برگردان به زبان ساده
به جیحون گذر کرد بر سوی بلخ
چشیده ز گیتی بسی شور و تلخ
هوش مصنوعی: بر river جیحون عبور کرد و به سوی بلخ رفت، و از دنیا تجربههای زیادی از شیرینی و تلخی را دیده بود.
به بلخ اندرون بود یک ماه شاه
سر ماه بر بلخ بگزید راه
هوش مصنوعی: در بلخ، ماهی به نام شاه وجود داشت که به زیبایی درخشان و برجسته بود و راهی را انتخاب کرد که به بلخ منتهی میشد.
به هر شهر در نامور مهتری
بماندی سرافراز با لشکری
هوش مصنوعی: در هر شهر، مردی مشهور و با افتخار به همراه سپاهی مانده است.
ببستند آذین به بیراه و راه
به جایی که بگذشت شاه و سپاه
هوش مصنوعی: در اینجا به زیبایی و تزئیناتی که برای یک مسیر نادرست و بدون هدف انجام شده، اشاره میشود. این مسیر به جایی میرسد که شاه و سپاه از آنجا گذر کردهاند. یعنی، در واقع، تلاش شده تا راهی را که نادرست است، با زیبایی و آذین بیارایند، در حالی که آن راه به حقیقت، به جایی مهم و معتبر مرتبط است.
همه بوم کشور بیاراستند
می و رود و رامشگران خواستند
هوش مصنوعی: تمام سرزمین را با زیبایی تزیین کردند و شراب، رودخانه و هنرمندان موسیقی را دعوت کردند.
درم ریختند از بر و زعفران
چه دینار و مشک از کران تا کران
هوش مصنوعی: دست ما از همه چیز خالی است، اما هزاران دینار و مشک به خاطر عزت و زیبایی در گلهای زعفران در میان میریزد.
به شهر اندرون هر که درویش بود
وگر سازش از کوشش خویش بود
هوش مصنوعی: در هر شهری، هر کسی که زندگی ساده و بیپیرایهای داشته باشد و تلاش و کوشش کند، در حقیقت درویش است.
درم داد مر هر یکی را ز گنج
پراگنده شد بدره پنجاه و پنج
هوش مصنوعی: هر کسی را از گنجینهی خود چیزی بخشید و از این رو، میزان هدیهها به پنجاه و پنج درهم رسید.
سر هفته را کرد آهنگ ری
سوی پارس نزدیک کاووس کی
هوش مصنوعی: در آغاز هفته، به سمت ری به حرکت درآمدند، نزدیک کاووس کی.
دو هفته به ری نیز بخشید و خورد
سیم هفته آهنگ بغداد کرد
هوش مصنوعی: دو هفته به شهر ری گذرانید و بعد از آن تصمیم به سفر به بغداد گرفت.
هیونان فرستاد چندی ز ری
به نزدیک کاووس فرخندهپی
هوش مصنوعی: چند نفر از هیونان از شهر ری به نزد کاووس خوشخبر فرستاده شدند.
دل پیر زان آگهی تازه شد
تو گفتی که بر دیگر اندازه شد
هوش مصنوعی: دل پیر از آگاهی تازهای باز شد؛ تو گفتی که دیگر به گونهای دیگر اندازهگیری شد.
به ایوانها تخت زرین نهاد
به خانه در آرایش چین نهاد
هوش مصنوعی: در ایوانها تختی از طلا قرار داد و در داخل خانه با زینت و زیبایی دکوراسیون چید.
ببستند آذین به شهر و به راه
همه برزن و کوی و بازارگاه
هوش مصنوعی: شهر و خیابانها را با تزئینات زیبا آراستهاند و همه مکانها مانند کوچهها و بازارها را زینت دادهاند.
پذیره شدندش همه مهتران
بزرگان هر شهر و کنداوران
هوش مصنوعی: همه بزرگان و سران هر شهر و دیار به استقبال او آمدند.
همه راه و بی راه گنبد زده
جهان شد چو دیبا به زر آزده
هوش مصنوعی: جهان به گونهای زیبا و با شکوه است که هر راه و بیراهی در آن همچون پارچهای نازک و درخشان به نظر میرسد.
همه مشک با گوهر آمیختند
ز گنبد به سرها فرو ریختند
هوش مصنوعی: همه عطر و خوشبوئی را با جواهرات ترکیب کردند و آن را از بالای گنبد بر سرها ریختند.
