برگردان به زبان ساده
چو خورشید تابنده بنمود چهر
خرامان برآمد بخم سپهر
هوش مصنوعی: وقتی خورشید درخشان ظاهر شد، چهره زیبای خرامان نمایان گشت و آسمان به طرز دلنوازی روشن شد.
ز هر سو برآمد خروش سران
گراییدن گرزهای گران
هوش مصنوعی: از هر طرف صدای بلند و خروش سران به گوش میرسید و گرزهای سنگین به سوی جلو حرکت میکردند.
غو کوس با نالهٔ کرنای
دم نای سرغین و هندی درای
هوش مصنوعی: صدای ساز و نالهای که از دم نای بلند میشود، شور و هیجان خاصی دارد که در آن همانند نواهای سرغین و هندی احساس میشود.
برون آمد از بارهٔ دژ فرود
دلیران ترکان هرآنکس که بود
هوش مصنوعی: هر کسی که دلیر و شجاع باشد، از دروازهٔ برج دژ خارج میشود.
ز گرد سواران و ز گرز و تیر
سر کوه شد همچو دریای قیر
هوش مصنوعی: از دور، سواران و صدای تیر و چکش به گوش میرسد، مانند اینکه بالای کوه، دریایی از قیر پراکنده شده است.
نبد هیچ هامون و جای نبرد
همی کوه و سنگ اسپ را خیره کرد
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره میشود که هیچ نشانهای از نبرد و جنگ بین دو قدرت وجود ندارد و فقط کوه و سنگ هستند که همواره در وضعیت ناپایداری قرار دارند و به نظر میرسد که هیچ چیز نمیتواند آنها را تحت تأثیر قرار دهد.
ازین گونه تا گشت خورشید راست
سپاه فرود دلاور بکاست
هوش مصنوعی: از این نوع زمانی که خورشید در راستای خود قرار گرفت، سپاه دلاوران به آرامش رسید.
فراز و نشیبش همه کشته شد
سربخت مرد جوان گشته شد
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به آن است که تمام چالشها و دشواریها برطرف شده و سرنوشت جوان به نوعی تغییر کرده است، به طوری که او دیگر در تنگنا و سختی نیست و حالتی جدید به زندگیاش بخشیده شده است.
بدو خیره ماندند ایرانیان
که چون او ندیدند شیر ژیان
هوش مصنوعی: ایرانیان به شدت متعجب شدند که چه کسی میتواند به اندازه او قدرتمند و شجاع باشد، چرا که هیچ زمان مانند او را ندیده بودند.
ز ترکان نماند ایچ با او سوار
ندید ایچ تنها رخ کارزار
هوش مصنوعی: از ترکها هیچ نشانهای نمانده و هیچ سوارکاری را ندیدهام، تنها چهره جنگ را مشاهده کردم.
عنان را بپیچید و تنها برفت
ز بالا سوی دژ خرامید تفت
هوش مصنوعی: سوار، کنترل اسب را به دست گرفته و به تنهایی از بالای تپه به سمت دژ حرکت کرد.
چو رهام و بیژن کمین ساختند
فراز و نشیبش همی تاختند
هوش مصنوعی: رهام و بیژن به جستجوی یکدیگر میروند و در این مسیر با فراز و نشیبهای مختلفی روبهرو میشوند. آنها تلاش میکنند تا بر این چالشها غلبه کنند.
چو بیژن پدید آمد اندر نشیب
سبک شد عنان و گران شد رکیب
هوش مصنوعی: زمانی که بیژن در پایین دره ظاهر شد، تصمیم گرفت که سوار خود را سبک کند و افسار را رها کند تا حرکت کند.
فرود جوان ترگ بیژن بدید
بزد دست و تیغ از میان برکشید
هوش مصنوعی: جوان ترگ، که بیژن را مشاهده کرده بود، به سرعت دستش را به سمت تیغ برد و آن را از میان درآورد.
