برگردان به زبان ساده
ز میرین یکی بود کهتر به سال
ز گردان رومی برآورده یال
هوش مصنوعی: در میان مردان، یکی جوانتر بود که در سال از گردنکشان رومی، شانی بلند و یال دار به دست آورده بود.
گوی بر منش نام او اهرنا
ز تخم بزرگان رویین تنا
هوش مصنوعی: این بیت به معنای این است که در نام و شرافت او همچون چهرهای درخشان و برجسته نمایش داده شده است، مانند نسل بزرگان که قوی و مستحکم هستند.
فرستاد نزدیک قیصر پیام
که دانی که ما را نژادست و نام
هوش مصنوعی: پیامی به نزدیک قیصر فرستاده شد که بگوید ما دارای نسل و نامی برتر هستیم.
ز میرین به هر گوهری بگذرم
به تیغ و به گنج درم برترم
هوش مصنوعی: از اینکه به هر جواهری دست پیدا کنم، برایم مهمتر این است که با شمشیر و ثروت خود، از همه بالاتر باشم.
به من ده کنون دختر کهترت
به من تازه کن لشکر و افسرت
هوش مصنوعی: به من دختر جوانت را بده و نیرومند و تازهنفس کنارت را برای کمک بیاور.
چنین داد پاسخ که پیمان من
شنیدی مگر با جهانبان من
هوش مصنوعی: او چنین پاسخ داد که آیا تو قول و پیمان من را شنیدی یا نه، مگر در کنار فرمانروای جهانی من؟
که داماد نگزیند این دخترم
ز راه نیاکان خود نگذرم
هوش مصنوعی: من اجازه نمیدهم که شوهر این دختر از اصل و نسب خود فاصله بگیرد و از راه نیاکانش منحرف شود.
چو میرین یکی کار بایدت کرد
ازان پس تو باشی ورا هم نبرد
هوش مصنوعی: وقتی که از دنیا میروی، باید کاری انجام دهی، پس از آن تو خواهی بود و جنگی با او نخواهی داشت.
به کوه سقیلا یکی اژدهاست
که کشور همه پاک ازو در بلاست
هوش مصنوعی: در کوه سقیلا یک اژدها وجود دارد که تمام سرزمینها را در معرض خطر و آسیب قرار داده است.
اگر کم کنی اژدها را ز روم
سپارم ترا دختر و گنج و بوم
هوش مصنوعی: اگر بتوانی اژدها را شکست دهی و از سرزمین روم دور کنی، من به تو دخترم و ثروتم و سرزمینم را تقدیم میکنم.
که همتای آن گرگ شیراوژنست
دمش زهر و او دام آهرمنست
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف موجودی خطرناک و باطنی شر میپردازد. شاعر به این نکته اشاره دارد که این موجود، مانند گرگی با ویژگیهای خاص است که دمی زهرآلود دارد و میتواند فریبنده و مکار باشد، بهطوریکه میتواند دامهایی بسازد که خطر و فساد در آن نهفته است. این تصویر از موجودی وحشتناک و موثر در آسیب رساندن به دیگران حکایت دارد.
چنین داد پاسخ که فرمان کنم
بدین آرزو جان گروگان کنم
هوش مصنوعی: او پاسخ داد که برای تحقق این آرزو، حتی جان خود را به خطر میاندازد و حاضر است جانش را فدای آن کند.
ز نزدیک قیصر بیامد برون
دلش زان سخن کفته جان پر زخون
هوش مصنوعی: از نزد قیصر کسی بیرون آمد که دلش از آن سخن پریشان و پر از درد و ناراحتی بود.
به یاران چنین گفت کان زخم گرگ
نبد جز به شمشیر مردی سترگ
هوش مصنوعی: به دوستان گفت که اگر زخم و آسیب از گرگ باشد، تنها با شمشیر یک مرد بزرگ و شجاع قابل درمان است.
ز میرین کی آید چنین کارکرد
نداند همی قیصر از مرد مرد
هوش مصنوعی: از مرگ چه کسی چنین کاری برمیآید که حتی قیصر نیز از آن بیخبر است.
