برگردان به زبان ساده
بدانست هم زادفرخ که شاه
ز لشکر همه زو شناسد گناه
هوش مصنوعی: برای این که زادفرخ از درون خود دانست، میفهمید که شاه به خوبی از میان لشکر میتواند خطاها و نادرستیها را شناسایی کند.
چو آمد برون آن بد اندیش شاه
نیارست شد نیز در پیشگاه
هوش مصنوعی: زمانی که آن شاه بداندیش بیرون میآید، کسی که در برابر او ایستاده، جرأت نمیکند در حضورش بایستد.
بدر بر همیبود تا هرکسی
همیکرد زان آزمایش بسی
هوش مصنوعی: ماه همیشه در دل آسمان میدرخشد تا هرکس از آن امتحان کند و تجربهای کسب کند.
همیساخت همواره تا آن سپاه
بپیچید یکسر ز فرمان شاه
هوش مصنوعی: او همیشه در تلاش بود تا زمانی که آن سپاه دستور شاه را کاملاً نادیده گرفت و به طور کامل از آن جدا شد.
همیراند با هر کسی داستان
شدند اندر آن کار همداستان
هوش مصنوعی: با هر شخصی در حال گفتگو بود و آنها در آن موضوع همنظر و همراستا شدند.
که شاهی دگر برنشیند به تخت
کزین دور شد فرو آیین و بخت
هوش مصنوعی: در آینده، هیچ پادشاهی دیگری بر تخت سلطنت نخواهد نشست؛ زیرا این دوره و زمانه به پایان رسیده و خوششانسی نیز از دست رفته است.
بر زادفرخ یکی پیر بود
که برکارها کردن آژیر بود
هوش مصنوعی: در میان مردم خوشبخت، فردی سالخورده وجود داشت که در انجام کارها بسیار خبره و زبردست بود.
چنین گفت با زادفرخ که شاه
همی از تو بیند گناه سپاه
هوش مصنوعی: او به زادفرخ گفت که شاه به خاطر اشتباهات سپاه تو را مقصر میداند.
کنون تا یکی شهریاری پدید
نیاری فزون زین نباید چخید
هوش مصنوعی: اکنون تا زمانی که یک فرمانروایی به وجود نیامده و به بیشتر از این نیاز نداشته باشیم، نباید به آن چیزها پرداخته شود.
که این بوم آباد ویران شود
از اندوه ایران چو نیران شود
هوش مصنوعی: این سرزمین آباد به خاطر غم و اندوهی که بر ایران حاکم است، خراب و ویران خواهد شد.
نگه کرد باید به فرزند اوی
کدامست با شرم و بیگفت و گوی
هوش مصنوعی: باید به فرزند او نگریست و دید که کدامیک با حیا و بدون هیچگونه صحبت و گفتوگو است.
ورا شاد بر تخت باید نشاند
بران تاج دینار باید فشاند
هوش مصنوعی: او را باید با شادی بر تخت نشاند و بر سرش تاجی از دینار قرار داد.
چو شیروی بیدار مهتر پسر
به زندان بود کس نباید دگر
هوش مصنوعی: وقتی که برادر بزرگتر بیدار و آماده به کمک باشد، دیگر نیازی به هیچکس نیست، حتی اگر در شرایط سختی مانند زندان هم باشد.
همی رای زد زین نشان هرکسی
برین روز و شب برنیامد بسی
هوش مصنوعی: هر کسی به نوعی به این فکر میکند که چطور میتواند از این نشانه بهرهبرداری کند، اما در حقیقت هیچکس در طول روز و شب به نتیجهای نرسیده است.
که برخاست گرد سپاه تخوار
همه کارها زو گرفتند خوار
هوش مصنوعی: سپاه تخوار به پا خواست و توانایی همه کارها از آنها سلب شد.
پذیره شدش زادفرخ به راه
فراوان برفتند با او سپاه
هوش مصنوعی: او با شادی و نیکبختی به استقبال آمد و به همراه جمعیت زیادی به راه افتادند.
رسیدند پس یک بدیگر فراز
سخن رفت چند آشکارا و راز
هوش مصنوعی: آنها به هم نزدیک شدند و سخنی گفتند، چندین بار روشن و واضح گویند و برخی رازها را نیز فاش کردند.
همان زاد فرخ زبان برگشاد
بدی های خسرو همه کرد یاد
هوش مصنوعی: زبان خوش بیان آن شخص به وضوح تمام بدیهای خسرو را به یاد آورد.
همیگفت لشکر به مردی و رای
همیکرد خواهند شاهی بپای
هوش مصنوعی: لشکر درباره شجاعت و تدبیر مردان صحبت میکرد و همزمان به فکر بهدست آوردن سلطنت بودند.
سپهبد چنین داد پاسخ بدوی
که من نیستم چامهٔ گفت وگوی
هوش مصنوعی: سردار چنین پاسخ داد که من انسانی معمولی نیستم که بخواهم در گفتگو وارد شوم.
اگر با سپاه اندر آیم به جنگ
کنم بر بدان جهان جای تنگ
هوش مصنوعی: اگر با ارتشی به جنگ بروم، بر آن دنیا جایی برای بدها نخواهد بود.
گرامی بد این شهریار جوان
به نزد کنارنگ و هم پهلوان
هوش مصنوعی: این جوان، فرمانروای عزیز، در کنار جنگجو و همتای خود، مورد احترام و ارادت قرار دارد.
چو روز چنان مرد کرد او سیاه
مبادا که بیند کسی تاج و گاه
هوش مصنوعی: شخصی در روز روشن به قدری دلیر و قوی شده که نکند کسی به او ببیند که همچنان نازک و آسیبپذیر است.
