برگردان به زبان ساده
پر اندیشه بنشست لهراسپ دیر
بفرمود تا پیش او شد زریر
هوش مصنوعی: لهراسپ به شدت در فکر فرو رفته بود و فرمان داد که زریر به نزد او بیاید.
بدو گفت کاین جز برادرت نیست
بدین چاره بشتاب وایدر مهایست
هوش مصنوعی: او به او گفت که این مشکل فقط از برادر تو برمیآید، پس با این تدبیر سریعاً عمل کن؛ و این کار در تاریکی شب است.
درنگ آوری کار گردد تباه
میاسا و اسپ درنگی مخواه
هوش مصنوعی: اگر در کارها وقفه ایجاد کنی، همه چیز بیفایده خواهد شد. پس از توقف و درنگ پرهیز کن و با انگیزه و سرعت عمل کن.
ببر تخت و بالا و زرینه کفش
همان تاج با کاویانی درفش
هوش مصنوعی: بر روی تخت نشسته و پاهایش را در کفشهای طلایی کرده است، همانند تاج و درفش کاویانی.
من این پادشاهی مر او را دهم
برین بر سرش بر سپاسی نهم
هوش مصنوعی: من این سلطنت را به او میدهم و در بالای سرش به نشانهی شکرگزاری تاجی میگذارم.
تو ز ایدر برو تا حلب کینهجوی
سپه را جز از جنگ چیزی مگوی
هوش مصنوعی: تو از اینجا به سوی حلب برو و در صحبتهایت با سپه، از هیچ چیز غیر از جنگ سخن نگو.
زریر ستوده به لهراسپ گفت
که این راز بیرون کشیم از نهفت
هوش مصنوعی: زریر به لهراسپ گفت که این راز را از پنهان خارج کنیم و آن را آشکار کنیم.
گر اویست فرمانبر و مهترست
ورا هرک مهتر بود کهترست
هوش مصنوعی: اگر او فرمانده و بزرگتر است، پس هر کسی که بزرگتر باشد، در حقیقت کوچکتر است.
بگفت این و برساخت در حال کار
گزیده یکی لشکری نامدار
هوش مصنوعی: او این را گفت و در حال کار، یکی از سربازان با نام و آوازه را برپا کرد.
نبیرهٔ برزگان و آزادگان
ز کاوس و گودرز کشوادگان
هوش مصنوعی: نسل بزرگمردان و آزادگان از کاوس و گودرز، انسانهای نیکو و فرهیختهای هستند.
ز تخم زرسپ آنک بودند نیز
چو بهرام شیراوژن و ریونیز
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که افرادی مانند بهرام و ریون، از نسل بزرگانی هستند که به شهرت و قدرت رسیدند. آنها در واقع بزرگان و قهرمانانی هستند که از یک نسل شایسته و ممتاز برخاستند.
همی رفت هر مهتری با دو اسپ
فروزان به کردار آذرگشسپ
هوش مصنوعی: هر قهرمانی همچون آذرگشسپ، با دو اسب درخشان و پرتوان، به راه خود ادامه میدهد.
نیاسود کس تا به مرز حلب
جهان شد پر از جنگ و جوش و شغب
هوش مصنوعی: هیچ کس در آرامش نزیست تا به مرز حلب رسید، زیرا جهان پر از جنگ و آشوب و هیاهو شد.
درفش همایون برافراختند
سراپرده و خیمهها ساختند
هوش مصنوعی: پرچم بلند و با عظمت را به اهتزاز درآوردند و چادرها و سایبانها را برپا کردند.
زریر سپهبد سپه را بماند
به بهرام گردنکش و خود براند
هوش مصنوعی: زریر، فرمانده سپاه، با شجاعت و دلیری در برابر بهرامی که گردنکش است، ایستاده است و خود را از میدان نبرد کنار میکشد.
بسان کسی کو پیامی برد
وگر نزد شاهی خرامی برد
هوش مصنوعی: مانند کسی است که پیامی را میبرد و اگر به درگاه شاهی برود، با احترام و وقار میرود.
ازان ویژگان پنج تن را ببرد
که بودند با مغز و هشیار و گرد
هوش مصنوعی: برخی از ویژگیهای خاص پنج نفر را برمیشمارد که با هوش و آگاهی و تمجید از آنها همراه بودند.
چو نزدیک درگاه قیصر رسید
به درگاه سالار بارش بدید
هوش مصنوعی: وقتی به دروازهی بزرگ قیصر نزدیک شد، در آنجا مقام و جایگاه رییس کاروان را مشاهده کرد.
