برگردان به زبان ساده
بیامد یکی موبدی چرب دست
مر آن ماه رخ را به می کرد مست
هوش مصنوعی: یک موبد با دستی نرم و چرب آمد و آن ماه رخ را به می مشغول کرد و مست ساخته بود.
بکافید بیرنج پهلوی ماه
بتابید مر بچه را سر ز راه
هوش مصنوعی: به آرامی و بدون زحمت، سایهی ماه را بر روی فرزندتان بیندازید تا او را از مسیر زندگی به سمت درست هدایت کنید.
چنان بیگزندش برون آورید
که کس در جهان این شگفتی ندید
هوش مصنوعی: آنچنان او را بیدردسر و بیخطر به بیرون بیاورید که هیچکس در دنیا چنین چیزی را ندیده باشد.
یکی بچه بُد چون گَوی شیرفَش
به بالا بلند و به دیدار کش
بچهای بود شبیه پهلوانی شیر مانند ، بلحاظ قد و بالا ، بلند قامت و بلحاظ ظاهر ، زیبا .
شگفت اندرو مانده بد مرد و زن
که نشنید کس بچهٔ پیل تن
هوش مصنوعی: عجیب است که هم مرد و هم زن متعجب ماندهاند، چرا که هیچکس صدای فرزند فیل را نشنید.
همان دردگاهش فرو دوختند
به دارو همه درد بسپوختند
هوش مصنوعی: به داروخانه او، همه دردها را با دارو درمان کردند و تمامی مشکلات و آلام را برطرف کردند.
شبانروز مادر ز می خفته بود
ز می خفته و هش ازو رفته بود
هوش مصنوعی: مادر در تمام طول روز در خواب بود و به خاطر نوشیدنی که مصرف کرده بود، از حال رفته بود.
چو از خواب بیدار شد سرو بن
به سیندخت بگشاد لب بر سخن
هوش مصنوعی: زمانی که سرو از خواب بیدار شد، به سیندخت نگاه کرد و زبان به گفتگو باز کرد.
بر او زر و گوهر برافشاندند
ابر کردگار آفرین خواندند
هوش مصنوعی: ابر خداوند درخشش و ثروت را بر او نثار کرد و همه به خاطر او آواز شکر و ستایش سر دادند.
مر آن بچه را پیش او تاختند
به سان سپهری برافراختند
هوش مصنوعی: بچه را به او آوردند و مانند سربازی که سپاه را به جلو میبرد، او را در جایگاه خاصی قرار دادند.
بخندید از آن بچه سرو سُهی
بدید اندرو فر شاهنشهی
هوش مصنوعی: بخندید و شادی کردند، چرا که در آنجا فرزند شاهنشاه را مشاهده کردند که همچون سرو بلند و زیباست.
برستم بگفتا غم آمد به سر
نهادند رستمش نام پسر
هوش مصنوعی: برستم گفتند که غم به او روی آورده است و نام پسرش را رستم گذاشتند.
یکی کودکی دوختند از حریر
به بالای آن شیر ناخورده شیر
هوش مصنوعی: یک کودک را با پارچه نرم و لطیف پوشاندهاند و بر روی او شیری گذاشتهاند که هنوز شیر نخورده است.
درون وی آگنده موی سمور
به رخ بر نگاریده ناهید و هور
هوش مصنوعی: درون او موهایی چون موی سمور وجود دارد که بر روی آن تصویرهایی از ناهید و هور نقش بسته است.
به بازوش بر اژدهای دلیر
به چنگ اندرش داده چنگال شیر
هوش مصنوعی: او به بازوی خود، قدرتی همچون اژدهای شجاع را به دست گرفته و در دلش نیرویی مانند چنگال شیر را احساس میکند.
به زیر کش اندر گرفته سنان
به یک دست کوپال و دیگر عنان
هوش مصنوعی: سوارکار با یک دست خود لگام اسب را گرفته و با دست دیگر نیز به تیزیهای سنان (نوعی نیزه یا چماق) در زیرش توجه دارد.
