برگردان به زبان ساده
یکی راه پیش آمدش ناگزیر
همیرفت بایست بر خیره خیر
راهی پیشش آمد که می بایست با حالت گمگشتگی در آن پیش می رفت
پی اسپ و گویا زبان سوار
ز گرما و از تشنگی شد ز کار
پای اسب و زبان گویای سوار از گرما و تشنگی از کار افتادند
پیاده شد از اسپ و ژوپین به دست
همیرفت پویان به کردار مست
هوش مصنوعی: از اسب پیاده شد و به دست هم دیگر را میگرفته و مانند کسی مست و سرخوش به راه میرفتند.
همیجست بر چاره جستن رهی
سوی آسمان کرد روی آنگهی
هوش مصنوعی: او به جستجوی راهی برای چارهجویی برآمد و به سوی آسمان نگاه کرد.
چنین گفت کای داور دادگر
همه رنج و سختی تو آری به سر
هوش مصنوعی: او گفت: ای داور عادل، تمام سختیها و رنجهایی که متحمل شدهای را به پایان خواهی رساند.
گرایدونک خشنودی از رنج من
بدان گیتی آگنده کن گنج من
هوش مصنوعی: اگر تو از رنج و سختیهای من خوشنودی پیدا کنی، آنگاه گنجینهٔ زندگیام را در این جهان پربار کن.
بپویم همی تا مگر کردگار
دهد شاه کاووس را زینهار
هوش مصنوعی: من به راه میروم تا شاید خداوند به شاه کاووس کمک کند و او را از خطر نجات دهد.
هم ایرانیان را ز چنگال دیو
گشاید بیآزار گیهان خدیو
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که خداوند میخواهد ایرانیان را از دست ظلم و ستم نجات دهد و آنها را به آرامش و امنیت برساند. در واقع، اشاره به لطف و رحمت الهی دارد که میتواند به مردم کمک کند تا از مشکلات و مصائب رهایی یابند.
گنهکار و افگندگان تواند
پرستنده و بندگان تواند
هوش مصنوعی: گناهکاران و افرادی که مشکلاتی را به وجود میآورند نیز میتوانند عبادت کنند و به پرستش بپردازند.
تن پیلوارش چنان تفته شد
که از تشنگی سست و آشفته شد
هوش مصنوعی: تن پیلوار به حدی گرم و خسته شد که به خاطر تشنگی ضعیف و ناآرام گشت.
بیفتاد رستم بر آن گرم خاک
زبان گشته از تشنگی چاک چاک
هوش مصنوعی: رستم بر آن خاک داغ افتاد و زبانش از تشنگی خشک و پاره پاره شد.
همانگه یکی میش نیکوسرین
بپیمود پیش تهمتن زمین
هوش مصنوعی: در همان زمان، یک میش زیبا و خوب به سمت تهمتن در حال حرکت بود.
ازان رفتن میش اندیشه خاست
بهدل گفت کهآبشخور این کجاست
هوش مصنوعی: بعد از رفتن آن میش، فکری در دل پیدا شد و به خودش گفت که منبع آب او کجاست؟
همانا که بخشایش کردگار
فراز آمدهست اندرین روزگار
هوش مصنوعی: به راستی که رحمت خداوند در این زمان به اوج خود رسیده است.
بیفشارد شمشیر بر دست راست
به زور جهاندار بر پای خاست
هوش مصنوعی: شخصی که شمشیر را با قوت در دست راست دارد، به دلیل قدرت جهاندار ناچار بر پا میخیزد.
بشد بر پی میش و تیغش به چنگ
گرفته به دست دگر پالهنگ
هوش مصنوعی: او به دنبال میش رفت و شمشیرش را به دست گرفت و با دست دیگرش هم پارچهی بافته شدهای را برداشت.
به ره بر یکی چشمه آمد پدید
چو میش سراور بدانجا رسید
هوش مصنوعی: در مسیر، چشمهای نمایان شد و هنگامی که میش به آنجا رسید، آبش را مشاهده کرد.
تهمتن سوی آسمان کرد روی
چنین گفت کای داور راستگوی
هوش مصنوعی: تهمتن به سمت آسمان نگاه کرد و گفت: ای دادگر راستگو!
هرانکس که از دادگر یک خدای
بپیچد نیارد خرد را به جای
هوش مصنوعی: هر کسی که از خداوند دادگر روی برگرداند، نمیتواند عقل را در جای خود قرار دهد.