چو رهام گرد اندر آمد به پشت
خروشان یکی تیغ هندی به مشت
هوش مصنوعی: وقتی رهام به دور خروشان گردش کرد، در دستانش یک تیغ هندی را گرفت.
بزد بر سر کتف مرد دلیر
فرود آمد از دوش دستش به زیر
هوش مصنوعی: مرد دلیر، که بر روی دوش خود بار سنگینی داشت، در لحظهای این بار را از روی شانهاش برداشت و به زمین گذاشت.
چو از وی جدا گشت بازوی و دوش
همی تاخت اسپ و همی زد خروش
هوش مصنوعی: وقتی که بازو و دوش او از هم جدا شد، اسب سریعاً به جلو رفت و صدای بلندی زد.
بنزدیک دژ بیژن اندر رسید
بزخمی پی بارهٔ او برید
هوش مصنوعی: بیژن به دژ نزدیک شد و دشمنی را دید که به او حمله کرده و زخمیاش کرده بود.
پیاده خود و چند زان چاکران
تبه گشته از چنگ کنداوران
هوش مصنوعی: دستهای از پیادهنظام و چند نفر از خدمتکاران که در نبرد شسسته شدهاند، از چنگ نیروهای دشمن آزاد شدهاند.
بدژ در شد و در ببستند زود
شد آن نامور شیر جنگی فرود
هوش مصنوعی: درها را بسته و راه را مسدود کردند، و آن شیر نامی جنگ به سرعت فرود آمد.
بشد با پرستندگان مادرش
گرفتند پوشیدگان در برش
هوش مصنوعی: او به همراه پرستاران مادرش وارد شد و لباسهایش را به تن کرد.
بزاری فگندند بر تخت عاج
نبد شاه را روز هنگام تاج
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به این است که حتی اگر بر روی تخت بزرگ و مجلل بنشینند، در نهایت روزی که شاه بر تخت است، تاج (شکوه و بزرگی) خود را از دست میدهد. در واقع، معنای ضمنی این است که قدرت و مقام نیز میتواند زوال پیدا کند و هیچ چیزی برای همیشه باقی نمیماند.
همه غالیه موی و مشکین کمند
پرستنده و مادر از بن بکند
هوش مصنوعی: همه چیزهایی که زیبایی و جذابیت دارند، مانند موی بلند و عطر خوش، در اختیار آن کسی است که پرستنده و دلسوز است و میتواند ریشه این زیباییها را از عمق وجود برداشت کند.
همی کند جان آن گرامی فرود
همه تخت مویه همه حصن رود
هوش مصنوعی: روح آن عزیز در حال نزول است، تمام تخت سلطنت را به خاطر او مینالد و دیوارها نیز به خاطر او زاری میکنند.
چنین گفت چون لب ز هم برگرفت
که این موی کندن نباشد شگفت
هوش مصنوعی: او وقتی که لب از هم باز کرد، بیان کرد که کندن این موها چیز عجیبی نیست.
کنون اندر آیند ایرانیان
به تاراج دژ پاک بسته میان
هوش مصنوعی: حالا ایرانیان به سوی سرزمین پاک و دیوارهای محکم آمدهاند تا آن را تصرف کنند.
پرستندگان را اسیران کنند
دژ وباره کوه ویران کنند
هوش مصنوعی: پرستندگان را در دژی محصور میکنند و کوههای ویران را خراب میسازند.
دل هرک بر من بسوزد همی
ز جانم رخش برفروزد همی
هوش مصنوعی: اگر دل کسی برای من بسوزد، جانم باعث روشنی و شادابی او خواهد شد.
همه پاک بر باره باید شدن
تن خویش را بر زمین بر زدن
هوش مصنوعی: همه باید از آلودگیها پاک شوند و تن خود را بر زمین بزنند.
کجا بهر بیژن نماند یکی
نمانم من ایدر مگر اندکی
هوش مصنوعی: کجا برای بیژن جا نمانده است که من هم در اینجا نمانم، مگر با کمی فاصله.
