برگردان به زبان ساده
چو پیدا شد ازآسمان گرد ماه
شب تیره بفشاند گرد سیاه
هوش مصنوعی: وقتی که ماه در آسمان نمایان میشود، نورش در شب تار را روشن میکند و سپیدیاش را بر تن شب تیره میپاشد.
پراکنده گشتند و مستان شدند
وز آنجای هرکس به ایوان شدند
هوش مصنوعی: آنها به طور پراکنده شدند و سپس به حالتی مست و شاداب درآمدند و از آنجا هر یک به سمت ایوانها و مکانهای مختلف رفتند.
چو پیداشد آن فرخورشید زرد
به پیچید زلف شب لاژورد
هوش مصنوعی: وقتی صبحگاهان آفتاب زرد طلوع کرد، زلف شب آبی را دور خود پیچید.
قژ آگند پوشید بهرام گرد
گرامی تنش را به یزدان سپرد
هوش مصنوعی: بهرام، با شکوه و عظمت، لباس زیبایی به تن دارد و جانش را به خداوند تسلیم کرده است.
کمند و کمان برد و شش چوبه تیر
یکی نیزه دو شاخ نخچیرگیر
هوش مصنوعی: او با خود کمند و کمان و شش تیر به همراه دارد و همچنین یک نیزه با دو شاخه برای شکار.
چوآمد به نزدیک آن برزکوه
بفرمود تا بازگردد گروه
هوش مصنوعی: هنگامی که به نزد آن کوه بزرگ رسید، دستور داد تا گروه بازگردند.
بران شیر کپی چو نزدیک شد
تو گفتی برو کوه تاریک شد
هوش مصنوعی: وقتی که شیر به کپی نزدیک شد، گویی به او گفتی که به طرف کوه برو، و در نتیجه آن، کوه در سایهای تاریک فرو رفت.
میان اندارن کوه خارا ببست
بخم کمند از بر زین نشست
هوش مصنوعی: در دل کوههای سخت و سنگی، دامنی از کمند (طناب) برافراشته شد و شخصی با سرافرازی بر زین نشسته است.
کمان را بمالید وبر زه نهاد
ز یزدان نیکی دهش کرد باد
هوش مصنوعی: کمان را کشید و تیر را روی زه گذاشت، باد از سوی خداوند نیکی را به آن عطا کرد.
چو بر اژدها برشدی مویتر
نبودی برو تیر کس کارگر
هوش مصنوعی: وقتی بر اژدها سوار شوی، با موهای خیس نمیتوانی بر او تیر بیندازی؛ یعنی در شرایط سخت و دشوار، کارها بهراحتی پیش نمیرود و باید آمادگیهای لازم را داشته باشی.
شد آن شیر کپی به چشمه درون
به غلتید و برخاست و آمد برون
هوش مصنوعی: او که شجاعت و قدرتش مانند شیر است، در چشمهای غلتید و پس از شستشو دوباره بیرون آمد.
بغرید و بر زد بران سنگ دست
همی آتش از کوه خارا بجست
هوش مصنوعی: پرندهای به صدا درآمد و به کوه سنگی ضربه زد، به طوری که آتش از دل کوه بیرون جهید.
کمان را بمالید بهرام گرد
به تیر از هوا روشنایی ببرد
هوش مصنوعی: بهرام، کمان را به آرامی کشیده و تیر را از هوا پرتاب کرد، به طوری که نور و روشنی را با خود برد.
خدنگی بینداخت شیر دلیر
برشیر کپی شد از جنگ سیر
هوش مصنوعی: یک تیرانداز شجاع، تیرش را به هدفی محکم میزند و حالتی از نبرد را به وجود میآورد.
دگر تیر بهرام زد بر سرش
فرو ریخت چون آب خون ازبرش
هوش مصنوعی: شخص دیگری نیز به او لطمهای زد و موجب شد که او مانند آبی که از زخم ریخته میشود، سقوط کند.
سیوم تیر و چارم بزد بر دهانش
که بردوخت برهم دهان و زبانش
هوش مصنوعی: سومین تیر را به دهانش زد و چهارمش هم آمد و به خاطر آن دو، دهان و زبانش را برهم دوخت.
به پنجم بزد تیر بر چنگ اوی
همیدید نیروی و آهنگ اوی
هوش مصنوعی: او به تارهای ساز او تیر میزند و قدرت و آهنگ موسیقیاش را مشاهده میکند.
بهشتم میانش گشاد از کمند
بجست از بر کوهسار بلند
هوش مصنوعی: بهشت او با وسعت و آزادی خود از دامن کوههای بلند رهایی یافت.
بزد نیزهای بر میان دده
که شد سنگ خارا به خون آژده
هوش مصنوعی: نیزهای به سوی دل دشمن زد که سنگی سخت را به خون تبدیل کرد.
وزان پس بشمشیر یازید مرد
تن اژدها را به دونیم کرد
هوش مصنوعی: سپس آن مرد، با شمشیرش به جان اژدها افتاد و او را به دو نیم کرد.
