برگردان به زبان ساده
همی کرد پوزش ز بهر گناه
مر او را همی جست هر سو سپاه
هوش مصنوعی: او به خاطر گناهش از همه عذرخواهی میکرد و برای جبران، در هر سوی خود پاسداری میجست.
خبر یافت زو رستم و گیو و طوس
برفتند با لشکری گشن و کوس
هوش مصنوعی: خبر رسید که رستم و گیو و طوس با لشکری نیرومند و مجهز به راه افتادند.
به رستم چنین گفت گودرز پیر
که تا کرد مادر مرا سیر شیر
هوش مصنوعی: گودرز پیر به رستم گفت که مادرم وقتی شیر را به من داد، سیر و سیراب شد.
همی بینم اندر جهان تاج و تخت
کیان و بزرگان بیدار بخت
هوش مصنوعی: در دنیا، تاج و تخت و مقامهای بزرگانی را مشاهده میکنم که در خوشبختی و آگاهی زندگی میکنند.
چو کاووس نشنیدم اندر جهان
ندیدم کس از کهتران و مهان
هوش مصنوعی: وقتی کاووس را در جهان نشنیدم، کس دیگری از طبقههای پایینتر و بزرگتر را هم ندیدم.
خرد نیست او را نه دانش نه رای
نه هوشش بجایست و نه دل بجای
هوش مصنوعی: او نه خرد دارد، نه علم و دانش، نه اندیشه و نه هوش، و نه دل صحیحی برای جایگزینی.
رسیدند پس پهلوانان بدوی
نکوهش گر و تیز و پرخاشجوی
هوش مصنوعی: پهلوانان غیور و نیرومند رسیدند که به شدت انتقاد میکنند و آمادهی مبارزه هستند.
بدو گفت گودرز بیمارستان
ترا جای زیباتر از شارستان
هوش مصنوعی: گودرز به بیمارستان گفت: «جای تو زیباتر از شهر اصلی است.»
به دشمن دهی هر زمان جای خویش
نگویی به کس بیهده رای خویش
هوش مصنوعی: هر زمان که به دشمنان خود امتیاز یا موقعیتی میدهی، هرگز به دیگران نمیگویی که چگونه فکر میکنی یا در چه زمینهای رأی و نظر داری.
سه بارت چنین رنج و سختی فتاد
سرت ز آزمایش نگشت اوستاد
هوش مصنوعی: سه بار در زندگیات با رنج و سختی مواجه شدهای، اما این آزمایشها باعث نشده که تو استاد و ماهر شوی.
کشیدی سپه را به مازندران
نگر تا چه سختی رسید اندران
هوش مصنوعی: به مازندران نگریستهای، ببین چگونه سختیها به آنجا رسیده است.
دگرباره مهمان دشمن شدی
صنم بودی اکنون برهمن شدی
هوش مصنوعی: دوباره به دامن دشمن پناه آوردی، زمانی معشوق بودی و حالا به دشواری و سختی دچار گشتهای.
به گیتی جز از پاک یزدان نماند
که منشور تیغ ترا برنخواند
هوش مصنوعی: در دنیا تنها چیزی که باقی میماند، پاکی و نیکیهای خداوند است و هیچ چیز دیگری نمیتواند همچون آن اثرگذار باشد.
به جنگ زمین سر به سر تاختی
کنون باسمان نیز پرداختی
هوش مصنوعی: در نبرد با زمین، با تمام قدرت پیش رفتی و حالا نتیجهاش را نیز در آسمان مشاهده میکنی.
پس از تو بدین داستانی کنند
که شاهی برآمد به چرخ بلند
هوش مصنوعی: پس از تو داستانی خواهند گفت که در آن شاهی بر فراز آسمان ظهور کرد.
که تا ماه و خورشید را بنگرد
ستاره یکایک همی بشمرد
هوش مصنوعی: او به تماشای ماه و خورشید نشسته و با دقت ستارهها را یکییکی شمارش میکند.
همان کن که بیدار شاهان کنند
ستاینده و نیکخواهان کنند
هوش مصنوعی: همانطور که کارها و رفتارهایی که باعث بیداری و آگاهی شاهان میشود باید انجام شود، همچنین باید کاری کنیم که ستایشگران و نیکاندیشان نیز به فعالیت بپردازند.
جز از بندگی پیش یزدان مجوی
مزن دست در نیک و بد جز بدوی
هوش مصنوعی: به جز از بندگی و تسلیم در برابر خداوند، به دنبال چیز دیگری نباش. دست خود را به نیکی و بدی نزن و تنها به خوبیها توجه کن.
چنین داد پاسخ که از راستی
نیاید به کار اندرون کاستی
هوش مصنوعی: او جواب داد که از راستگویی هیچ کمبودی به وجود نخواهد آمد.
