برگردان به زبان ساده
کنون پرشگفتی یکی داستان
بپیوندم از گفتهٔ باستان
اکنون میخواهم داستانی از گفتههای باستان را بسُرایم. (پیوستن: سرودن-به نظم درآوردن ، متصل کردن)
نگه کن که مر سام را روزگار
چه بازی نمود ای پسر گوش دار
ای پسر گوش کن و ببین که روزگار چه بازی ای با زندگی سام کرده است
نبود ایچ فرزند مر سام را
دلش بود جویندهٔ کام را
هوش مصنوعی: سام فرزندی نداشت، اما دلش در پی جستجوی کام و خوشی بود.
نگاری بُد اندر شبستان اوی
ز گلبرگ رخ داشت و ز مشک موی
زنی زیبا در حرم او بود که چهرهاش چون گل و مویش چون مشک خوشبو بود.
از آن ماهش امید فرزند بود
که خورشیدچهر و برومند بود
سام امید داشت از آن زن فرزندی به دنیا بیاید که زیبا و نیرومند باشد.
ز سام نریمان هم او بار داشت
ز بار گران تنش آزار داشت
زن از سام باردار شد . آن بار گرانبها حسابی بر او سنگینی میکرد.
ز مادر جدا شد بر آن چند روز
نگاری چو خورشید گیتیفروز
پس از مدتی، زادهای پدید آمد درخشان چون خورشید.
به چهره چنان بود تابنده شید
ولیکن همه موی بودش سپید
چهرهاش درخشان بود، اما تمام موهای سرش سپید بود.
پسر چون ز مادر بر آن گونه زاد
نکردند یک هفته بر سام یاد
چون پسر با آن چهره زاده شد، یک هفته کسی جرئت نکرد خبر را به سام بگوید.
شبستان آن نامور پهلوان
همه پیش آن خرد کودک نوان
تمام اهل شبستان، نگران و درمانده، دور آن نوزاد جمع بودند.
کسی سام یل را نیارست گفت
که فرزند پیر آمد از خوبجفت
هیچکس جرئت نداشت به سام بگوید که فرزندش با موی سپید به دنیا آمده است.
یکی دایه بودش به کردار شیر
بر پهلوان اندر آمد دلیر
دایهای شجاع و نیرومند جلو آمد.
که بر سام یل روز فرخنده باد
دل بدسگالان او کنده باد
به سام درود فرستاد و گفت شاد باشی و دل دشمنانت بریده باد.
پس پردهٔ تو در ای نامجوی
یکی پور پاک آمد از ماهروی
پشت پردهٔ تو فرزندی پاک از زنی زیباروی به دنیا آمده است.
تنش نقرهٔ سیم و رخ چون بهشت
بر او بر نبینی یک اندام زشت
بدنش مثل نقره و چهرهاش چون بهشت است و هیچ نقصی ندارد.
از آهو همان کش سپید است موی
چنین بود بخش تو ای نامجوی
تنها عیب این پسر، سپیدی موهایش است و قسمت (سرنوشت) تو نیز همین است. (آهو=آک: عیب - نقص)
فرود آمد از تخت سام سوار
به پرده درآمد سوی نو بهار
سام از تخت پایین آمد و شتابان به سوی نوزاد رفت.
چو فرزند را دید مویش سپید
ببود از جهان سر به سر ناامید
هوش مصنوعی: وقتی پدر فرزندش را دید که موهایش سفید شده، از زندگی کاملاً ناامید و مأیوس شد.
سوی آسمان سر برآورد راست
ز دادآور آنگاه فریاد خواست
به سمت آسمان سر بلند کرد و از خداوند با فریاد دادخواهی کرد.
که ای برتر از کژی و کاستی
بهی زان فزاید که تو خواستی
ای کسی که بالاتر از نقص و عیب هستی، خوبی به دلیل خواست تو بیشتر می شود.
اگر من گناهی گران کردهام
و گر کیش آهرمن آوردهام
اگر من گناه بزرگی کردهام یا راه شیطان را پیش گرفتهام
به پوزش مگر کردگار جهان
به من بر ببخشاید اندر نهان
هوش مصنوعی: از خداوند میخواهم که در خفا، اشتباهات و خطاهایم را ببخشد.
