برگردان به زبان ساده
همیتاخت خسرو به پیش اندرون
نه آب وگیا بود و نه رهنمون
هوش مصنوعی: خسرو با شتاب به جلو میرفت، ولی در آنجا نه آبی وجود داشت و نه گیاهی، و هیچ راهنمایی هم نبود.
عنان را بدان باره کرده یله
همیراند ناکام تا باهله
هوش مصنوعی: این بیت اشاره به شخصی دارد که در زندگی خود دچار سرگردانی و ناکامی است. او در تلاش برای پیش بردن امور خود است، اما به نظر میرسد که به هدفهایش نمیرسد و به نوعی ناتوانی در کنترل اوضاع را تجربه میکند. این احساس ناامیدی و بیهدفی ممکن است او را به حالت رها شدگی بکشاند.
پذیره شدندش بزرگان شهر
کسی را که از مردمی بود بهر
هوش مصنوعی: بزرگان شهر به استقبال او آمدند، زیرا او از میان مردم عادی بود.
چو خسرو به نزدیک ایشان رسید
بران شهر لشکر فرود آورید
هوش مصنوعی: زمانی که خسرو به آن افراد نزدیک شد، لشکری را در آن شهر مستقر کرد.
همان چون فرود آمد اندر زمان
نوندی بیامد ز ایران دمان
هوش مصنوعی: وقتی که زمان مقرر رسید، نوندی از ایران به اینجا آمد.
ز بهرام چوبین یکی نامه داشت
همان نامه پوشیده در جامه داشت
هوش مصنوعی: یک نفر نامهای از بهرام چوبین داشت که آن نامه زیر لباس پنهان شده بود.
نوشته سوی مهتری باهله
که گرلشکر آید مکنشان یله
هوش مصنوعی: نوشتهای به سوی فرماندهی آمده که اگر سپاه بیفتد، آنها را رها نکنید.
سپاه من اینک پس اندر دمان
بشهر تو آید زمان تا زمان
هوش مصنوعی: ارتش من اکنون به زودی به شهر تو خواهد رسید.
چو مهتر برانگونه برنامه دید
هم اندر زمان پیش خسرو دوید
هوش مصنوعی: هنگامی که رئیسی آنچنان برنامهای را مشاهده کرد، سپس به سوی پادشاه شتافت.
چوخسرو نگه کرد و نامه بخواند
ز کار جهان در شگفتی بماند
هوش مصنوعی: خسرو نگاهی به نامه انداخت و از وضعیت دنیا حیرتزده شد.
بترسید که آید پس او سپاه
بران نامه بر تنگدل گشت شاه
هوش مصنوعی: بترسید که سپاهی از او بیاید، نامهنگار که دل شاه را تنگ کرده است.
ازان شهر هم در زمان برنشست
میان کیی تاختن را ببست
هوش مصنوعی: از آن شهر، زمانی به مدت مدیدی سکوت برقرار شد و در این میان، کسی نمیتوانست از آنجا بیرون برود یا به آن وارد شود.
همیتاخت تا پیش آب فرات
ندید اندرو هیچ جای نبات
هوش مصنوعی: او به سرعت به سمت رود فرات حرکت کرد، اما در کنار آن هیچ نشانهای از گیاهان و سبزهها ندید.
شده گرسنه مرد پیر وجوان
یکی بیشه دیدند و آب روان
هوش مصنوعی: مرد جوان و مرد پیر گرسنه شده بودند، اما وقتی به یک جنگل و آب زلالی رسیدند، امیدشان تازه شد.
چوخسرو به پیش اندرون بیشه دید
سپه را بران سبزه اندر کشید
هوش مصنوعی: خسرو در میان جنگل گروهی از سپاهیان را بر روی سبزه دید و به آنها نزدیک شد.
شده گرسنه مرد ناهاروسست
کمان را بزه کرد نخچیر جست
هوش مصنوعی: مردی گرسنه شده و از شدت گرسنگی کمانش را برداشت و به دنبال شکار رفت.
