برگردان به زبان ساده
چو پنهان شد آن چادر آبنوس
بگوش آمد از دوربانگ خروش
هوش مصنوعی: وقتی که آن چادر سیاه مخفی شد، از دور صدای خروش و هیاهو به گوش میرسد.
جهانگیر شد تابنزد پدر
نهانش پر ازدرد وخسته جگر
هوش مصنوعی: جهانگیر به ملاقات پدرش میرفت، اما در دلش ناراحتی و درد بسیاری داشت.
چو دیدش بنالید و بردش نماز
همیبود پیشش زمانی دراز
هوش مصنوعی: وقتی او را دید، به زاری افتاد و برایش دعا کرد. مدتی طولانی به او نزدیک بود و در برابرش ایستاده بود.
بدو گفت کای شاه نابختیار
ز نوشین روان در جهان یادگار
هوش مصنوعی: او به او گفت: ای پادشاه ناامید، از شراب خوش طعم در جهان خاطرهای باقی مانده است.
تو دانی که گر بودمی پشت تو
بسوزن نخستی سر انگشت تو
هوش مصنوعی: اگر تو را به پشت خود بگذارم، با سوزن نوک انگشتت میسوزم.
نگر تا چه فرمایی اکنون مرا
غم آمد تو را دل پر از خون مرا
هوش مصنوعی: نگاه کن تا چه میگویی، در حالی که به من غم دست داده و دل تو از اندوه پر شده است.
گر ای دون که فرمان دهی بر درت
یکی بندهام پاسبان سرت
هوش مصنوعی: اگر تو ای پادشاه، بر درگاهت فرمان دهی، من یکی از بندگانت هستم که نگهبان تو خواهم بود.
نجویم کلاه و نخواهم سپاه
ببرم سرخویش در پیش شاه
هوش مصنوعی: من به دنبال مقام یا جاهی نیستم و نمیخواهم نیرویی همراه داشته باشم؛ تنها میخواهم خود را در حضور پادشاه معرفی کنم.
بدو گفت هرمزد ای پرخرد
همین روز سختی ز من بگذرد
هوش مصنوعی: هرمز به او گفت: ای دانا، این روزهای سخت هم به زودی از سرم میگذرد.
مرا نزد تو آرزو بد سه چیز
برین بر فزونی نخواهیم نیز
هوش مصنوعی: نزدیک تو، آرزو دارم که سه چیز به من عطا شود و دیگر از تو چیزی نخواهم.
یکی آنک شبگیر هر بامداد
کنی گوش ما را به آواز شاد
هوش مصنوعی: یکی در صبحگاهان، هنگامی که روز نو آغاز میشود، با صدای خوش و دلانگیز خود به ما انرژی و شادابی میدهد.
و دیگر سواری ز گردنکشان
که از رزم دیرینه دارد نشان
هوش مصنوعی: و دیگر سوارانی که بر دوش گردنکشان نشستهاند و نشانهایی از نبردهای گذشته دارند.
بر من فرستی که از کارزار
سخن گوید و کرده باشد شکار
هوش مصنوعی: به من اطلاع بده که کسی از میدان نبرد صحبت کند و بتواند شکار موفقی داشته باشد.
دگر آنک داننده مرد کهن
که از شهریاران گزارد سخن
هوش مصنوعی: سخن از فردی میگوید که دانا و با تجربه است و دربارهی شاهان و حکمرانان صحبت میکند.
نوشته یکی دفتر آرد مرا
بدان درد و سختی سرآرد مرا
هوش مصنوعی: نویسندهای مینویسد که با کلماتش میتواند من را به شدت تحت تأثیر قرار دهد و دردم را به تصویر بکشد.
سیم آرزوی آنک خال تواند
پرستنده و ناهمال تواند
هوش مصنوعی: آرزوهای زیبا و دلنشین میتوانند همواره به دلدادهای وفادار تبدیل شوند و در عین حال، به فردی بیخیال و بیتوجه نیز رهنمون شوند.
