برگردان به زبان ساده
چو اسفندیار آن گو تهمتن
خداوند اورنگ با سهم و تن
هوش مصنوعی: اسفندیار که از شخصیتهای افسانهای و قهرمانان ایرانی است، مانند تهمتن (رستم) میباشد، که خداوندی است با قدرت و مقام بزرگ. او در اینجا به معنای شخصیتی برجسته و توانمند توصیف شده است که با قدرت و شجاعتش در میدان جنگ و زندگی شناخته میشود.
ازان کوه بشنید بانگ پدر
به زاری به پیش اندر افگند سر
هوش مصنوعی: از آن کوه صدای پدر را شنید که با زاری میگفت و سرش را به جلو انداخت.
خرامیده نیزه به چنگ اندرون
ز پیش پدر سر فگنده نگون
هوش مصنوعی: نشان دادن قدرت و شجاعت، نیزهای که با احترام در دستانش است، و پدرش که به خاطر او سرش را پایین انداخته است.
یکی دیزهای بر نشسته بلند
بسان یکی دیو جسته ز بند
هوش مصنوعی: یک فرد بلند قامت و نیرومند بر روی یک دیوار نشسته که مانند یک دیو از قید و بند آزاد شده است.
بدان لشکر دشمن اندر فتاد
چنان چون در افتد به گلبرگ باد
هوش مصنوعی: دشمن همچون بادی که در گلبرگ میافتد، به راحتی و بیدرنگ به میدان آمده است.
همی کشت ازیشان و سر میبرید
ز بیمش همی مرد هرکش بدید
هوش مصنوعی: او از ترسش، همگی را کشت و سرشان را برید؛ به طوری که هر کسی که او را دید، مرد.
چو بستور پور زریر سوار
ز خیمه خرامید زی اسپدار
هوش مصنوعی: به مانند بستور، فرزند زریر، سوار برقبای درخشان از خیمه بیرون آمد و باوقار حرکت کرد.
یکی اسپ آسودهٔ تیزرو
جهنده یکی بود آگنده خو
هوش مصنوعی: یک اسب تندرو و چابک وجود داشت که به حالتی آرام و راحت بود و آماده جهش و حرکت.
طلب کرد از اسپدار پدر
نهاد از بر او یکی زین زر
هوش مصنوعی: پدر از دارندهی اسب درخواست کرد و بر اسپش زینی از طلا گذاشت.
بیاراست و برگستوران برفگند
به فتراک بر بست پیچان کمند
هوش مصنوعی: درختان را با زینت زیبا تزئین کرد و برف سفید را بر آنها نشاند. سپس، با بند محکمی آنها را در کنار هم محکم کرد.
بپوشید جوشن بدو بر نشست
ز پنهان خرامید نیزه به دست
هوش مصنوعی: او جوشنی به تن کرد و به آرامی پیش رفت، در حالی که نیزهای در دست داشت.
ازین سان خرامید تا رزمگاه
سوی باب کشته بپیمود راه
هوش مصنوعی: او به این شکل به آرامی به سمت میدان جنگ حرکت کرد و راهی را به سوی جایی که قرار بود کشته شود، پیمود.
همی تاخت آن بارهٔ تیزگرد
همی آخت کینه همی کشت مرد
هوش مصنوعی: او با سرعت و شدت به سوی هدف میتازد و در این راه دشمنی را که در دل دارد، میکشد.
از آزادگان هرک دیدی به راه
بپرسیدی از نامدار سپاه
هوش مصنوعی: اگر در راه با کسی از یک آزاد مرد روبهرو شدی، از او دربارهی نام آوران و بزرگزادههای سپاه سوال کن.
کجا اوفتادست گفتی زریر
پدر آن نبرده سوار دلیر
هوش مصنوعی: مکانی که زریر، پدر، در آنجا به زمین افتاده، چه زود خبرش را شنیدی! او سوار دلیر و شجاعی بود که دیگر نمیتواند به میدان جنگ بیاید.