برین چشمه آبشخور میش نیست
همان غُرم دشتی مرا خویش نیست
هوش مصنوعی: در اینجا، شاعر میگوید که در این چشمه، جایی برای پرورش میش وجود ندارد و به همین دلیل، او نمیتواند به آن وابسته باشد؛ یعنی از نظر او، این مکان برایش مناسب نیست و احساس بیگانگی و دوری از آنجا دارد.
به جایی که تنگ اندر آید سخن
پناهت به جز پاک یزدان مکن
هوش مصنوعی: در جایی که صحبتها به تنگنا میرسد و دشواریها پیش میآید، غیر از خداوند پاک، به هیچ کس دیگر پناه نبر.
بران غرم بر آفرین کرد چند
که از چرخ گردان مبادت گزند
هوش مصنوعی: خداوندا، از تو میخواهم که مرا از آسیبها و مشکلاتی که ممکن است از چرخ فلک بر من بیفتد، حفظ کنی.
گیا بر در و دشت تو سبز باد
مباد از تو هرگز دل یوز شاد
هوش مصنوعی: در دشت و بیابان، از تو انتظار سبزی و زندگی نمیرود و هیچگاه دل یوز نمیتواند شاد باشد.
ترا هرک یازد به تیر و کمان
شکسته کمان باد و تیره گمان
هوش مصنوعی: هر کسی به تو تیر و کمان هدفگیری کرده، ولی کمان تو شکسته و تیرها به بیراهه رفتهاند.
که زنده شد از تو گو پیلتن
وگرنه پراندیشه بود از کفن
هوش مصنوعی: این بیت اشاره به این دارد که شخصی به خاطر وجود تو زندگی دوباره یافته وگرنه در حالتی دیگر، همواره در افکار و غم و اندوه خود غرق بود. به عبارتی، حضور و وجود تو باعث شده که او از حالت یأس و ناامیدی رهایی یابد و دوباره سرزنده و پرانرژی شود.
که در سینهٔ اژدهای بزرگ
نگنجد بماند به چنگال گرگ
هوش مصنوعی: آنچه در دل یک اژدهای بزرگ نمیگنجد، در چنگال یک گرگ باقی میماند.
شده پاره پاره کنان و کشان
ز رستم به دشمن رسیده نشان
هوش مصنوعی: رستم به شکل زخمی و در هم شکسته به سوی دشمن رسیده است و نشانهای از خود را با خود آورده.
روانش چو پردخته شد ز آفرین
ز رخش تگاور جدا کرد زین
هوش مصنوعی: زمانی که روحش از آفرینش جدا شد، مانند نوری درخشان، از چهرهاش جلال و رعنایی نمایان گشت.
همه تن بشستش بران آب پاک
به کردار خورشید شد تابناک
هوش مصنوعی: او تمام وجودش را با آب پاک شستشو داد و مانند خورشید درخشان و تابناک شد.
چو سیراب شد ساز نخچیر کرد
کمر بست و ترکش پر از تیر کرد
هوش مصنوعی: وقتی آب نوشید و سیراب شد، ابزار شکار را آماده کرد و کمربندش را محکم بست تا با تیرهایش به شکار برود.
بیفگند گوری چو پیل ژیان
جدا کرد ازو چرم پای و میان
هوش مصنوعی: گور دندانی میزنند و مانند یک فیل، زندگی را از او جدا میسازند و پوست پایش و وسطش را جدا میکنند.
چو خورشید تیز آتشی برفروخت
برآورد ز آب اندر آتش بسوخت
هوش مصنوعی: هنگامی که خورشید، آتش تندی ایجاد کرد، آب را به جوش آورد و در آتش سوزاند.
بپردخت ز آتش به خوردن گرفت
به خاک استخوانش سپردن گرفت
هوش مصنوعی: از آتش سوزانی به جانش افتاد و در نهایت به زمین افتاد و خاک و استخوانش به هم آمیخت.
سوی چشمهٔ روشن آمد بر آب
چو سیراب شد کرد آهنگ خواب
هوش مصنوعی: به سمت چشمهٔ زلال رفت و بعد از اینکه از آب سیراب شد، تصمیم به خوابیدن گرفت.
تهمتن به رخش سراینده گفت
که با کس مکوش و مشو نیز جفت
مصرع دوم: با کسی (یا موجودی) مجنگ و با کسی نیز دوستی مکن.
اگر دشمن آید، سوی من بپوی
تو با دیو و شیران مشو جنگجوی
هوش مصنوعی: اگر دشمنی به سوی من بیاید، تو با دیوان و شیران نباید درگیر شوی.
بخفت و بر آسود و نگشاد لب
چمان و چران رخش تا نیمشب
چمان: راه رفتن به ناز و خرامیدن به زیبایی را گویند.