کشنده تن و جان من درد اوست
پرستار و گنجم چه در خورد اوست
هوش مصنوعی: درد او باعث رنج و عذاب بدن و روح من شده است، و مراقب و نگهبان من چه خواهد بود در مقابل آن درد.
بگفت این و رخسارگان کرد زرد
برآمد روانش بتیمار و درد
هوش مصنوعی: او این را گفت و چهرهاش پریشان و زرد شد، روحش از اندوه و درد به شدت آشفته گردید.
ببازیگری ماند این چرخ مست
که بازی برآرد به هفتاد دست
هوش مصنوعی: این چرخ زندگی مانند یک بازیگر مست است که با هنر و ترفندهایش میتواند سرنوشت افراد را به دست بگیرد و در تمام جنبههای زندگی تأثیرگذار باشد.
زمانی بخنجر زمانی بتیغ
زمانی بباد و زمانی بمیغ
هوش مصنوعی: در هر زمانی و در هر موقعیتی ممکن است که با روشهای متفاوتی با مسائل یا چالشها روبهرو شویم. گاهی اوقات باید با سختی و قدرت از مشکلات عبور کنیم، گاهی ملایم و منطقی برخورد کنیم، و در مواردی هم نیاز به خلاقیت و انعطاف داریم.
زمانی بدست یکی ناسزا
زمانی خود از درد و سختی رها
هوش مصنوعی: زمانی به دست کسی دشنام میدهیم و زمانی دیگر خودمان از درد و رنج آزاد میشویم.
زمانی دهد تخت و گنج و کلاه
زمانی غم و رنج و خواری و چاه
هوش مصنوعی: در طول زمان، ممکن است انسان به نعمتها و ثروتهای زیادی دست یابد، اما در عین حال امکان دارد که با مشکلات و رنجها نیز مواجه شود. زندگی گاهی پر از خوشی و عزت و گاهی پر از درد و سختی است.
همی خورد باید کسی را که هست
منم تنگدل تا شدم تنگدست
هوش مصنوعی: کسی که دلش تنگ است، باید چیزی بخورد. من هم چون تنگدست شدهام، دلگیر و ناراحت هستم.
اگر خود نزادی خردمند مرد
ندیدی ز گیتی چنین گرم و سرد
هوش مصنوعی: اگر خودت انسانی خردمند به دنیا نیاوردهای، نباید از دنیا اینقدر سرد و گرم را مشاهده کنی.
بباید به کوری و ناکام زیست
برین زندگانی بباید گریست
هوش مصنوعی: باید به زندگی در تاریکی و دستنیاوردن آرزوها ادامه داد و بر این وضعیت نادم و ناراحت بود.
سرانجام خاکست بالین اوی
دریغ آن دل و رای و آیین اوی
هوش مصنوعی: در پایان، خاکستر بر بالین او قرار میگیرد. افسوس به حال دل، اندیشه و آیین او.
پرستندگان بر سر دژ شدند
همه خویشتن بر زمین برزدند
هوش مصنوعی: پرستندگان به دور دژ جمع شدند و هر کدام به نشانهی عشق و احترام، خود را بر زمین کوبیدند.
یکی آتشی خود جریره فروخت
همه گنجها را به آتش بسوخت
هوش مصنوعی: شخصی شعلهای از آتش را به بهای خود فروخت و همه داراییهایش را به خاطر آن آتش از دست داد.
یکی تیغ بگرفت زان پس بدست
در خانهٔ تازی اسپان ببست
هوش مصنوعی: یک نفر شمشیری برداشت و سپس در خانهای درب بستهای از اسبان تازی قرار گرفت.
شکمشان بدرید و ببرید پی
همی ریخت از دیده خوناب و خوی
هوش مصنوعی: آنها به شدت درد و رنج کشیدند و زخمهای عمیق آنها باعث شد که خون و مایعاتی از بدنشان بریزد و به زمین بچکد.
بیامد ببالین فرخ فرود
یکی دشنه با او چو آب کبود
هوش مصنوعی: یک نفر خوشبخت و شاداب به کنار بستر آمد و دشنهای همراه خود داشت که به رنگ آبی تیره بود.