ندیدند چیزی بجایی دوان
درخت و گیا بود و آب روان
هوش مصنوعی: در اینجا به وضوح اشاره شده که چیزی در طبیعت وجود ندارد که نشان دهد درختان و گیاهان در جایی در حال تکاپو هستند و آب نیز در حال حرکت است. به نوعی، بیانگر سکوت و عدم کنش در طبیعت است.
پدید آمد اندر زمان کاروان
شتر بود و پیش اندرون ساروان
هوش مصنوعی: در زمانی مشخص، گروهی از شترها به همراه راهنمایی در حال حرکت بودند.
چو آن ساربان روی خسرو بدید
بدان نامدار آفرین گسترید
هوش مصنوعی: وقتی آن راهبه خسرو را دید، به خاطر نام و آوازهاش، ستایش و تحسینش را آغاز کرد.
بدو گفت خسرو که نام توچیست
کجا رفت خواهی و کام تو چیست
هوش مصنوعی: خسرو به او گفت: نام تو چیست و به کجا میروی و آرزوی تو چیست؟
بدو گفت من قیس بن حارثم
ز آزادگان عرب وارثم
هوش مصنوعی: من قیس بن حارثم هستم، از آزادگان عرب و از خاندان نیکوار.
ز مصر آمدم با یکی کاروان
برین کاروان بر منم ساروان
هوش مصنوعی: از مصر آمدهام با یک کاروان، و من مسئول این کاروان هستم.
به آب فراتست بنگاه من
از انجا بدین بیشه بد راه من
هوش مصنوعی: من از کنار آب فرات به این جنگل نگاه میکنم و از آنجا به این راهی که در پیش دارم، مینگرم.
بدو گفت خسروکه از خوردنی
چه داری هم از چیز گستردنی
هوش مصنوعی: خسرو به او گفت که چه چیزهایی برای خوردن داری و همچنین چه چیزهایی برای مهمانی و پذیرایی آماده کردهای.
که ما ماندگانیم و هم گرسنه
نه توشست ما را نه بار و بنه
هوش مصنوعی: ما هنوز در اینجا هستیم و در عین حال گرسنهایم؛ نه چیزی برای تکیه کردن داریم و نه وسایل و بار و بنهای برای سفر.
بدو گفت تازی که ایدر بایست
مرا با تو چیز و تن جان یکیست
هوش مصنوعی: تازی به او گفت: من باید در اینجا باشم، چرا که روح و بدن من با تو یکی است.
چو بر شاه تازی بگسترد مهر
بیاورد فربه یکی ماده سهر
هوش مصنوعی: وقتی که مهر و محبت در دل شاه تازی گسترده شد، یکی از ماده سهرهای چاق و فربه را به او آورد.
بکشتند و آتش بر افروختند
ترو خشک هیزم همیسوختند
هوش مصنوعی: آنها کشتند و آتشی را روشن کردند، به طوری که همه چیز، چه تر و چه خشک، در آتش میسوخت.
بر آتش پراگند چندی کباب
بخوردن گرفتند یاران شتاب
هوش مصنوعی: دوستان مدتی گرد آتش نشسته و مشغول خوردن کباب شدند.
گرفتند واژ آنک بد دین پژوه
بخوردن شتابید دیگر گروه
هوش مصنوعی: گروهی از بدعتگذاران و کسانی که به دین واقعی پایبند نیستند، به سرعت شروع به خوردن و بهرهبرداری از منابع و نعمتها کردند.
بخوردند بینان فراوان کباب
بیاراست هر مهتری جای خواب
هوش مصنوعی: در اینجا به این معنا اشاره شده که افراد به دلیل نداشتن نان، به مقدار فراوان کباب میخورند و این نشاندهنده اهمیت و اولویت غذا بر دیگر مسائل زندگی است. همچنین به این موضوع پرداخته میشود که هر کسی که در مقام بالاتری قرار دارد، برای استراحت و خواب خود محلی مناسب و راحت فراهم میکند.
زمانی بخفتند و برخاستند
یکی آفرین نو آراستند
هوش مصنوعی: مدتی خوابشان برد و سپس بیدار شدند و کار جدیدی را آغاز کردند.
