برگردان به زبان ساده
درخت برومند چون شد بلند
گر آید ز گردون برو بر گزند
وقتی یک درخت تنومند رشد می کند ، اگر از آسمان آسیبی به آن برسد
شود برگ پژمرده و بیخ سست
سرش سوی پستی گراید نخست
هوش مصنوعی: برگ پژمرده و ریشههای ضعیف، به سوی پایین و پستی متمایل میشوند.
چو از جایگه بگسلد پای خویش
به شاخ نو آیین دهد جای خویش
هوش مصنوعی: وقتی انسان از مکان و موقعیت خود جدا میشود، به شکل تازهای پا میگذارد و جایگاه جدیدی را به دست میآورد.
مراو را سپارد گل و برگ و باغ
بهاری به کردار روشن چراغ
هوش مصنوعی: مرا به گل و برگ و باغ بهاری واگذار کن، مانند یک چراغ روشن که راه را مینماید.
اگر شاخ بد خیزد از بیخ نیک
تو با شاخ تندی میاغاز ایک
اگر از ریشه نیکی شاخه بدی بروید تو به هیچ روی با شاخه تندی آغاز مکن ( ایک و ایچ شکل های دیگری از واژه هیچ هستند به معنی اصلا و ابدا )
پدر چون به فرزند ماند جهان
کند آشکارا برو بر نهان
هوش مصنوعی: اگر پدر مانند فرزند باشد، دنیا به وضوح در برابر او قرار میگیرد و مسائل پنهان را برای او آشکار میکند.
گر او بفگند فر و نام پدر
تو بیگانه خوانش مخوانش پسر
اگر او (پدر تو) مقام و نامش را از دست بدهد، تو او را بیگانه بخوان و به او پسر نگو.
کرا گم شود راه آموزگار
سزد گر جفا بیند از روزگار
هوش مصنوعی: اگر کسی در مسیر خود گم شود، شایسته است که از روزگار سختی ببیند.
چنین است رسم سرای کهن
سرش هیچ پیدا نبینی ز بن
هوش مصنوعی: در این دنیا، سرنوشت و خاصیت زندگی بهگونهای است که اگر به ریشهها و اصول قبلی نگاه کنی، هیچچیزی از ظاهر و شکل آنها دیده نمیشود.
چو رسم بدش بازداند کسی
نخواهد که ماند به گیتی بسی
هوش مصنوعی: وقتی که یک نفر عادت بدی را کنار بگذارد، دیگر کسی نمیخواهد که در دنیا به چیزی پایبند بماند.
چو کاووس بگرفت گاه پدر
مر او را جهان بنده شد سر به سر
هوش مصنوعی: وقتی کاووس پدرش را در آغوش گرفت، تمام جهانیان به او بندگی کردند.
همان تخت و هم طوق و هم گوشوار
همان تاج زرین زبرجد نگار
هوش مصنوعی: همان تخت و تاج و گوشوارههایی که از زر و سنگهای قیمتی ساخته شدهاند، همه به زیبایی و شکوهمندی آن معشوق اشاره دارند.
همان تازی اسپان آگنده یال
به گیتی ندانست کس را همال
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف یک اسب تازی پرداخته است که یال زیبایی دارد و در دنیا کسی مانند او را نمیشناسد. به عبارت دیگر، این اسب با ویژگیهای خاص و ظاهری زیبا به نحوی برجسته و منحصر به فرد است.
چنان بد که در گلشن زرنگار
همی خورد روزی می خوشگوار
هوش مصنوعی: در جایی که زیبایی و نشاط وجود دارد، نیز ممکن است روزهایی ناخوشایند و غمگین پیش بیاید.
یکی تخت زرین بلورینش پای
نشسته بروبر جهان کدخدای
هوش مصنوعی: تختی از طلا و بلور در جلوی او قرار دارد و او بر روی آن نشسته است، در حالی که بر جهان حکومت میکند.
ابا پهلوانان ایران به هم
همی رای زد شاه بر بیش و کم
هوش مصنوعی: شاه با پهلوانان ایران مشورت کرد و درباره مسائل مختلف به تبادل نظر پرداخت.
