برگردان به زبان ساده
چو شد روی گیتی چو دریای قیر
نه ناهید پیدا نه بهرام و تیر
هوش مصنوعی: وقتی که زمین مانند دریایی از قیر شد، نه نشانی از ناهید است و نه از بهرام و تیر.
بیامد دمان دیدهبان پیش طوس
دوان و شده روی چون سندروس
هوش مصنوعی: زمانی، دیدهبانی به سوی طوس شتافت و چهرهاش مانند درخت ساندرس (نوعی سرو) درخشان و سرسبز بود.
چنین گفت کای پهلوان سپاه
از ایران سپاه آمد از نزد شاه
هوش مصنوعی: این چنین گفت که ای پهلوان، نیروی نظامی از ایران به سوی تو آمده است و این نیرو از طرف شاه آمده است.
سپهبد بخندید با مهتران
که ای نامداران و کنداوران
هوش مصنوعی: سردار با شادابی و خوشحالی به بزرگان و نامداران اطرافش نگاه میکند و به آنها میگوید که ای افرادی که دارای نام و مقام بلندی هستید.
چو یار آمد اکنون نسازیم جنگ
گهی با شتابیم و گه با درنگ
هوش مصنوعی: وقتی که دوست و یار به ما نزدیک میشود، نباید به جنگ و نزاع بپردازیم. گاهی باید با سرعت عمل کنیم و گاهی هم باید با آرامش و فکر پیش برویم.
بنیروی یزدان گو پیلتن
بیاری بیاید بدین انجمن
هوش مصنوعی: به قدرت خداوند، ای پهلوان، بیار به یاری و در این جمع حاضر شو.
ازان دیدهبان گشت روشنروان
همه مژده دادند پیر و جوان
هوش مصنوعی: از آن دیدهبان که با روشنی و آگاهی خود همه را بشارت داده است، خبر خوش و شادیبخشی به همه، چه پیر و چه جوان، رساندهاند.
طلایه فرستاد بر دشت جنگ
خروش آمد از کوه و آوای زنگ
هوش مصنوعی: فرستادگانی به میدان جنگ فرستاده شدند و از کوهها صداهایی رنجید و نواهایی به گوش رسید.
چو خورشید بر چرخ گنبد کشید
شب تار شد از جهان ناپدید
هوش مصنوعی: وقتی خورشید در آسمان بالا رفت، شب تاریک از دنیا ناپدید شد.
یکی انجمن کرد خاقان چین
بدیبا بیاراست روی زمین
هوش مصنوعی: یک جمعیت با شکوه و زیبایی در کشور چین به رهبری یک پادشاه برپا شده است که زمین را با زیباییهایی آراسته است.
بپیران چنین گفت کامروز جنگ
بسازیم و روزی نباید درنگ
هوش مصنوعی: پیران گفتند که امروز باید آمادهی جنگ شویم و نباید در این کار تأخیر کنیم.
یکی با سرافراز گردنکشان
خنیده سواران دشمن کشان
هوش مصنوعی: شخصی با افتخار و شجاعت در برابر سواران دشمن میجنگد و آنها را نابود میکند.
ببینیم کایرانیان برچیند
بدین رزمگه اندرون با کیند
هوش مصنوعی: بیایید ببینیم که در این میدان جنگ، چه کسانی از کایرانیان با هم میجنگند و با چه کسانی درگیر خواهند شد.
چنین گفت پیران که خاقان چین
خردمند شاهیست با آفرین
هوش مصنوعی: پیران گفت که پادشاه چین، خاقان، فردی دانا و بزرگوار است که شایسته تقدیر و ستایش است.
بران رفت باید که او را هواست
که رای تو بر ما همه پادشاست
هوش مصنوعی: او باید برود چون به خاطر تو همیشه در حال اندیشه و تفکر است و تصمیم تو برای ما مانند فرمانروایی است.
وزان پس برآمد ز پردهسرای
خروشیدن کوس با کرنای
هوش مصنوعی: سپس از پشت پرده، صدای نواختن شیپور و طبل بلند شد.
سنانهای رخشان و جوشان سپاه
شده روی کشور ز لشکر سیاه
هوش مصنوعی: خنجرهای درخشان و پرجنبوجوش سپاه بر روی کشور به عنوان نماد جنگ و نبرد از لشکر سیاه خودنمایی میکنند.
ز پیلان نهادند بر پنج زین
بیاراست دیگر بدیبای چین
هوش مصنوعی: از فیلها برای برپایی سازهای با پنج زین استفاده کردند و آن را به شکلی زیبا تزئین کردند.
زبرجد نشانده بزین اندرون
ز دیبای زربفت پیروزهگون
هوش مصنوعی: درون این سنگ قیمتی زبرجد، تصویری زیبا و درخشنده با نقش و نگارهایی از ابریشم طلایی نقش بسته شده است.
بزرین رکیب و جناغ پلنگ
بزرین و سیمین جرسها و زنگ
هوش مصنوعی: بزرگترین دشمن و حریف مانند پلنگ است و جرسها و زنگها نیز بزرگ و نقرهای هستند.
