برگردان به زبان ساده
چو نرسی نشست از بر تخت عاج
به سر بر نهاد آن سزاوار تاج
هوش مصنوعی: وقتی به مقام و جایگاه والای خود نمیرسی، تاج به سر نمیگذاری و بر تخت قدرت نمینشینی.
همه مهتران با نثار آمدند
ز درد پدر سوکوار آمدند
هوش مصنوعی: همه بزرگان و مهمانان با نثار و هدایا آمدهاند، به خاطر غم و اندوه از فقدان پدر.
بریشان سپهدار کرد آفرین
که ای مهربانان باداد و دین
هوش مصنوعی: بسیار سپاسگزارم از این که شما را به عنوان نیرویی پرتوان و مهربان میدانم که در راه عدل و دین و حمایت از دیگران تلاش میکند.
بدانید کز کردگار جهان
چنین رفت کار آشکار و نهان
هوش مصنوعی: بدانید که این دنیا به دست خداوند اداره میشود و همه چیز، چه آشکار و چه پنهان، تحت نظارت اوست.
که ما را فزونی خرد داد و شرم
جوانمردی و داد و آواز نرم
هوش مصنوعی: ما را بهرهای بیشتر از عقل و دانش عطا کرد و همچنین باعث شد که جوانمردی و حس شرافت در ما بوجود بیاید، و نرمی و لطافت در گفتارمان را افزایش داد.
همان ایمنی شادمانی بود
کرا ز اخترش مهربانی بود
هوش مصنوعی: شادی و ایمنی همان چیزی است که برای کسی که از محبت و دوستی برخوردار است، به وجود میآید.
خردمند مرد ار ترا دوست گشت
چنان دان که با تو ز یک پوست گشت
هوش مصنوعی: اگر فردی خردمند به تو علاقهمند شود، بدان که او و تو مانند دو نیمه یک پوست شدهاید.
تو کردار خوب از توانا شناس
خرد نیز نزدیک دانا شناس
هوش مصنوعی: شخصیت و رفتار خوب یک فرد را میتوان از تواناییهای او شناخت و همچنین افراد آگاه و دانا نیز به این مسائل توجه دارند.
دلیری ز هشیار بودن بود
دلاور به جای ستودن بود
هوش مصنوعی: شجاعت ناشی از هوشیاری است و برای آنکه به ستایش برسد، باید در جای مناسب به کار گرفته شود.
هرانکس که بگریزد از کارکرد
ازو دور شد نام و ننگ و نبرد
هوش مصنوعی: هر کسی که از انجام مسئولیتهایش فرار کند، از عزت و شهرت و جنگ و نبرد دور میشود.
همان کاهلی مردم از بددلیست
همآواز آن بددلی کاهلیست
هوش مصنوعی: کاهلی و تنبلی مردم ناشی از بددلی و ناامیدی آنهاست و این بددلی به نوعی با کاهلیشان هماهنگ و همصداست.
همی زیست نه سال با رای و پند
جهان را سخن گفتنش سودمند
هوش مصنوعی: مدت زیادی را با تدبیر و اندیشه زندگی کردم و گفتوگو با مردم برایم ثمربخش بود.
چو روزش فراز آمد و بخت شوم
شد آن ترگ پولاد بر سان موم
هوش مصنوعی: وقتی روزی فرا رسید و سرنوشت من بد شد، آن تیغه پولادی مانند موم نرم و انعطافپذیر شد.
دوان شد به بالینش شاه اورمزد
به رخشانی لاله اندر فرزد
هوش مصنوعی: شاه اورمزد به سوی بالینش شتافت و درخشان چون لالهای به خوابش درآمد.
که فرزند آن نامور شاه بود
فرزوان چو در تیره شب ماه بود
هوش مصنوعی: فرزند آن شاه بزرگ و مشهور، مانند ماهی در دل تاریکی شب درخشان و برجسته بود.
بدو گفت کای نازدیده جوان
مبر دست سوی بدی تا توان
هوش مصنوعی: او به جوان زیبای خود میگوید: ای جوان، دستت را به سوی کارهای بد دراز نکن، تا زمانی که میتوانی.
تو از جای بهرام و نرسی به بخت
سزاوار تاجی و زیبای تخت
هوش مصنوعی: اگرچه تو در مقام بهرام قرار داری، اما به خوشبختی و شایستگی خوشبختی و تاج و تخت نمیرسی.
بدین زور و بالا و این فر و یال
بهر دانش از هرکسی بیهمال
هوش مصنوعی: با این قدرت و جلال و این زیبایی و شکوه، به خاطر علم و دانش، از هر کسی بیهمتا هستی.
مبادا که تاج از تو گریان شود
دل انجمن بر تو بریان شود
هوش مصنوعی: مراقب باش که اگر تو ناراحت شوی، دیگران هم از این موضوع غمگین خواهند شد و دلشان برای تو میسوزد.
جهان را به آیین شاهان بدار
چو آمختی از پاک پروردگار
هوش مصنوعی: جهان را با قوانین پادشاهان نظم بده، همانطور که از خالق پاکش آموختهای.
به فرجام هم روز تو بگذرد
سپهر روانت به پی بسپرد
هوش مصنوعی: سرانجام، روز تو نیز سپری خواهد شد و زندگیات به پی خواهد برد.
چنان رو که پرسند پاسخ کنی
به پاسخگری روز فرخ کنی
هوش مصنوعی: به گونهای رفتار کن که وقتی از تو سوالی میشود، بتوانی به خوبی پاسخ دهی و این پاسخگویی باعث خوشحالی و شادی تو شود.
بگفت این و چادر به سر درکشید
یکی بادسرد از جگر برکشید
هوش مصنوعی: او این را گفت و چادرش را بر سر کشید. سپس یک باد سردی از دلش بیرون آمد.
همان روز گفتی که نرسی نبود
همان تخت و دیهیم و کرسی نبود
هوش مصنوعی: روزی که گفتی تو هیچگاه به این مقام نخواهی رسید، میدانستی که آن تخت و تاج و جایگاه هم وجود نخواهد داشت.