یکی مرد بد نام او اردشیر
سواری گرانمایه گردی دلیر
هوش مصنوعی: مردی بدنام به نام اردشیر، سوارکاری با ارزش و دلیر است.
بپرسید ازو راه فرزند خرد
سوی بابکش راه بنمود گرد
هوش مصنوعی: از او درباره راه فرزند خرد پرسیدند و او راهی به سمت پدرش نشان داد.
فگندست گفتا میان سپاه
به نزدیکی آن درفش سیاه
هوش مصنوعی: در میان سپاه، گفته شده که نزدیکی آن پرچم سیاه قرار دارد.
برو زود کانجا فتادست اوی
مگر باز بینیش یک بار روی
هوش مصنوعی: برو سریع به آنجا که او افتاده است، شاید بتوانی یک بار دیگر چهرهاش را ببینی.
پس آن شاهزاده برانگیخت بور
همی کشت گرد و همی کرد شور
هوش مصنوعی: پس آن شاهزاده به پا خاست و در کشتن گرد و غبار شتاب کرد و هیجان ایجاد کرد.
بدان تاختن تا بر او رسید
چو او را بدان خاک کشته بدید
هوش مصنوعی: بدانید که وقتی به او نزدیک شد و او را در آن خاک، یعنی در وضعیت نابودی دید، تلاش و سرعت او افزایش یافت.
بدیدش مر او را چو نزدیک شد
جهان فروزانش تاریک شد
هوش مصنوعی: وقتی او را دید، دنیا به نظرش تاریک و غمانگیز شد، حتی در نزدیکیاش.
برفتش دل و هوش وز پشت زین
فگند از برش خویشتن بر زمین
هوش مصنوعی: دل و هوش او به یکباره از دستش رفت و از روی زین افتاد و به زمین افتاد.
همی گفت کای ماه تابان من
چراغ دل و دیده و جان من
هوش مصنوعی: او میگفت: ای ماه درخشان، تو نور دل و چشمان من و جان من هستی.
بران رنج و سختی بپروردیم
کنون چون برفتی بکه اسپردیم
هوش مصنوعی: ما از سختیها و مشکلات رشد کردیم و حالا که رفتی، همه چیز را به دست باد سپردیم.
ترا تا سپه داد لهراسپ شاه
و گشتاسپ را داد تخت و کلاه
هوش مصنوعی: تو را به سپاه لهراسپ و گشتاسپ دادهاند، که تاج و تخت را در اختیار تو قرار دهند.
همی لشکر و کشور آراستی
همی رزم را به آرزو خواستی
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که تو به آرزوی خود رسیدی و لشکر و سرزمین را به خوبی آماده کردی تا برای جنگ آماده شویم.
کنون کت به گیتی برافروخت نام
شدی کشته و نارسیده به کام
هوش مصنوعی: اکنون نام تو در دنیا درخشیده است، هرچند که هنوز به آرزوی خود نرسیدهای و جانت در این راه فدای شده است.
شوم زی برادرت فرخنده شاه
فرود آی گویمش از خوب گاه
هوش مصنوعی: به برادر خود بگو که به نزد پادشاه فرخنده بیاید و از مکان خوبش خبر بگیرد.
که از تو نه این بد سزاوار اوی
برو کینش از دشمنان بازجوی
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که این رفتار ناپسند از تو مناسب او نیست. برو و از دشمنان او بپرس که چه نشانههایی از او دارند.
زمانی برین سان همی بود دیر
پس آن باره را اندر آورد زیر
هوش مصنوعی: مدتی طولانی این وضعیت ادامه داشت، تا اینکه در نهایت آن مشکل برطرف شد.
همی رفت با بانگ تا نزد شاه
که بنشسته بود از بر رزمگاه
هوش مصنوعی: او با صدای بلندی به سوی شاه میرفت که در کنار میدان جنگ نشسته بود.
