برگردان به زبان ساده
برآمد برین روزگاری دراز
نبد گردیه را به چیزی نیاز
هوش مصنوعی: در این روزگار طولانی، نیازی به گردی و زینت نیست.
چنین می همیخورد با بخردان
بزرگان و رزم آزموده ردان
هوش مصنوعی: او با دانایان بزرگ و کسانی که در میدان جنگ تجربه و آزمودگی دارند، به همین شکل شراب مینوشد.
بدان مجلس اندر یکی جام بود
نوشته برو نام بهرام بود
هوش مصنوعی: در آن مجلس، یک جام وجود داشت که بر روی آن نام بهرام نوشته شده بود.
بفرمود تا جام بنداختند
وزان هرکسی دل بپرداختند
هوش مصنوعی: فرمان دادند تا جام را به زمین بیندازند و از آن لحظه هرکس دلش را به چیزی سپرد.
گرفتند نفرین به بهرام بر
بران جام و آرندهٔ جام بر
هوش مصنوعی: نفرین کردند به بهرام به خاطر جامی که به سمتش پرتاب شده و کسی که آن جام را به سمت او پرتاب کرده است.
چنین گفت که اکنون بر بوم ری
به کوبند پیلان جنگی بپی
هوش مصنوعی: او گفت که اکنون در شهر ری، فیلهای جنگی را به حرکت درمیآورند و آماده میشوند.
همه مردم از شهر بیرون کنند
همه ری بپی دشت و هامون کنند
هوش مصنوعی: تمام مردم را از شهر بیرون میکنند و همه جا را مانند دشت و هامون پر از سرسبزی و زندگی میسازند.
گرانمایه دستور با شهریار
چنین گفت کای از کیان یادگار
هوش مصنوعی: گنجینهای از دانش به پادشاه گفت: ای کسی که یادآور دوران کهن کیانی هستی.
نگه کن که شهری بزرگست ری
نشاید که کوبند پیلان بپی
هوش مصنوعی: نگاه کن که شهر ری چقدر بزرگ است، نباید آن را با فیلها خراب کرد.
که یزدان دران کار همداستان
نباشد نه هم بر زمین راستان
هوش مصنوعی: اگر خداوند در این کار با کسی همداستان نباشد، زمین هم هرگز با راستگویان همراه نخواهد بود.
به دستور گفت آن زمان شهریار
که بد گوهری باید و نابکار
هوش مصنوعی: پادشاه در آن زمان اعلام کرد که باید از افراد بدخوی و بدجنس دوری کرد و با آنها کاری نداشت.
که یک چند باشد بری مرزبان
یکی مرد بی دانش و بد زبان
هوش مصنوعی: مدت زمانی که یک نگهبان نیاز دارد، به دلیل وجود یک مرد نادان و بدزبان است.
بدو گفت بهمن که گر شهریار
بخواهد نشان چنین نابکار
هوش مصنوعی: بهمن به او گفت که اگر پادشاه بخواهد، نشانهای از این فرد بد ذات نشان دهید.
بجوییم و این را بجا آوریم
نباید که بیرهنما آوریم
هوش مصنوعی: باید در جستجوی حقیقت باشیم و آن را به درستی اجرا کنیم و نباید بدون راهنمایی و هدایت عمل کنیم.
چنین گفت خسرو که بسیارگوی
نژند اختری بایدم سرخ موی
هوش مصنوعی: خسرو گفت که باید خیلی مراقب باشی و اگر در شرایطی سخت قرار گرفتی، باید با شجاعت و اعتماد به نفس برخورد کنی، حتی اگر کار سختی به نظر برسد.
تنش سرخ و بینی کژ وروی زشت
همان دوزخی روی دور از بهشت
هوش مصنوعی: چهرهی قرمز و بینی کج و ظاهری زشت، نشانهای از دوزخی بودن فرد است که از بهشت دور افتاده است.
یکی مرد بدنام و رخساره زرد
بد اندیش و کوتاه دل پر ز درد
هوش مصنوعی: مردی وجود دارد که نامش بد است و چهرهاش زرد به نظر میرسد. او انسانی ناپاک و ناامید است و دلش از درد پر شده است.
همان بد دل و سفله و بیفروغ
سرش پر ز کین و زبان پر دروغ
هوش مصنوعی: آن فرد بدذاتی که هیچ ارزش و نورانیی ندارد، همیشه در دلش کینه دارد و در زبانش دروغ میگوید.
دو چشمش کژ و سبز و دندان بزرگ
براه اندرون کژ رود همچو گرگ
هوش مصنوعی: چشمان او کج و سبز هستند و دندانهایش بزرگ است. او به آرامی و به طور حسابشده مانند گرگی در راه حرکت میکند.
همه موبدان مانده زو در شگفت
که تا یاد خسرو چنین چون گرفت
هوش مصنوعی: همه روحانیان در تعجب ماندهاند که چطور اینچنین یاد پادشاهی در دلها جا گرفته است.
همیجست هرکس بگرد جهان
ز شهر کسان از کهان و مهان
هوش مصنوعی: هر کسی در تلاش است در سراسر دنیا، از شهرها و افراد بزرگ و مشهور تحقیق کند و ببیند که چه خبر است.
