برگردان به زبان ساده
چو از جهن پیغام بشنید شاه
همی کرد خندان بدو بر نگاه
هوش مصنوعی: وقتی شاه پیغام را از جهنم شنید، به او لبخند زد و به نگاهش ادامه داد.
به پاسخ چنین گفت کای رزمجوی
شنیدیم سر تا سر این گفت و گوی
هوش مصنوعی: او به رزمجو گفت که ما این گفت و گو را از ابتدا تا انتها شنیدهایم.
نخست آن که کردی مرا آفرین
همان باد بر تخت و تاج و نگین
هوش مصنوعی: نخستین چیزی که تو به من بخشیدی، همان چیزی است که باعث شد من بر روی تخت و تاج و نگین قرار بگیرم.
درودی که دادی ز افراسیاب
بگفتی که او کرد مژگان پر آب
هوش مصنوعی: سلامی که تو از افراسیاب به من رساندی، به گونهای بود که او مژگانش را پر از اشک کرده بود.
شنیدم همین باد بر تاج و تخت
مبادم مگر شاد و پیروزبخت
هوش مصنوعی: من شنیدهام که این باد به تاج و تخت من آسیب میزند، مگر اینکه من شاد و کامیاب باشم.
دوم آن که گفتی ز یزدان سپاس
که بینم همی پور یزدان شناس
هوش مصنوعی: دوم این که تو بیان کردی از خداوند سپاسگزاری میکنم چرا که میبینم فرزندی را که شناسنده و آگاه به حقایق الهی است.
ز شاهان گیتی دل افروزتر
پسندیدهتر شاه و پیروزتر
هوش مصنوعی: از میان شاهان دنیا، کسی دلنشینتر و خوشقدمتر از شاه و پیروز وجود ندارد.
مرا داد یزدان همه هرچه گفت
که با این هنرها خرد باد جفت
هوش مصنوعی: خداوند به من همه چیزهایی که نیاز داشتم را عطا کرده است و به من گفته که با این استعدادها، عقل و درک من همواره همراه باشد.
ترا چند خواهی سخن چرب هست
به دل نیستی پاک و یزدان پرست
هوش مصنوعی: تو چه قدر میخواهی با لحن شیرین صحبت کنی؟ دل تو پاک و خداپرست نیست.
کسی کو به دانش توانگر بود
ز گفتار کردار بهتر بود
هوش مصنوعی: کسی که به علم و دانش ثروتمند باشد، بهتر از کسی است که فقط حرف میزند و عمل نمیکند.
فریدون فرخ ستاره نگشت
نه از خاک تیره همی برگذشت
هوش مصنوعی: فریدون فرخ مانند ستارهای درخشان است که از خاک تیره و ناامیدی عبور کرده و به اوج موفقیت و عظمت رسیده است.
تو گویی که من بر شوم بر سپهر
بشستی بر این گونه از شرم چهر
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که تو بر قله آسمان ایستادهای و از شرم چهرهات، خود را پنهان کردهای.
دلت جادوی را چو سرمایه گشت
سخن بر زبانت چو پیرایه گشت
هوش مصنوعی: وقتی که دل شما با عشق یا حس خوب پر شده است، سخنانتان دستیابی به زیبایی و جذابیت بیشتری پیدا میکند.
زبان پر ز گفتار و دل پر دروغ
بر مرد دانا نگیرد فروغ
هوش مصنوعی: زبان پر از حرف و دل پر از نیرنگ، بر انسان فرزانه تأثیر نمیگذارد.
پدر کشته را شاه گیتی مخوان
کنون کز سیاوش نماند استخوان
هوش مصنوعی: پدر کشته را دیگر شاه این دنیا نخوان، زیرا از سیاوش حتی استخوانی باقی نمانده است.
همان مادرم را ز پرده به راه
کشیدی و گشتی چنین کینه خواه
هوش مصنوعی: تو همان مادرم را از پشت پرده بیرون کشیدی و حالا به این شکل کینهتوز شدهای.