بدان دادگر کو جهان آفرید
توانایی و ناتوان آفرید
هوش مصنوعی: بدان که خداوند، که جهان را خلق کرده است، هم قدرت و هم ناتوانی را در میان موجودات قرار داده است.
ازان پس به یاران چنین گفت شاه
که هرکس که او بیش دارد گناه
هوش مصنوعی: پس از آن، شاه به یارانش گفت که هر کسی که بیشتر از دیگران دارد، بیشتر در خطر گناه است.
به پیش من آنکس گرامی ترست
وزان کهتران نیز نامی ترست
هوش مصنوعی: کسی که نزد من ارزشمندتر است، افرادی هستند که از دیگران برجستهتر و معروفتر هستند.
هرآنکس کجا بیش دارد بدی
بگشت از من و از ره بخردی
هوش مصنوعی: هر کسی که بیش از حد دارد، از من و از مسیر خرد دور شده است.
بما بیش باید که دارد امید
سراسر به نیکی دهیدش نوید
هوش مصنوعی: باید بیشتر از آنچه که هست، امیدوار باشیم و به او خبرهای خوش بدهیم.
گرفتند یاران برو آفرین
که ای پاک دل خسرو پاک دین
هوش مصنوعی: دوستان او را ستایش کردند و گفتند: ای دل پاک، ای پادشاه راستین دین، تو سزاوار این تحسینها هستی.
بپرسید زان مرد تازی که راه
کدامست و من چون شوم با سپاه
هوش مصنوعی: از مرد عرب پرسیدند که راه کدام است و من چگونه میتوانم به همراه سپاه حرکت کنم.
بدو گفت هفتاد فرسنگ بیش
شما را بیابان و کوهست پیش
هوش مصنوعی: او به آن شخص گفت که شما باید هفتاد فرسنگ (مقدار زیادی) در پیش رو بیابان و کوههای زیادی را بپیمایید.
چودستور باشی من ازگوشت و آب
به راه آورم گر نسازی شتاب
هوش مصنوعی: اگر تو رهبر باشی، من از وجود و نیروی تو بهره میبرم و در مسیر حرکت میکنم، اما اگر تو سرعت نگذاری، نمیتوانم پیش بروم.
بدو گفت خسرو جزین نیست رای
که با توشه باشیم و با رهنمای
هوش مصنوعی: خسرو به او گفت: هیچ نظری بهتر از این نیست که ما با توشهای همراه باشیم و با یک راهنما به سفر برویم.
هیونی بر افگند تازی به راه
بدان تا برد راه پیش سپاه
هوش مصنوعی: یک جوان شجاع و دلیر، با ارادهای قوی و قاطع، بر دشمنان خود میتازد و راه را برای سپاهیان خود هموار میکند.
همیتاخت اندر بیابان و کوه
پر از رنج و تیمار با آن گروه
هوش مصنوعی: آنها به سرعت در بیابان و کوه حرکت میکردند، در حالی که پر از رنج و شوق بودند و با آن گروه همراه بودند.
یکی کاروان نیز دیگر به راه
پدید آمد از دور پیش سپاه
هوش مصنوعی: یک کاروان جدیدی از دور دستها نمایان شد و به سمت سپاه در حرکت بود.
یکی مرد بازارگان مایه دار
بیامد هم آنگه بر شهریار
هوش مصنوعی: مردی از بازرگانان ثروتمند به دربار پادشاه آمد.
بدو گفت شاه از کجایی بگوی
کجا رفت خواهی چنین پوی پوی
هوش مصنوعی: شاه از او خواست که بگوید از کجا آمده و به کجا میخواهد برود، چون او را با چنین شتاب و حرکت مشاهده کرده است.
بدو گفت کز خرهٔ اردشیر
یکی مرد بازارگانم دبیر
هوش مصنوعی: او گفت که من هم یک مرد بازرگان هستم که از ارشیر برخاستهام و به مانند خر او شناخته میشوم.
بدو گفت نامت چه کرد آنک زاد
چنین داد پاسخ که مهران ستاد
هوش مصنوعی: او از شخصی پرسید که نامت چیست و چرا چنین به وجود آمدهای. آن شخص پاسخ داد که نامش مهران است و به همین دلیل به این شکل و شمایل زنده است.
