برگردان به زبان ساده
سرانجام گشتاسپ بنمود پشت
بدانگه که شد روزگارش درشت
هوش مصنوعی: در نهایت، گشتاسپ روی خود را به سمت آنها نشان داد، زمانی که دوران سخت و پرمشقت او آغاز شده بود.
پس اندر دو منزل همی تاختند
مر او را گرفتن همی ساختند
هوش مصنوعی: پس در دو مکان به سرعت حرکت کردند و در تلاش بودند او را به دام بیندازند.
یکی کوه پیش آمدش پرگیا
بدو اندرون چشمه و آسیا
هوش مصنوعی: کسی مشاهده کرد که کوهی سرسبز و زیبا در پیش رویش قرار دارد و در درون آن چشمه و آسیاب وجود دارد.
که بر گرد آن کوه یک راه بود
وزان راه گشتاسپ آگاه بود
هوش مصنوعی: در اطراف آن کوه یک مسیر وجود داشت و گشتاسپ از آن مسیر مطلع بود.
جهاندار گشتاسپ و یکسر سپاه
سوی کوه رفتند ز آوردگاه
هوش مصنوعی: جهاندار گشتاسپ و تمامی سپاهش به سمت کوه رفتند و از میدان نبرد دور شدند.
چو ارجاسپ با لشکر آنجا رسید
بگردید و بر کوه راهی ندید
هوش مصنوعی: زمانی که ارجاسپ به همراه سپاهش به آن مکان رسید، به دور و بر نگاه کرد و متوجه شد که بالای کوه هیچ راهی وجود ندارد.
گرفتند گرداندرش چار سوی
چو بیچاره شد شاه آزادهخوی
هوش مصنوعی: وقتی که اوضاع بر او تنگ شد و مشکلات او را احاطه کرد، شاهی که آزادمنش و رها بود، حالتی بیچارگی پیدا کرد.
ازان کوهسار آتش افروختند
بدان خاره بر خار میسوختند
هوش مصنوعی: آنها از آن کوه آتش برافروختند و به خاطر آن خارها، روی خارها میسوزند.
همی کشت هر مهتری بارگی
نهادند دلها به بیچارگی
هر بزرگی اسب خود را کشت و دلهای خود را در بیچارگی رها کردند .
چو لشکر چنان گردشان برگرفت
کی خوش منش دست بر سر گرفت
هوش مصنوعی: وقتی که لشکر به دورشان جمع شد، او با خوشنیتی دست خود را بر سر ماشین گذاشت.
جهاندیده جاماسپ را پیش خواند
ز اختر فراوان سخنها براند
هوش مصنوعی: جاماسپ، شخصیتی که در بینایان و دانایان جهان مشهور است، فراخوانده میشود تا از ستارهها و نشانههای آسمانی سخن بگوید و از تجربیات و دانش خود برای بیان مسائل مختلف بهره ببرد.
بدو گفت کز گردش آسمان
بگوی آنچ دانی و پنهان ممان
هوش مصنوعی: به او گفت که از چرخش آسمان بگو، اما آنچه را که میدانی برای خود نگهدار و نگو.
که باشد بدین بد مرا دستگیر
ببایدت گفتن همه ناگزیر
هوش مصنوعی: به کسی که به من بدی کرده، باید بگویم که دستش را دراز کند و مرا نجات دهد؛ زیرا این کار در نهایت لازم و ضروری است.
چو بشنید جاماسپ بر پای خاست
بدو گفت کای خسرو داد و راست
هوش مصنوعی: وقتی جاماسپ این را شنید، از جا برخاست و به او گفت: ای پادشاه، حقیقت و عدالت را فراموش نکن.
اگر شاه گفتار من بشنود
بدین گردش اختران بگرود
هوش مصنوعی: اگر پادشاه به سخنان من گوش کند، ستارهها در این چرخش به نفع او تغییر خواهند کرد.
بگویم بدو هرچ دانم درست
ز من راستی جوی شاها نخست
هوش مصنوعی: باید بگویم به او هر آنچه که میدانم درست است، اما ابتدا باید حقیقت را از تو بپرسم ای شاه.
بدو گفت شاه آنچ دانی بگوی
که هم راست گویی و هم راهجوی
هوش مصنوعی: شاه به او گفت: هر چیزی که میدانی بگو، طوری صحبت کن که هم راستگو باشی و هم در جستجوی حقیقت.
بدو گفت جاماسپ کای شهریار
سخن بشنو از من یکی هوشیار
هوش مصنوعی: جاماسپ به پادشاه گفت: ای شهریار، به صحبتهای من گوش بده که من از روی هوشیاری و آگاهی این سخنان را میزنم.
تو دانی که فرزندت اسفندیار
همی بند ساید به بد روزگار
هوش مصنوعی: تو میدانی که فرزند تو، اسفندیار، به سختیها و روزهای بد ضربه میزند و آنها را شکست میدهد.
اگر شاه بگشاید او را ز بند
نماند برین کوهسار بلند
هوش مصنوعی: اگر پادشاه کسی را از زندان آزاد کند، دیگر در این کوهستان بلند محبوس نخواهد ماند.
بدو گفت گشتاسپ کای راستگوی
بجز راستی نیست ایچ آرزوی
هوش مصنوعی: گشتاسپ به او گفت: ای راستگو، جز حقیقت و صداقت هیچ آرزویی نیست.
به جاماسپ گفت ای خردمند مرد
مرا بود ازان کار دل پر ز درد
هوش مصنوعی: به جاماسپ گفت: ای اندیشمند، من از آن کار بسیار ناراحتم و دلم پر از درد است.