دو رخ را بروی پسر بر نهاد
شکم بردرید و برش جان بداد
هوش مصنوعی: دو چهره را بر روی پسر قرار داد و شکم او را پاره کرد و جانش را فدای او کرد.
در دژ بکندند ایرانیان
بغارت ببستند یکسر میان
هوش مصنوعی: ایرانیان دژ را خراب کردند و همه چیز را به غارت بردند.
چو بهرام نزدیک آن باره شد
از اندوه یکسر دلش پاره شد
هوش مصنوعی: زمانی که بهرام به آن مکان نزدیک شد، از شدت اندوه دلش کاملاً شکسته و پاره پاره شد.
بایرانیان گفت کین از پدر
بسی خوارتر مرد و هم زارتر
هوش مصنوعی: ای ایرانیان، بگویید که این فرد از پدرش بسیار پایینتر و ناتوانتر است.
کشنده سیاوش چاکر نبود
ببالینش بر کشته مادر نبود
هوش مصنوعی: کشنده سیاوش، کسی نبود که بر بالین او بایستد و برای مادرش سوگواری کند.
همه دژ سراسر برافروخته
همه خان و مان کنده و سوخته
هوش مصنوعی: همه جا در آتش است و ویرانی، خانهها خراب شده و از بین رفتهاند.
بایرانیان گفت کز کردگار
بترسید وز گردش روزگار
هوش مصنوعی: ای ایرانیان، از خداوند بترسید و از گردش و تغییرات روزگار پرهیز کنید.
ببد بس درازست چنگ سپهر
به بیدادگر برنگردد بمهر
هوش مصنوعی: آسمان به قدری وسیع و طولانی است که با ظلم و ستم به کسی بازنمیگردد و هیچگاه با محبت و مهربانی جبران نمیشود.
زکیخسرو اکنون ندارید شرم
که چندان سخن گفت با طوس نرم
هوش مصنوعی: شما اکنون شرم نمیکنید که آنقدر با طوس به نرمی صحبت کردید.
بکین سیاوش فرستادتان
بسی پند و اندرزها دادتان
هوش مصنوعی: سیاوش را به یاد میآورید که چگونه برایتان درسها و نصیحتهای زیادی فرستاد؟
ز خون برادر چو آگه شود
همه شرم و آزرم کوته شود
هوش مصنوعی: وقتی انسان از خون برادرش باخبر شود، تمام شرم و حیایش کم میشود.
ز رهام وز بیژن تیز مغز
نیاید بگیتی یکی کار نغز
هوش مصنوعی: از من و بیژن، که هر دو از بزرگترین قهرمانان هستیم، هیچ کار ارزشمندی در دنیا انجام نخواهد شد.
همانگه بیامد سپهدار طوس
براه کلات اندر آورد کوس
همان زمان سپهدار طوس به راه کلات در آمد و صدای طبل جنگ برخاست
چو گودرز و چون گیو کنداوران
ز گردان ایران سپاهی گران
هوش مصنوعی: مانند گودرز و گیو، از میان مردان جنگی ایران سپاهی بزرگ و قدرتمند تشکیل میدهند.
سپهبد بسوی سپدکوه شد
وزانجا بنزدیکی انبوه شد
هوش مصنوعی: سپهبد به سمت کوه سپد رفت و از آنجا به نزدیکی انبوه مردم رسید.
چو آمد ببالین آن کشته زار
بران تخت با مادر افگنده خوار
هوش مصنوعی: وقتی آن کشته بر بستر آوردند، در حالی که مادرش در کنارش نشسته و غمگین و نگران است.
بیک دست بهرام پر آب چشم
نشسته ببالین او پر ز خشم
هوش مصنوعی: بهرام با چشمان پر از اشک در کنار بستر او نشسته و پر از خشم است.
