برگردان به زبان ساده
منوچهر را سال شد بر دو شست
ز گیتی همی بار رفتن ببست
هوش مصنوعی: منوچهر به سن و سالی رسید که بار مسئولیت و جهان را بر دوش خود احساس کرد و آماده رفتن شد.
ستارهشناسان برِ او شدند
همی ز آسمان داستانها زدند
هوش مصنوعی: ستارهشناسان به بررسی او پرداختند و داستانهایی از آسمان بیان کردند.
ندیدند روزش کشیدن دراز
ز گیتی همی گشت بایست باز
هوش مصنوعی: روز او را نمیدیدند، دراز کشید و از دنیا دور شده بود و همچنان در حالت ایستادگی به جلو میرفت.
بدادند زان روزِ تلخ آگهی
که شد تیره آن تخت شاهنشهی
هوش مصنوعی: در آن روز تلخ خبر دادند که تخت پادشاهی تیره و بیرنگ شد.
گَهِ رفتن آمد به دیگر سرای
مگر نزد یزدان بِهْ آیدت جای
هوش مصنوعی: گاهی ممکن است که انسان به دنیای دیگری برود، اما تنها در صورتی که نزد خداوند جایگاهی پیدا کند، این رفتن ارزشمند خواهد بود.
نگر تا چه باید کنون ساختن
نباید که مرگ آورد تاختن
هوش مصنوعی: بنگر که اکنون باید چه کنیم، زیرا ساختوساز و کوشش بیمورد میتواند به مرگ و نابودی منتهی شود.
سخن چون ز داننده بشنید شاه
به رسم دگرگون بیاراست گاه
هوش مصنوعی: وقتی شاه سخن را از دانای آن شنید، به شیوهای دیگر آن را تزیین و تنظیم کرد.
همه موبدان و ردان را بخواند
همه راز دل پیش ایشان براند
هوش مصنوعی: او همه دانشمندان و سزاواری را فراخواند تا رازهای دلش را برشان فاش کند.
بفرمود تا نوذر آمدش پیش
ورا پندها داد ز اندازه بیش
هوش مصنوعی: نوذر را نزد او فرستاد و به او نصیحتهایی کرد که باید از حد و اندازه بیرون نرود.
که این تخت شاهی فسونست و باد
برو جاودان دل نباید نهاد
هوش مصنوعی: این تخت سلطنت تنها فریب و نیرنگی است و نمیتوان دل را بر آن قرار داد، زیرا این مقام و موقعیت ماندگار نیست.
مرا بر صد و بیست شد سالیان
به رنج و به سختی ببستم میان
هوش مصنوعی: من به مدت صد و بیست سال به سختی و رنج زندگی کردهام و اکنون در این شرایط خود را محبوس میبینم.
بسی شادی و کام دل راندم
به رزم اندرون دشمنان ماندم
هوش مصنوعی: من در میدان نبرد، با شادی و رضایت خاطر، دشمنانم را شکست دادم و به پیروزی رسیدم.
به فر فریدون ببستم میان
به پندش مرا سود شد هر زیان
هوش مصنوعی: به خاطر جایگاه و عظمت فریدون، من خود را به او وابسته کردم و به نصیحت او گوش دادم، و همین موضوع باعث شد که از هر ضرر و زیانی نجات یابم.
بجستم ز سلم و ز تور سترگ
همان کین ایرج نیای بزرگ
هوش مصنوعی: من به دنبال ستم و ظلم بزرگ هستم، زیرا که این کین و عداوت به ایرج، نیا و جد بزرگ من برمیگردد.
جهان ویژه کردم ز پتیارهها
بسی شهر کردم بسی بارهها
هوش مصنوعی: دنیا را از زشتیها و بدیها پاک کردم و به جای آن، شهرهای زیبا و خوبی را برپا ساختم.
چنانم که گویی ندیدم جهان
شمار گذشته شد اندر نهان
هوش مصنوعی: انگار که هیچگاه جهان را ندیدهام و تمام چیزهایی که گذشت، در خودم مخفی شده است.
نیرزد همی زندگانیش مرگ
درختی که زهر آورد بار و برگ
هوش مصنوعی: زندگی انسانی که به اندازه یک درخت سمی حقیر است، ارزش ندارد. آن درخت حتی با وجود خزان و مرگ، میتواند به دیگران آسیب برساند.
ازان پس که بردم بسی درد و رنج
سپردم ترا تخت شاهی و گنج
هوش مصنوعی: بعد از اینکه خیلی درد و رنج کشیدم، من به تو تخت سلطنت و ثروت را سپردم.