ز افسر سر پیلبان پرنگار
همه پاک با طوق و با گوشوار
هوش مصنوعی: از کلاه مزین و رنگارنگ جوانمرد، همه چیز پاک و با دقت و زیبایی همراه است.
هوا شد ز بس پرنیانی درفش
چو بازار چین سرخ و زرد و بنفش
هوش مصنوعی: جو به قدری زنده و رنگارنگ شده که به نظر میرسد پرچمی از پارچههای زیبا در هوا برافراشته شده است، مانند بازار چینی که پر از رنگهای قرمز، زرد و بنفش است.
سپاهی برفت اندران دشت رزم
کزیشان همی آرزو خواست بزم
هوش مصنوعی: یک گروه از سربازان به دشت جنگ رفتند و از آنجا آرزوی خوشی و جشن را در سر داشتند.
زمین شد بکردار چشم خروس
ز بس رنگ و آرایش و پیل و کوس
هوش مصنوعی: زمین به خاطر زیباییها و رنگهای مختلفی که دارد، مانند مرغی که صبح درآغاز روز میخواند، پر از شگفتی و زینت شده است.
برفتند شاهان لشکر ز جای
هوا پر شد از نالهٔ کرنای
هوش مصنوعی: لشکر شاهان از محلی که بودند رفتند و فضا پر شد از صدای ناله و غم ناشی از کرنای.
چو از دور طوس سپهبد بدید
سپاه آنچ بودش رده برکشید
هوش مصنوعی: زمانی که سپهبد طوس از دور سپاه را دید، ردهای که داشت، برکشید و به فعالیت پرداخت.
ببستند گردان ایران میان
بیاورد گیو اختر کاویان
هوش مصنوعی: گردان ایرانی توانستند گیو را که یکی از قهرمانان بزرگ است، به میدان بیاورند.
از آوردگه تا سر تیغ کوه
سپه بود از ایران گروها گروه
هوش مصنوعی: از میدان نبرد تا قلههای کوه، جنگجویان ایرانی به صورت گروههای مختلف حضوری پررنگ دارند.
چو کاموس و منشور و خاقان چین
چو بیورد و چون شنگل بافرین
هوش مصنوعی: مانند کاموس و منشور و خاقان چین، در میدان جنگ با اقتدار و شجاعت میآیند.
نظاره بکوه هماون شدند
نه بر آرزو پیش دشمن شدند
هوش مصنوعی: به کوه نگریستن مانند آن است که در برابر آرزوهایمان در برابر دشمنان قرار بگیریم.
چو از دور خاقان چین بنگرید
خروش سواران ایران شنید
هوش مصنوعی: وقتی خاقان چین از دور به ایران نگاه کرد، صدای نعره سواران ایرانی را شنید.
پسند آمدش گفت کاینت سپاه
سواران رزم آور و کینهخواه
پسندش آمد وگفت که این سپاه برای تو سواران جنگجو و کینه خواه.
سپهدار پیران دگرگونه گفت
هنرهای مردان نشاید نهفت
هوش مصنوعی: سربازان زبردست باید با قابلیتها و تواناییهای خود آشکار شوند و پنهان کردن این هنرها مناسب نیست.
سپهدار کو چاه پوشد بخار
برو اسپ تازد بروز شکار
سپهداری که سر چاه را با خار می پوشاند و در روز شکار بر آن می تازد
ازان به که بر خیره روز نبرد
هنرهای دشمن کند زیر گرد
هوش مصنوعی: بهتر است که در روشنگری و در جنگ معارف و هنرها، دشمن را زیر فشار قرار دهی و او را به زبانی غیرقابل بازگشت به عقب واداری.
ندیدم سواران و گردنکشان
بگردی و مردانگی زین نشان
هوش مصنوعی: من هیچ سوارکاری و گردنکشی را در این دنیا ندیدم که با این نشان و مشخصات، مردانگی را از خود به نمایش بگذارد.
بپیران چنین گفت خاقان چین
که اکنون چه سازیم بر دشت کین
هوش مصنوعی: خاقان چین به پیران گفت: حالا چه باید کنیم در میدان نبرد؟
ورا گفت پیران کز اندک سپاه
نگیرند یاد اندرین رزمگاه
هوش مصنوعی: او گفت که پیرمردان از سپاهیان اندک یاد نگیرند در این میادین جنگ.
کشیدی چنین رنج و راه دراز
سپردی و دیدی نشیب و فراز
هوش مصنوعی: شما چنین سختی و مسیر طولانی را تحمل کردید و در این مسیر بالا و پایینها را مشاهده کردید.
بمان تا سه روز اندرین رزمگاه
بباشیم و آسوده گردد سپاه
هوش مصنوعی: بمان تا سه روز در این میدان جنگ بگذرانیم و نیروهای ما به آرامش برسند.
سپه را کنم زان سپس به دو نیم
سرآمد کنون روز پیکار و بیم
هوش مصنوعی: پس از اینکه سپاه را به دو نیم تقسیم کنم، اکنون روز جنگ و ترس فرا رسیده است.
