برگردان به زبان ساده
چو خورشید تابان برآمد ز کوه
برفتند گردان همه همگروه
وقتی خورشید تابان از پشت کوه طلوع کرد، همهٔ پهلوانان و بزرگان با هم به راه افتادند.
بدیدند مر پهلوان را پگاه
وزان جایگه برگرفتند راه
هوش مصنوعی: در صبحگاه، پهلوان را دیدند و بر اساس آن، محل را ترک کردند و به راه افتادند.
سپهبد فرستاد خواننده را
که خواند بزرگان داننده را
فرمانده (زال) کسی را فرستاد تا بزرگان و دانایان را فرا بخواند.
چو دستور فرزانه با موبدان
سرافراز گردان و فرخ ردان
هوش مصنوعی: زمانی که فرزانهای به همراه موبدان محترم و با فضیلت، فرمانی صادر کند و به امور مهم بپردازد، همگان باید پاسدار و حامی آن باشند.
به شادی بر پهلوان آمدند
خردمند و روشن روان آمدند
هوش مصنوعی: خردمندان و افرادی که دارای روحیهای روشن هستند، به دیدن پهلوانی شاد و خوشحال رفتند.
زبان تیز بگشاد دستان سام
لبی پر ز خنده دلی شادکام
هوش مصنوعی: سام با زبانی تند و تیز صحبت کرد و لبخندی بر لب داشت که نشان از شادی و خوشحالی در دلش بود.
نخست آفرین جهاندار کرد
دل موبد از خواب بیدار کرد
هوش مصنوعی: ابتدا، خداوند جهان را خلق کرد و دل موبد را از خواب بیدار ساخت.
چنین گفت کز داور راد و پاک
دل ما پر امید و ترس است و باک
هوش مصنوعی: او گفت که از داور که نیکو و پاکدل است، دل ما پر از امید و ترس است و از او نگرانی داریم.
به بخشایش امید و ترس از گناه
به فرمانها ژرف کردن نگاه
هوش مصنوعی: به اینجا اشاره میشود که انسان باید به بخشش امید داشته باشد و در عین حال از گناه کردن بترسد. همچنین، لازم است که به دستورات و قوانین با دقت و عمق بیشتری توجه کند.
ستودن مراو را چنان چون توان
شب و روز بودن به پیشش نوان
هوش مصنوعی: ستایش کردن او را به اندازهای که توان دارم شب و روز، به گونهای که همیشه در برابرش مشغول باشم.
خداوند گردنده خورشید و ماه
روان را به نیکی نماینده راه
هوش مصنوعی: خداوند خورشید و ماه را در گردش و حرکت قرار داده است تا به بندگانش راه درست را نشان دهند.
بدویست گیهان خرم به پای
همو داد و داور به هر دو سرای
هوش مصنوعی: جهان در آغاز حالتی شاداب و زیبا داشت، و خداوند به هر دو مکان (زمین و آسمان) حکمت و عدالت را داده است.
بهار آرد و تیرماه و خزان
برآرد پر از میوه دار رزان
هوش مصنوعی: بهار میآید و تیرماه فرامیرسد و پاییز میآید که درختان پر از میوه میشوند.
جوان داردش گاه با رنگ و بوی
گهش پیر بینی دژم کرده روی
هوش مصنوعی: جوانی گاهی با شادابی و نشاطش توجه را جلب میکند، اما وقتی پیرتر میشود، چهرهاش غمگین و گرفته میشود.
ز فرمان و رایش کسی نگذرد
پی مور بی او زمین نسپرد
هوش مصنوعی: هیچ کس نمیتواند از دستورات و اراده او فراتر رود، و بدون او زمین هیچ چیزی را به کسی نخواهد داد.
بدانگه که لوح آفرید و قلم
بزد بر همه بودنیها رقم
هوش مصنوعی: زمانی که خداوند عالم را آفرید و با قلم سرنوشت، بر همه موجودات و هستیها رقم زد.