مرا نوز نازاده از مادرم
همی آتش افروختی بر سرم
هوش مصنوعی: مرا طفل لطیفی که از مادرم به دنیا آمده، به خاطر او در دل من آتش عشق و اشتیاق برانگیختهای.
هر آن کس که او بد بدرگاه تو
بنفرید بر جان بی راه تو
هوش مصنوعی: هر کسی که در نزد تو با بدخواهی رفتار کند، به جان بیراه تو آسیب میزند.
که هرگز به گیتی کس آن بد نکرد
ز شاهان و گردان و مردان مرد
هوش مصنوعی: هیچکس در این دنیا بدیای به اندازهی آنچه شاهان و مردان بزرگ کردهاند، نکرده است.
که بر انجمن مر زنی را کشان
سپارد بزرگی به مردم کشان
هوش مصنوعی: به شخصی که در جمع و محفل افراد مهم و با نفوذ قرار دارد، اهمیت و بزرگمنشی میدهد و او را به دیگران معرفی میکند.
زننده همی تازیانه زند
که تا دخترش بچه را بفگند
هوش مصنوعی: شخصی که به فرزندش آسیب میزند، در واقع به دلیل اینکه فرزندش را بزرگ کند، این کار را انجام میدهد.
خردمند پیران بدانجا رسید
بدید آن که هرگز ندید و شنید
هوش مصنوعی: به شخصی با تجربه و عاقل رسید که چیزی را مشاهده کرد که نه دیده و نه شنیده بود.
چنین بود فرمان یزدان که من
سرافراز گردم به هر انجمن
هوش مصنوعی: این حکم خداوند بود که من در هر مجلسی با افتخار حاضر شوم.
گزند و بلای تو از من بگاشت
که با من زمانه یکی راز داشت
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که مشکلات و سختیهایی که از طرف تو به من میرسید، دیگر از بین رفتهاند، زیرا من و زمانه به نوعی به اشتراک دردی داشتیم که این موضوع را با یکدیگر در میان گذاشتیم.
از آن پس که گشتم ز مادر جدا
چنانچون بود بچهٔ بینوا
هوش مصنوعی: از زمانی که از مادر جدا شدم، مانند یک بچهٔ بیپناه و ناتوان شدم.
به پیش شبانان فرستادیم
به پروار شیران نر دادیم
هوش مصنوعی: ما به شبانان ارسال کردیم و نر شیران را برای پرورش دادیم.
مرا دایه و پیشکاره شبان
نه آرام روز و نه خواب شبان
هوش مصنوعی: من را پرورش دهنده و سرپرست شبان نیست؛ نه در طول روز آرامشی برایم هست و نه در شب خواب!
چنین بود تا روز من برگذشت
مرا اندر آورد پیران ز دشت
هوش مصنوعی: این چنین بود تا روزی که من از دنیا رفتم و در آن روز، گروهی از بزرگترها و سالمندان مرا به سرزمین خود دعوت کردند.
به پیش تو آورد و کردی نگاه
که هستم سزاوار تخت و کلاه
هوش مصنوعی: به پیش تو آمدم و تو نگاهی به من انداختی و به این نتیجه رسیدی که من لایق پادشاهی و مقام و منزلت هستم.
به سان سیاوش سرم را ز تن
ببری و تن هم نیابد کفن
هوش مصنوعی: اگر سرم را از بدنم جدا کنی، بدنم حتی کفن هم نخواهد داشت.
زبان مرا پاک یزدان ببست
همان خیره ماندم به جای نشست
هوش مصنوعی: پروردگار زبان مرا از گفتار نادرست پاک کرد، و من متعجب و مبهوت در همان مکان ایستاده ماندم.
مرا بی دل و بی خرد یافتی
به کردار بد تیز نشتافتی
هوش مصنوعی: مرا بیدلیل و بیفکر پیدا کردی و چون به رفتار بد من برخوردی، به تندی و سرعت به من حمله کردی.
سیاوش نگه کن که از راستی
چه کرد و چه دید از بد و کاستی
هوش مصنوعی: سیاوش، توجه کن که راستی چه تأثیری دارد و چه نتایجی از خوبیها و بدیها به همراه میآورد.
