباس زیبا و با ارزش رومی به تن کرده و با شجاعت بیشتری از هزاران سواره نظام، خود را به جلو نشان میدهد.
پیاده سپردار و نیزهوران
شده انجمن لشکری بیکران
هوش مصنوعی: جمعی از سربازان پیاده و سواره به صف ایستادهاند و آماده نبرد هستند، مانند لشکری بزرگ و بینهایت.
نشسته سپهدار بر تخت عاج
نهاده بران عاج کرسی ساج
هوش مصنوعی: سردار در کنار تختی از عاج نشسته و بر روی آن، صندلی چوبی را قرار داده است.
ز هودج فرو هشته دیبا جلیل
غلام ایستاده رده خیل خیل
هوش مصنوعی: از هودج (دلتنگی) پیراهن زیبایی پایین آمده، و غلام در میان گروهی ایستاده و به صف شده است.
بر خیمه نزدیک پردهسرای
به دهلیز چندی پیاده به پای
هوش مصنوعی: در کنار خیمه و نزدیک پردهسرای، به مدتی چند پیاده و به صورت راه رفتن در حال حرکت به سمت دهلیز هستم.
بدو گفت کاو را فریبرز خوان
که فرزند شاهست و تاج گوان
هوش مصنوعی: به او گفتند که او را فریبرز نامیدند، زیرا او فرزند شاه است و دارای تاج و مقام بلندی میباشد.
بپرسید کان سرخ پردهسرای
به دهلیز چندی پیاده به پای
هوش مصنوعی: کسی از آن هنرمند مشهور پرسید که در کدامی از دهلیزها و دالانها مدت زیادی پیاده و بدون وسیله رفت و آمد گشت و گذار کرده است.
به گرد اندرش سرخ و زرد و بنفش
ز هرگونهای برکشیده درفش
هوش مصنوعی: گرداگرد او پر از رنگهای زیبا و متنوع است که به نوعی نشاندهنده عظمت و شکوه او میباشد.
درفشی پس پشت پیکرگراز
سرش ماه زرین و بالا دراز
هوش مصنوعی: پرچمی در پشت بدن گرگ قرار دارد که بالای آن ماهی طلایی و دراز دیده میشود.
چنین گفت کاو را گرازست نام
که در جنگ شیران ندارد لگام
هوش مصنوعی: کسی که نامش با قدرت و شجاعت گره خورده است، در برابر شیران جنگجو هیچ کنترل و تسلطی ندارد.
هشیوار و ز تخمهٔ گیوگان
که بر درد و سختی نگردد ژگان
خردمند و از نسل گیوگان که هنگام درد و سختی زیر لبی حرفی از روی خشم نمی زند .( زک یا ژگ یعنی سخنی که از روی خشم زیر لب گویند )
نشان پدر جست و با او نگفت
همی داشت آن راستی در نهفت
هوش مصنوعی: او به جستجوی نشانهای از پدرش بود و با او صحبت نمیکرد. ولی در دلش حقیقت را پنهان کرده بود.
تو گیتی چه سازی که خود ساختست
جهاندار ازین کار پرداختست
هوش مصنوعی: تو در این دنیا چه چیزی میخواهی بسازی، در حالی که این جهان توسط یک فرمانروای بزرگ ساخته شده و او از این کار حساب و کتاب دارد؟
زمانه نبشته دگرگونه داشت
چنان کاو گذارد بباید گذاشت
هوش مصنوعی: تقدیر و سرنوشت همیشه به شکلهای متفاوتی مینویسد و هر کسی که در آن مسیر حرکت کند، باید بپذیرد که تغییرات لازمی وجود دارد.
دگر باره پرسید ازان سرفراز
ازان کش به دیدار او بد نیاز
هوش مصنوعی: بار دیگر از آن بزرگوار پرسید، از آن کسی که برای دیدن او نیازمند بود.
ازان پردهٔ سبز و مرد بلند
وزان اسپ و آن تاب داده کمند
هوش مصنوعی: از آن پرده سبز و مرد بلند و از اسب و آن کمند تابیده، اشاره به وجود زیباییها و قدرتها دارد. این تصویر به ما نمایی از جوانمردی و ویژگیهای برجسته آن فرد را نشان میدهد.
ازان پس هجیر سپهبدش گفت
که از تو سخن را چه باید نهفت
هوش مصنوعی: پس از آن، هجیر به فرماندهاش گفت که درباره تو چه چیزی را باید پنهان نگه داشت.
گر از نام چینی بمانم همی
ازان است کاو را ندانم همی
هوش مصنوعی: اگر از نام چینی بگذرم، به این دلیل است که کسی را نمیشناسم.
بدو گفت سهراب کاین نیست داد
ز رستم نکردی سخن هیچ یاد
هوش مصنوعی: سهراب به او گفت: تو اینجا هیچ نشانی از انصاف و حق را نمیبینی و حرفی از رستم به یاد نداری.