جهان را فزایش ز جفت آفرید
که از یک فزونی نیاید پدید
هوش مصنوعی: جهان به خاطر جفتها و زوجها به وجود آمده است، زیرا از یک عدد به تنهایی نمیتوان چیزی را افزایش داد یا پدید آورد.
ز چرخ بلند اندر آمد سخن
سراسر همین است گیتی ز بن
هوش مصنوعی: از آسمان بلند، سخن به اینجا رسیده که زندگی در این دنیا از اصل و اساس چنین است.
زمانه به مردم شد آراسته
وزو ارج گیرد همی خواسته
هوش مصنوعی: دنیا به مردم زیبا شده است و از آنها قدر و ارزش میدارد.
اگر نیستی جفت اندر جهان
بماندی توانای اندر نهان
هوش مصنوعی: اگر تو در جهان نباشی، توانایی و قدرت واقعی در خاموشی و درون خود نهفته است.
و دیگر که مایه ز دین خدای
ندیدم که ماندی جوان را بجای
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که هیچ چیزی را ندیدهام که جوانان را به جای دین خدا حمایت کند یا به آنها بزند و به اهمیت دین اهمیت دهد. در واقع، اشاره دارد به نبود الگوهای درست و اصولی برای جوانان در مسیر دین و ایمان.
بویژه که باشد ز تخم بزرگ
چو بیجفت باشد بماند سترگ
هوش مصنوعی: به ویژه اگر چیزی از یک منبع بزرگ به دنیا بیاید که جفت و همتراز نداشته باشد، آن وقت به تنهایی بزرگ و مهم باقی میماند.
چه نیکوتر از پهلوان جوان
که گردد به فرزند روشن روان
هوش مصنوعی: هیچ چیزی به اندازه یک جوان شجاع و دلیر که به فرزندی با روح پاک و روشن تبدیل شود، خوب و زیبا نیست.
چو هنگام رفتن فراز آیدش
به فرزند نو روز بازآیدش
هوش مصنوعی: وقتی زمان رفتن به او نزدیک میشود، دوباره به یاد فرزندش در روز نو میافتد.
به گیتی بماند ز فرزند نام
که این پور زالست و آن پور سام
هوش مصنوعی: در دنیا پس از خود، نامی ماندگار خواهد گذاشت؛ چرا که این پسر زال و آن پسر سام است.
بدو گردد آراسته تاج و تخت
ازان رفته نام و بدین مانده بخت
هوش مصنوعی: در آنجا که نام و شهرت از بین رفته، تاج و تخت با زیبایی و شکوه حفظ میشود و فقط بخت و اقبال باقی میماند.
کنون این همه داستان منست
گل و نرگس بوستان منست
هوش مصنوعی: اکنون تمام این قصهها به من مربوط میشود، گل و نرگس هم زیباییهای باغ من هستند.
که از من رمیدست صبر و خرد
بگویید کاین را چه اندر خورد
هوش مصنوعی: صبر و عقل من از دست رفته و به شما میگویم که این وضعیت چه دلیلی دارد؟
نگفتم من این تا نگشتم غمی
به مغز و خرد در نیامد کمی
هوش مصنوعی: من هیچگاه این را نگفتم تا اینکه غم و اندوهی در ذهن و فکر من شکل گرفت و کمی آرامش از بین رفت.
همه کاخ مهراب مهر منست
زمینش چو گردان سپهر منست
هوش مصنوعی: کاخ محور عشق و محبت من در این دنیا قرار دارد، همچون دایرهای که در آسمان میچرخد.