چنان بد که روزی یکی نزد شاه
بیامد کزین گونه مردی به راه
هوش مصنوعی: روزی مردی نزد شاه آمد و به او خبر داد که اوضاع به شدت نگرانکننده و بد شده است.
بدیدم بیارم به فرمان کی
بدان تا فرستدش خسرو به ری
هوش مصنوعی: من دیدم که به فرمان کسی میآورم او را تا خسرو او را به ری بفرستد.
بفرمود تا نزد او آورند
وز آنگونه بازی بکو آورند
هوش مصنوعی: او دستور داد که او را به نزد خودش بیاورند و همچنین از آن نوع بازیها نیز بیاورند.
ببردند زین گونه مردی برش
بخندید زو کشور و لشکرش
هوش مصنوعی: مردی را از میان این قوم برداشتند و بر آن خندیدند که این کشور و سپاه او چگونه است.
بدو گفت خسرو ز کردار بد
چه داری بیاد ای بد بیخرد
هوش مصنوعی: خسرو به او گفت: از کارهای بدی که کردهای، چه یادگاری در ذهنت باقی مانده است، ای بیخرد!
چنین گفت با شاه کز کار بد
نیاسایم و نیست با من خرد
هوش مصنوعی: او گفت: «ای پادشاه، ما از کارهای نادرست خسته نمیشویم و هیچ نیازی به خرد و اندیشه نداریم.»
سخن هرچ گویی دگرگون کنم
تن و جان مردم پر از خون کنم
هوش مصنوعی: هر چه بگویی، میتوانم آن را به گونهای دیگر بیان کنم؛ همچنین میتوانم روح و جسم مردم را از درد و رنج پر کنم.
سرمایهٔ من دروغست و بس
سوی راستی نیستم دست رس
هوش مصنوعی: دارایی من فقط دروغ است و هیچ دسترسی به حقیقت ندارم.
بدو گفت خسرو که بد اخترت
نوشته مبادا جزین بر سرت
هوش مصنوعی: خسرو به او گفت که ستارههای بدخوشآمدی برای تو ننوشتهاند، امیدوارم هیچ بدی بر سرت نیاید.
به دیوان نوشتند منشور ری
ز زشتی بزرگی شد آن شوم پی
هوش مصنوعی: در دیوان نوشتهاند که منشوری از ری به زشتی و بدی بزرگ تبدیل شد و آن بدبختی مسبب این ماجرا بود.
سپاه پراگنده او را سپرد
برفت از درو نام زشتی ببرد
هوش مصنوعی: سپاه او که پراکنده شده بود را به او سپردند و از آنجا رفت و نام ناپسندی را از خود دور کرد.
چوآمد بری مرد ناتندرست
دل و دیده از شرم یزدان بشست
هوش مصنوعی: وقتی مرد ناتندرست به محضر یزدان آمد، دل و چشمانش از شرم پاک شد.
بفرمود تا ناودانهای بام
بکندند و او شد بران شادکام
هوش مصنوعی: او دستور داد تا ناودانهای بام را باز کنند و او به این کار خوشحال شد.
وزان پس همه گربکان رابکشت
دل کد خدایان ازو شد درشت
هوش مصنوعی: پس از آن، همه گربهها را سر برید و دل خدایان به خاطر او خشمگین شد.
به هرسو همیرفت با رهنمای
منادیگری پیش او بر بپای
هوش مصنوعی: او به هر سوی میرفت و یک راهنما جلوتر از او به راهنمایی میپرداخت.
همیگفت گر ناودانی بجای
ببینی و گر گربهای در سرای
هوش مصنوعی: او همواره میگفت اگر در جایگاه ناودان قرار بگیری و یا اگر گربهای را در خانه ببینی، تو چه احساسی خواهی داشت؟
بدان بوم وبر آتش اندر زنم
ز برشان همی سنگ بر سرزنم
هوش مصنوعی: من در سرزمین خود آتش برپا میکنم و بر دشمنانم سنگ میزنم.
همیجست جایی که بد یک درم
خداوند او را فگندی به غم
هوش مصنوعی: او به دنبال مکانی بود که بتواند در آن به راحتی و بدون غم زندگی کند، اما خداوند او را به مشکلات و ناراحتیها دچار کرد.
همه خانه از موش بگذاشتند
دل از بوم آباد برداشتند
هوش مصنوعی: همه را به خاطر موشها ترک کردند و دل از خانهی آباد برداشتند.
چو باران بدی ناودانی نبود
به شهر اندرون پاسبانی نبود
هوش مصنوعی: وقتی باران میبارد، اگر در شهر هیچ دفاع و حراستی وجود نداشته باشد، اوضاع خوب نخواهد بود.
ازان زشت بد کامهٔ شوم پی
که آمد ز درگاه خسرو بری
هوش مصنوعی: از آن زن زشت و بدخلق که به درگاه پادشاه آمده، فاصله بگیر.
شد آن شهر آباد یکسر خراب
به سر بر همیتافتی آفتاب
هوش مصنوعی: شهر که زمانی پر رونق و آباد بود، اکنون به کلی ویران شده است و آفتاب بر آن میتابد.
همه شهر یکسر پر از داغ و درد
کس اندر جهان یاد ایشان نکرد
هوش مصنوعی: تمامی شهر در غم و رنج غوطهور است و هیچکس در دنیا به یاد آنها نیست.