چو بیرون شد از شهر کاووس کی
ابا نامداران فرخندهپی
هوش مصنوعی: زمانی که کاووس کی از شهر بیرون آمد، همراه با بزرگان و نامآوران خوشزندگی بود.
سوی طالقان آمد و مرو رود
جهان بود پر بانگ و آوای رود
هوش مصنوعی: به طالقان آمد و مرو، در حالی که دنیا پر از صدای جویبارها و نغمات آنها بود.
و زآن پس به راه نشاپور شاه
بدیدند مر یکدگر را به راه
هوش مصنوعی: سپس در مسیر نشاپور، شاه و گروهی دیگر یکدیگر را ملاقات کردند.
نیا را چو دید از کران شاه نو
برانگیخت آن باره تندرو
هوش مصنوعی: وقتی او را دید، شاه جوان از بالای تپه به سرعت حرکت کرد.
بر او بر نیا برگرفت آفرین
ستایش سزای جهان آفرین
هوش مصنوعی: او برتری را به دست آورد و شایسته ستایش و تحسین جهان است.
همی گفت بیتو مبادا جهان
نه تخت بزرگی نه تاج مهان
هوش مصنوعی: در این جهان، بدون تو زندگی نمیکند؛ نه سلطنتی وجود دارد و نه تاجی برای بزرگان.
که خورشید چون تو ندیدست شاه
نه جوشن نه اسب و نه تخت و کلاه
هوش مصنوعی: خورشید هیچگاه نظیر تو را، که نه زرهای داشته باشد، نه اسبی و نه تخت و تاجی، ندیده است.
ز جمشید تا بآفریدون رسید
سپهر و زمین چون تو شاهی ندید
هوش مصنوعی: از زمان جمشید تا دوران افریدون، نه آسمان و نه زمین هیچ پادشاهی چون تو ندیدند.
نه زین سان کسی رنج برد از مهان
نه دید آشکارا نهان جهان
هوش مصنوعی: هیچکس از بزرگان و ثروتمندان به اینگونه رنج نمیبرد و نه کسی بهطور واضح، چهره پنهان جهان را میبیند.
که روشن جهان بر تو فرخنده باد
دل و جان بدخواه تو کنده باد
هوش مصنوعی: ای کاش جهان برای تو روشن و پراز خوشبختی باشد و تمام بدیها و نیکیستیزیها از دلت و جانت دور شود.
سیاوش گرش روز باز آمدی
به فر تو او را نیاز آمدی
هوش مصنوعی: اگر سیاوش دوباره به دنیا بازگردد، به خاطر تو به او نیاز خواهد بود.
بدو گفت شاه این ز بخت تو بود
برومند شاخ درخت تو بود
هوش مصنوعی: شاه به او گفت: این موفقیت و خوشبختی از سرنوشت توست که نصیبت شده و همچون درختی تنومند و قوی رشد کردهای.
زبرجد بیاورد و یاقوت و زر
همی ریخت بر تارک شاه بر
هوش مصنوعی: زبرجد و یاقوت و طلا را بر سر شاه میپاشیدند.
بدین گونه تا تخت گوهرنگار
بشد پایه ها ناپدید از نثار
هوش مصنوعی: به این ترتیب، پس از اینکه تخت زیبای دختر گوهرنگار برپا شد، پایهها و زیرساختهای آن به خاطر نثار علائمی که از آن به جا مانده، ناپدید گردید.
بفرمود پس کانجمن را بخوان
به ایوان دیگر بیارای خوان
هوش مصنوعی: سپس دستور داد که آن جمع را فراخوانند و در ایوان دیگری سفرهای بیارند و آرایش کنند.
نشستند در گلشن زرنگار
بزرگان پرمایه با شهریار
هوش مصنوعی: بزرگان با شخصیت در باغ زیبا و رنگارنگی نشستهاند و در کنار پادشاه حضور دارند.
همی گفت شاه آن شگفتی که دید
به دریا در و نامداران شنید
هوش مصنوعی: شاه از شگفتیهایی که در دریا مشاهده کرده بود و نامهای برجستهای که شنیده بود، سخن میگفت.
