برگردان به زبان ساده
چو یک هفته بگذشت ننمود روی
برآمد یکی غلغل و گفتگوی
هوش مصنوعی: بعد از گذشت یک هفته، خبری به گوش رسید و صدایی بلند شد که در موردی صحبت میکرد.
همه پهلوانان شدند انجمن
بزرگان فرزانه و رای زن
هوش مصنوعی: همه قهرمانان دور هم جمع شدند و بزرگان دانا و صاحبان نظر در میانشان حضور دارند.
چو گودرز و چون طوس نوذرنژاد
سخن رفت چندی ز بیداد و داد
هوش مصنوعی: گودرز و طوس، دو شخصیت از نسل نوذر، مدتی درباره ظلم و عدالت صحبت کردند.
ز کردار شاهان برتر منش
ز یزدان پرستان وز بدکنش
هوش مصنوعی: از خوبی و رفتار نیک فرمانروایان برتر است که به پروردگار ایمان دارند و از کارهای ناپسند پرهیز میکنند.
همه داستانها زدند از مهان
بزرگان و فرزانگان جهان
هوش مصنوعی: همه روایتها از شخصیتهای بزرگ و فرزانه در سراسر جهان صحبت میکنند.
پدر گیو را گفت کای نیکبخت
همیشه پرستندهٔ تاج و تخت
هوش مصنوعی: پدر گیو به او گفت: ای نیکبخت، تو همیشه باید خدمتگزار سلطنت و حکومت باشی.
از ایران بسی رنج برداشتی
بر و بوم و پیوند بگذاشتی
هوش مصنوعی: از ایران بسیار زحمت کشیدی و بر این سرزمین و ارتباطات خود تمرکز کردی.
به پیش آمد اکنون یکی تیره کار
که آن را نشاید که داریم خوار
هوش مصنوعی: این بیت به نوعی از سختی و دشواری در زندگی اشاره دارد. در اینجا به وضعیتی اشاره میکند که با آن مواجه شدهایم و میگوید که آن وضعیت، نامناسب و غیرقابل قبول است و ما را در موقعیت ضعف و شکست قرار داده است.
بباید شدن سوی زابلستان
سواری فرستی به کابلستان
هوش مصنوعی: باید به سمت زابلستان حرکت کنی و سواری را به کابلستان ببری.
به زابل به رستم بگویی که شاه
ز یزدان بپیچید و گم کرد راه
هوش مصنوعی: اگر به رستم در زابل بگویی که شاه از راه حق منحرف شده و راه خود را گم کرده است.
در بار بر نامداران ببست
همانا که با دیو دارد نشست
هوش مصنوعی: در بار به روی افراد خوشنام بسته شده است، چرا که کسی که با دشمنان رفاقت کند، باید انتظار عواقب بدی را داشته باشد.
بسی پوزش و خواهش آراستیم
همی زان سخن کام او خواستیم
هوش مصنوعی: ما به خاطر آن سخن، بارها عذرخواهی و درخواست کردیم تا او را راضی کنیم و خواستهاش را برآورده سازیم.
فراوان شنید ایچ پاسخ نداد
دلش خیره بینیم و سر پر ز باد
هوش مصنوعی: او بسیار شنید اما هیچ پاسخ نداد، دلش خیره مانده و سرش پر از افکار و خیالات است.
بترسیم کو همچو کاووس شاه
شود کژ و دیوش بپیچد ز راه
می ترسیم که او نیز مانند کاووس شاه شود و دیو او را از راه به در کند .
شما پهلوانید و داناترید
به هر بودنی بر تواناترید
هوش مصنوعی: شما قهرمان هستید و از آگاهی و دانایی لازم برخوردارید و در هر زمینهای تواناییهای زیادی دارید.
کنون هرکه او هست پاکیزهرای
ز قنوج وز دنور و مرغ و مای
هوش مصنوعی: اکنون هر کس که با خوبی و پاکی فکر میکند، از جاهای مختلفی مانند قنوج و دنور و همچنین از بین پرندگان و مایعات آمده است.
ستارهشناسان کابلستان
همه پاکرویان زابلستان
هوش مصنوعی: نجومدانان کابل همه از مردم پاکدامن زابل هستند.