ز گیتی بیامد ترا برگزید
چنان کز ره نامداران سزید
هوش مصنوعی: از دنیای مادی به سراغ تو آمده است و تو را انتخاب کرده است، مانند کسی که از میان افراد مشهور و نامدار برگزیده شده است.
ز بهر تو پرداخت آیین و گاه
بیامد ز گیتی ترا خواند شاه
هوش مصنوعی: به خاطر تو، مراسم و تشریفات برگزار شد و وقتی زمانش رسید، پادشاه از دنیا تو را دعوت کرد.
وفا جست و بگذاشت آن انجمن
بدان تا نخوانیش پیمانشکن
هوش مصنوعی: وفا طلبید و آن جمع را ترک کرد، تا مبادا او را پیمانشکن بخوانند.
چو دیدی بر و گردگاه ورا
بزرگی و گردی و راه ورا
هوش مصنوعی: وقتی چنین دیدی که او بزرگ و باوقار است و راهش هموار و پرفروغ، بدان که او بسیار ارزشمند و قابل احترام است.
بجنبیدت آن گوهر بد ز جای
بیفگندی آن پاک دل را ز پای
هوش مصنوعی: بشتابید و آن گوهر گرانبها را از مکانش دور کنید، زیرا ممکن است آن دل پاک را از پا بیندازد.
سر تاجداری چنان ارجمند
بریدی به سان سر گوسفند
هوش مصنوعی: تو چنان با افتخار و اعتبار بر فراز مقام و سلطنت نشسته بودی که ناگهان به راحتی و بیدردسر همچون برش سر یک گوسفند این مقام را از دست دادی.
ز گاه منوچهر تا این زمان
نبودی مگر بدتن و بدگمان
هوش مصنوعی: از زمان منوچهر تا کنون، هیچ چیزی جز بدی و بدبینی وجود نداشته است.
ز تور اندر آمد زیان از نخست
کجا با پدر دست بد را بشست
هوش مصنوعی: از آغاز کار، آسیب و ضرر از تور خارج شد و دست خود را با پدر شست.
پسر بر پسر بگذرد همچنین
نه راه بزرگی نه آیین دین
هوش مصنوعی: پسر بر پسر میگذرد، اما نه راهی برای بزرگی وجود دارد و نه آدابی از دین.
زدی گردن نوذر نامدار
پدر شاه وز تخمهٔ شهریار
هوش مصنوعی: تو به نوذر، پدر شاه، ضربه زدی و او را شکست دادی، و این عمل تو از نسل و نامی که داری، نمایانگر豪 ب رای دیگرفائه اوست.
برادرت اغریرث نیکخوی
کجا نیکنامی بدش آرزوی
هوش مصنوعی: برادرت که شخصی نیکو و خوب است، کجا آرزوی بدنامی و بدشهرتی را دارد؟
بکشتی و تا بودهای بدتنی
نه از آدم از تخم آهرمنی
هوش مصنوعی: تو مانند کشتیای هستی که از ابتدای وجودت دارای بدی هستی و نه انسان، بلکه از نژاد اهریمن.
کسی گر بدیهات گیرد شمار
فزون آید از گردش روزگار
هوش مصنوعی: اگر کسی به حقایق روشن و بدیهی اصرار ورزد، در پی آن ممکن است تعداد مشکلات و چالشهایی که با آنها روبرو میشود، بیشتر شود.
نهالی به دوزخ فرستادهای
نگویی که از مردمان زادهای
هوش مصنوعی: تو نهالی را به دوزخ فرستادهای و نمیگویی که این نهال از نسل انسانهاست.
دگر آن که گفتی که دیو پلید
دل و رای من سوی زشتی کشید
هوش مصنوعی: کسی که گفتی، دیو بدخواه، قلب و فکر من را به سمت زشتیها سوق داد.
همین گفت ضحاک و هم جمشید
چو شدشان دل از نیکویی ناامید
هوش مصنوعی: ضحاک و جمشید هر دو گفتند که وقتی امیدشان به خوبیها ناامید شود، دلشان دیگر شاد نخواهد بود.