ز دریا و از گنگ دژ یاد کرد
لب نامداران پر از باد کرد
هوش مصنوعی: این بیت به احساساتی اشاره دارد که ناشی از مکانی خاص است. گوینده به یاد مکانهایی مانند دریا و رود گنگ میافتد که همواره با نامهای بزرگ و مشهور پر شدهاند. این یادآوری میتواند نشانهای از افتخار یا تاثیر گذاری این مکانها بر روی افراد باشد، به گونهای که احساساتی پر از شور و هیجان را در آنها به وجود میآورد.
از آن خرمی دشت و آن شهر و راغ
شمرها و پالیزها چون چراغ
هوش مصنوعی: از زیباییهای دشت و آن شهر و باغها و زمینهای کشاورزی همچون چراغی درخشان است.
بدو ماند کاووس کی در شگفت
ز کردارش اندازهها برگرفت
هوش مصنوعی: کاووس که در رفتار خود شگفتزده شده بود، همه معیارها را از آنجا برداشت کرد.
بدو گفت روز نو و ماه نو
چو گفتارهای نو و شاه نو
هوش مصنوعی: او به او گفت: روز و ماه جدید مبارک است، مانند سخنان تازه و شاهی نو.
نه کس چون تو اندر جهان شاه دید
نه این داستان گوش هر کس شنید
هوش مصنوعی: در این جهان، هیچکس مانند تو را به عنوان پادشاه ندیده است و هیچکسی هم داستان تو را نشنیده است.
کنون تا بدین اختری نو کنیم
به مردی همه یاد خسرو کنیم
هوش مصنوعی: اکنون که به ستارهای جدید دست پیدا کردهایم، باید با شجاعت و قدرت به یاد خسرو (شاه) بیفتیم.
بیاراست آن گلشن زرنگار
می آورد یاقوتلب میگسار
هوش مصنوعی: آن باغ زیبا و رنگین را در نظر بگیر که میگساری با لبانی به رنگ یاقوت به آن میآید.
به یک هفته ز ایوان کاووس کی
همی موج برخاست از جام می
هوش مصنوعی: یک هفته از دیوان شاه کاووس گذشته بود که موجی از شراب در جام به آرامی برخاست.
به هشتم در گنج بگشاد شاه
همی ساخت آن رنج را پایگاه
هوش مصنوعی: شاه به گنج هشتم دست یافت و با زحمت فراوان، جایگاهی را برای آن ساخت.
بزرگان که بودند با او به هم
به رزم و به بزم و به شادی و غم
هوش مصنوعی: بزرگان همیشه در کنار او بودند، هم در جنگ و هم در میهمانی، در زمانهای شادی و غم.
به اندازهشان خلعت آراستند
ز گنج آنچه پرمایهتر خواستند
هوش مصنوعی: به هر کس به اندازهی مقام و ارزشش، لباس فاخر و زیبایی اهدا کردند و هر کسی که با ارزشتر و مهمتر بود، از گنجینه بیشتری بهرهمند شد.
برفتند هر کس سوی کشوری
سرافراز با نامور لشکری
هوش مصنوعی: هر کس به سمت سرزمینی با شکوه و نامدار رفت که مردان جنگی در آن حضور داشتند.
بپرداخت زآن پس به کار سپاه
درم داد یکساله از گنج شاه
هوش مصنوعی: پس از آن، او به کار ارتش رسید و یک سال از گنجینه شاه، پولی پرداخت کرد.
وزآن پس نشستند بیانجمن
نیا و جهانجوی با رایزن
هوش مصنوعی: پس از آن، نیا و جهانجوی به دور از جمع و اجتماع نشستند و با اندیشه و مشورت به تبادل نظر پرداختند.
چنین گفت خسرو به کاووس شاه
جز از کردگار از که جوییم راه
هوش مصنوعی: خسرو به کاووس شاه گفت که تنها از خداوند میتوانیم راهی را بیابیم، نه از دیگران.
بیابان و یکساله دریا و کوه
برفتیم با داغ دل یک گروه
هوش مصنوعی: ما در کنار هم از بیابان و دریا و کوه عبور کردیم و با دلی پر از غم به راهمان ادامه دادیم.
به هامون و کوه و به دریای آب
نشانی ندیدیم ز افراسیاب
هوش مصنوعی: ما هیچ نشانهای از افراسیاب در هامون و کوه و دریای آب مشاهده نکردیم.
گر او یک زمان اندر آید به گنگ
سپاه آرد از هر سویی بیدرنگ
هوش مصنوعی: اگر او یک لحظه به گنگ بیفتد، به سرعت نیروهایش را از هر طرف جمع میکند.