چنان چون فریدون مرا داده بود
ترا دادم این تاج شاه آزمود
هوش مصنوعی: مانند فریدون که مرا تاج شاهی بخشیده بود، من نیز این تاج را به تو دادم تا تو هم آن را تجربه کنی.
چنان دان که خوردی و بر تو گذشت
به خوشتر زمان بازم بایدت گشت
هوش مصنوعی: به گونهای بیندیش که لحظات خوشی را که تجربه کردی، مانند گذشتههای شیرین، دوباره برایت تکرار خواهد شد.
نشانی که مانَد همی از تو باز
برآید برو روزگار دراز
هوش مصنوعی: نشانهای که از تو باقی میماند، در روزگاران دراز نمایان خواهد شد.
نباید که باشد جز از آفرین
که پاکی نژاد آورد پاک دین
هوش مصنوعی: نباید کسی جز افرادی که از نژاد پاک و اصیل به دنیا آمدهاند، دین پاک و درست را ارائه دهد و معرفی کند.
نگر تا نتابی ز دین خدای
که دین خدای آورد پاک رای
هوش مصنوعی: به خاطر داشته باش که از دین خدای دور نشوی، چرا که دین خدای باعث میشود تفکر و اندیشهای پاک و خالص داشته باشی.
کنون نو شود در جهان داوری
چو موسی بیاید به پیغمبری
هوش مصنوعی: حالا در دنیا قضاوت تازهای آغاز میشود، مانند زمانی که موسی به پیامبری میآید.
پدید آید آنگه به خاور زمین
نگر تا نتابی بر او بر به کین
هوش مصنوعی: هنگامی که صبح فرا میرسد، به سمت شرق زمین نگاه کن تا در تیرهگی کینه و دشمنی نور امید بر او بتابد.
بدو بگرو آن دین یزدان بود
نگه کن ز سر تا چه پیمان بود
هوش مصنوعی: به او بگو که این دین یزدان است؛ نگاه کن از سر تا پای او، چه پیمانی با خود دارد.
تو مگذار هرگز ره ایزدی
که نیکی ازویست و هم زو بدی
هوش مصنوعی: هرگز اجازه نده که به شیطان نزدیک شوی، زیرا خوبی از او دور است و بدی از او ناشی میشود.
ازان پس بیاید ز ترکان سپاه
نهند از بر تخت ایران کلاه
هوش مصنوعی: پس از این، سپاه ترکها خواهند آمد و بر سر تخت ایران تاج خواهند گذاشت.
ترا کارهای درشتست پیش
گهی گرگ باید بدن گاه میش
هوش مصنوعی: برای دستیابی به اهداف بزرگ، لازم است گاهی قوی و محکم برخورد کنی و در مواقع دیگر، آرام و ملایم باشی. در مواقع سختی، باید به خودت جرات بدهی تا از چالشها بگذری.
گزند تو آید ز پور پشنگ
ز توران شود کارها بر تو تنگ
از پسر پشنگ به تو آسیب می رسد و از توران کارها بر تو سخت می شود
بجوی ای پسر چون رسد داوری
ز سام و ز زال آنگهی یاوری
هوش مصنوعی: ای پسر! زمانی که حکومتی از نسل سام و زال برقرار شود، به دنبال یاری و کمک باش.
وزین نو درختی که از پشت زال
برآمد کنون برکشد شاخ و یال
هوش مصنوعی: از این جوانه که از پشت زال رشد کرده، اکنون شاخ و یالش را برافراشته است.
ازو شهر توران شود بیهنر
به کین تو آید همان کینهور
هوش مصنوعی: شهر توران بیهنر میشود و به خاطر کینهی تو، همان کسی که از تو کینه دارد به اینجا میآید.
بگفت و فرود آمد آبش بروی
همی زار بگریست نوذر بروی
هوش مصنوعی: او گفت و به زمین آمد و آب بر روی او جاری شد، نوذر بر روی آن آب با اندوه گریست.
«بیآنکش بُدی هیچ بیماریی،
نه از دردها هیچ آزاریی؛
هوش مصنوعی: اگر به کسی محبت نکنیم، هیچگونه بیمار و آزردگی نخواهد داشت.
دو چشم کیانی به هم بر نهاد،
بپژمرد و برزد یکی سرد باد»
هوش مصنوعی: دو چشم زیبا و با شکوه به یکدیگر نگاه کردند، سپس رنگشان پرید و دمی سرد وزید.
شد آن نامور پرهنر شهریار
به گیتی سخن ماند زو یادگار
هوش مصنوعی: آن پادشاه معروف و بافضیلت، سخنانش در دنیا باقی ماند و یادش همیشه در خاطرها خواهد ماند.