دلم گشت با دخت سیندخت رام
چه گوینده باشد بدین رام سام
دل من نسبت به دختر سیندخت (رودابه) آرام و مایل شده است. حال سام چه باید بگوید و چگونه تصمیم بگیرد؟
شود رام گویی منوچهر شاه
جوانی گمانی برد یا گناه
اگر منوچهر شاه این موضوع را بفهمد، آیا آن را میپذیرد؟ یا ممکن است تصور کند این جوان (زال) مرتکب خطا و گناه شده است؟
چه مهتر چه کهتر چو شد جفت جوی
سوی دین و آیین نهادست روی
چه فرد بزرگ باشد و چه کوچک، وقتی به دنبال همسر میرود، در حقیقت مطابق دین و آیین رفتار کرده است.
بدین در خردمند را جنگ نیست
که هم راه دینست و هم ننگ نیست
در این مسئله خردمند نباید مخالفت کند، زیرا ازدواج هم مطابق دین است و هم کاری ننگآور نیست.
چه گوید کنون موبد پیش بین
چه دانید فرزانگان اندرین
هوش مصنوعی: موبد پیشگو اکنون چه میگوید؟ فرزانگان در این موضوع چه میدانند؟
ببستند لب موبدان و ردان
سخن بسته شد بر لب بخردان
موبدان و بزرگان سکوت کردند و خردمندان نتوانستند چیزی بگویند.
که ضحاک مهراب را بد نیا
دل شاه ازیشان پر از کیمیا
زیرا ضحاک، جدّ/نیای مهراب بوده و دل شاه نسبت به خاندان آنها پر از نفرت و بدگمانی است.
گشاده سخن کس نیارست گفت
که نشنید کس نوش با نیش جفت
هیچکس جرئت نکرد آزادانه نظر بدهد؛ زیرا کسی ندیده است که شیرینی و زهر با هم سازگار باشند.
چو نشنید از ایشان سپهبد سخن
بجوشید و رای نو افگند بن
وقتی دستان هیچ پاسخی از آنها نشنید، به خشم و جوش آمد و اندیشهای تازه مطرح کرد.
که دانم که چون این پژوهش کنید
بدین رای بر من نکوهش کنید
می دانم اگر دربارهٔ این موضوع تحقیق و فکر کنید، ممکن است به خاطر این نظر مرا سرزنش کنید.
ولیکن هر آنکو بود پر منش
بباید شنیدن بسی سرزنش
اما هر انسان بزرگمنش و صاحب شخصیت باید تحمل شنیدن سرزنش را داشته باشد.
مرا اندرین گر نمایش کنید
وزین بند راه گشایش کنید
اگر در این مسئله به من کمک کنید و راهی برای رهایی از این مشکل پیدا کنید...
به جای شما آن کنم در جهان
که با کهتران کس نکرد از مهان
من نیز در حق شما چنان لطف و بزرگواری خواهم کرد که هیچ بزرگمردی در حق افراد پایینتر از خود چنین نکرده باشد.
ز خوبی و از نیکی و راستی
ز بد ناورم بر شما کاستی
از خوبی، نیکی و راستی دربارهٔ شما کوتاهی نخواهم کرد و بدی در حق شما روا نمیدارم.
همه موبدان پاسخ آراستند
همه کام و آرام او خواستند
موبدان پاسخی آماده کردند و همگی خواستار آرامش و برآورده شدن خواستهٔ دستان شدند.
که ما مر ترا یک به یک بندهایم
نه از بس شگفتی سرافگندهایم
ما یکایک فرمانبردار تو هستیم و از بیان این موضوع شرمنده یا درمانده نیستیم.
ابا آنکه مهراب ازین پایه نیست
بزرگست و گرد و سبک مایه نیست
با اینکه مهراب همتراز و همپایهٔ خاندان تو نیست، اما خودش مردی بزرگ و پهلوان است و آدم کمارزشی نیست.
بدانست کز گوهر اژدهاست
و گر چند بر تازیان پادشاست
میدانیم که او از نسل و تبار اژدها (ضحاک) است، هرچند بر تازیان/کابل فرمانروایی میکند
اگر شاه رابد نگردد گمان
نباشد ازو ننگ بر دودمان
اگر شاه نسبت به این خاندان بدگمان نشود، از نظر ما پیوند با مهراب باعث ننگ خاندان نخواهد بود.