شوم زو بپرسم بگوید مگر
سخن با من از بیپی چارهگر
هوش مصنوعی: از او میخواهم که بگوید آیا نمیتواند پاسخی به من بدهد برای مشکل بیچارهام.
بشد تا به ایوان میرین چوگرد
پرستندهای رفت و آواز کرد
هوش مصنوعی: به ایوان بزرگ وارد شد و چون مرغی که پرواز میکند، با صدای بلند سخن گفت.
نشستنگهی داشت میرین که ماه
به گردون ندارد چنان جایگاه
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به یک مکان خاص و بینظیر است که مانند آن را در دنیای آسمانی نمیتوان یافت. این مکان به قدری با ارزش و منحصر به فرد است که هیچ چیزی در آسمان به پای آن نمیرسد.
جهانجوی با گبر کنداوری
یکی افسری بر سرش قیصری
هوش مصنوعی: در اینجا فردی قوی و کاردان در میدان مبارزه با یک زرتشتی در حال رقابت است و در نهایت به مقام بالایی دست پیدا میکند که او را به عنوان فرماندهای شایسته معرفی میکند.
پرستنده گفت اهرن پیلتن
بیامد به در با یکی انجمن
هوش مصنوعی: پرستنده گفت که اهرن، پهلوان بزرگ، به در آمد و همراه خود گروهی همراه دارد.
نشستنگهی ساخت شایستهتر
برفت آنک بودند بایستهتر
هوش مصنوعی: جای نشستن مناسبتری ساختند و رفتند، در حالی که کسانی که شایستهتر بودند، آنجا بودند.
به ایوان میرین نماندند کس
دو مهتر نشستند بر تخت بس
هوش مصنوعی: در ایوان کسی دیگر نمانده و دو بزرگوار بر تخت نشستهاند.
چو میرین بدیدش به بر درگرفت
بپرسیدن مهتر اندر گرفت
هوش مصنوعی: وقتی او را دید که در حال مرگ است، به آغوشش کشید و از بزرگترها خواست تا موضوع را بررسی کنند.
بدو گفت اهرن که با من بگوی
ز هرچت بپرسم بهانه مجوی
هوش مصنوعی: اهرن به او گفت که هر چیزی را که از تو بپرسم، بهانه نیاور و به درستی و صراحت با من صحبت کن.
مرا آرزو دختر قیصرست
کجا روم را سربسر افسرست
هوش مصنوعی: آرزویم این است که دختر قیصر را به دست آورم، اما به کجا بروم که در سرم تاجی بر افسرم باشد؟
بگفتیم و پاسخ چنین داد باز
که در کوه با اژدها رزم ساز
هوش مصنوعی: گفتیم و او در پاسخ گفت که مانند جنگ با اژدها در کوه، به مبارزه پرداختهایم.
اگر بازگویی تو آن کار گرگ
بوی مر مرا رهنمای بزرگ
هوش مصنوعی: اگر تو دوباره آن کار گرگ را برایم بگویی، من را به سمت راهی هدایت میکنی که بزرگتر از آن است.
چو بشنید میرین ز اهرن سخن
بپژمرد و اندیشه افگند بن
هوش مصنوعی: وقتی میران از سخنان اهرن شنیدند، چهرهشان تغییر کرد و در فکر فرو رفتند.
که گر کار آن نامدار جهان
به اهرن بگویم نماند نهان
هوش مصنوعی: اگر بخواهم درباره کارهای برجسته و مشهور آن شخصیت بزرگ جهان سخن بگویم، هیچ چیزی پنهان نخواهد ماند.
سرمایهٔ مردمی راستیست
ز تاری و کژی بباید گریست
هوش مصنوعی: سرمایهٔ اصلی مردم حقیقت و راستی است و باید از نادرستی و کژیها ناراحت و نگران بود.