چو رامشگری دیو زی پردهدار
بیامد که خواهد بر شاه بار
هوش مصنوعی: زمانی رامشگری که دیو ویرانگر بود، به حضور شاه آمد تا موضوعی را با او در میان بگذارد.
چنین گفت کز شهر مازندران
یکی خوشنوازم ز رامشگران
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که از شهر مازندران یکی از نوازندگان خوشصدا و دلنشین وجود دارد.
اگر در خورم بندگی شاه را
گشاید بر تخت او راه را
هوش مصنوعی: اگر در دل من محبت و بندگی برای شاه به وجود بیاید، میتوانم راهی برای رسیدن به جایگاه او پیدا کنم.
برفت از بر پرده سالار بار
خرامان بیامد بر شهریار
هوش مصنوعی: شخصی از نزد فرمانده یا رهبری دور شد و با وقار و آرامش به سمت پادشاه آمد.
بگفتا که رامشگری بر درست
ابا بربط و نغز رامشگرست
هوش مصنوعی: او گفت که نوازندهای ماهر و بینقص با ساز و آهنگ زیبا وجود دارد.
بفرمود تا پیش او خواندند
بر رود سازانش بنشاندند
هوش مصنوعی: او دستور داد تا در حضورش نواهای سازان را اجرا کنند و آنها را نشاندند تا به نواختن بپردازند.
به بربط چو بایست بر ساخت رود
برآورد مازندرانی سرود
هوش مصنوعی: وقتی که بر روی بربط (ساز موسیقی) مینوازم، رودخانهای در حال جاری شدن به من الهام میدهد و سرودی زیبا از مازندران به گوش میرسد.
که مازندران شهر ما یاد باد
همیشه بر و بومش آباد باد
هوش مصنوعی: مازندران، شهر ما، همیشه در خاطرمان باشد و بر و بوم آن همیشه آباد و سرسبز بماند.
که در بوستانش همیشه گلست
به کوه اندرون لاله و سنبلست
هوش مصنوعی: در باغ او همیشه گلها شکوفا هستند و در کوههایش، لاله و سنبل وجود دارد.
هوا خوشگوار و زمین پرنگار
نه گرم و نه سرد و همیشه بهار
هوش مصنوعی: هوا دلپذیر و زمین مملو از زیبایی است. نه گرما آزاردهنده است و نه سرما، و همیشه حال و هوای بهار را دارد.
نوازنده بلبل به باغ اندرون
گرازنده آهو به راغ اندرون
هوش مصنوعی: نوازنده بلبل در باغ مشغول نغمهسرایی است و آهو در دشت در حال چرا و گردش.
همیشه بیاساید از خفت و خوی
همه ساله هرجای رنگست و بوی
هوش مصنوعی: همواره از خواب و بیخبری بیدار باش و در هر سال در هر مکان، رنگ و بوی جدیدی را تجربه کن.
گلابست گویی به جویش روان
همی شاد گردد ز بویش روان
هوش مصنوعی: گویی گلهای خوشبو در جوی آب جاریاند و بوی آنها باعث شادی و سرخوشی میشود.
دی و بهمن و آذر و فرودین
همیشه پر از لاله بینی زمین
هوش مصنوعی: در ماههای دی، بهمن، آذر و فروردین، همیشه سرزمین پر از شکوفههای لاله است.
همه ساله خندان لب جویبار
به هر جای باز شکاری به کار
هوش مصنوعی: هر سال، در کنار جویبار بر سر شوق و نشاط میخندد و در هر جا فرصت شکار فراهم است.
سراسر همه کشور آراسته
ز دیبا و دینار وز خواسته
هوش مصنوعی: تمام کشور به زیورهای ارزشمند و زرین تزیین شده و از خواستهها و آرزوهای مردم پر شده است.
بتان پرستنده با تاج زر
همه نامداران به زرین کمر
هوش مصنوعی: بتان که پرستنده دارند و با تاج طلا زینت یافتهاند، همگی از نامداران و بزرگزادگان هستند که کمربند طلایی به دور کمر دارند.