سر از تن جدا کند و بفگند خوار
ازان پس فرود آمد از کوهسار
هوش مصنوعی: سری که از بدن جدا شود و بیفتد، پس از آن به پایین کوه میآید و به پستی میرسد.
ازان بیشه خاقان و خاتون برفت
دمان و دنان تا برکوه تفت
هوش مصنوعی: از میان جنگل خاقان و ملکه، در صبح و عصر به سمت کوه تفت حرکت کردند.
خروشی برآمد ز گردان چین
کز آواز گفتی بلرزد زمین
هوش مصنوعی: صدایی از جنگجویان چین به گوش رسید که به قدری رسا بود که گویی زمین به لرزه افتاد.
به بهرام برآفرین خواندند
بسی گوهر و زر برافشاندند
هوش مصنوعی: به بهرام تبریک و تهنیت گفتند و به اندازه زیادی جواهر و طلا پراکندند.
چو خاتون بشد دست او بوس داد
برفتند گردان فرخ نژاد
هوش مصنوعی: وقتی خانم به او رسید، دستش را بوسید و سپس آنها به دوردست رفتند.
همه هم زبان آفرین خواندند
ورا شاه ایران زمین خواندند
هوش مصنوعی: همه به ستایش او پرداختند و او را پادشاه ایرانزمین نامیدند.
گرفتش سپهدار چین در کنار
وزان پس ورا خواندی شهریار
هوش مصنوعی: سپهدار چین در کنار کسی را به حبس گرفت و پس از آن، تو او را شهریار نامیدی.
چو خاقان چینی به ایوان رسید
فرستادهای مهربان برگزید
هوش مصنوعی: وقتی امپراتور چینی به کاخ رسید، فرستادهای مهربان و دلسوز را انتخاب کرد.
فرستاد ده بدره گنجی درم
همان بدره و برده از بیش و کم
هوش مصنوعی: فرستاد ده نفر به دنبال گنجی که در آن یک کیسه سکه بود، همان کیسه را برداشت و اضافات و کسرها را برطرف کرد.
که رو پیش بهرام جنگی بگوی
که نزدیک ما یافتی آب روی
هوش مصنوعی: به فردی که با بهرام جنگی روبرو شده، بگو که آبرو یا اعتبار ما را نزد او پیدا کردهایم.
پس پردهٔ ما یکی دخترست
که بر تارک اختران افسرست
هوش مصنوعی: در پس پرده، دختر زیبایی قرار دارد که بر سرش تاجی از ستارهها نهادهاند.
کنون گر بخواهی ز من دخترم
سپارم بتو لشکر و کشورم
هوش مصنوعی: اگر بخواهی، اکنون دخترم را به تو میسپارم و حکومت و لشکر را هم به تو واگذار میکنم.
بدو گفت بهرام کاری رواست
جهاندار بر بندگان پادشاست
هوش مصنوعی: بهرام به کسی میگوید: کارهایی که باید انجام شود، از سوی پادشاه برای خدمت به رعیت است.
به بهرام داد آن زمان دخترش
به فرمان او شد همه کشورش
هوش مصنوعی: در آن زمان، پدر دخترش را به بهرام برگزید و به این ترتیب، او فرمانروای تمامی سرزمینش شد.
بفرمود تا پیش او شد دبیر
نوشتند منشور نو بر حریر
هوش مصنوعی: فرمان دادند که دبیر به حضور او برود و منشوری جدید را بر روی پارچه ابریشمی بنویسد.
بدو گفت هرکس کز ایران سرست
ببخشش نگر تا کرا در خورست
هوش مصنوعی: به او گفت هر کس که از ایران است، باید توجه کند که با بخشش و مهربانی به چه کسی شایسته است رفتار کند.
بر آیین چین خلعت آراستند
فراوان کلاه و کمر خواستند
هوش مصنوعی: لباسهای زیبا و جالبی برای جشنها و مراسم در چین آماده کردند و درخواستهای زیادی برای کلاه و کمربند به عمل آمد.
جزاز داد و خورد شکارش نبود
غم گردش روزگارش نبود
هوش مصنوعی: او هیچ غمی از روزگارش ندارد، تنها از داد و ستد و تناول شکارش دلخوش است.
بزرگان چینی و گردنکشان
ز بهرام یل داشتندی نشان
هوش مصنوعی: بزرگان چینی و برزگواران، نشانههایی از بهرام، دلیر و جنگجوی بزرگ، داشتند.
همه چین همیگفت ما بندهایم
ز بهر تو اندر جهان زندهایم
هوش مصنوعی: همه جا میگویند که ما به خاطر تو بنده و خدمتگزاریم و به همین دلیل در دنیا زندگی میکنیم.
همیخورد بهرام و بخشید چیز
برو بر بسی آفرین بود نیز
هوش مصنوعی: بهرام به نوشیدن مشغول بود و چیزهایی را که داشت با دیگران تقسیم میکرد. همچنین، این کار او شایسته تحسین و ستایش بود.