بگویم مگر کان نبرده سوار
نهد اژدها را سر اندر کنار
بگویم شاید آن سوار جنگی سر اژدها را کنارش بگذارد
چو اهرن بود مر مرا یار و پشت
ندارد مگر باد دشمن به مشت
هوش مصنوعی: یار من مانند اهرمن است و پشتیبان ندارد، جز اینکه باد دشمن در مشت او باشد.
برآریم گرد از سر آن سوار
نهان ماند این کار یک روزگار
هوش مصنوعی: ما میخواهیم از سر آن سوار گرد و غبار را بلند کنیم، اما این کار مدت زیادی طول میکشد تا انجام شود.
به اهرن چنین گفت کز کار گرگ
بگویم چو سوگند یابم بزرگ
هوش مصنوعی: سخن از کار و رفتار درندهای میکنم که وقتی به آن باور پیدا کنم، برایم اهمیت ویژهای خواهد داشت.
که این کار هرگز به روز و به شب
نگویی نداری گشاده دو لب
هوش مصنوعی: هرگز نباید بگویی که در روز و شب چیزی نداری، چون لبانت همیشه باید پر از حرف و بیان احساسات باشند.
بخورد اهرن آن سخت سوگند اوی
بپذرفت سرتاسر آن بند اوی
هوش مصنوعی: اهران (کسی که سوگند خورده) به شدت و با جدیت به او این وعده را میدهد که تمام آن قیود و محدودیتها را میپذیرد.
چو قرطاس را جامهٔ خامه کرد
به هیشوی میرین یکی نامه کرد
هوش مصنوعی: وقتی که کاغذ را با جوهر نویسندگی آغشته کردند، آن را به شکل یک نامه درآوردند.
که اهرن که دارد ز قیصر نژاد
جهانجوی با گنج و با تخت و داد
هوش مصنوعی: کسی که از نسل قیصر (امپراتور روم) است و با ثروت، قدرت و عدالت به جهان میآید.
بخواهد ز قیصر همی دختری
که ماندست از دختران کهتری
هوش مصنوعی: از قیصر دختری میخواهد که هنوز از دختران پایینتری مانده است.
همی اژدها دام اهرن کند
بکوشد کزان بدنشان تن کند
هوش مصنوعی: اژدها به دام اهرمن میافتد و تلاش میکند تا از آن بدنها خلاص شود.
بیامد به نزدیک من چارهجوی
گذشته سخنها گشادم بدوی
هوش مصنوعی: یک فردی به نزد من آمد که به دنبال راهحلی بود. من شروع به بازگو کردن داستانها و گفتگوهای گذشته کردم.
ازان گرگ و آن رزم دیدهسوار
بگفتم همه هرچ آمد به کار
هوش مصنوعی: من از گرگ و سوارکار مبارز سخن گفتم و همه چیزهایی را که در این زمینه به کار آمد، بیان کردم.
چنان هم که کار مرا کرد خوب
کند بیگمان کار این مرد خوب
هوش مصنوعی: عملی که آن شخص برای من انجام داد، به شکلی خوب و دلنشین بود؛ بدون شک، کار این مرد نیز خوب خواهد بود.
دو تن را بدین مرز مهتر کند
چو خورشید را بر سر افسر کند
هوش مصنوعی: دو نفر را به دلایل خاصی برتر از دیگران میسازد، مانند اینکه خورشید بر روی تاج شاهی درخشش میدهد.
بیامد دوان اهرن چارهجوی
به نزدیک هیشوی بنهاد روی
هوش مصنوعی: کسی به سرعت به نزد هیشو آمد تا راهحلی پیدا کند و رویش را به او نشان داد.
چو اهرن به نزدیک دریا رسید
جهانجوی هیشوی پیشین دوید
هوش مصنوعی: وقتی اهرن به نزدیکی دریا رسید، جهانجو (شخصیتی قهرمان) به سرعت به سمت او رفت.
ازو بستد آن نامهٔ دلپسند
برو آفرین کرد و بگشاد بند
هوش مصنوعی: او نامهای خوشایند از او گرفت، سپس برایش آفرین گفت و بندهای دل را گشود.