بتازند شبگیر تا نیمروز
نبرده سواران گیتیفروز
هوش مصنوعی: در نیمه روز، سواران پیروز به سوی دشمنان میتازند و تا آن زمان نباید شب هنگام تاخت و تاز کنند.
بژوپین و خنجر بتیر و کمان
همی رزم جویند با بدگمان
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که افرادی با زره و سلاح، مانند خنجر و کمان، به جنگ و نبرد میپردازند و با کسانی که بدگمان و مشکوک هستند، مبارزه میکنند.
دگر نیمهٔ روز دیگر گروه
بکوشند تا شب برآید ز کوه
هوش مصنوعی: در نیمهٔ روز، دیگران تلاش میکنند تا شب از کوه فرود آید.
شب تیره آسودگان را بجنگ
برم تا بریشان شود کار تنگ
هوش مصنوعی: در دل شب تاریک، من به جنگ برمیخیزم تا دغدغههای آسودهخوابان از بین برود و کارهای سخت و دشوار آنها آسان شود.
نمانم که آرام گیرند هیچ
سواران من با سپاه و بسیچ
هوش مصنوعی: فکر نمیکنم که هیچیک از سواران و نشانههای من بتوانند آرامش یابند.
بدو گفت کاموس کین رای نیست
بدین مولش اندر مرا جای نیست
هوش مصنوعی: کاموس به او گفت: اینجا جایی برای تو نیست، چون این فکر و نظر در من جا ندارد.
بدین مایه مردم بدین گونه جنگ
چه باید بدین گونه چندین درنگ
هوش مصنوعی: با این حالتی که مردم دارند و با این شیوهی جنگ، چه نیازی به اینهمه تعلل و تأخیر وجود دارد؟
بسازیم یکبار و جنگآوریم
بریشان در و کوه تنگ آوریم
هوش مصنوعی: بیایید یک بار دیگر بسازیم و در برابر آنها بجنگیم، دیوارها و کوهها را محکم کنیم.
بایران گذاریم ز ایدر سپاه
نمانیم تخت و نه تاج و نه شاه
هوش مصنوعی: ما در آینده، در ایران، سپاه را رها میکنیم و دیگر نه تختی خواهد ماند، نه تاجی و نه کسی به عنوان شاه.
بر و بومشان پاک و یران کنیم
نه جنگ یلان جنگ شیران کنیم
هوش مصنوعی: ما باید سرزمین و سرنوشتشان را پاک و خالی از هر مشکل کنیم، نه اینکه جنگ و درگیری را فراگیر کنیم.
زن و کودک خرد و پیر و جوان
نه شاه و کنارنگ و نه پهلوان
هوش مصنوعی: زنان و کودکان، چه کوچک و چه بزرگ، نه شاه و نه دلاوری در کنار هم هستند.
بایران نمانم بر و بوم و جای
نه کاخ و نه ایوان و نه چارپای
هوش مصنوعی: من در ایران نمیمانم، نه سرزمین و نه مکان، نه کاخ و نه ساختمان و نه حتی جایی برای نشستن.
ببد روز چندین چه باید گذاشت
غم و درد و تیمار بیهوده داشت
هوش مصنوعی: در روزهای بد زندگی، چه فایدهای دارد که به غمها و دردها و نگرانیهای بیخود بپردازیم؟
یک امشب گشاده مدارید راه
که ایشان برانند زین رزمگاه
هوش مصنوعی: امشب اجازه ندهید که راه باز باشد، زیرا آنها میخواهند از این میدان جنگ فرار کنند.
چو باد سپیده دمان بردمد
سپه جمله باید که اندر چمد
هوش مصنوعی: وقتی صبح سپید از راه میرسد، همه باید آماده باشند و در جای خود قرار بگیرند.
تلی کشته بینی ببالای کوه
تو فردا ز گردان ایران گروه
هوش مصنوعی: در آینده، گروهی از جنگجویان ایرانی را میبینی که بر روی تلی در بالای کوه افتادهاند و کشته شدهاند.
بدانسان که ایرانیان سربسر
ازین پی نبینند جز مویه گر
هوش مصنوعی: ایرانیا به کسی که در این مورد فکر کند، جز از درد و غم چیزی نخواهد دید.
بدو گفت خاقان جزین رای نیست
بگیتی چو تو لشکر آرای نیست
هوش مصنوعی: خاقان به او گفت: جز این تدبیر کار دیگری نیست. در دنیا، مانند تو کسی برای سازماندهی لشکر وجود ندارد.
همه نامدارن بدین هم سخن
که کاموس شیراوژن افگند بن
هوش مصنوعی: همه افراد معروف و مشهور در این موضوع با هم گفتگو دارند و گرما و جذابیت صحبتهای کاموس شیراوژن را در این زمینه در نظر گرفتهاند.
برفتند وز جای برخاستند
همه شب همی لشکر آراستند
هوش مصنوعی: همه در طول شب به حرکت درآمدند و آماده شدند، و لشکر خود را سامان دادند.