بیارید ز این در یکی انجمن
به ایران خرامید با خویشتن
هوش مصنوعی: از این در یک جمعی فراهم کنید که با بزرگی و احترام به ایران بیاید.
شد این پادشاهی پر از گفتگوی
چو پوشید خسرو ز ما رای و روی
هوش مصنوعی: این پادشاهی پر از گفت و گو شد وقتی که خسرو چهره و نظر خود را از ما پوشاند.
فگندیم هرگونه رایی ز بن
ز دستان گشاید همی این سخن
هوش مصنوعی: ما هر طور که فکر کنیم، از عمق دل، این سخن برمیآید که صمیمانه و با دقت این موضوع را بررسی کنیم.
سخنهای گودرز بشنید گیو
ز لشکر گزین کرد مردان نیو
هوش مصنوعی: گیو، که مردی از لشکر بود، سخنان گودرز را شنید و از میان سربازان، بهترین ها را انتخاب کرد.
برآشفت و اندیشه اندر گرفت
ز ایران ره سیستان برگرفت
هوش مصنوعی: او خسته و ناراحت شد و به فکر فرو رفت و از ایران به سوی سیستان رفت.
چو نزدیک دستان و رستم رسید
بگفت آن شگفتی که دید و شنید
هوش مصنوعی: وقتی دستان و رستم به هم نزدیک شدند، دستان آنچه را که دیده و شنیده بود، به رستم گفت.
غمی گشت پس نامور زال گفت
که گشتیم با رنج بسیار جفت
هوش مصنوعی: زال نامدار از غم و اندوهی که به او رسیده است، میگوید که با وجود زحمت و تلاش فراوان، به هدف و یار دلخواه خود دست یافتهاند.
به رستم چنین گفت کز بخردان
ستارهشناسان و هم موبدان
هوش مصنوعی: به رستم چنین گفت که از عالمان و خُبرای نجوم و همچنین از موبدها و دیندانان است.
ز زابل بخوان و ز کابل بخواه
بدان تا بیایند با ما به راه
هوش مصنوعی: از زابل بخوان و از کابل درخواست کن تا بیایند و با ما در مسیر همراه شوند.
شدند انجمن موبدان و ردان
ستارهشناسان و هم بخردان
هوش مصنوعی: جمعی از موبدان، ردان، ستارهشناسان و خردمندان گرد هم آمدند.
همه سوی دستان نهادند روی
ز زابل به ایران نهادند روی
هوش مصنوعی: همه به سمت دستان رو کردند و از زابل به ایران توجه کردند.
جهاندار بر پای بد هفت روز
به هشتم چو بفروخت گیتیفروز
هوش مصنوعی: جهان را فرمانروایی به مدت هفت روز برپا داشت و در روز هشتم که دنیا را به دیگران سپرد، نورش را پخش کرد.
ز در پرده برداشت سالار بار
نشست از بر تخت زر شهریار
هوش مصنوعی: از در وارد شد، پیشوای بزرگ با شکوه بر تخت زرین شاه نشست.
همه پهلوانان ابا موبدان
برفتند نزدیک شاه جهان
هوش مصنوعی: تمام قهرمانان و جوانمردان با احترام به روحانیان و عالمان به سمت پادشاه بزرگ رفتند.
فراوان ببودند پیشش به پای
بزرگان با دانش و رهنمای
هوش مصنوعی: پیش او، افرادی با دانش و مقام بالا بسیار بودند و به احترامی که برای او قائل بودند، به زانو درآمده بودند.
جهاندار چون دید بنواختشان
به رسم کیان پایگه ساختشان
هوش مصنوعی: پادشاه جهان وقتی که آنها را با محبت مورد لطف قرار داد، به سنت و رسم خود مکان و جایگاهی برایشان فراهم کرد.
از آن نامداران خسروپرست
کس از پای ننشست و نگشاد دست
هوش مصنوعی: هیچیک از آن نامآوران وفادار به خسرو، از جای خود بلند نشدند و دست از یاری برنداشتند.
گشادند لب کی سپهر روان
جهاندار با داد و روشنروان
هوش مصنوعی: شکافتی لبان کی سپهر، یعنی زمانی که آسمان به زبان آمد و جهان را با عدالت و روشنی پر کرد.