یکی نامه باید سوی پهلوان
چنان چون تو دانی به روشن روان
هوش مصنوعی: برای پهلوان باید نامهای ارسال شود، درست مانند آنچه که تو به خوبی میدانی و درک میکنی.
ترا خود خرد زان ما بیشتر
روان و گمانت به اندیشتر
هوش مصنوعی: تو خود از عقل و فکر بیشتر بهرهمند هستی و تصور تو از آنچه که اندیشیدهای، قویتر و عمیقتر است.
مگر کو یکی نامه نزدیک شاه
فرستد کند رای او را نگاه
هوش مصنوعی: آیا کسی هست که نامهای به نزد شاه بفرستد و نظر او را بررسی کند؟
منوچهر هم رای سام سوار
نپردازد از ره بدین مایه کار
هوش مصنوعی: منوچهر هم نباید با سام هم نظر شود، تا از این راه کارهای ناپسند انجام دهد.
سپهبد نویسنده را پیش خواند
دل آگنده بودش همه برفشاند
هوش مصنوعی: سپهبد نویسنده را فراخواند و دلش پر از احساسات بود، بهطوریکه همه احساساتش را بر او نثار کرد.
یکی نامه فرمود نزدیک سام
سراسر نوید و درود و خرام
هوش مصنوعی: یک نفر نامهای نوشت و فرستاد به سام که پر از خبرهای خوش و سلام و درود بود.
ز خط نخست آفرین گسترید
بدان دادگر کو جهان آفرید
هوش مصنوعی: از خط نخستین، ستایش و تحسین را آغاز میکنم، به کسی که عدالت را برقرار کرد و جهان را به وجود آورد.
ازویست شادی ازویست زور
خداوند کیوان و ناهید و هور
هوش مصنوعی: این بیت به بیان این موضوع میپردازد که شادی و قدرت از خداوند ناشی میشود و وجود ستارههایی مانند کیوان، ناهید و هور نیز نمادهایی از این نیروها و برکتها هستند. به عبارتی، خوشبختی و قدرت را باید از مصدر الهی دانست که در سیارات و ستارهها نیز نمایان میشود.
خداوند هست و خداوند نیست
همه بندگانیم و ایزد یکیست
هوش مصنوعی: خداوند وجود دارد و در عین حال نمیتوان او را مشخص کرد. همه ما در حقیقت بندگان او هستیم و در نهایت، او تنها یک است.
ازو باد بر سام نیرم درود
خداوند کوپال و شمشیر و خود
هوش مصنوعی: از او باد و نیروی بسیار و خالصی فرستاده میشود، خداوندی که دارای قدرت و سلاح است.
چمانندهٔ دیزه هنگام گرد
چرانندهٔ کرگس اندر نبرد
هوش مصنوعی: چمنزاری در حال خرامیدن است و در این هنگام، گرد و غبار افرازندهای در حال پرواز است. مانند نبردی که درون آن، کرگسها درگیر میشوند.
فزایندهٔ باد آوردگاه
فشانندهٔ خون ز ابر سیاه
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف یک وضعیت طبیعی میپردازد، که در آن وزش باد باعث میشود که از ابرهای تیره باران و طوفان بیافتد. این تصویر نشاندهنده اثرات قدرت طبیعت و پیوستگی بین عوامل مختلف جوی است که میتواند منجر به بارش و در نتیجه جاری شدن آب شود.
گرایندهٔ تاج و زرین کمر
نشانندهٔ زال بر تخت زر
هوش مصنوعی: کسی که به دنبال تاج و کمربند زرین است، نشانهای از زال (پدر رستم) بر تخت زرین را به همراه دارد.