بپیچد همی تیره جانم ز شرم
بجوشد همی در دلم خون گرم
هوش مصنوعی: روح من از شرم به شدت مضطرب است و در دل من مانند خون داغ به جوش میآید.
چو آیند و پرسند گردنکشان
چه گویم از این بچهٔ بدنشان؟
اگر بزرگان بپرسند، دربارهٔ این کودک بد نشان چه بگویم؟
چه گویم که این بچهٔ دیو چیست؟
پلنگ و دو رنگ است و گر نه پریست
هوش مصنوعی: میخواهم بگویم که این موجود عجیب و غریب چه چیزی است؟ آیا پلنگی با دو رنگ است یا اینکه شبیه پریهاست؟
از این ننگ بگذارم ایران زمین
نخواهم بر این بوم و بر آفرین
از این ننگ، ایران را ترک میکنم و دیگر این سرزمین را نمیخواهم.
بفرمود پس تاش برداشتند
از آن بوم و بر دور بگذاشتند
دستور داد کودک را بردارند و از آن سرزمین دور کنند.
به جایی که سیمرغ را خانه بود
بدان خانه این خرد بیگانه بود
او را به جایی بردند که آشیانهٔ سیمرغ بود، جایی ناآشنا برای کودک.
نهادند بر کوه و گشتند باز
برآمد بر این روزگاری دراز
کودک را بر کوه گذاشتند و رفتند؛ زمان زیادی گذشت.
چنان پهلوان زادهٔ بیگناه
ندانست رنگ سپید از سیاه
آن کودک بیگناه هنوز خوب و بد را تشخیص نمیداد.
پدر مهر و پیوند بفگند خوار
جفا کرد بر کودک شیرخوار
پدر پیوند و مهر پدری را خوار شمرد و به نوزاد خود ستم کرد.
یکی داستان زد بر این نرّه شیر
کجا بچه را کرده بد شیر سیر
حالا داستانی را روایت میکنم از این شیر نر (سیمرغ) که چگونه این کودک را با شیر پرورش داد.
که گر من تو را خون دل دادمی
سپاس ایچ بر سرت ننهادمی
اگر من اینهمه رنج برای تو کشیده بودم، تو هرگز سپاسی از من نمیکردی.
که تو خود مرا دیده و هم دلی
دلم بگسلد گر ز من بگسلی
تو مرا میشناسی و با من پیوند داری؛ اگر از من جدا شوی، دلم میشکند.
چو سیمرغ را بچه شد گرْسنه
به پرواز بر شد دمان از بنه
وقتی جوجههای سیمرغ گرسنه شدند، سیمرغ شتابان به پرواز درآمد.
یکی شیرخواره خروشنده دید
زمین را چو دریای جوشنده دید
کودکی گریان دید و زمین زیر پایش چون دریایی خروشان به نظر آمد.
ز خاراش گهواره و دایه خاک
تن از جامه دور و لب از شیر پاک
گهوارهاش خار بود، دایهاش خاک؛ بیلباس و بیشیر مانده بود.
به گرد اندرش تیره خاک نژند
به سر برش خورشید گشته بلند
گرداگردش خاک تیره بود و خورشید بالای سرش میتابید.
پلنگش بدی کاشکی مام و باب
مگر سایهای یافتی ز آفتاب
کاش پلنگ پدر و مادرش بود، تا دستکم سایهای از آفتاب مییافت.
فرود آمد از ابر سیمرغ و چنگ
بزد برگرفتش از آن گرم سنگ
سیمرغ از آسمان فرود آمد و کودک را با چنگال از سنگ داغ برداشت.
ببردش دمان تا به البرز کوه
که بودش بدانجا کنام و گروه
شتابان او را به کوه البرز برد؛ جایی که آشیانه و جایگاهش بود.
سوی بچگان برد تا بشکرند
بدان نالهٔ زار او ننگرند
سیمرغ، زال را نزد فرزندانش برد تا او را بخورند و هیچ توجهی به زاری آن کودک نکنند. (بشکردن: شکار کردن)
ببخشود یزدان نیکیدهش
کجا بودنی داشت اندر بوش
ولی خداوند نیکی بخش به او رحم کرد؛ که زال عمرش به دنیا بود. (نباید از دنیا می رفت)
نگه کرد سیمرغ با بچّگان
بر آن خرد خون از دو دیده چکان
سیمرغ و جوجههایش به کودک نگریستند در حالی که اشک میریختند.