همی داد گفتی و بیداد نیست
ز نام تو جان من آزاد نیست
هوش مصنوعی: همیشه در گفتار تو، از ظلم و ستم خبری نیست و در حقیقت، جان من از نام تو رها نمیشود.
فروماند کاووس و تشویر خورد
ازان نامداران روز نبرد
هوش مصنوعی: کاووس و تشویر از بزرگان و نامداران در روز نبرد ناامید و شکستخورده ماندند.
بسیچید و اندر عماری نشست
پشیمانی و درد بودش بدست
هوش مصنوعی: جمع شده بودند و در زیر سایه دیواری نشسته بود، که احساس پشیمانی و درد به چنگش آمده بود.
چو آمد بر تخت و گاه بلند
دلش بود زان کار مانده نژند
هوش مصنوعی: زمانی که او بر تخت و مقام بلند نشسته بود، از آن کار و موقعیت خود احساس شادی و رضایت میکرد.
چهل روز بر پیش یزدان به پای
بپیمود خاک و بپرداخت جای
هوش مصنوعی: چهل روز به درگاه خداوند بیخودی از خاک و زمین گذراند و در این مدت به تلاش و عبادت مشغول بود و در نهایت جایگاهی را به دست آورد.
همی ریخت از دیدگان آب زرد
همی از جهانآفرین یاد کرد
هوش مصنوعی: همچنان که اشکهای زرد از چشمانش میریزد، او به یاد خداوند خالق جهان است.
ز شرم از در کاخ بیرون نرفت
همی پوست گفتی برو بر به کفت
هوش مصنوعی: به دلیل شرم و خجالت از ورود به کاخ، تصمیم میگیرد که از آنجا خارج نشود و به این ترتیب، چنان به نظر میرسد که گویا این پوست را به دست گرفته و در کفتش به راه میرود.
همی ریخت از دیده پالوده خون
همی خواست آمرزش رهنمون
هوش مصنوعی: او با چشمان پاکش اشک میریزد و به دنبال راهنمایی برای بخشش و آمرزش است.
ز شرم دلیران منش کرد پست
خرام و در بار دادن ببست
هوش مصنوعی: از سر شرم دلیران، خود را حقیر و کوچک نشان داد و در پذیرایی کردن نیز کوتاهی کرد.
پشیمان شد و درد بگزید و رنج
نهاده ببخشید بسیار گنج
هوش مصنوعی: او از کارهایش پشیمان شد و با دلی پر از درد و رنج، به دیگران بخشش کرد و در این بخشش، گنجینهای بزرگ به دست آورد.
همی رخ بمالید بر تیره خاک
نیایش کنان پیش یزدان پاک
هوش مصنوعی: با چهرهات بر روی خاک تیره بمال و در حال نیایش، به درگاه خداوند پاک دعا کن.
چو بگذشت یک چند گریان چنین
ببخشود بر وی جهانآفرین
هوش مصنوعی: بعد از مدتی که او گریه کرد، خالق جهان بر او رحمت آورد و او را بخشید.
یکی داد نو ساخت اندر جهان
که تابنده شد بر کهان و مهان
هوش مصنوعی: در دنیا یک نوآوری رخ داد که باعث شد نور و درخشش بر کهنسالان و بزرگان بیفزاید.
جهان گفتی از داد دیبا شدست
همان شاه بر گاه زیبا شدست
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که دنیا به زیبایی و نظم رسیده است و شاهی که بر تخت نشسته، جلال و جمال خاصی پیدا کرده است.
ز هر کشوری نامور مهتری
که بر سر نهادی بلند افسری
هوش مصنوعی: هر کشور، مرد معروفی دارد که بر فراز جایگاه بلندی، ریاست و فرمانروایی را در دست دارد.
به درگاه کاووس شاه آمدند
وزان سرکشیدن به راه آمدند
هوش مصنوعی: به نزد شاه کاووس رفتند و از آنجا راه خود را به سوی دیگری آغاز کردند.
زمانه چنان شد که بود از نخست
به آب وفا روی خسرو بشست
هوش مصنوعی: زمانه به گونهای تغییر کرده که مانند گذشته نیست و مانند آن زمان که وفاداری خود را به او نشان داد، امروز خسرو به وسیله آب شستشده است.
همه مهتران کهتر او شدند
پرستنده و چاکر او شدند
هوش مصنوعی: همه بزرگان به مقام و عظمت او پی برده و به خدمتگذاری و اطاعت از او پرداختند.
کجا پادشا دادگر بود و بس
نیازش نیاید بفریادرس
هوش مصنوعی: کجا پادشاهی میتواند عادل باشد که به هیچ کمکی نیازی نداشته باشد و نیازی به کسی برای یاری نداشته باشد؟
بدین داستان گفتم آن کم شنود
کنون رزم رستم بباید سرود
هوش مصنوعی: در اینجا میگوید که من درباره این داستان به کسی گفتم که کمتر گوش میدهد و حالا باید قصهی نبرد رستم را روایت کنم.