به مردی هنر در هنر ساخته
خرد از هنرها برافراخته
هوش مصنوعی: مردی که با خرد و فهم خود به هنرهایی دست یافته، توانسته است مهارتهایش را به نمایش بگذارد و به درجات بالایی برسد.
من او را بسان یکی بندهام
به مهرش روان و دل آگندهام
هوش مصنوعی: من همچون یک بنده به او تعلق دارم و به خاطر عشقش، سرشار از احساسات و محبت هستم.
ز مادر بزادم بران سان که دید
ز گردون به من بر ستمها رسید
هوش مصنوعی: من از مادرم تولد یافتم به روشی که دیدم از آسمان بر من ظلمهای بسیاری نازل شد.
پدر بود در ناز و خز و پرند
مرا برده سیمرغ بر کوه هند
هوش مصنوعی: پدر من، در حالتی از ناز و شکوه، مرا مانند پرندهای زیبا به دمنوشی بالاتر از همه جا و در کوههای هند برده است.
نیازم بد آنکو شکار آورد
ابا بچهام در شمار آورد
هوش مصنوعی: به شخصی نیاز دارم که با کمک او بتوانم فرزندم را به خوشبختی و موفقیت برسانم.
همی پوست از باد بر من بسوخت
زمان تا زمان خاک چشمم بدوخت
هوش مصنوعی: زمانی که باد بر من ظلم و آزار میکرد، من دچار درد و رنج میشدم و در آن بین، اشکهایم همچون خاک، بر روی زمین میریخت.
همی خواندندی مرا پور سام
به اورنگ بر سام و من در کنام
هوش مصنوعی: پسر سام مرا به خاطر نام و مقامش میخواند، ولی من در جای امن و پناهگاه خودم نشستهام.
چو یزدان چنین راند اندر بوش
بران بود چرخ روان را روش
هوش مصنوعی: وقتی خداوند چنین تقدیر و سرنوشتی برای انسان رقم زده، دلیلی ندارد که زندگی به گونهای دیگر پیش برود.
کس از داد یزدان نیابد گریغ
وگرچه بپرد برآید به میغ
هوش مصنوعی: هیچکس از عدالت خداوند بهخوبی نجات نمییابد و حتی اگر به آسمان برود، باز هم زیر نظر و نگاه خدا خواهد بود.
سنان گر بدندان بخاید دلیر
بدرد ز آواز او چرم شیر
هوش مصنوعی: اگر نیزهای به دندان بگیرد، دلیر خواهد شد و با صدای او، چرم شیر پاره میشود.
گرفتار فرمان یزدان بود
وگر چند دندانش سندان بود
هوش مصنوعی: او تحت کنترل اراده خداوند قرار داشت و هر چقدر هم که قدرت و توانایی داشت، باز هم نتوانست از سرنوشت خود فرار کند.
یکی کار پیش آمدم دل شکن
که نتوان ستودنش بر انجمن
هوش مصنوعی: یک مشکل برایم پیش آمد که باعث دلشکستگیام شد و نمیتوانم آن را در جمع ستایش کنم.
پدر گر دلیرست و نراژدهاست
اگر بشنود راز بنده رواست
هوش مصنوعی: اگر پدر شجاع و نیرومند باشد، پس اگر راز فرزندش را بشنود، این موضوع برایش قابل قبول خواهد بود.
من از دخت مهراب گریان شدم
چو بر آتش تیز بریان شدم
هوش مصنوعی: من از زیبایی و شگفتی دختر مهراب به شدت تحت تأثیر قرار گرفتم و احساس حسی عمیق و سوزان در قلب من شکل گرفت، مانند اینکه در آتش سوزانده شوم.
ستاره شب تیره یار منست
من آنم که دریا کنار منست
هوش مصنوعی: ستاره شب تاریک همدم من است و من آن کسی هستم که دریا در کنارم قرار دارد.