شگفتی بر او بر فگندند مهر
بماندند خیره بدان خوب چهر
شگفتزده و با مهر به چهرهٔ زیبایش خیره ماندند.
شکاری که نازکتر آن برگزید
که بیشیر مهمان همی خون مزید
سیمرغ لطیفترین شکار را برایش برمیگزید تا بیشیر نماند.
بدین گونه تا روزگاری دراز
برآورد داننده بگشاد راز
به این شکل سالها گذشت تا دانای جهان راز را آشکار کرد.
چو آن کودک خرد پر مایه گشت
بر آن کوه بر روزگاری گذشت
هوش مصنوعی: وقتی آن کودک با استعداد بزرگ شد، بر فراز کوه، روزگاری سپری شد.
یکی مرد شد چون یکی زاد سرو
برش کوه سیمین میانش چو غرو
او مردی بلندبالا و استوار چون سرو شد؛ شانههایی پهن و کمری باریک داشت.
نشانش پراگنده شد در جهان
بد و نیک هرگز نماند نهان
هوش مصنوعی: نشانههای او در دنیا، چه خوب و چه بد، هیچگاه پنهان نمانده و به طور پراکنده مشخص شدهاند.
به سام نریمان رسید آگهی
از آن نیک پی پور با فرّهی
هوش مصنوعی: به سام نریمان خبر رسید که فرزند نیکوی او دارای ویژگیهای برجسته و شایستهای است.
شبی از شبان داغ دل خفته بود
ز کار زمانه برآشفته بود
هوش مصنوعی: یک شب، دل داغدیدهای در خواب بود و از کارهای روزگار ناراحت و آشفته شده بود.
چنان دید در خواب کز هندوان
یکی مرد بر تازی اسپ دوان
در خواب دید که یکی از هندوستان سوار بر اسبی تند و تیز در حال دویدن است.
ورا مژده دادی به فرزند او
بر آن برز شاخ برومند او
او را به فرزند برومندش مژده داد.
چو بیدار شد موبدان را بخواند
از این در سخن چند گونه براند
وقتی که بیدار شد موبدان را صدا کرد و در مورد خوابش با انها سخن گفت.
چه گویید گفت اندر این داستان؟
خردتان بر این هست همداستان؟
هوش مصنوعی: در این داستان چه میگویید؟ آیا با عقل و درایت شما بر این موضوع توافق دارد؟
هر آنکس که بودند پیر و جوان
زبان برگشادند بر پهلوان
هر کسی، چه پیر و چه جوان، زبان به سخن گشود و حرفش را به پهلوان زد.
که بر سنگ و بر خاک شیر و پلنگ
چه ماهی به دریا درون با نهنگ
چه شیر و پلنگ بر سنگ و خاک و چه ماهی و نهنگ در دریا
همه بچه را پرورانندهاند
ستایش به یزدان رسانندهاند
هوش مصنوعی: همه افراد تلاش میکنند تا کودکان را بزرگ کنند و پرورش دهند و در این کار به خدای بزرگ شکر و ستایش میگویند.
تو پیمان نیکی دهش بشکنی
چنان بیگنه بچه را بفگنی
تو پیمان خوبی را شکسته ای و این چنین بچه بی گناه را رها کرده ای
به یزدان کنون سوی پوزش گرای
که اوی است بر نیکویی رهنمای
هوش مصنوعی: هم اکنون به خداوند روی آور و از او طلب بخشش کن، زیرا اوست که در راه نیکوکاری راهنمای تو خواهد بود.
چو شب تیره شد رای خواب آمدش
از اندیشهٔ دل شتاب آمدش
هوش مصنوعی: زمانی که شب تاریک شد، اندیشههای دلش به خواب آمدند و به سرعت او را فرا گرفتند.
چنان دید در خواب کز کوه هَند
درفشی برافراشتندی بلند
هوش مصنوعی: در خواب دید که از کوه هندوستان، پرچمی بلند و برافراشته شده است.
جوانی پدید آمدی خوبروی
سپاهی گران از پس پشت اوی
هوش مصنوعی: یک جوان زیبا و شجاع ظهور کرد که دارای قدرت و وقار زیادی بود.