نشاندندش آنگه بر اسپ سمند
به گرد اندرش چاکران نیز چند
هوش مصنوعی: او را بر روی اسب نیرومند نشاندند و در اطرافش نیز چندین نگهبان حاضر شدند.
چو شد کار یکسر همه ساخته
چنان چون ببایست پرداخته
هوش مصنوعی: زمانی که کارها به پایان رسید، همه چیز به شکلی که باید باشد به خوبی آماده شده است.
هیون تکاور برانگیختند
به فرمان بران بر درم ریختند
هوش مصنوعی: هیوانی بزرگ و قوی را به دستور بران به حرکت درآوردند و بر درم ریختند.
پس آن صورت رستم گرزدار
ببردند نزدیک سام سوار
هوش مصنوعی: پس آن جنگجوی قدرتمند و شجاع، به نزد سام سوار آوردند.
یکی جشن کردند در گلستان
ز زاولستان تا به کابلستان
هوش مصنوعی: در یک جشن باشکوه که در گلستان برگزار شد، از منطقه زاولستان تا کابلستان مردم شرکت کردند.
همه دشت پر باده و نای بود
به هر کنج صد مجلس آرای بود
هوش مصنوعی: تمام دشت پر از شراب و ساز و نوا بود و در هر گوشهاش صدها مهمانی و مجلس زیبا برقرار بود.
به زاولستان از کران تا کران
نشسته به هر جای رامشگران
هوش مصنوعی: در سرزمین زاولستان، در هر نقطهای، نوازندگان و شادیآفرینان حضور دارند و خوشی را برپا کردهاند.
نبد کهتر از مهتران بر فرود
نشسته چنان چون بود تار و پود
هوش مصنوعی: هیچ گاه افراد کوچکتر از بزرگان نباید در جایگاه پایینتری قرار بگیرند، همانطور که تار و پود یک بافت به هم پیوسته و وابستهاند.
پس آن پیکر رستم شیرخوار
ببردند نزدیک سام سوار
هوش مصنوعی: سپس جسد رستم، که هنوز کودک بود، را به نزد سام، سوارکار آوردند.
ابر سام یل موی بر پای خاست
مرا ماند این پرنیان گفت راست
هوش مصنوعی: ابر سام یل، زلف و موی من را به هم پیچید و به بلندی آن برخاست، به همین میماند که این پارچه بیزر نرم و زیبا از حقیقت کلام میگوید.
اگر نیم ازین پیکر آید تنش
سرش ابر ساید زمین دامنش
هوش مصنوعی: اگر نیمی از این بدن به سمت آسمان برود، سرش در ابرها خواهد بود و زمین دامن او را خواهد گرفت.
وزان پس فرستاده را پیش خواست
درم ریخت تا بر سرش گشت راست
هوش مصنوعی: پس از آن، فرستاده را خواست و پولی بر سرش ریخت تا او راست ایستاد.
به شادی برآمد ز درگاه کوس
بیاراست میدان چو چشم خروس
هوش مصنوعی: به شادی از درگاه ورود کرد و میدان را مانند چشمان خروس آراست.
میآورد و رامشگران را بخواند
به خواهندگان بر درم برفشاند
هوش مصنوعی: او میآید و نوازندگان را به خواندن میطلبد و به درخواست کنندگان بر در خانهام برف میافکند.
بیاراست جشنی که خورشید و ماه
نظاره شدند اندران بزمگاه
هوش مصنوعی: جشنی را برپا کن که در آن خورشید و ماه به تماشا نشستهاند و از زیبایی آن بزم لذت میبرند.
پس آن نامهٔ زال پاسخ نوشت
بیاراست چون مرغزار بهشت
هوش مصنوعی: در نتیجه، زال جواب نامه را نوشت و آن را با زیبایی تزئین کرد، مانند چمنزار بهشت.
نخست آفرین کرد بر کردگار
بران شادمان گردش روزگار
هوش مصنوعی: در ابتدا، خداوند را ستایش میکند و به خاطر خوشحالیای که به او دست داده، از دنیای پیرامونش قدردانی میکند.