به رنجی رسیدستم از خویشتن
که بر من بگرید همه انجمن
هوش مصنوعی: من به درد و رنجی مبتلا شدهام که حتی تمام مردم دور و برم به خاطر آن برایم گریه کنند.
اگرچه دلم دید چندین ستم
نیارم زدن جز به فرمانت دم
هوش مصنوعی: هرچند که دلم به ظلمها و سختیها عادت کرده است، اما همچنان جز به خاطر تو حرفی نخواهم زد.
چه فرماید اکنون جهان پهلوان
گشایم ازین رنج و سختی روان
هوش مصنوعی: اکنون چه میتواند بگوید پهلوان بزرگ، که من از این درد و سختی رها میشوم؟
ز پیمان نگردد سپهبد پدر
بدین کار دستور باشد مگر
هوش مصنوعی: سپهبد پدر به خاطر این کار عهد و پیمان خود را نمیشکند، مگر اینکه دستور دیگری داشته باشد.
که من دخت مهراب را جفت خویش
کنم راستی را به آیین و کیش
هوش مصنوعی: من تصمیم دارم دختر مهراب را همسر خودم کنم، طبق اصول و قوانین درست.
به پیمان چنین رفت پیش گروه
چو باز آوریدم ز البرز کوه
هوش مصنوعی: با پیمان به سوی گروه حرکت کردم، زمانی که آن را از کوه البرز بازآوردم.
که هیچ آرزو بر دلت نگسلم
کنون اندرین است بسته دلم
هوش مصنوعی: حال که دل من در بند است، هیچ آرزویی را بر دلت نخواهم گذاشت.
سواری به کردار آذر گشسپ
ز کابل سوی سام شد بر دو اسپ
هوش مصنوعی: یک سوار مانند آذرگشسب، از کابل به سمت سام حرکت کرد و بر روی دو اسب سوار بود.
بفرمود و گفت ار بماند یکی
نباید ترا دم زدن اندکی
هوش مصنوعی: او دستور داد و گفت: اگر کسی بماند، نباید تو حتی به اندازهای کم، سخنی از او به میان آوری.
به دیگر تو پای اندر آور برو
برین سان همی تاز تا پیش گو
هوش مصنوعی: به دیگران بیمحابا و با شور و شوق خودت را نشان بده و به جلو برو تا بتوانی حرف خود را بیان کنی.
فرستاده در پیش او باد گشت
به زیر اندرش چرمه پولاد گشت
هوش مصنوعی: فرستاده به نزد او رفت و زیر بار او به شدت فشار آورد و به سختی افتاد.
چو نزدیکی گرگساران رسید
یکایک ز دورش سپهبد بدید
هوش مصنوعی: وقتی که به جایی نزدیک گرگساران رسیدند، هر کدام از دور به دیدن فرمانده خود آمدند.
همی گشت گرد یکی کوهسار
چماننده یوز و رمنده شکار
هوش مصنوعی: در اطراف کوهی در حال گردش بود، مانند یوزی که در جستجوی شکار میدود و میپندارد.
چنین گفت با غمگساران خویش
بدان کار دیده سواران خویش
هوش مصنوعی: او به دوستان غمخوارش گفت که به خاطر کار و تلاش سواران خود، دچار درد و اندوه شده است.
که آمد سواری دمان کابلی
چمان چرمهٔ زیر او زابلی
هوش مصنوعی: یک سوار از کابل آمد، سوار بر اسبی با چرم زرد که متعلق به زابل است.
فرستادهٔ زال باشد درست
ازو آگهی جست باید نخست
هوش مصنوعی: فرستادهٔ زال باید به درستی از او خبر بگیرد و در ابتدا باید اطلاعات لازم را جمعآوری کند.
ز دستان و ایران و از شهریار
همی کرد باید سخن خواستار
هوش مصنوعی: باید درباره دستان و ایران و پادشاه سخن گفت و خواستهها را بیان کرد.