کسی کاو بود پهلوان جهان
میان سپه در نماند نهان
هوش مصنوعی: کسی که در واقع پهلوان جهان است، در میان سپاه هیچگاه پنهان نخواهد ماند.
تو گفتی که بر لشکر او مهترست
نگهبان هر مرز و هر کشورست
هوش مصنوعی: تو گفتی که در سپاه او، فرماندهای است که محافظ هر مرز و سرزمینی است.
چنین داد پاسخ مر او را هجیر
که شاید بدن کان گو شیرگیر
هوش مصنوعی: هجیر به او پاسخ داد که شاید بدن تو مانند شیر باشد، اما باید بیشتر بر روی خود کار کنی تا به حقیقت آن برسیدی.
کنون رفته باشد به زابلستان
که هنگام بزمست در گلستان
هوش مصنوعی: الان ممکن است به زابلستان رفته باشد، چون زمان جشن و شادی در گلستان است.
بدو گفت سهراب کاین خود مگوی
که دارد سپهبد سوی جنگ روی
هوش مصنوعی: سهراب به او گفت که این موضوع را باز نکن، چرا که فرمانده در حال حرکت به سمت جنگ است.
به رامش نشیند جهان پهلوان
برو بر بخندند پیر و جوان
هوش مصنوعی: جهان پهلوان به آرامش میرسد و همه، از پیر و جوان، به او خندیده و شادمان میشوند.
مرا با تو امروز پیمان یکیست
بگوییم و گفتار ما اندکیست
هوش مصنوعی: امروز ما با هم پیمانی داریم که فقط به گفتار محدود میشود.
اگر پهلوان را نمایی به من
سرافراز باشی به هر انجمن
هوش مصنوعی: اگر بتوانی پهلوانی را به من معرفی کنی، در هر جمعی سر بلند خواهی بود و به احترام مینشینی.
ترا بینیازی دهم در جهان
گشاده کنم گنجهای نهان
هوش مصنوعی: من تو را از نیازمندیها آزاد میکنم و در این دنیا امکانات و ثروتهای پنهان را برایت فراهم میکنم.
ور ایدون که این راز داری ز من
گشاده بپوشی به من بر سخن
هوش مصنوعی: اگر چنین است که این راز را از من میدانی، آن را حفظ کن و با من صحبت نکن.
سرت را نخواهد همی تن به جای
نگر تا کدامین به آیدت رای
هوش مصنوعی: سرت را نزن و به جای بدن ننگر، ببین که کدام فکر و اندیشه به سراغت خواهد آمد.
نبینی که موبد به خسرو چه گفت
بدانگه که بگشاد راز از نهفت
هوش مصنوعی: موبد در آن لحظه به خسرو چه گفت، زمانی که راز پنهانی را افشا کرد.
سخن گفت ناگفته چون گوهرست
کجا نابسوده به سنگ اندرست
هوش مصنوعی: سخن به زبان نیامده، مانند گوهر باارزشی است که هنوز به سنگ جلا داده نشده است.
چو از بند و پیوند یابد رها
درخشنده مهری بود بیبها
هوش مصنوعی: وقتی که کسی از قید و بندهای زندگی آزاد شود، مانند ماهی درخشان میشود که ارزشی بیقیمت دارد.
چنین داد پاسخ هجیرش که شاه
چو سیر آید از مهر وز تاج و گاه
هوش مصنوعی: هجیر به او پاسخ داد که وقتی شاه از محبت و سلطنت خسته میشود، چه باید کرد.
نبرد کسی جویداندر جهان
که او ژنده پیل اندر آرد ز جان
هوش مصنوعی: در دنیا کسی به دنبال جنگ و نبرد است که از جان خود به شدت میجنگد و در سختیها و مشکلات مقاومتی همچون شیر دارد.
کسی را که رستم بود هم نبرد
سرش ز آسمان اندر آید به گرد
هوش مصنوعی: کسی که همچون رستم قوی و نیرومند است، حتی در نبرد نیز سرش از آسمان سرازیر نمیشود.
تنش زور دارد به صد زورمند
سرش برترست از درخت بلند
هوش مصنوعی: قدرت و توان او به اندازهای است که برتر از تمام زورمندان و حتی درختان بلند است.
چنو خشم گیرد به روز نبرد
چه هم رزم او ژنده پیل و چه مرد
هوش مصنوعی: زمانی که در روز نبرد خشم بگیرد، تفاوتی نمیکند که حریفش ماجرای مردی جنگجو باشد یا موجودی بزرگ و قدرتمند مثل فیل؛ در هر صورت، او آمادهی جنگ خواهد بود.
همآورد او بر زمین پیل نیست
چو گرد پی رخش او نیل نیست
هوش مصنوعی: او کسی نیست که بر زمین همتایی برایش پیدا شود، چون رنگ و جثهاش همانند نیل از دیگران متمایز است.