چو کاووس بشنید از او این سخن
یکی تازه اندیشه افگند بن
هوش مصنوعی: زمانی که کاووس این حرف را از او شنید، یک فکر تازه به ذهنش خطور کرد.
دل رزمجویش ببست اندران
که لشکر کشد سوی مازندران
هوش مصنوعی: دل جنگجویش را به خاطر این بست که لشکری به سوی مازندران حرکت کند.
چنین گفت با سرفرازان رزم
که ما سر نهادیم یکسر به بزم
هوش مصنوعی: او به پهلوانان جنگ گفت که ما تمام وجود خود را به میهمانی سپردهایم.
اگر کاهلی پیشه گیرد دلیر
نگردد ز آسایش و کام سیر
هوش مصنوعی: اگر کسی تنبلی کند، هرگز نمیتواند دلیر و شجاع شود و از آرامش و خوشبختی لذت ببرد.
من از جم و ضحاک و از کیقباد
فزونم به بخت و به فر و به داد
هوش مصنوعی: من از شخصیتهای بزرگ تاریخ مانند جم، ضحاک و کیقباد برتر هستم، زیرا در زمینه بخت، شرافت و عدالت به مقام بالاتری دست یافتهام.
فزون بایدم زان ایشان هنر
جهانجوی باید سر تاجور
هوش مصنوعی: باید از آنها که هنری دارند، بیشتر استفاده کنم و به دنبال چیزی فراتر از آنچه در دنیا وجود دارد بروم.
سخن چون به گوش بزرگان رسید
ازیشان کس این رای فرخ ندید
هوش مصنوعی: وقتی که سخن به گوش افراد بزرگ رسید، هیچیک از آنها این نظر خوشایند را نپسندیدند.
همه زرد گشتند و پرچین بروی
کسی جنگ دیوان نکرد آرزوی
هوش مصنوعی: همه از غم و اندوه رنگ باختند و هیچکس در چنین وضعیتی به فکر آغاز جنگ و نزاع نبود.
کسی راست پاسخ نیارست کرد
نهانی روانشان پر از باد سرد
هوش مصنوعی: هیچ کس نتوانست بهطور صادقانه جواب بدهد، در حالی که درونشان پر از ناامیدی و یأس است.
چو طوس و چو گودرز کشواد و گیو
چو خراد و گرگین و رهام نیو
هوش مصنوعی: در این متن به تعدادی از شخصیتهای برجسته و قهرمانان ایرانی باستان اشاره شده است. این افراد که هر کدام ویژگیهای خاص خود را دارند، نماد شجاعت و勇مندی هستند. آنها در نبردها و مبارزات تاریخی نقشهای مهمی ایفا کردهاند و به عنوان قهرمانان ملی شناخته میشوند. این جمله به نوعی بیانگر اتحاد و همبستگی این قهرمانان در برابر دشمنان و دفاع از وطن است.
به آواز گفتند ما کهتریم
زمین جز به فرمان تو نسپریم
هوش مصنوعی: ما در زمین تنها به فرمان تو ارزش و اعتبار داریم و غیر از این نیستیم.
ازان پس یکی انجمن ساختند
ز گفتار او دل بپرداختند
هوش مصنوعی: پس از آن، گروهی گرد هم آمدند و از سخنان او دل به آن سپردند.
نشستند و گفتند با یکدگر
که از بخت ما را چه آمد به سر
هوش مصنوعی: آنها دور هم نشسته و با یکدیگر صحبت کردند که چه بلایی بر سر بخت و سرنوشت ما آمده است.
اگر شهریار این سخنها که گفت
به می خوردن اندر نخواهد نهفت
هوش مصنوعی: اگر پادشاه این حرفها را که زده، در دلش هم نگه ندارد، به میخواری روی نخواهد آورد.
ز ما و ز ایران برآمد هلاگ
نماند برین بوم و بر آب و خاک
هوش مصنوعی: ما و ایران از بلاها و مشکلات رهایی یافتهایم و چیزی در این سرزمین و بر این آب و خاک باقی نمانده است.
که جمشید با فر و انگشتری
به فرمان او دیو و مرغ و پری
هوش مصنوعی: جمشید با شکوه و انگشتری که دارد، به دستور او دیوان، پرندگان و پریان را تحت فرمان خود درآورده است.