شه خسروان گفت کای جان باب
چرا کردی این دیدگان پر ز آب
هوش مصنوعی: پادشاه زیبایان گفت: ای جان باب، چرا چشمانت اینقدر پر از اشک شده است؟
کیان زاده گفت ای جهانگیر شاه
نبینی که بابم شد اکنون تباه
هوش مصنوعی: کیان زاده به جهانگیر شاه میگوید: آیا نمیبینی که پدر من اکنون در حال نابودی است؟
پس آنگاه گفت ای جهانگیر شاه
برو کینهٔ باب من بازخواه
هوش مصنوعی: سپس او گفت: ای پادشاهی که بر دنیا فرمانروا هستی، برگرد و انتقام پدر من را بگیر.
بماندست بابم بران خاک خشک
سیه ریش او پروریده به مشک
هوش مصنوعی: خاک سیاه اینجا جاودانه است و ریشههای او با عطر مشک گره خوردهاند.
چواز پور بشنید شاه این سخن
سیاهش ببد روز روشن ز بن
هوش مصنوعی: این بیت بیان میکند که وقتی شاه، سخن فرزند را شنید، سیاهروزی او در روز روشن نمایان شد. به نوعی نشان میدهد که حقیقت و واقعیات به روشنی و وضوح در مواقعی عیان میشود، حتی اگر به صورت ناخوشایند باشد.
جهان بر جهانجوی تاریک شد
تن پیل واریش باریک شد
هوش مصنوعی: جهان برای کسی که در جستجوی حقیقت است، به تاریکی و عدم روشنی تبدیل شده و به لحاظ جسمی و ظاهری، مانند بدن یک فیل بزرگ که ضعیف شده، بسیار نازک و کمرمق به نظر میرسد.
بیارید گفتا سیاه مرا
نبردی قبا و کلاه مرا
هوش مصنوعی: بیاورید، گفت: ای سیاه، تو لباس و کلاه مرا با خود نبردی؟
که امروز من از پی کین اوی
برانم ازین دشمنان خون به جوی
هوش مصنوعی: امروز من به خاطر انتقام او، با شدت و قاطعیت از این دشمنان خون و شهامت را به کار میبرم.
یکی آتش انگیزم اندر جهان
کزانجا به کیوان رسد دود آن
هوش مصنوعی: یک آتش در دنیا دارم که از آن، دودی به آسمان بلند میشود و به سیاهیها میرسد.
چو گردان بدیدند کز رزمگاه
ازان تیره آوردگاه سپاه
هوش مصنوعی: وقتی گردانها دیدند که از میدان جنگ سپاه به آن تیرهروز آمدهاند.
که خسرو بسیچید آراستن
همی رفت خواهد به کین خواستن
هوش مصنوعی: خسرو به سمت آمادهسازی و آرایش لشکرش میرفت، زیرا در دلش آرزو داشت که انتقام بگیرد.
نباشیم گفتند همداستان
که شاهنشه آن کدخدای جهان
هوش مصنوعی: گفتهاند اگر ما نباشیم، اقرار کردهاند که آن کسی که برتر از همه است و فرمانروای دنیا، همان کدخدای ماست.
به رزم اندر آید به کین خواستن
چرا باید این لشکر آراستن
هوش مصنوعی: چرا باید این سپاه را آماده کنیم اگر که نمیخواهیم به جنگ رفته و انتقام بگیریم؟
گرانمایه دستور گفتش به شاه
نبایدت رفتن بدان رزمگاه
هوش مصنوعی: شخص با ارزش به شاه میگوید که نباید به میدان جنگ بروی.
به بستور ده بارهٔ برنشست
مر او را سوی رزم دشمن فرست
هوش مصنوعی: به بستور دستور دادند تا دوباره بر اسب بنشیند و او را به سوی جنگ با دشمن بفرستند.
که او آورد باز کین پدر
ازان کش تو باز آوری خوبتر
هوش مصنوعی: او باز میگرداند کینهای که از پدر به دل داری، و تو نیز میتوانی بهتر از آن را به دست آوری.