هم اندر زمان پیش او شد سوار
به دست اندرون نامهٔ نامدار
هوش مصنوعی: در زمان گذشته، سواری در مقابل او حاضر شد و نامهای معروف را در دستان خود داشت.
فرود آمد و خاک را بوس داد
بسی از جهان آفرین کرد یاد
هوش مصنوعی: او به زمین نزدیک شد و خاک را بوسید و خیلی به یاد خالق جهان افتاد.
بپرسید و بستد ازو نامه سام
فرستاده گفت آنچه بود از پیام
هوش مصنوعی: از او پرسیدند و نامهای را که سام فرستاده بود، گرفتند و او هم آنچه را که در پیام بود، گفت.
سپهدار بگشاد از نامه بند
فرود آمد از تیغ کوه بلند
هوش مصنوعی: فرمانده جنگ، نامه را باز کرد و از بالای کوه بلند به پایین آمد.
سخنهای دستان سراسر بخواند
بپژمرد و بر جای خیره بماند
هوش مصنوعی: دستان در حال سخن گفتن تمام حرفها را بیان میکند، اما وقتی پژمرده شود، به حالت سکوت و تفکر فرو میرود و به چیزهایی که در اطرافش هستند، خیره میشود.
پسندش نیامد چنان آرزوی
دگرگونه بایستش او را به خوی
هوش مصنوعی: او به یک آرزوی متفاوت و ناخواسته رضایت نداد و این امر باعث شد که او به طبیعت و ذات خود بازگردد.
چنین داد پاسخ که آمد پدید
سخن هر چه از گوهر بد سزید
هوش مصنوعی: پاسخی چنین داد که هر چیزی که به جوهر و ذات خود بچسبد، روشن و نمایان میشود.
چو مرغ ژیان باشد آموزگار
چنین کام دل جوید از روزگار
هوش مصنوعی: چنان که پرندهای زنده و هوشیار، معلمی است که به دنبال آرزوها و خواستههای خود از زندگی است.
ز نخچیر کامد سوی خانه باز
به دلش اندر اندیشه آمد دراز
هوش مصنوعی: از شکار بر میگردد به خانه و در دلش افکاری طولانی شکل میگیرد.
همی گفت اگر گویم این نیست رای
مکن داوری سوی دانش گرای
هوش مصنوعی: اگر بگویم که این چیز درست نیست، نباید قضاوت کنی. به جای آن، به علم و دانش رجوع کن.
سوی شهریاران سر انجمن
شوم خام گفتار و پیمان شکن
هوش مصنوعی: من به سوی حکام و سران جمع میروم، اما با زبانی ناپخته و ناپایدار.
و گر گویم آری و کامت رواست
بپرداز دل را بدانچت هواست
هوش مصنوعی: اگر بگویم آری و خواستهات برآورده است، دل را به آنچه تمنا داری میسپارم.
ازین مرغ پرورده وان دیوزاد
چه گویی چگونه برآید نژاد
هوش مصنوعی: از این پرندهای که تربیت شده و از آن دیو زاده چه باید گفت؟ چگونه میتوان نژاد او را توجیه کرد؟
سرش گشت از اندیشهٔ دل گران
بخفت و نیاسوده گشت اندران
هوش مصنوعی: او از فکر و اندیشهای که بر دلش سنگینی میکرد، خسته و بیقرار شده و نتوانسته است آرامش پیدا کند.
سخن هر چه بر بنده دشوارتر
دلش خستهتر زان و تن زارتر
هوش مصنوعی: هر چه سخن و موضوع برای بنده سختتر باشد، دل او بیشتر خسته میشود و جسمش بیشتر آسیب میبیند.
گشادهتر آن باشد اندر نهان
چو فرمان دهد کردگار جهان
هوش مصنوعی: آنچه در دل و نهان آدمی میگذرد، وقتی که خداوند بخواهد، آشکارتر و واضحتر میشود.