ستودن گرفت آنگهی زال را
خداوند شمشیر و کوپال را
هوش مصنوعی: پس از آن، خداوند زال را ستایش کرد و او را با شمشیر و کلاهخود (کوپال) مجهز ساخت.
پس آمد بدان پیکر پرنیان
که یال یلان داشت و فر کیان
هوش مصنوعی: سپس به سوی آن موجود زیبا که موهایش مانند یال اسبان زبده و با شکوه پادشاهان بود، آمد.
بفرمود کین را چنین ارجمند
بدارید کز دم نیابد گزند
هوش مصنوعی: او دستور داد که این چیز را چنین بزرگ و با ارزش نگه دارید، زیرا از آن دم به بعد آسیبی به آن نخواهد رسید.
نیایش همی کردم اندر نهان
شب و روز با کردگار جهان
هوش مصنوعی: ظاهراً در تنهایی و در خفا از صبح تا شب با معبود خود دعا و نیایش میکردم.
که زنده ببیند جهانبین من
ز تخم تو گردی به آیین من
هوش مصنوعی: کسی که میخواهد جهان را ببیند، باید از وجود تو و گنجایش تو بهرهبرداری کند و به شیوه من زندگی کند.
کنون شد مرا و ترا پشت راست
نباید جز از زندگانیش خواست
هوش مصنوعی: حالا که من و تو به هم نزدیک شدهایم، نباید از کسی جز زندگان درخواست کنیم که نگهدار ما باشد یا پشتیبان ما باشد.
فرستاده آمد چو باد دمان
بر زال روشن دل و شادمان
هوش مصنوعی: فرستاده مانند باد در دم صبح به زال آمد، که دلش روشن و شاد است.
چو بشنید زال این سخنهای نغز
که روشن روان اندر آید به مغز
هوش مصنوعی: زمانی که زال این کلمات زیبا را شنید، دانست که فردی با فکر و اندیشه روشن به ذهنش راه پیدا خواهد کرد.
به شادیش بر شادمانی فزود
برافراخت گردن به چرخ کبود
هوش مصنوعی: به خاطر خوشحالی او، خوشحالی من هم بیشتر شد و با این حال، سرش را به سوی آسمان بلند کرد.
همی گشت چندی بروبر جهان
برهنه شد آن روزگار نهان
هوش مصنوعی: مدتی در دنیا زندگی میکرد و زمانی فرا رسید که روزگار در پردهای از پنهانی قرار گرفت.
به رستم همی داد ده دایه شیر
که نیروی مردست و سرمایه شیر
هوش مصنوعی: به رستم که قهرمان بزرگی است، شیر مادرش را میدهند تا به او نیروی مردانگی و شجاعت ببخشد، چرا که او خود قدرتی بینظیر و مانند شیر دارد.
چو از شیر آمد سوی خوردنی
شد از نان و از گوشت افزودنی
هوش مصنوعی: زمانی که کودک از شیر به سمت غذاهای دیگر میرود، میتواند نان و گوشت را نیز به رژیم غذایی خود اضافه کند.
بدی پنج مرده مراو را خورش
بماندند مردم ازان پرورش
هوش مصنوعی: بدی پنج، مرا از دست دادن و در نتیجه، خورشید زندگیام خاموش شد و به این ترتیب، مردم از یادآوری و پرورش آن بدی رنج میبرند.
چو رستم بپیمود بالای هشت
بسان یکی سرو آزاد گشت
هوش مصنوعی: وقتی رستم به بالای هشت رسید، مانند یک درخت سرو آزاد و سربلند شد.
چنان شد که رخشان ستاره شود
جهان بر ستاره نظاره شود
هوش مصنوعی: چنان شد که دنیا مانند یک ستاره درخشان میشود و همه به تماشای این ستاره میپردازند.
تو گفتی که سام یلستی به جای
به بالا و دیدار و فرهنگ و رای
هوش مصنوعی: تو گفتی که سام یلست به جایی رسیده که در آنجا فرهنگ، دانش و دیدار با دیگران اهمیت دارد.