ازو توشه جست آن زمان شهریار
بدو گفت سالار کای نامدار
هوش مصنوعی: در آن زمان، شهریار از او برای خود توشه و وسیلهای خواست و به او گفت: ای سالار، تو چقدر معروف و نامدار هستی!
خورش هست چندانک اندازه نیست
اگر چهره بازارگان تازه نیست
هوش مصنوعی: خورشید آنقدر تابناک و درخشان است که نمیتوان اندازهای برای آن تعیین کرد، اگر چهرهی تاجری در بازار نو و تازه نباشد.
بدو گفت خسرو که مهمان به راه
بیابی فزونی شود دستگاه
هوش مصنوعی: خسرو به او گفت که اگر مهمانی به سفر بیاید، نعمت و برکت در زندگی ما افزایش خواهد یافت.
سر بار بگشاد بازارگان
درمگان به آمد ز دینارگان
هوش مصنوعی: تاجری در بازار، درب مغازه را باز کرد و به سوی محل کسب و کارش به راه افتاد.
خورش برد و بنشست خود بر زمین
همیخواند بر شهریار آفرین
هوش مصنوعی: خورشید به آسمان آمد و بر زمین نشسته است، و به ستایش پادشاه آواز میخواند.
چونان خورده شد مرد مهمان پرست
بیامد گرفت آبدستان بدست
هوش مصنوعی: مرد مهماننوازی مانند خورشید درخشان آمد و با دستهایش آب آشامیدنی را گرفت.
چو از دور خراد برزین بدید
ز جایی که بد پیش خسرو دوید
هوش مصنوعی: وقتی خراد از دور برزین را دید، از جایی که بود به سوی خسرو دوید.
ز بازارگان بستد آن آب گرم
بدن تا ندارد جهاندار شرم
هوش مصنوعی: یک فروشنده آن آب گرم بدن را گرفت تا دیگر حاکم جهان شرم نکند.
پس آن مرد بازارگان پر شتاب
می آورد برسان روشن گلاب
هوش مصنوعی: پس آن تاجر با سرعت به سمت بازار میرود تا عطر تازه گلاب را به دست بیاورد.
دگر باره خراد برزین ز راه
ازو بستد آن جام و شد نزد شاه
هوش مصنوعی: بار دیگر خراد برزین از راه آمد و آن جام را از او گرفت و به نزد شاه رفت.
پرستش پرستنده را داشت سود
بران برتری برتریها فزود
هوش مصنوعی: پرستش، موجب افزایش مقام و ارزش فرد پرستنده میشود و او را از دیگران متمایز میکند.
ازان پس ببازارگان گفت شاه
که اکنون سپه را کدامست راه
هوش مصنوعی: پس از آن، شاه به بازرگان گفت که اکنون سپاه در چه سمتی حرکت خواهد کرد؟
نشست تو در خره اردشیر
کجا باشد ای مرد مهمانپذیر
هوش مصنوعی: کجا میتوانی در خرگاه اردشیر درنگ کنی، ای مرد مهماندوست؟
بدو گفت کای شاه با داد ورای
ز بازارگانان منم پاک رای
هوش مصنوعی: او به او گفت: ای پادشاه دادگر و با رأی، من از بازرگانان هستم و نیت خالص و پاکی دارم.
نشانش یکایک به خسرو بگفت
همه رازها برگشاد از نهفت
هوش مصنوعی: او به خسرو گفت که هر یک از رازها را برایش شرح داده و آنها را که پنهان بودند، فاش کرد.
بفرمود تا نام برنا و ده
نویسد نویسندهٔ روزبه
هوش مصنوعی: فرمان داد تا نام جوان و ده را نویسندهای که روزبه نام دارد، بنویسد.
ببازارگان گفت پدرود باش
خرد را به دل تار و هم پود باش
هوش مصنوعی: بازرگان به خداحافظی گفت و از دلش خواست که هر دو ویژگی عقل و هوش را با هم داشته باشد.