که ما را دل ابلیس بی راه کرد
ز هر نیکویی دست کوتاه کرد
هوش مصنوعی: دل شیطان ما را به بیراهه کشاند و از هر کار خوبی ما را دور کرد.
نه برگشت از ایشان بد روزگار
ز بد گوهر و گفت آموزگار
هوش مصنوعی: نه امکان برگشت از این وضعیت ناگوار وجود دارد و نه میتوان اشتباهات را از بر اثر نادانی و بیخبری اصلاح کرد.
کسی کو بتابد سر از راستی
گزیند همی کژی و کاستی
هوش مصنوعی: کسی که از راه درست منحرف شود، به ناچار باید با نادرستیها و کمبودها کنار بیاید.
به جنگ پشن نیز چندان سپاه
که پیران بکشت اندر آوردگاه
هوش مصنوعی: در میدان جنگ با پشن، نیرویی فراهم آور که بتواند پیران را در میدان نبرد به قتل برساند.
زمین گل شد از خون گودرزیان
نجویی جز از رنج و راه زیان
هوش مصنوعی: زمین از خون گودرزیها گل آلود شد و جز رنج و مشکلات، چیزی نصیب آنها نشد.
کنون آمدی با هزاران هزار
ز ترکان سوار از در کارزار
هوش مصنوعی: اکنون تو با هزاران سوار ترک برای جنگ به میدان آمدهای.
به آموی لشکر کشیدی به جنگ
وز ایشان به پیش من آمد پشنگ
هوش مصنوعی: تو سپاه را به میدان جنگ فرستادی و از میان آنها، پشنگ به سوی من آمد.
فرستادیش تا ببرد سرم
از آن پس تو ویران کنی کشورم
هوش مصنوعی: او را فرستادی تا سرم را ببرد، از آن زمان تو کشورم را ویران میکنی.
جهاندار یزدان مرا یار گشت
سر بخت دشمن نگونسار گشت
هوش مصنوعی: خالقی که در عالم آفرینش است، به من یاری عطا کرد و موجب شد که سرنوشت دشمنانم بد شود و به قهری گرفتار شوند.
مرا گویی اکنون که از تخت تو
دلافروز و شادانم از بخت تو
هوش مصنوعی: تو به من میگویی که حالا که از جایگاه تو خوشحال و شاداب هستم، این به خاطر بخت و اقبالی است که داری.
نگه کن که تا چون بود باورم
چو کردارهای تو یاد آورم
هوش مصنوعی: نگاه کن که با چه احساسی به زمنیهات فکر میکنم و چقدر اعمال تو را به یاد میآورم.
از این پس مرا جز به شمشیر تیز
نباشد سخن با تو تا رستخیز
هوش مصنوعی: از این به بعد تنها با شمشیر تیز میتوانم با تو صحبت کنم تا زمان قیامت.
بکوشم به نیروی گنج و سپاه
به نیک اختر و گردش هور و ماه
هوش مصنوعی: من تلاش میکنم با قوت ثروت و نیرو، به سرنوشت خوب و تاثیرات حرکت خورشید و ماه دست یابم.
همان پیش یزدان بباشم به پای
نخواهم به گیتی جز او رهنمای
هوش مصنوعی: من فقط در پیشگاه خداوند هستم و در این جهان هیچ راهنمایی جز او را نخواهم داشت.
مگر کز بدان پاک گردد جهان
به داد و دهش من ببندم میان
هوش مصنوعی: آیا نمیتوانم با بخشش و کمک به دیگران، جهان را از آلودگی پاک کنم و ارتباطم را با این قصد قطع کنم؟
بداندیش را از میان بر کنم
سر بدنشان را بیافسر کنم
هوش مصنوعی: بداندیشان را از بین میبرم و سر آنان را بدون هیچ فرماندهی جدا میکنم.
سخن هرچه گفتم نیا را بگوی
که در جنگ چندین بهانه مجوی
هوش مصنوعی: هر چه گفتم، بگذار که نیا بگوید. در جنگ بهانههای زیادی را جستجو نکن.