نژند آن زمان شد که بیداد شد
به بیدادگر بندگان شاد شد
هوش مصنوعی: زمانی که ظلم و ستم افزایش یافت، آن وقت بود که بندگان به ظالم خوشحال شدند.
سخنهاش چون زاد فرخ شنید
مر او را ز ایرانیان برگزید
هوش مصنوعی: سخنان او مانند تولدی خوشایند شنیده میشود و به همین دلیل او را از میان ایرانیان برگزیده است.
بدو گفت کاکنون به زندان شویم
به نزدیک آن مستمندان شویم
هوش مصنوعی: به او گفت: حالا به زندان میرویم تا به نزدیک آن نیازمندان برسیم.
بیاریم بیباک شیروی را
جوان و دلیر جهانجوی را
هوش مصنوعی: بیایید جوان و دلیر را بیاوریم که بیباک و شجاع است و در جهان به دنبال ماجراجویی میگردد.
سپهبد نگهبان زندان اوست
کزو داشتی بیشتر مغز و پوست
هوش مصنوعی: سردار نگهبان زندان، کسی است که از او بیشتر عقل و درک و ظاهر و باطن را داشتی.
ابا شش هزار آزموده سوار
همیدارد آن بستگان را به زار
هوش مصنوعی: او با شش هزار سوار کارآزموده، به آن بستگانش کمک میکند و از آنها نگهداری میکند.
چنین گفت با زاد فرخ تخوار
که کار سپهبد گرفتیم خوار
هوش مصنوعی: او با شادی و خوشحالی از وضعیت خود گفت که ما کار سپهبد را به چالش کشیدیم و آن را در موقعیت سختی قرار دادیم.
گرین بخت پرویز گردد جوان
نماند به ایران یکی پهلوان
هوش مصنوعی: اگر بخت پرویز به اوج برسد، جوانی در ایران نخواهد ماند که یک پهلوان باشد.
مگر دار دارند گر چاه وبند
نماند به ایران کسی بیگزند
هوش مصنوعی: اگر دار و درختی نباشد، دیگر در ایران کسی بدون درد و رنج نمیماند و همه دچار سختی خواهند شد.
بگفت این و از جای برکند اسپ
همیتاخت برسان آذر گشسپ
هوش مصنوعی: او این را گفت و در همان حال اسب را به جلو راند، به سمت آذرگشسپ.
سپاه اندر آورد یکسر به جنگ
سپهبد پذیره شدش بی درنگ
هوش مصنوعی: سپاه به میدان جنگ آمد و سپهبد بدون تردید آماده نبرد شد.
سر لشکر نامور گشته شد
سپهبد به جنگ اندرون کشته شد
هوش مصنوعی: فرمانده معروفی به مقام سپهبدی رسید، اما در میانه جنگ به قتل رسید.
پراگنده شد لشکر شهریار
سیه گشت روز و تبه گشت کار
هوش مصنوعی: لشکر پادشاه پراکنده شد و روز تاریک شد و کارها به نابودی رسید.
به زندان تنگ اندر آمد تخوار
بدان چاره با جامهٔ کارزار
هوش مصنوعی: در یک زندان تنگ، گندم تحت فشار قرار میگیرد، و برای فرار از این وضعیت، با لباس مبارزه به میدان میآید.
به شیروی گردنکش آواز داد
سبک پاسخش نامور باز داد
هوش مصنوعی: در این بیت، شخصی به یک فرد با خصایل خاص و سرسختی صدا میزند و او با افتخار و شهرتی که دارد، جواب او را میدهد. به نوعی، این تعامل نشاندهنده قدرت و شکوه طرف پاسخدهنده است.
بدانست شیروی کان سرفراز
بدانگه به زندان چرا شد فراز
هوش مصنوعی: بدانست شیر، که آن مرد سرفراز چرا در آن زمان به زندان رفت.
چو روی تخوار او فروزان بدید
از اندوه چندان دلش بردمید
هوش مصنوعی: وقتی چهره زیبا و درخشان او را دید، از شدت اندوهی که داشت، دلش به شدت گرفته شد.
بدو گفت گریان که خسرو کجاست
رها کردن مانه کار شماست
هوش مصنوعی: گریان به کسی گفت: "خسرو کجا رفته است؟ آیا رها کردن او کار شماست؟"
چنین گفت با شاهزاده تخوار
که گر مردمی کام شیران مخوار
هوش مصنوعی: او به شاهزاده تخوار گفت که اگر میخواهی مانند شیران باشی و از جوانمردی برخوردار شوی، باید از لذایذ دنيوی دوری کنی و زندگی باصلابتتری داشته باشی.
اگر تو بدین کار همداستان
نباشی تو کم گیر زین راستان
هوش مصنوعی: اگر تو با این کار همراه نباشی، کمتر به نتیجه میرسی.
یکی کم بود شاید از شانزده
برادر بماند تو را پانزده
هوش مصنوعی: شاید یکی از شانزده برادر کم شده و تو تنها پانزده تا برادر داشته باشی.
بشایند هرکس به شاهنشهی
بدیشان بود شاد تخت مهی
هوش مصنوعی: هر کس که در برابر شاهنشاهی به آنها نیکی کند، شایسته تحسین و ستایش است و زندگی خوشی را برای خود به ارمغان میآورد.
فروماند شیروی گریان بجای
ازان خانهٔ تنگ بگذارد پای
هوش مصنوعی: شیری که در خانهای تنگ و محبوس مانده بود، با صدای بلند و گریان، تصمیم میگیرد که آنجا را ترک کند و بیرون بیاید.