توانایی و فر شاهی تراست
ز خورشید تا پشت ماهی تراست
هوش مصنوعی: قدرت و توانایی تو از خورشید تا پشت ماه است. یعنی قابلیتهای تو بسیار گسترده و عظیم است.
همه بودنیها به روشنروان
بدانی به کردار و دانش جوان
هوش مصنوعی: تمام موجودات را باید با فهم و آثار واقعیشان بشناسی، نه با ظاهرشان.
همه بندگانیم در پیش شاه
چه کردیم و بر ما چرا بست راه
هوش مصنوعی: ما همه بنده هستیم در مقابل پادشاه، پس چه کردهایم که راهی برای ما باز نشده است؟
اگر غم ز دریاست خشکی کنیم
همه چادر خاک مشکی کنیم
هوش مصنوعی: اگر غم از دریا سر چشمه بگیرد، ما هم باید همه چیز را تیره و تار کنیم و چادرهایمان را به رنگ سیاه درآوریم.
وگر کوه باشد ز بن برکنیم
به خنجر دل دشمنان بشکنیم
هوش مصنوعی: اگر بخواهیم کوهی را از ریشه برکنیم، با خنجر دشمنان را خواهیم شکست.
وگر چارهٔ این برآید به گنج
نبیند ز گنج درم نیز رنج
هوش مصنوعی: اگر راه حلی برای این مشکل پیدا شود، دیگر نیازی به ثروت نیست و از گنجاندن پول هم رنجی نخواهیم برد.
همه پاسبانان گنج توایم
پر از درد گریان ز رنج توایم
هوش مصنوعی: همه ما محافظان گنجینه تو هستیم و با وجود همه شادیها، از رنجهای تو بسیار دردناک و گریانیم.
چنین داد پاسخ جهاندار باز
که از پهلوانان نیم بینیاز
هوش مصنوعی: جهاندار پاسخ داد که من از پهلوانان بینیاز نیستم و به آنها احتیاج دارم.
ولیکن ندارم همی دل به رنج
ز نیروی دست و ز مردان و گنج
هوش مصنوعی: اما من دلواپس رنجی نیستم که ناشی از قدرت دست و ثروت مردان باشد.
نه در کشوری دشمن آمد پدید
که تیمار آن بد بباید کشید
هوش مصنوعی: در هیچ کشوری دشمنی ظاهر نمیشود که برای مقابله با او باید زحمت و رنج زیادی تحمل کرد.
یکی آرزو خواست روشن دلم
همی دل از آن آرزو نگسلم
هوش مصنوعی: کسی آرزویی داشت و در دلش روشن بود؛ اما دلش را از آن آرزو جدا نمیکند.
بدان آرزو دارم اکنون امید
شب تیره تا گاه روز سپید
هوش مصنوعی: من اکنون آرزو دارم که در تاریکی شب امیدی پیدا کنم تا به صبح روشن برسم.
چو یابم بگویم همه راز خویش
برآرم نهان کرده آواز خویش
هوش مصنوعی: هرگاه فرصتی بیابم، همهی رازها و احساسات درونم را بیان میکنم و صدای نهان خود را آزاد میسازم.
شما بازگردید پیروز و شاد
بد اندیشه بر دل مدارید یاد
هوش مصنوعی: شما به خانه برگردید و با پیروزی و شادی، از فکرهای منفی دل نکنید.
همه پهلوانان آزادمرد
بر او خواندند آفرینی به درد
هوش مصنوعی: تمامی قهرمانان آزاداندیش برای او ستایش و تحسین کردند به خاطر رنجی که کشیده است.
چو ایشان برفتند پیروز شاه
بفرمود تا پردهٔ بارگاه
هوش مصنوعی: زمانی که آنها رفتند، پیروز شاه دستور داد تا پردههای بارگاه را برافرازند.
فروهشت و بنشست گریان به درد
همی بود پیچان و رخ لاژورد
هوش مصنوعی: او به زمین افتاده و نشسته است، در حالی که به خاطر دردش گریه میکند و در حالت ناراحتی و عذاب به خود میپیچد. چهرهاش هم مانند لاجورد است، یعنی رنگ و حالت او بسیار متاثر و غمگین است.