ز مازندران یاد هرگز نکرد
نجست از دلیران دیوان نبرد
هوش مصنوعی: مازندران همیشه در یاد ماست و هیچگاه از دلیران و جنگجویان آن فراموش نمیشود.
فریدون پردانش و پرفسون
همین را روانش نبد رهنمون
هوش مصنوعی: فریدون دارای دانایی و جادو است و به همین دلیل، روان او نیاز به هدایت ندارد.
اگر شایدی بردن این بد بسر
به مردی و گنج و به نام و هنر
هوش مصنوعی: اگر ممکن است، این بدبختی را با مردانگی و ثروت، و همچنین با نام و هنر از خود دور کنی.
منوچهر کردی بدین پیشدست
نکردی برین بر دل خویش پست
هوش مصنوعی: تو با این کار زودرس خود، مرا به این حال و وضعیت دچار کردی که نه تنها به خودت آسیب زدی بلکه بر دل من هم اثر گذاشتی.
یکی چاره باید کنون اندرین
که این بد بگردد ز ایران زمین
هوش مصنوعی: اکنون باید تدبیری بیاندیشیم تا این وضعیت نامناسب از سرزمین ایران برطرف شود.
چنین گفت پس طوس با مهتران
که ای رزم دیده دلاور سران
هوش مصنوعی: طوس با فرماندهان خود گفت: ای دلاوران و جنگجویان چیرهدست،
مراین بند را چاره اکنون یکیست
بسازیم و این کار دشوار نیست
هوش مصنوعی: حالا دیگر تنها یک راه برای حل این مشکل وجود دارد و آن این است که بیاییم و این کار را انجام دهیم؛ این کار سختی نیست.
هیونی تکاور بر زال سام
بباید فرستاد و دادن پیام
هوش مصنوعی: باید یک جنگجوی ماهر و توانمند را به سوی زال، پدر سام، فرستاد تا پیام را به او بدهد.
که گر سر به گل داری اکنون مشوی
یکی تیز کن مغز و بنمای روی
هوش مصنوعی: اگر خود را در خوشی و شادمانی غرق کردهای، حالا دست از این حالت بردار و هوشیارانه فکر کن و حقیقت را ببین.
مگر کاو گشاید لب پندمند
سخن بر دل شهریار بلند
هوش مصنوعی: آیا او نمیتواند با سخنان حکیمانهاش دل پادشاه بزرگ را بگشاید؟
بگوید که این اهرمن داد یاد
در دیو هرگز نباید گشاد
هوش مصنوعی: بگوید که این نیروی شر نباید هیچگاه در دل دیو آزاد شود و به یاد انسان نرود.
مگر زالش آرد ازین گفته باز
وگرنه سرآمد نشان فراز
هوش مصنوعی: شاید زال بتواند از این گفته برگردد، وگرنه نشانههای بالا رفتن کارش تمام شده است.
سخنها ز هر گونه برساختند
هیونی تکاور برون تاختند
هوش مصنوعی: چیزهای مختلفی را دربارهی موضوعات گوناگون گفتهاند و از همهجا خارج شده و به سمت رویارویی با چالشها رفتهاند.
رونده همی تاخت تا نیمروز
چو آمد بر زال گیتی فروز
هوش مصنوعی: سوارکار به سرعت در حال حرکت بود تا به نیمروز رسید و وقتی به زال، که درخشنده بر روی زمین است، رسید.
چنین داد از نامداران پیام
که ای نامور با گهر پور سام
هوش مصنوعی: پیامی از شخصیتهای برجسته ارسال شد که به این نامور با شخصیت اشاره دارد و او را پسر سام میداند.
یکی کار پیش آمد اکنون شگفت
که آسانش اندازه نتوان گرفت
هوش مصنوعی: یک اتفاق عجیب پیش آمده که نمیتوان اندازه و شدت آن را به راحتی فهمید.
برین کار گر تو نبندی کمر
نه تن ماند ایدر نه بوم و نه بر
هوش مصنوعی: اگر بر روی این کار تلاش نکنی و زحمت نکشی، نه تن سالمی باقی میماند و نه بوم و بر، یعنی نه جایی برای زندگی میماند و نه توان و نیرویی برای ادامهی حیات.