بدو گفت هیشوی کای راد مرد
بیاید کنون او به کردار گرد
هوش مصنوعی: به او گفتند که ای مرد شجاع، اکنون به تو نزدیک میشود کسی که مانند گرد است و در حال آمدن است.
یکی نامداری غریب و جوان
فدی کرد بر پیش میرین روان
هوش مصنوعی: یک جوان معروف و غریب، جانش را به خاطر رئیس خود فدای او کرد.
کنون چون کند رزم نر اژدها
به چاره نیابد مگر زو رها
هوش مصنوعی: حالا که نر اژدها در جنگ میزند، چارهای جز رهایی از او ندارد.
مرا گفتن و کار بر دست اوست
سخن گفتن نیک هرجا نکوست
هوش مصنوعی: او به من گفت که انجام کارها به دست اوست، و در هر مکان سخن گفتن خوب، نیکوست.
تو امشب بدین میزبان رای کن
بنه شمع و دریا دلآرای کن
هوش مصنوعی: امشب تصمیم بگیر که با این میزبان باشید، شمع روشن کن و دل را آرامش ببخش.
که فردا بیاید گو نامجوی
بگویم بدو هرچ گویی بگوی
هوش مصنوعی: اگر فردا نام جویی بیاید، هر چه که بخواهی به او میگویم.
به شمع آب دریا بیاراستند
خورشها بخوردند و می خواستند
هوش مصنوعی: به شمعی که از آب دریا درست شده بود، زینت دادند و خورشیدها به آن نگاه کردند و احساس کردند که باید چیزی بگویند.
چنین تا سپیده ز یاقوت زرد
بزد شید بر شیشهٔ لاژورد
هوش مصنوعی: تا وقتی که سپیده دم از یاقوت زرد روشن شود و نور خورشید بر شیشهٔ آبی بتابد.
پدید آمد از دشت گرد سوار
ز دورش بدید اهرن نامدار
هوش مصنوعی: از دل دشت، گردی از سواران پیدا شد و با دور شدنش، اهرن نامدار را دید.
چو تنگ اندر آمد پیاده دوان
پذیره شدش مرد روشن روان
هوش مصنوعی: وقتی که فردی در شرایط سخت و تنگنا قرار میگیرد، به او کمک میشود و دستی به سوی او دراز میشود که او را از این وضعیت نجات دهد.
فرود آمد از باره جنگی سوار
می و خوردنی خواست از نامدار
هوش مصنوعی: سوار جنگی از اسبش پایین آمد و از شخص معروفی درخواست نوشیدنی و خوراک کرد.
یکی تیز بگشاد هیشوی لب
که شادان بدی نامور روز و شب
هوش مصنوعی: یک نفر با زبان تند و تیزش، به شکلی دلنشین صحبت کرد و این باعث شد که روزها و شبها در شادی و خوشی بگذرد.
نگه کن بدین مرد قیصر نژاد
که گردون گردان بدو گشت شاد
هوش مصنوعی: به او نگاه کن، این مرد که از نسل قیصر است، زیرا آسمان به خاطر او خوشحال و شادمان شده است.
هم از تخمهٔ قیصرانست نیز
همش فر و نام و همش گنج و چیز
هوش مصنوعی: این فرد از نسل و خانوادهای بزرگ و معتبر است و هم از نظر ویژگیهای ظاهری و شهرت، و همچنین از لحاظ ثروت و دارایی قابل توجه است.
به دامادی قیصر آمدش رای
همی خواهد اندر سخن رهنمای
هوش مصنوعی: به دعوت قیصر، او به مراسم عروسی رفته و در دلش میخواهد که در این گفتگوها، کسی او را راهنمایی کند.
چنو نیست مر قیصران را همال
جوانیست با فر و با برز و یال
هوش مصنوعی: جوانی و قدرتی که ممکن است جوانان داشته باشند، هیچ همتایی برای قیصران و پادشاهان نیست. جوانان با زیبایی و شجاعتشان، ظرفیت خاصی دارند که نمیتوان با مقام و ثروت قیصران برابر دانست.