به دست چپش بر یکی موبدی
سوی راستش نامور بخردی
هوش مصنوعی: شخصی با دست چپ خود به سمت یک موبد اشاره میکند و در سمت راستش فردی دانا و معروف قرار دارد.
یکی پیش سام آمدی زان دو مرد
زبان بر گشادی به گفتار سرد
هوش مصنوعی: یک نفر پیش سام آمد و از آن دو مرد سخن گفت، اما با لحنی بیاحساس و سرد.
که ای مرد بیباک ناپاک رای
دل و دیده شسته ز شرم خدای
هوش مصنوعی: ای مرد شجاع، دل و چشمانت را از شرم خداوند پاک کن و پاکی را در اندیشه خود بگنجان.
تو را دایه گر مرغ شاید همی
پس این پهلوانی چه باید همی
هوش مصنوعی: شاید تو را دایهای مانند مرغی پرورش دهد، پس چرا باید این پهلوانی را داشته باشی؟
گر آهو است بر مرد موی سپید
تو را ریش و سر گشت چون خنگ بید
هوش مصنوعی: اگر آهو، شجاعت و زیبایی داشته باشد، موی سپید تو نیز به مانند ریش و موی سر، به اندازهی آن زیبا و جذاب خواهد بود.
پس از آفریننده بیزار شو
که در تنتْ هر روز رنگیست نو
از خالق خود متنفر شو، زیرا در وجود تو هر روز ویژگی و رنگ جدیدی به وجود میآید.
پسر گر به نزدیک تو بود خوار
کنون هست پروردهٔ کردگار
اگر پسرت نزد تو خوار است، اکنون او پرورش یافتهٔ خداوند است.
کز او مهربانتر ورا دایه نیست
تو را خود به مهر اندرون مایه نیست
هیچ کسی مهربانتر از خداوند نیست و اما در درون تو محبت و عشق وجود ندارد.
به خواب اندرون بر خروشید سام
چو شیر ژیان کاندر آید به دام
سام در خواب مانند شیر خشمگینی که در دام افتاده باشد غرش کرد
چو بیدار شد بخردان را بخواند
سران سپه را همه برنشاند
هوش مصنوعی: وقتی که بیدار شد، فرزانهها را صدا کرد و همه فرماندهان سپاه را گرد خود جمع کرد.
بیامد دمان سوی آن کوهسار
که افگندگان را کند خواستار
هوش مصنوعی: به وقت معین به سمت آن کوهستان آمد که کسانی را به خود فرا میخواند.
سر اندر ثریا یکی کوه دید
که گفتی ستاره بخواهد کشید
هوش مصنوعی: شخصی در دل آسمان کوهی را مشاهده کرد که به نظر میرسید ستارهها میخواهند به آن نزدیک شوند.
نشیمی از او برکشیده بلند
که ناید ز کیوان بر او بر گزند
هوش مصنوعی: نسیم ملایمی از او برخاسته است که هیچکس نمیتواند آن را از کیوان (سیاره زحل) بگیرد یا تحت تأثیر قرار دهد.
فرو برده از شیز و صندل عمود
یک اندر دگر ساخته چوب عود
هوش مصنوعی: از چوب درختان شیز و صندل، که به هم فشرده شدهاند، تکهای عمود ساختهاند که شبیه به چوب عود است.
بدان سنگ خارا نگه کرد سام
بدان هیبت مرغ و هول کنام
سام به آن سنگ سخت و محکم نگاه کرد و بزرگی سیمرغ و وحشتناکی آشیان او را دید.
یکی کاخ بد تارک اندر سماک
نه از دست رنج و نه از آب و خاک
هوش مصنوعی: یک کاخ زیبا و بلند در آسمان، نه با زحمت و تلاش انسان، بلکه به طور طبیعی و بدون استفاده از خاک و آب ساخته شده است.
ره بر شدن جست و کی بود راه
دد و دام را بر چنان جایگاه
به دنبال راهی برای بالا رفتن از کوه گشت ،تا از گزند حیوانات وحشی و دام ها دور باشد.