نبینند زین پس جهان را بچشم
بریشان برانی برین سوک خشم
هوش مصنوعی: از این پس، اجازه نده که دیگران جهان را با چشمهای پر از خشم و نفرت ببینند.
بدو گفت خسرو که ای شهریار
مباد آنک برچشم تو سوکوار
هوش مصنوعی: خسرو به شهریار گفت: ای پادشاه، هرگز نخواهم گذاشت که بر چشمان تو غم و اندوهی بیفتد.
نباشد و گرچه بود درنهان
که بدخواه تو دور بادازجهان
هوش مصنوعی: اگر کسی وجود داشته باشد که در خاموشی و پنهان از تو بدخواهی کند، وجودش از جهان دور باد.
ولیکن نگه کن بروشن روان
که بهرام چوبینه شد پهلوان
هوش مصنوعی: اما توجه کن به روح روشن که بهرام چوبینه، قهرمان شد.
سپاهست با او فزون از شمار
سواران و گردان خنجرگزار
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر وضعیت نابرابر جنگ است، به طوری که تعداد سربازان دشمن بیشتر از سوارکاران و جنگجویان ماهر است. جنگجویان و سربازان با وجود این برتری در تعداد، آماده نبرد هستند و احساس قدرت و آمادگی میکنند.
اگر ما بگستهم یازیم دست
بگیتی نیابیم جای نشست
هوش مصنوعی: اگر ما به دور دنیا سفر کنیم و دست به ابتکار بزنیم، جایی برای آرامش و نشستن پیدا نخواهیم کرد.
دگر آنک باشد دبیر کهن
که برشاه خواند گذشته سخن
هوش مصنوعی: کسی دیگر وجود دارد که دبیر کارکشتهای است و میتواند سخنان گذشته را برای پادشاه بخواند.
سواری که پرورده باشد برزم
بداند همان نیز آیین بزم
هوش مصنوعی: سوار (مردی با سواری استاد شده) که در میدان جنگ تربیت شده باشد، میداند که رفتار و آداب میهمانی نیز چه طور است.
ازین هر زمان نو فرستم یکی
تو با درد پژمان مباش اندکی
هوش مصنوعی: هر بار که به یاد تو میافتم، با درد و غم دل میزنم؛ بیزحمت، کمتر از این حال و احوال را برای من حفظ نکن.
مدان این زگستهم کاین ایزدیست
ز گفتار و کردار نابخردیست
هوش مصنوعی: مبادا به این خطا دچار شوی که این امور از خود ماست، زیرا این کارها از ناآگاهی و نادانی ما ناشی میشود و حقیقتاً ریشه در ارادهای الهی دارد.
دل تو بدین درد خرسند باد
همان با خرد نیز پیوند باد
هوش مصنوعی: دل تو به این درد خوشحال باشد، همانطور که با خرد و اندیشه نیز پیوند دارد.
بگفت این و گریان بیامد زپیش
نکرد آشکارا بکس راز خویش
هوش مصنوعی: او این را گفت و سپس با حالتی گریان از پیش رفت. راز خود را آشکارا به کسی نگفت.
پسر مهربانتر بد از شهریار
بدین داستان زد یکی هوشیار
هوش مصنوعی: پسری که از شهریار مهربانتر است، در این ماجرا به یکی از عاقلان داستانی را گفت.
که یار زبان چرب و شیرین سخن
که از پیر نستوه گشته کهن
هوش مصنوعی: یار من کسی است که با زبان شیرین و نرمش، سخن میگوید. او به قدری با تجربه و بزرگ شده که پیر و پخته به نظر میرسد.
هنرمند گر مردم بیهنر
بفرجام هم خاک دارد ببر
هوش مصنوعی: اگر هنرمند با مردم بیهنر در ارتباط باشد، در نهایت نیز به سرنوشتی مشابه آنها دچار خواهد شد و به خاک سپرده خواهد شد.