یکی شاه را بر دل اندیشه خاست
بپیچیدش آهرمن از راه راست
هوش مصنوعی: یک نفر به ذهن شاه فکر و اندیشهای القا کرد و او را از مسیر درست منحرف ساخت.
به رنج نیاگانش از باستان
نخواهد همی بود همداستان
هوش مصنوعی: از مشکلات و دردهای اجدادش از دوران قدیم نمیتواند حمایت کند یا همسویی داشته باشد.
همی گنج بیرنج بگزایدش
چراگاه مازندران بایدش
هوش مصنوعی: چراگاه مازندران مکانی است که بدون زحمت و تلاش، به انسان نعمت و ثروت میدهد. این وادی سرشار از نعمت، مکانی است که میتواند منابع بسیار خوبی را به ما ارائه کند.
اگر هیچ سرخاری از آمدن
سپهبد همی زود خواهد شدن
هوش مصنوعی: اگر هیچ شجاعی از آمدن فرمانده خوشحال نخواهد شد، به زودی او به مقام خود نخواهد رسید.
همی رنج تو داد خواهد به باد
که بردی ز آغاز باکیقباد
هوش مصنوعی: اگر که در زندگیات سختیهایی را تجربه کردهای، نگران نباش، زیرا آنها به زودی فراموش خواهند شد. تو از همان ابتدا بر سختیها غلبه کردهای.
تو با رستم شیر ناخورده سیر
میان را ببستی چو شیر دلیر
هوش مصنوعی: تو مانند رستم دلاور و نترس، در دل میدان معرکه با قدرت و شجاعت ایستادهای و به راحتی بر مشکلات غلبه میکنی.
کنون آن همه باد شد پیش اوی
بپیچید جان بداندیش اوی
هوش مصنوعی: اکنون همه آن سختیها و مشکلات به سوی او میروند و جان فرد بداندیش را تحت فشار قرار میدهند.
چو بشنید دستان بپیچید سخت
تنش گشت لرزان بسان درخت
هوش مصنوعی: زمانی که او داستان را شنید، بدنش به شدت پیچید و مانند درختی لرزان شد.
همی گفت کاووس خودکامه مرد
نه گرم آزموده ز گیتی نه سرد
هوش مصنوعی: کاووس، پادشاه سرسخت و زورگو، میگفت که نه در زندگی تجربهای از خوشی دارد و نه از سختی و تلخی رنج برده است.
کسی کاو بود در جهان پیش گاه
برو بگذرد سال و خورشید و ماه
هوش مصنوعی: هر کسی که در این دنیا به درستی و خردمندی زندگی کند، زمان و گذر ایام برای او بیاهمیت میشود.
که ماند که از تیغ او در جهان
بلرزند یکسر کهان و مهان
هوش مصنوعی: در جهان، چه بزرگ و چه کوچک، همگی از قدرت و شدت تیغ او به لرزه در آمدهاند.
نباشد شگفت ار بمن نگرود
شوم خسته گر پند من نشنود
هوش مصنوعی: اگر کسی به حرفهای من توجه نکند و نصیحتهایم را نشنود، نباید از خستگی و دلزدگی من تعجب کند.
ورین رنج آسان کنم بر دلم
از اندیشهٔ شاه دل بگسلم
هوش مصنوعی: اگر بتوانم این سختی را برای دلم آسان کنم، از فکر کردن به شاه دل خود دست میکشیدم.
نه از من پسندد جهانآفرین
نه شاه و نه گردان ایران زمین
هوش مصنوعی: جهانآفرین نه من را میپسندد و نه شاه و نه مردم ایران زمین.
شوم گویمش هرچ آید ز پند
ز من گر پذیرد بود سودمند
هوش مصنوعی: اگر هر پندی که از من میشنود را بپذیرد، سودمند خواهد بود.
وگر تیز گردد گشادست راه
تهمتن هم ایدر بود با سپاه
هوش مصنوعی: اگر کسی با سرعت و هوشیاری بیشتری به سمت هدف خود حرکت کند، در اینجا هم برای تهمتن، راهی گشوده و درست وجود دارد که او با همراهانش میتواند به آن سمت برود.