ابر آفریننده کرد آفرین
بمالید رخسارگان بر زمین
سام خداوند برتر را افرین گفت و چهره خود را بر زمین مالید
همی گفت کای برتر از جایگاه
ز روشن روان و ز خورشید و ماه
هوش مصنوعی: او میگفت ای کسی که بالاتر از هر جایگاهی هستی، تو از روشنایی دلها و از خورشید و ماه نیز برتر هستی.
گر این کودک از پاک پشت من است
نه از تخم بد گوهر آهرمن است
اگر این کودک از پشت پاک من است و از تخم بد سرشت اهریمن نیست.
از این بر شدن بنده را دست گیر
مر این پر گنه را تو اندر پذیر
هوش مصنوعی: از اینجا به بعد، ای خدا، مرا یاری کن و این پر گناه من را بپذیر.
چنین گفت سیمرغ با پور سام
که ای دیده رنج نشیم و کنام
سیمرغ به پسر سام میگوید که ای کسی که رنج لانه و اشیانه را دیده ای
پدر سام یل پهلوان جهان
سرافرازتر کس میان مهان
پدرت سام، قهرمان بزرگ و معروفی است که در میان بزرگان و پهلوانان، از همه آنان سرشناستر و با احترامی بیشتر است.
بدین کوه فرزند جوی آمدست
تو را نزد او آب روی آمدست
پدرت سام به این کوه آمده است و در جستجوی فرزندش است ، تو نزد او آبرو پیدا کرده ای.
روا باشد اکنون که بردارمت
بیآزار نزدیک او آرمت
مناسب است که به آرامی و بدون آسیب به تو را بردارم و نزدیک او قرار دهم.
به سیمرغ بنگر که دستان چه گفت
که سیر آمدستی همانا ز جفت
به سیمرغ نگاه کن که دستان به او چه گفت ، دستان به او گفت از همراه بودن من سیر شده ای.
نشیم تو رخشنده گاه من است
دو پرّ تو فرّ کلاه من است
آشیان تو مکان درخشان من است، دو پر تو شکوه و مقام من است.
چنین داد پاسخ که گر تاج و گاه
ببینی و رسم کیانی کلاه
سیمرغ در پاسخ گفت که اگر به تخت و مقام پادشاهی و آداب و رسوم کیانی نگاه کنی، باید به این نکته توجه داشته باشی که...
مگر کاین نشیمت نیاید به کار
یکی آزمایش کن از روزگار
اینکه د راین لانه بمانی به کارتو نمی آید بهتر است این را در روزگار امتحان کنی.
ابا خویشتن بر یکی پرّ من
خجسته بود سایهٔ فرّ من
هوش مصنوعی: سایهی بزرگی که به من افتاده است، نشانهی افتخار و بخت نیک من است و من به واسطهی خودم بر روی آن سایهی زیبا سرپا ایستادهام.
گرت هیچ سختی به روی آورند
ور از نیک و بد گفت و گوی آورند
هوش مصنوعی: اگر با سختیها روبهرو شوی و در مورد خوبیها و بدیها صحبت کنند، باید به آنها توجه کنی.
بر آتش برافگن یکی پرّ من
ببینی هم اندر زمان فرّ من
یکی از پرهای من را در اتش بیانداز تا در همان زمان شکوه و شوکت من را ببینی.
که در زیر پرت بپروردهام
ابا بچّگانت برآوردهام
هوش مصنوعی: من زیر سایهی محبتت بزرگ شدهام و این را با دلبستگی به فرزندان تو به یاد دارم.
همان گه بیایم چو ابر سیاه
بیآزارت آرم بدین جایگاه
در همان لحظه مانند ابر سیاه می آیم و تو را بدون مزاحمت و آزار به این جایگاه می آورم.
فرامش مکن مهر دایه ز دل
که در دل مرا مهر تو دلگسل
هوش مصنوعی: فراموش نکن که محبت و عشق مادر در قلبم باعث میشود که عشق تو قلبم را بشکند.
دلش کرد پدرام و برداشتش
گرازان به ابر اندر افراشتش
دلش را شاد کرد و او را برداشت و خرامان به بالای ابرها برد.
ز پروازش آورد نزد پدر
رسیده به زیر برش موی سر
با پرواز او را نزد پدرش آورد ، موهای سرش به زیر سینه اش میرسید.