همه رنج و سختی به پیش اندرست
اگر چندمان دادگر یاورست
هوش مصنوعی: تمامی مشکلات و سختیها در پیش رو قرار دارند، هرچند که ما همراهی دلسوز و عدالتخواه داریم.
نیا چون شنید از نبیره سخن
یکی پند پیرانه افگند بن
هوش مصنوعی: نیا وقتی که از نوهاش حرف شنید، سخنی از آن بزرکسالی را به او منتقل کرد.
بدو گفت ما همچنین بر دو اسب
بتازیم تا خان آذرگشسب
هوش مصنوعی: به آن شخص گفتیم که ما نیز با دو اسب به سوی خان آذرگشسب میتازیم.
سر و تن بشوییم با پا و دست
چنانچون بود مرد یزدان پرست
هوش مصنوعی: بیایید با پا و دستانمان بدن و سر را بشوییم، مانند کسی که در راه خدا و پرستش او است.
ابا باژ با کردگار جهان
بدو بر کنیم آفرین نهان
هوش مصنوعی: با دلی پر از شکرگزاری، به خالق جهان میگوییم که تو را به خاطر آفرینشهای پنهانت ستایش میکنیم.
بباشیم بر پیش آتش به پای
مگر پاک یزدان بود رهنمای
هوش مصنوعی: بیایید در کنار آتش بایستیم تا شاید خداوند پاک، راهنماییمان کند.
به جایی که او دارد آرامگاه
نماید نماینده داد راه
هوش مصنوعی: جایی که او قرار است آرام گیرد، نماینده حق و عدالت را راهی کن.
بر این باژ گشتند هر دو یکی
نگردید یک تن ز راه اندکی
هوش مصنوعی: این دو نفر به خاطر این مشکل به هم پیوستند، اما به هیچ وجه نتوانستند یکی شوند و هرکدام به راه خود ادامه دادند.
نشستند با باژ هر دو بر اسب
دوان تا سوی خان آذرگشسب
هوش مصنوعی: دو نفر سوار بر اسب شدند و به سمت خانه آذرگشسب رفتند.
پر از بیم دل یک به یک پرامید
برفتند با جامههای سپید
هوش مصنوعی: دلها پر از ترس بود، اما هر یک از آنها با امید به جلو رفتند و لباسهای سفیدی بر تن داشتند.
چو آتش بدیدند گریان شدند
چو بر آتش تیز بریان شدند
هوش مصنوعی: وقتی آتش را مشاهده کردند، به شدت گریه کردند و وقتی بر روی آتش قرار گرفتند، به سرعت پخته شدند.
بدان جایگه زار و گریان دو شاه
ببودند با درد و فریاد خواه
هوش مصنوعی: در آن مکان، دو پادشاه با غم و گریه حضور داشتند و به طور دردناک و با فریاد از دل خود خبر میدادند.
جهانآفرین را همی خواندند
بدان موبدان گوهر افشاندند
هوش مصنوعی: موبدان در حال دعوت و گسترش آفرینش جهان بودند و در این حین، گوهرهای خود را پراکنده میکردند.
چو خسرو به آب مژه رخ بشست
برافشاند دینار بر زند و است
هوش مصنوعی: هنگامی که خسرو صورتش را با اشکهایش شست، طلاهایی را بر زمین پراکنده کرد.
به یک هفته بر پیش یزدان بدند
مپندار کآتش پرستان بدند
هوش مصنوعی: به مدت یک هفته در پیشگاه خداوند چیزی نپندار که آتشپرستان وجود دارند.
که آتش بدان گاه محراب بود
پرستنده را دیده پرآب بود
هوش مصنوعی: در آن زمان، آتش در محراب عبادت، نشانهای از حضور و قدرت پرستندهای بود که چشمانش پر از اشک و احساس بود.
اگر چند اندیشه گردد دراز
هم از پاک یزدان نهای بینیاز
هوش مصنوعی: اگرچه ممکن است افکار و اندیشههایمان طولانی و پیچیده شوند، اما باز هم از لطف و بخشش پروردگار بینیاز نیستیم.
به یک ماه در آذرآبادگان
ببودند شاهان و آزادگان
هوش مصنوعی: در آذرآبادگان، افرادی از جمله شاهان و آزادگان در کنار یک ماه زیبا زندگی میکردند.