پر اندیشه بود آن شب دیرباز
چو خورشید بنمود تاج از فراز
هوش مصنوعی: آن شب دیرهنگام پر از تفکر و اندیشه بود، هنگامی که خورشید از فراز کوهها تاج طلایی خود را نمایان کرد.
کمر بست و بنهاد سر سوی شاه
بزرگان برفتند با او به راه
هوش مصنوعی: او آماده شد و سر خود را به سمت شاه خم کرد، بزرگان هم با او به سوی راه رفتند.
خبر شد به طوس و به گودرز و گیو
به رهام و گرگین و گردان نیو
هوش مصنوعی: خبر به طوس، گودرز، گیو، رهام، گرگین و گردان نیو رسید.
که دستان به نزدیک ایران رسید
درفش همایونش آمد پدید
هوش مصنوعی: دستها به نزدیک ایران رسید و پرچم باشکوه آن نمایان شد.
پذیره شدندش سران سپاه
سری کاو کشد پهلوانی کلاه
هوش مصنوعی: سران سپاه به استقبال او آمدند، چرا که او کسی است که میتواند با قدرت و اقتدار خود، کارهای بزرگ و پهلوانی را انجام دهد.
چو دستان سام اندر آمد به تنگ
پذیره شدندنش همه بیدرنگ
هوش مصنوعی: زمانی که دستان سام به تنگنا رسید، همه بدون درنگ به استقبال او آمدند.
برو سرکشان آفرین خواندند
سوی شاه با او همی راندند
هوش مصنوعی: برو و به کسانی که سرکش و نافرمان هستند، تحسین کن، چون به سوی شاه میروند و با او همراهی میکنند.
بدو گفت طوس ای گو سرفراز
کشیدی چنین رنج راه دراز
هوش مصنوعی: طوس به او گفت: «ای افتخار و بزرگی! چرا این همه زحمت و hardship را برای این سفر طولانی تحمل کردهای؟»
ز بهر بزرگان ایران زمین
برآرامش این رنج کردی گزین
هوش مصنوعی: برای بزرگواران ایران تلاش کردی و این زحمت را به خاطر آرامش آنها انتخاب کردی.
همه سر به سر نیک خواه توایم
ستوده به فر کلاه توایم
هوش مصنوعی: همه ما به طور جمعی برای تو خیرخواه هستیم و تو را به خاطر مقام و ارزشات ستایش میکنیم.
ابا نامداران چنین گفت زال
که هر کس که او را نفرسود سال
هوش مصنوعی: زال به نامداران گفت که هر کسی که به او سرزنش نکرده باشد، سالی گذرانده است.
همه پند پیرانش آید به یاد
ازان پس دهد چرخ گردانش داد
هوش مصنوعی: پس از آن که به سن و سالی رسید، تمامی سخنان و نصایح بزرگترها در ذهنش تداعی میشود و در نهایت، زندگیاش به سرنوشت و حکمتی که زمان به او میدهد سپرده میشود.
نشاید که گیریم ازو پند باز
کزین پند ما نیست خود بینیاز
هوش مصنوعی: نباید از او نصیحت بگیریم، زیرا خود ما به این نصیحت نیازی نداریم.
ز پند و خرد گر بگردد سرش
پشیمانی آید ز گیتی برش
هوش مصنوعی: اگر انسان از اندیشه و خرد فاصله بگیرد، پشیمانی و افسوس بر او خواهد آمد و این عواقب دنیوی بر او سایه خواهد افکند.
به آواز گفتند ما با توایم
ز تو بگذرد پند کس نشنویم
هوش مصنوعی: آنها با صدای بلند اعلام کردند که ما در کنار تو هستیم و هیچ پیامی از دیگران را نسبت به تو نخواهیم پذیرفت.
همه یکسره نزد شاه آمدند
بر نامور تخت گاه آمدند
هوش مصنوعی: همه به طور یکجا به حضور شاه آمدند و در محل معروف و با شکوه تخت نشستند.