برگردان به زبان ساده
بیاراست لشکر سپهدار طوس
بپیلان جنگی و مردان و کوس
هوش مصنوعی: لشکر سردار طوس را با فیلهای رزمی، مردان جنگی و طبلهای جنگی آراسته و آماده کردند.
پیاده سوی کوه شد با بنه
سپهدار گودرز بر میمنه
هوش مصنوعی: شخصی به سمت کوه حرکت کرد و وسایل خود را با خود برداشت در حالی که سپهدار گودرز بر میمنه همراهش بود.
رده برکشیده همه یکسره
چو رهام گودرز بر میسره
هوش مصنوعی: همه جمع شدهاند و یکدست، مانند گودرز که بر میسرهی میدان نبرد ایستاده است.
ز نالیدن کوس با کرنای
همی آسمان اندر آمد ز جای
هوش مصنوعی: از صدای ناله و شیون که به آواز کرنای شبیه است، آسمان به حرکت درآمد و از جای خود برخاست.
دل چرخ گردان بدو چاک شد
همه کام خورشید پرخاک شد
هوش مصنوعی: دل همواره در حال گردش و تغییر است و وقتی به او روی کند، مانند خورشیدی که در خاک است، تمامی آرزوها و خواستهها روشن و برآورده میشوند.
چنان شد که کس روی هامون ندید
ز بس گرد کز رزمگه بردمید
هوش مصنوعی: به قدری غبار و گرد و خاک در فضای هامون ایجاد شده بود که هیچکس نمیتوانست چهرهام را ببیند، این مشکل به خاطر جنگ و درگیری بود که به راه افتاده بود.
ببارید الماس از تیره میغ
همی آتش افروخت از گرز و تیغ
هوش مصنوعی: بارش الماس از ابرهای تیره و تار باعث به وجود آمدن آتش و روشنایی شده است که بر اثر برخورد گرز و تیغ ایجاد میشود.
سنانهای رخشان و تیغ سران
درفش از بر و زیر گرز گران
هوش مصنوعی: تیغهای درخشان و پرچمهای سران، زیر ضربات سنگین تبر قرار دارند.
هوا گفتی از گرز و از آهنست
زمین یکسر از نعل در جوشنست
هوش مصنوعی: هوا به گونهای است که در آن بیانتها از چوب و آهن پر شده و زمین به طور کامل از نشانههای جنگ و نعل اسب پوشیده است.
چو دریای خون شد همه دشت و راغ
جهان چون شب و تیغها چون چراغ
هوش مصنوعی: وقتی که زمین پر از خون شد و همه جا مثل شب تاریک گردید، شمشیرها مثل چراغ روشن بودند.
ز بس نالهٔ کوس با کرنای
همی کس ندانست سر را ز پای
هوش مصنوعی: به خاطر صدای ناله و نوازش ساز، کسی نتوانست بفهمد که کدام یک در جای درست است؛ سر به کجاست و پا به کجا.
سپهبد به گودرز گفت آن زمان
که تاریک شد گردش آسمان
هوش مصنوعی: سپهبد به گودرز گفت زمانی که آسمان تاریک شود و وضعیت تغییر کند، باید مراقب باشیم.
مرا گفته بود این ستارهشناس
که امروز تا شب گذشته سه پاس
هوش مصنوعی: این ستارهشناس به من گفته بود که امروز نسبت به شب گذشته سه بار تغییرات و تحولات رخ داده است.
ز شمشیر گردان چو ابر سیاه
همی خون فشاند به آوردگاه
هوش مصنوعی: مانند ابر سیاه، شمشیرهای چرخان خون را به میدان جنگ میپاشند.
سرانجام ترسم که پیروزگر
نباشد مگر دشمن کینه ور
هوش مصنوعی: در نهایت نگرانم که تنها کسی که پیروز خواهد شد، دشمنی باشد که کینه و دشمنی دارد.
چو شیدوش و رهام و گستهم و گیو
زرهدار خراد و برزین نیو
هوش مصنوعی: با درخشش و شجاعت مانند شخصیتهای بزرگی مثل شیدوش، رهام، گستهم و گیو که دارای زره و قدرت هستند، به میدان میآیم.
