برگردان به زبان ساده
دبیر خردمند را پیش خواند
دل آگنده بودش ز غم برفشاند
هوش مصنوعی: معلم دانا را به نزد خود فراخواند و دلش از غم پر بود و غم و اندوهش را بر سرش ریخت.
یکی نامه بنوشت پر آب چشم
ز بهر برادر پر از درد و خشم
هوش مصنوعی: کسی نامهای نوشت که در آن چشمانش پر از اشک بود، به خاطر برادرش که پر از درد و خشم بود.
بسوی فریبرز کاوس شاه
یکی سوی پرمایگان سپاه
هوش مصنوعی: به سمت فریبرز، پادشاه کاووس، و در سوی دیگر سپاهی از پرمایگان در حرکت است.
سر نامه بود از نخست آفرین
چنانچون بود رسم آیین و دین
هوش مصنوعی: در آغاز نامه، ستایش و تحسین آمده است، همانطور که سنتها و آیینها ایجاب میکند.
بنام خداوند خورشید و ماه
کجا داد بر نیکوی دستگاه
هوش مصنوعی: به نام خدایی که خورشید و ماه را آفرید؛ کجا میتوانم از آن خدای نیکوکار شکایت کنم؟
جهان و مکان و زمان آفرید
پی مور و پیل گران آفرید
هوش مصنوعی: خداوند جهان، مکان و زمان را خلق کرد و همچنین موجوداتی بزرگ و سنگین مانند فیل و مور را به وجود آورد.
ازویست پیروزی و زو شکیب
بنیک و ببد زو رسد کام و زیب
هوش مصنوعی: از او، پیروزی و صبر به دست میآید و از اوست که به آرزو و زیبایی خواهیم رسید.
خرد داد و جان و تن زورمند
بزرگی و دیهیم و تخت بلند
هوش مصنوعی: خرد و هوش را به من عطا کرد و جان و بدنی قوی به من بخشید و همچنین عظمت و تاج و تختی بلند را نیز به من ارزانی داشت.
رهایی نیابد سر از بند اوی
یکی را همه فر و اورند اوی
هوش مصنوعی: کسی نمیتواند از束های او فرار کند، حتی اگر همهی قدرت و زیبایی را داشته باشد.
یکی را دگر شوربختی دهد
نیاز و غم و درد و سختی دهد
هوش مصنوعی: یک نفر به دیگری مصیبتهایی چون نیاز، غم، درد و سختی میآورد.
ز رخشنده خورشید تا تیره خاک
همه داد بینم ز یزدان پاک
هوش مصنوعی: از تابش خیرهکنندهی خورشید تا تاریکی زمین، همه چیز را از خدای پاک میبینم.
بشد طوس با کاویانی درفش
ز لشکر چهل مرد زرینه کفش
هوش مصنوعی: طوس با درفش کاویانی به جنگ آمده است و از لشکری که شامل چهل مرد با کفشهای زرین است، برخوردار است.
بتوران فرستادمش با سپاه
برادر شد از کین نخستین تباه
هوش مصنوعی: من او را به همراه سپاه فرستادم و برادری که در آغاز به خاطر انتقام دچار مشکل شده بود، از کینه و دشمنی رنج میبرد.
بایران چنو هیچ مهتر مباد
وزین گونه سالار لشکر مباد
هوش مصنوعی: در ایران هیچکس نباید بالاتر از دیگران باشد و از اینگونه رهبرانی که تنها به فکر خود هستند، وجود نداشته باشد.
دریغا برادر فرود جوان
سر نامداران و پشت گوان
هوش مصنوعی: ای کاش برادر جوانم، سر افراشته نامداران و پشت نیرومند شیران را داشتی.
ز کین پدر زار و گریان بدم
بران درد یک چند بریان بدم
هوش مصنوعی: از شدت کینهها و غم ناشی از پدر، بسیار ناراحت و گریان بودم و بر آن درد، مدت زمانی بدون هیچ تأثیری گذراندم.
کنون بر برادر بباید گریست
ندانم مرا دشمن و دوست کیست
هوش مصنوعی: حال باید برای برادر خود گریه کنم؛ زیرا نمیدانم که دشمن من کیست و دوست من کدام است.
مرو گفتم او را براه چرم
مزن بر کلات و سپدکوه دم
هوش مصنوعی: به او گفتم که از مسیر درست دور نشو و در کار خود دقت کن، زیرا خطا در این مسیر میتواند عواقب وخیمی داشته باشد.
بران ره فرودست و با لشکرست
همان کی نژاد است و کنداور است
هوش مصنوعی: کسی که در مسیر پایینتر حرکت میکند و همراه سپاه است، همان کسی است که نسل و خاندانی دارد و توانایی انجام کارهای دشوار را نیز دارد.
نداند که این لشکر از بن کیند
از ایران سپاهند گر خود چیند
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که کسی نمیداند این نیروها از کجا ریشه گرفتهاند؛ آنها از ایران هستند و اگر بخواهند خود را جمع کنند، قدرت زیادی خواهند داشت.