بدو گفت سهراب از آزادگان
سیه بخت گودرز کشوادگان
هوش مصنوعی: سهراب به او گفت که از میان آزادگان، مردان بدشانس و ناتوانی مانند گودرز و کشوادگان وجود دارند.
چرا چون ترا خواند باید پسر
بدین زور و این دانش و این هنر
هوش مصنوعی: چرا وقتی که تو را فراخواند، باید پسر به این قدرت و این علم و هنر باشد؟
تو مردان جنگی کجا دیدهای
که بانگ پی اسپ نشنیدهای
هوش مصنوعی: مردان جنگی را کجا دیدهای که صدای پای اسب را نشنیده باشند؟
که چندین ز رستم سخن بایدت
زبان بر ستودنش بگشایدت
هوش مصنوعی: برای ستایش رستم، قهرمان بزرگ، آنقدر داستان و سخن وجود دارد که زبانت را به گفتن وا میدارد.
از آتش ترا بیم چندان بود
که دریا به آرام خندان بود
هوش مصنوعی: ترس و نگرانی تو از آتش آنقدر زیاد است که حتی دریا هم آرام و بیخیال به نظر میرسد.
چو دریای سبز اندر آید ز جای
ندارد دم آتش تیزپای
هوش مصنوعی: وقتی دریاچهای آرام و سبز از جای خود به حرکت درآید، دیگر جایی برای شعلههای تند و سوزان آتش نمیماند.
سر تیرگی اندر آید به خواب
چو تیغ از میان برکشد آفتاب
هوش مصنوعی: زمانی که تاریکی به خواب میرود، درست مانند زمانی که خورشید از میان ابرها بیرون میآید و روشنی را به ارمغان میآورد.
به دل گفت پس کاردیده هجیر
که گر من نشان گو شیرگیر
هوش مصنوعی: دل به هجیر گفت که اگر من نشانهام را بگویم، تو هم میتوانی شیر را بگیری.
بگویم بدین ترک با زور دست
چنین یال و این خسروانی نشست
هوش مصنوعی: بگویم که با این دست قوی و این زیبایی مثل یال اسب و مانند یک پادشاه، به این ترک چه بگویم.
ز لشکر کند جنگ او ز انجمن
برانگیزد این بارهٔ پیلتن
هوش مصنوعی: از سپاه جدا شده است جنگ او و از جمعیت این کار دلیران را برمیانگیزد.
برین زور و این کتف و این یال اوی
شود کشته رستم به چنگال اوی
هوش مصنوعی: با این قدرت و این بازو و این شجاعت، رستم در چنگال او به خاک خواهد افتاد.
از ایران نیاید کسی کینه خواه
بگیرد سر تخت کاووس شاه
هوش مصنوعی: کسی از ایران نمیآید که با کینه و دشمنی به سراغ تخت کاووس شاه برود.
چنین گفت موبد که مردن به نام
به از زنده دشمن بدو شادکام
هوش مصنوعی: موبد گفت: خوشتر است که انسان با نام و یاد نیک بمیرد تا اینکه زنده بماند و دشمنی را خوشحال کند.
اگر من شوم کشته بر دست اوی
نگردد سیه روز خون آب جوی
اگر من به دست او کشته شوم نه روز سیاه می شود و نه در جوی ها آب بدل به خون می شود (به اصطلاح امروز آسمان به زمین نمی آید )
چو گودرز و هفتاد پور گزین
همه پهلوانان با آفرین
هوش مصنوعی: همچون گودرز و هفتاد پسرش، همه آن پهلوانان را با ارادت و ستایش برگزین.
نباشد به ایران تن من مباد
چنین دارم از موبد پاک یاد
هوش مصنوعی: در ایران، بدن من نباشد و چنین روزگاری برایم پیش نیاید. من از موبدی پاک و بینظیر یاد دارم.
که چون برکشد از چمن بیخ سرو
سزد گر گیا را نبوید تذرو
هوش مصنوعی: اگر سرو از چمن قد برافرازد، طبیعی است که هیچ گیاهی عطر و بویی نخواهد داشت.
به سهراب گفت این چه آشفتنست
همه با من از رستمت گفتنست
هوش مصنوعی: سهراب به من گفت، این چه بینظمی و پریشانی است که همه در مورد تو حرف میزنند و از پیشرفت تو میگویند؟
نباید ترا جست با او نبرد
برآرد به آوردگاه از تو گرد
هوش مصنوعی: نباید به دنبال تو باشم، چون در نبرد با تو شکست میخورم و در میدان مبارزه به وجود تو پی میبرم.
همی پیلتن را نخواهی شکست
همانا که آسان نیاید به دست
هوش مصنوعی: اگر بخواهی قهرمان را شکست دهی، باید بدانی که این کار آسان نیست و به سادگی به دست نمیآید.