ز صف در میان سپاه آمدند
جگر خسته و کینهخواه آمدند
هوش مصنوعی: از میان صفوف در جنگ، افرادی که دلشان پر از درد و کینه بود، وارد شدند.
بابر اندر آمد ز هر سو غریو
بسان شب تار و انبوه دیو
هوش مصنوعی: بابر مانند شب تار و پر از دیوان، از هر سو به درون آمد و صداهایی بلند ایجاد کرد.
وزان روی هومان بکردار کوه
بیاورد لشکر همه همگروه
هوش مصنوعی: از آن چهره زیبا، هومان لشکر را به دور هم جمع کرد و برای نبرد آماده شد.
وزان پس گزیدند مردان مرد
که بردشت سازند جای نبرد
هوش مصنوعی: آنگاه مردان شجاع را انتخاب کردند تا جایی برای جنگ آماده کنند.
گرازه سر گیوگان با نهل
دو گرد گرانمایهٔ شیردل
هوش مصنوعی: در اینجا به داستانی از دلیرانی که در نبردها و در میدان جنگ میجنگند اشاره شده است. این جمله به تصویر کشیدن یک جوان شجاع و والا مقام میپردازد که با دلی پر از عزت و شجاعت به استقبال چالشها میرود. او با قدرت و ارادهای بینظیر، در مقابل مشکلات میایستد و نشان از بزرگی و شجاعت خود دارد.
چو رهام گودرز و فرشیدورد
چو شیدوش و لهاک شد هم نبرد
هوش مصنوعی: هر گاه که رستم با گودرز و فرشیدورد همچون شیدوش و لهک به نبرد میپردازد، اشاره به دلاوری و شجاعت این شخصیتهاست.
ابا بیژن گیو کلباد را
که بر هم زدی آتش و باد را
هوش مصنوعی: ای برادر بیژن و گیو، تو کسی هستی که آتش و طوفان را به هم زدی.
ابا شطرخ نامور گیو را
دو گرد گرانمایهٔ نیو را
هوش مصنوعی: با دو اسب گرانبها و مشهور، گیو را همراهی کن.
چو گودرز و پیران و هومان و طوس
نبد هیچ پیدا درنگ و فسوس
هوش مصنوعی: مانند گودرز و پیران و هومان و طوس، هیچ چیزی در تردید و بیعملی وجود نداشت.
چنین گفت هومان که امروز کار
نباید که چون دی بود کارزار
هوش مصنوعی: هومان گفت که امروز نباید به جنگ و کارزار بپردازیم، چون دیروز هم کاری انجام نشد.
همه جان شیرین بکف برنهید
چو من برخروشم دمید و دهید
هوش مصنوعی: هر کس جان شیرین خود را با تمام وجود نثار کند، مانند من که برخواستم و فریاد زدم، پس شما هم باید همین کار را کنید.
تهی کرد باید ازیشان زمین
نباید که آیند زین پس بکین
هوش مصنوعی: باید از آنها خالی شود، زمین نباید در آینده به خون آغشته گردد.
بپیش اندر آمد سپهدار طوس
پیاده بیاورد و پیلان و کوس
هوش مصنوعی: سپهدار طوس با پای پیاده وارد شد و فیلها و شیپورها را با خود آورد.
صفی برکشیدند پیش سوار
سپردار و ژوپینور و نیزهدار
هوش مصنوعی: مردی را برای رهبری و فرماندهی در مقابل جنگجویان با زره و نیزه به جلو آوردند.
مجنبید گفت ایچ از جای خویش
سپر با سنان اندرارید پیش
هوش مصنوعی: حرکت نکنید و از جای خود تکان نخورید، سپر را با نیزه جلو بیاورید.
ببینیم تا این نبرده سران
چگونه گزارند گرز گران
هوش مصنوعی: ببینیم که سران و رهبران چگونه میتوانند این چالش بزرگ را مدیریت کنند.