تنش پیلوار و به رخ چون بهار
پدر چون بدیدش بنالید زار
بدنش مانند فیل قوی و درشت و چهره اش مانند بهار زیبا بود ، پدر هنگامیکه او را دید با زاری نالید.
فرو برد سر پیش سیمرغ زود
نیایش همی بآفرین برفزود
با شتاب به سیمرغ تعظیم کرد با تشکر زیاد از او ستایش کرد.
سراپای کودک همی بنگرید
همی تاج و تخت کئی را سزید
به سرتا پای کودک نگاه کرد و او را سزاوار تاج و تخت پادشاهی دید.
بر و بازوی شیر و خورشید روی
دل پهلوان دست شمشیر جوی
سینه و بازوی او مانند شیر و چهره اش مانند خورشید، دلش پهلوان و دستش مناسب شمشیر بدست گرفتن.
سپیدش مژه دیدگان قیرگون
چو بسد لب و رخ به مانند خون
مژه چشمانش سپید و چشمانش سیاه مانند قیر ، لبش مانند مرجان و چهره اش مانند خون.
دل سام شد چون بهشت برین
بر آن پاک فرزند کرد آفرین
دل سام مانند بهشت برین شد، آن فرزند پاک را ستایش کرد.
به من ای پسر گفت دل نرم کن
گذشته مکن یاد و دل گرم کن
سام به پسرش گفت : ای پسر دلت را نرم کن ، گذشته را یاد نکن و دلت را گرم کن.
منم کمترین بنده یزدان پرست
از آن پس که آوردمت باز دست
من کمترین بنده خدا پرست هستم ، از هنگامیکه که تو را دوباره بدست آوردم.
پذیرفتهام از خدای بزرگ
که دل بر تو هرگز ندارم سترگ
من از خداوند بزرگ پذیرفته ام ، که هرگز دلم را با تو خمشگین نکنم.
بجویم هوای تو از نیک و بد
از این پس چه خواهی تو چونان سزد
من از این پس فقط به دنبال هوای تو هستم، چه نیکی و چه بدی. اکنون تو هر چیزی را خواستی همان می شود.
تنش را یکی پهلوانی قبای
بپوشید و از کوه بگزارد پای
به تنش یک لباس پهلوانی پوشاند و از کوه پایین آمد.
فرود آمد از کوه و بالای خواست
همان جامهٔ خسرو آرای خواست
هوش مصنوعی: او از کوه پایین آمد و خواست که همان لباس زیبا و دلربایی که متعلق به خسرو است، به تن کند.
سپه یکسره پیش سام آمدند
گشاده دل و شادکام آمدند
هوش مصنوعی: سربازان با دلی باز و خوشحالی تمام به سام نزدیک شدند.
تبیرهزنان پیش بردند پیل
برآمد یکی گرد مانند نیل
فریاد زنان فیل را پیش بردند و گرد و خاک مانند نیل بلند شد.
خروشیدن کوس با کرّهنای
همان زنگ زرین و هندی درای
هوش مصنوعی: صدای بلند طبل و نی که به گوش میرسد، همانند زنگهای زرین و موسیقی هندی است.
سواران همه نعره برداشتند
بدان خرّمی راه بگذاشتند
هوش مصنوعی: سواران همه با صدای بلند خوشحالی کردند و به سمت جلو حرکت کردند.
چو اندر هوا شب علم برگشاد
شد آن روی رومیش زنگی نژاد
هوش مصنوعی: زمانی که شب پردههای علم را کنار زد، آن چهرهی زیبا و دلانگیز مانند طلوعی در آسمان نمایان شد.
بر آن دشت هامون فرود آمدند
بخفتند و یکبار دم بر زدند
هوش مصنوعی: در آن دشت هامون، فرود آمدند، خوابشان برد و یک بار صدایی بلند کردند.
چو بر چرخ گردان درفشنده شید
یکی خیمه زد از حریر سپید
هوش مصنوعی: هنگامی که خورشید در آسمان بلند شد، کسی خیمهای از پارچه سفید برپا کرد.
به شادی به شهر اندرون آمدند
ابا پهلوانی فزون آمدند
هوش مصنوعی: با شادی وارد شهر شدند و برتری و قدرت قهرمانان را احساس کردند.