ازان کوه جنگ آورد بیگمان
فراوان سران را سرآرد زمان
هوش مصنوعی: از آن کوه که بیتردید جنگ را به همراه میآورد، زمان سران را به سوی خود میکشاند و تحت تأثیر قرار میدهد.
دریغ آنچنان گرد خسرونژاد
که طوس فرومایه دادش بباد
هوش مصنوعی: متاسفانه فرزند زادهای از خاندان خسرو، به راحتی و بیارزش، به باد رفت و از بین رفت.
اگر پیش از این او سپهبد بدست
ز کاوس شاه اختر بد بدست
هوش مصنوعی: اگر او قبل از این به مقام فرماندهی رسیده بود، به خاطر تقدیر و سرنوشت بدی بود که از طرف شاه کاوس به او داده شده بود.
برزم اندرون نیز خواب آیدش
چو بی مینشیند شتاب آیدش
هوش مصنوعی: وقتی که در دل نشسته است و میبیند خوابش میبرد، اگر بینوشیدن مشغول شود، ناگهان به سرعت به خواب میرود.
هنرها همه هست نزدیک اوی
مبادا چنان جان تاریک اوی
هوش مصنوعی: همه هنرها در نزد او وجود دارد، اما نکند که جان او به خاطر تاریکی و نادانی دچار مشکل شود.
چو این نامه خوانی هماندر شتاب
ز دل دور کن خورد آرام و خواب
هوش مصنوعی: وقتی این نامه را میخوانی، هر چه زودتر احساسات خود را کنار بگذار و به آرامش و خواب فکر کن.
سبک طوس را بازگردان بجای
ز فرمان مگرد و مزن هیچ رای
هوش مصنوعی: به طوس برو و سبکی را که در آنجا هست دوباره به راه بنداز. به هیچ دلیلی از دستور و فرمان منحرف نشو و هیچگونه نظری نده.
سپهدار و سالار زرینه کفش
تو می باش با کاویانی درفش
هوش مصنوعی: تو رهبری و فرماندهی کسی هستی که کفشهای زرین به پا دارد و با درفش کاویانیها همراهی میکنی.
سرافراز گودرز ازان انجمن
بهر کار باشد ترا رای زن
هوش مصنوعی: گودرز با افتخار از آن جمع به تو پیشنهاد میکند که درباره کارها فکر کنی.
مکن هیچ در جنگ جستن شتاب
ز می دور باش و مپیمای خواب
هوش مصنوعی: در جنگ و جدال عجله نکن و برای خواب و آرامش خود از مشروبات الکلی دوری کن.
بتندی مجو ایچ رزم از نخست
همی باش تا خسته گردد درست
هوش مصنوعی: در جنگ و نبرد، از ابتدا نباید به دنبال تند و سریع بودن باشی؛ باید تا زمانی که خسته نمیشوی، آرام و پیوسته پیش بروی.
ترا پیش رو گیو باشد بجنگ
که با فر و برزست و چنگ پلنگ
هوش مصنوعی: در نبرد، تو باید همچون گیو، پیش رو باشی، چرا که با عظمت و شکوهی که داری، همچون چنگ پلنگ، باید خود را نشان دهی.
فرازآور از هر سوی ساز رزم
مبادا که آید ترا رای بزم
هوش مصنوعی: از هر طرف به جلو برو و خودت را آماده نبرد کن، مبادا که وسوسه لذت و جشن به سراغت بیاید.
نهاد از بر نامه بر مهر شاه
فرستاده را گفت برکش براه
هوش مصنوعی: فرستادهای که از طرف شاه آمده بود، به او گفت: «از اینجا برو و وظیفهات را انجام بده.»
ز رفتن شب و روز ماسای هیچ
بهر منزلی اسپ دیگر بسیچ
هوش مصنوعی: با گذشت شب و روز، ما به هیچ مقصدی نخواهیم رسید و انگار برای هر خانهای، اسب جدیدی وجود دارد.
بیامد فرستاده هم زین نشان
بنزدیک آن نامور سرکشان
هوش مصنوعی: فرستادهای از طرفی با این علامت به نزدیک آن سرشناسان و سران آمد.
بنزد فریبرز شد نامه دار
بدو داد پس نامهٔ شهریار
هوش مصنوعی: فریبرز نزد فردی رفت و نامهای به او داد که نامهٔ پادشاه بود.
فریبرز طوس و یلان را بخواند
ز کار گذشته فراوان براند
هوش مصنوعی: فریبرز از طوس و جنگجویان بزرگ درخواست کرد تا داستانهای گذشته را برای او بازگو کنند و همگان را از کارهای زیاد و شگفتانگیزی که انجام دادهاند، آگاه سازند.
همان نامور گیو و گودرز را
سواران و گردان آن مرز را
هوش مصنوعی: سواران و جنگجویان آن منطقه، همانند گیو و گودرز، مردان شناختهشده و نامداری هستند.
چو برخواند آن نامهٔ شهریار
جهان را درختی نو آمد ببار
هوش مصنوعی: وقتی آن نامهٔ پادشاه جهان خوانده شد، درختی تازه بارور شد.