که اورا ببستم بران بزمگاه
به گفتار بدخواه و او بیگناه
هوش مصنوعی: من او را به خاطر سخنان بدخواهانه به یک محفل مهم دعوت کردم، در حالی که او هیچ گناهی نداشت.
همانگاه من زان پشیمان شدم
دلم خسته بد سوی درمان شدم
هوش مصنوعی: در همون لحظه، از کار خود پشیمان شده و دلزده و خسته شدم و بهسوی درمان و بهبودی رفتم.
گر او را ببینم برین رزمگاه
بدو بخشم این تاج و تخت و کلاه
هوش مصنوعی: اگر او را در این میدان جنگ ببینم، این تاج و تخت و کلاه را به او تقدیم میکنم.
که یارد شدن پیش آن ارجمند
رهاند مران بیگنه را ز بند
هوش مصنوعی: دوستی که در کنار آن انسان بزرگ قرار گیرد، میتواند بیگناه را از زنجیر رها سازد.
بدو گفت جاماسپ کای شهریار
منم رفتنی کاین سخن نیست خوار
هوش مصنوعی: جاماسپ به شهریار میگوید: "من هستم، بگو ببینم چه میخواهی؟ من در حال رفتن هستم و این گفتگو بیارزش نیست."
به جاماسپ شاه جهاندار گفت
که با تو همیشه خرد باد جفت
هوش مصنوعی: به جاماسپ، شاه بزرگ و دانا، گفته شد که همیشه همراه تو، فهم و خرد باشد.
برو وز منش ده فراوان درود
شب تیره ناگاه بگذر ز رود
هوش مصنوعی: برو و از وجود من سلامتی و نیکی بسیار بگیر. در شب تاریک ناگهان از کناره رود بگذر.
بگویش که آنکس که بیداد کرد
بشد زین جهان با دلی پر ز درد
هوش مصنوعی: به او بگو که کسی که ظلم و ستم کرد، از این دنیا رفت و دلش پر از درد و رنج بود.
اگر من برفتم بگفت کسی
که بهره نبودش ز دانش بسی
هوش مصنوعی: اگر من به جایی بروم و کسی بگوید که از دانش بهرهای ندارد، این نشان میدهد که او چیزهای زیادی را نمیداند.
چو بیداد کردم بسیچم همی
وزان کردهٔ خویش پیچم همی
هوش مصنوعی: وقتی ظلم و ستم کردم، از عواقب کار خود رنج میبرم و به خاطر آن در خود میپیچم و احساس ناراحتی میکنم.
کنون گر بیایی دل از کینه پاک
سر دشمنان اندر آری به خاک
هوش مصنوعی: اکنون اگر بیایی، دل را از هر کینهای پاک میکنم و دشمنان را به زمین میزنم.
وگرنه شد این پادشاهی و تخت
ز بن برکنند این کیانی درخت
هوش مصنوعی: در غیر این صورت، این سلطنت و تخت سلطانی به ریشههایش آسیب میزند و موجب میشود که این درخت کیانی از بیخ و بن قطع شود.
چو آیی سپارم ترا تاج و گنج
ز چیزی که من گرد کردم به رنج
هوش مصنوعی: وقتی که تو بیایی، من تاج و گنجی را به تو تقدیم میکنم که با زحمت بسیار به دست آوردهام.
بدین گفته یزدان گوای منست
چو جاماسپ کو رهنمای منست
هوش مصنوعی: به این گفتار خداوندی، من نیکوکار هستم چون جاماسپ که راهنمای من است.
بپوشید جاماسپ توزی قبای
فرود آمد از کوه بیرهنمای
هوش مصنوعی: لباس جاماسپ را بپوش، چرا که جامهای که از کوه فرود آمده، بدون راهنماست.
به سر بر نهاده کلاه دو پر
برآیین ترکان ببسته کمر
هوش مصنوعی: کسی که کلاهی با دو پر بر سر دارد و کمرش را به زیبایی به شلوار ترک بسته است.
یکی اسپ ترکی بیاورد پیش
ابر اسپ آلت ز اندازه بیش
هوش مصنوعی: یکی اسبی ترکی را به جلو آورد، در مقابل ابر، اسب به اندازهای بزرگتر از تصور است.
نشست از بر باره و آمد به زیر
که بد مرد شایسته بر سان شیر
هوش مصنوعی: او از بالای کوه پایین آمد و به زیر نشست، زیرا مرد شایستهای همچون شیر است.
هرانکس که او را بدیدی به راه
بپرسیدی او را ز توران سپاه
هوش مصنوعی: هر کسی را که ببینی، از او میپرسی که آیا او از سپاه توران است یا نه.
به آواز ترکی سخن راندی
بگفتی بدان کس که او خواندی
هوش مصنوعی: تو به زبان ترکی صحبت کردی و آنچه را که خواندهای، به کسی که شایستهاش است، گفتی.
ندانستی او را کسی حال و کار
بگفتی به ترکی سخن هوشیار
هوش مصنوعی: اگر کسی حال و روز او را نمیدانست، باید به زبان ترکی با او سخن میگفت تا نشان دهد که به چه اندازه باهوش و آگاه است.
همی راند باره به کردار باد
چنین تا بیامد بر شاه زاد
هوش مصنوعی: او به سرعت و با حرکتی مشابه باد پیش میرفت تا اینکه به شاهزاده رسید.
خرد یافته چون بیامد به دشت
شب تیره از لشکر اندر گذشت
هوش مصنوعی: خرد که به وجود آمد، مانند سفر به دشت تاریکی است که از میان لشکری عبور میکند.
چو آمد به نزد دژ گنبدان
رهانید خود را ز دست بدان
هوش مصنوعی: وقتی به دژ گنبدان رسید، خود را از دستان آنها نجات داد.