به در بر همه فرش دیبا کشید
بیامد به قیصر بگفت آنچ دید
هوش مصنوعی: در درگاه، فرشی نرم و با زیباترین بافتهها گستردند. سپس شخصی به نزد قیصر آمد و آنچه را که دیده بود، گزارش داد.
به کاخ اندرون بود قیصر دژم
چو قالوس و گشتاسپ با او بهم
هوش مصنوعی: در کاخ، قیصر با حالتی غمگین و ناراحت نشسته بود و مانند دو شخصیت تاریخی، قالوس و گشتاسپ، در کنار او بودند.
بدو آگهی داد سالار بار
که آمد به درگه زریر سوار
هوش مصنوعی: سالار بار به زریر سوار خبر داد که او به درگاه آمده است.
چو قیصر شنید این سخن بار داد
ازان آمدن گشت گشتاسپ شاد
هوش مصنوعی: وقتی قیصر این حرف را شنید، از آمدن گشتاسپ خوشحال شد و به او احترام گذاشت.
زریر اندر آمد چو سرو بلند
نشست از بر تخت آن ارجمند
هوش مصنوعی: زریر به محض ورودش مانند یک سرو بلند بر تخت ارزشمند نشسته است.
ز قیصر بپرسید و پوزش گرفت
همان رومیان را فروزش گرفت
هوش مصنوعی: از قیصر سوال کردند و او از رومیان عذرخواهی کرد و آنها را تشویق کرد.
بدو گفت قیصر فرخزاد را
نپرسی نداری به دل داد را
هوش مصنوعی: قیصر به فرخزاد گفت که متوجه نباشی، تو چیزی در دل نداری که بپرسی.
به قیصر چنین گفت فرخ زریر
که این بنده از بندگی گشت سیر
هوش مصنوعی: فرخ زریر به قیصر گفت که این بنده دیگر از خدمت و بندگی خسته شده است.
گریزان بیامد ز درگاه شاه
کنون یافت ایدر چنین پایگاه
هوش مصنوعی: از درگاه شاه گریخت و حالا در اینجا چنین مقام و جایگاهی دارد.
چو گشتاسپ بشنید پاسخ نداد
تو گفتی ز ایران نیامدش یاد
هوش مصنوعی: وقتی گشتاسپ پاسخ را شنید، هیچ واکنشی نشان نداد و به نظر میرسید که یاد ایران برایش اهمیت ندارد.
چو قیصر شنید این سخن زان جوان
پراندیشه شد مرد روشنروان
هوش مصنوعی: وقتی قیصر این سخن را از آن جوان با اندیشه شنید، مردی روشنضمیر و دانا شد.
که شاید بدن این سخن کو بگفت
جز از راستی نیست اندر نهفت
هوش مصنوعی: شاید کسی که این سخن را بیان کرده، تنها به خاطر صداقت و حقیقت آن را گفته است و هیچ چیزی در پس آن پنهان نیست.
به قیصر ز لهراسپ پیغام داد
که گر دادگر سر نه پیچد ز داد
هوش مصنوعی: پیغام فرستاد به قیصر که اگر دادگری از حق و انصاف منحرف شود، تبعاتی خواهد داشت.
ازین پس نشستم برومست و بس
به ایران نمانیم بسیار کس
هوش مصنوعی: از این به بعد فقط به خودم میرسیم و دیگر در ایران نمیمانیم و افراد زیادی هم در این وضعیت خواهند بود.
تو ز ایدر برو گو بیارای جنگ
سخن چون شنیدی نباید درنگ
هوش مصنوعی: وقتی از اینجا بروی، به جنگ آماده شو و سخن را تزیین کن، چون وقتی شنیدی نباید درنگ کنی.
نه ایران خزر گشت و الیاس من
که سر برکشیدی از آن انجمن
هوش مصنوعی: نه ایران به دریای خزر پیوست و نه من، ایلیاس، که از آن جمع سر بلند کردم.
چنین داد پاسخ که من جنگ را
بیازم همی هر سوی چنگ را
هوش مصنوعی: او گفت که من آمادهام تا به جنگ بپردازم و در هر جهتی که لازم باشد، مبارزه کنم.
تو اکنون فرستادهای بازگرد
بسازیم ناچار جای نبرد
هوش مصنوعی: اکنون تو را به عنوان فرستادهای فرستادهاند، برگرد و بیایید دوباره جایی برای نبرد بسازیم.
ز قیصر چو بشنید فرخ زریر
غمی شد ز پاسخ فروماند دیر
هوش مصنوعی: پس از آنکه قیصر (امپراتور) بر تخت نشست، زریر خوشحال و شاداب بود. اما بعد از مدتی، به خاطر یک پاسخ، غم و اندوهی بر او سایه افکند و نتوانست به درستی واکنش نشان دهد.