ازو خواست یکبار و پاسخ شنید
کنون چارهٔ دیگر آمد پدید
هوش مصنوعی: او از یک نفر خواسته بود که یک بار پاسخ دهد، اما حالا متوجه شده که باید راهحل دیگری پیدا کند.
همی گویدش اژدهاگیر باش
گر از خویشی قیصر آژیر باش
هوش مصنوعی: اگر میخواهی مانند اژدهاگیر باشی، باید در زمان نیاز، مانند قیصر از خود صدای بیدارباشی را بلند کنی.
به پیش گرانمایگان روز و شب
بجز نام میرین نراند به لب
هوش مصنوعی: تنها نام همایی و بزرگواران را در روز و شب بر زبان نیاورید.
هرانکس که باشند زیبای بخت
بخواهد که ماند بدو تاج و تخت
هوش مصنوعی: هر کسی که آرزو دارد تا زیبایی و خوشبختی در زندگیاش باقی بماند، باید به دنبال قدرت و مقام باشد.
یکی برز کوهست از ایدر نه دور
همه جای خوردن گه کام و سور
هوش مصنوعی: کسی در اینجا وجود دارد که از کوههای دور افتاده نمیترسد و در هر مکان میتواند از زندگی لذت ببرد و جشن بگیرد.
یکی اژدها بر سر تیغ کوه
شده مردم روم زو در ستوه
هوش مصنوعی: یک اژدهای بزرگ بر بالای قله کوهی قرار دارد و مردم روم از وجود آن بسیار ترسیده و نگران شدهاند.
همی ز آسمان کرگس اندر کشد
ز دریا نهنگ دژم برکشد
هوش مصنوعی: پرندهای مانند کرکس از آسمان به سوی دریا پرواز میکند و در این هنگام، نهنگی غمگین از عمق دریا بیرون میآید.
همی دود زهرش بسوزد زمین
نخواند برین مرز و بوم آفرین
هوش مصنوعی: دود زهرآگینی که در فضا منتشر میشود، زمین را میسوزاند و دیگر نمیتواند بر این سرزمین آفرین بگوید و شاد باشد.
گر آن کشته آید به دست تو بر
شگفتی شوی در جهان سربسر
هوش مصنوعی: اگر آن فرد کشته شده به دست تو بیفتد، در سراسر دنیا شگفتزده خواهی شد.
ازو یاورت پاک یزدان بود
به کام تو خورشید گردان بود
هوش مصنوعی: یار و همدم تو، نیروی پاک و مقدس الهی است و در آرزوی تو همچون خورشید در حرکت و درخشانی باشد.
بدین زور و بالا و این دستبرد
ندانیم همتای تو هیچ گرد
هوش مصنوعی: به واسطهی این قدرت و توانایی و این تلاش بیوقفه، ما نمیتوانیم کسی را همتای تو تصور کنیم.
بدو گفت رو خنجری کن دراز
ازو دسته بالاش چون پنج باز
هوش مصنوعی: به او گفتند که با خنجر خود را آماده کند و دستهاش را به گونهای دراز کند که به راحتی بتواند از آن استفاده کند.
ز هر سوش برسان دندان مار
سنانی برو بسته برسان خار
هوش مصنوعی: از هر طرفی که بیایی، دندانهای مار به تو حمله میکند و خارهایش دور تا دور را پوشانده است.
همی آب داده به زهر و به خون
به تیزی چو الماس و رنگ آبگون
هوش مصنوعی: همانطور که الماس بازتاب نوری خاص و زیبایی دارد، آب تحت تأثیر زهر و خون، با تیزی و رنگی شبیه به خود آب تغییر کرده و جلوهای متفاوت پیدا کرده است.
به فرمان یزدان پیروزبخت
نگون اندر آویزمش بر درخت
هوش مصنوعی: به دستور خداوند، شانس خوب در سرنوشت من، آن را به درخت میآویزم.