بزرگان و شیران ایران زمین
همه شاه را خواندند آفرین
هوش مصنوعی: بزرگان و دلاوران ایران همه به ستایش و قدردانی از شاه پرداختند.
بیاورد طوس آن گرامی درفش
ابا کوس و پیلان و زرینه کفش
هوش مصنوعی: طوس آن انسان بزرگ و محترم، پرچم را آورد که در آن کوس و فیلها و کفشهای زرین بود.
بنزد فریبرز بردند و گفت
که آمد سزا را سزاوار جفت
هوش مصنوعی: فریبرز را به نزد شاه بردند و گفتند که او به حق برای این مقام شایسته است.
همه ساله بخت تو پیروز باد
همه روزگار تو نوروز باد
هوش مصنوعی: هر سال برای تو خوشبختی و پیروزی آرزو میکنم و هر روز زندگیات را مانند نوروز که پر از شادی و تازگی است، برایت نیکو میخواهم.
برفت و ببرد آنک بد نوذری
سواران جنگآور و لشکری
هوش مصنوعی: او رفت و با خود برد کسی را که سوار بر اسب بود و جنگجو و نظامی.
بنزدیک شاه آمد از دشت جنگ
برهبر نکرد ایچگونه درنگ
هوش مصنوعی: شاه از دشت جنگ به نزدیکی آمد و هیچگونه درنگی نکرد.
زمین را ببوسید در پیش شاه
نکرد ایچ خسرو بدو در نگاه
هوش مصنوعی: زمین را در مقابل شاه بوسید و هیچگونه تعارفی با خسرو نکرد.
بدشنام بگشاد لب شهریار
بران انجمن طوس را کرد خوار
هوش مصنوعی: پادشاه با زشتگویی خود به جمع کسانی که در طوس بودند، توهین کرد و آنان را خوار و سبک کرد.
ازان پس بدو گفت کای بدنشان
که کمباد نامت ز گردنکشان
هوش مصنوعی: سپس به او گفت: ای کسی که کمبود جسمیات باعث شده که از گردنکشان نامت ببرند.
نترسی همی از جهاندار پاک
ز گردان نیامد ترا شرم و باک
هوش مصنوعی: از فرمانروای پاک و عادل نباید بترسی، زیرا از دنیای فریبنده و ناپاک، شرم و ترسی به تو نخواهد رسید.
نگفتم مرو سوی راه چرم
برفتی و دادی دل من به غم
هوش مصنوعی: نگفتم که به سمت راه بروی، اما تو رفتی و دل مرا به غم سپردی.
نخستین بکین من آراستی
نژاد سیاوش را کاستی
هوش مصنوعی: اولین بار که من به یاد تو افتادم، نژاد سیاوش را به یاد آوردم، که در آن زمان دچار کجرفتاری و نقصان شده بود.
برادر سرافراز جنگی فرود
کجا هم چنو در زمانه نبود
هوش مصنوعی: برادر شجاع و باافتخار، کجا میتوانی مانند او را در این دوران پیدا کنی؟
بکشتی کسی را که در کارزار
چو تو لشکری خواستی روزکار
هوش مصنوعی: اگر کسی در میدان جنگ به تو نیاز داشته باشد و بخواهد کمکی از تو بگیرد، از او کنارهگیری نکن و او را تنها نگذار.
وزان پس که رفتی بران رزمگاه
نبودت به جز رامش و بزمگاه
هوش مصنوعی: بعد از اینکه از آن ستیزهگاه رفتی، تنها چیزی که برایت باقی میماند، شادی و مهمانی خواهد بود.
ترا جایگه نیست در شارستان
بزیبد ترا بند و بیمارستان
هوش مصنوعی: تو در این شهر و دیار مقام مناسبی نداری، تو را نه باید در زندان و نه در بیمارستان دید.
ترا پیش آزادگان کار نیست
کجا مر ترا رای هشیار نیست
هوش مصنوعی: تو در میان آزادگان جایی نداری، چرا که عقل و اندیشهات در این جمع نمیگنجد.
سزاوار مسماری و بند و غل
نه اندر خور تاج و دیهیم و مل
هوش مصنوعی: شما لیاقت زنجیر و زندان را دارید و نه درخور تاج و قدرت و سلطنت.
نژاد منوچهر و ریش سپید
ترا داد بر زندگانی امید
هوش مصنوعی: نژاد منوچهر و ریش سفید تو امیدی برای زندگی من به ارمغان آورد.
وگرنه بفرمودمی تا سرت
بداندیش کردی جدا از برت
هوش مصنوعی: اگر نه اینکه فکر بدی به سرت آمده، به تو دستور میدادم که از کنار تو دور شوم.
برو جاودان خانه زندان توست
همان گوهر بد نگهبان توست
هوش مصنوعی: به جایی برو که همیشه در آن محبوسی، زیرا همان چیز باارزشی که تو را محافظت میکند، در آنجا وجود دارد.
ز پیشش براند و بفرمود بند
به بند از دلش بیخ شادی بکند
هوش مصنوعی: او از پیش او را دور میکند و به او دستور میدهد که بند بند از دلش، شادی را بزداید.