بدست دگر زنگهٔ شاوران
برو انجمن گشته کنداوران
هوش مصنوعی: با دست دیگر، زنگ شاوران را بزن و برو به جمع کسانی که جمع شدهاند.
گوی چون درختی بران تخت عاج
بدیدار ماه و ببالای ساج
هوش مصنوعی: وقتی گوی مانند درختی بر روی تخت عاج واقع میشود، به دیدار ماه میرسد و در بالای ساج قرار میگیرد.
سیاوش بد خفته بر تخت زر
ابا جوشن و تیغ و گرز و کمر
هوش مصنوعی: سیاوش در خواب عمیقی بر تخت زرین نشسته است، بدون اینکه زره، شمشیر، گرز و کمری به همراه داشته باشد.
برو زار بگریست گودرز و گیو
بزرگان چو گرگین و بهرام نیو
هوش مصنوعی: گودرز و گیو، به همراه بزرگان دیگر، بسیار اندوهگین شدند و همانند گرگین و بهرام، به شدت گریه کردند.
رخ طوس شد پر ز خون جگر
ز درد فرود و ز درد پسر
هوش مصنوعی: صورت زیبای او مانند طوسی (رنگ عرش) پر از خون دل شد به خاطر درد ناشی از سقوط و به خاطر رنجی که پسرش میبرد.
که تندی پشیمانی آردت بار
تو در بوستان تخم تندی مکار
هوش مصنوعی: اگر با شتاب و بیفکری عمل کنی، ممکن است بعدها از کار خود پشیمان شوی. در حقیقت، بذرهای ناپسند را در دل دنیای شیرین میکاری و نتیجهاش به خودت برمیگردد.
چنین گفت گودرز با طوس و گیو
همان نامداران و گردان نیو
هوش مصنوعی: گودرز با طوس و گیو، دو قهرمان و پهلوان نامی، صحبت میکند و با هم درباره مسائل مهمی گفتوگو میکنند.
که تندی نه کار سپهبد بود
سپهبد که تندی کند بد بود
هوش مصنوعی: تندخویی و عصبانیت از خصائص سرداران و فرماندهان نیست، زیرا اینکه یک فرمانده تند برخورد کند، نشانی از نادرستی و نقص اوست.
جوانی بدین سان ز تخم کیان
بدین فر و این برز و یال و میان
هوش مصنوعی: جوانی به این شکل از نسل شاهان و با این زیبایی و ویژگیهای بارز بدن به وجود آمده است.
بدادی بتیزی و تندی بباد
زرسپ آن سپهدار نوذرنژاد
هوش مصنوعی: کسی با چالاکی و سرعت در طوفانی سهمگین، به نبرد با سپه سالاری از نسل نوذر میپردازد.
ز تیزی گرفتار شد ریونیز
نبود از بد بخت ما مانده چیز
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که ما در شرایط سخت و ناگواری قرار گرفتهایم و از آنجایی که اوضاع به شدت دشوار است، به نوعی از وضعیت فعلی خود رنج میبریم.
هنر بیخرد در دل مرد تند
چو تیغی که گردد ز زنگار کند
هوش مصنوعی: هنر نادان در قلب مردی شجاع مانند تیغی است که از زنگ زدگی فرسوده شده است.
چو چندین بگفتند آب از دو چشم
ببارید و آمد ز تندی بخشم
هوش مصنوعی: پس از آنکه صحبتها و گفت و گوهای زیادی رد و بدل شد، او به شدت تحت تأثیر قرار گرفت و اشک از چشمانش ریخت و به خاطر شدت احساساتش تصمیم به بخشش گرفت.
چنین پاسخ آورد کز بخت بد
بسی رنج وسختی بمردم رسد
هوش مصنوعی: او پاسخ داد که به خاطر بدی بخت، بارها دچار رنج و سختی شدهام.
بفرمود تا دخمهٔ شاهوار
بکردند بر تیغ آن کوهسار
هوش مصنوعی: شاه دستور داد تا غاری همچون قصر در بالای آن کوه بسازند.
نهادند زیراندرش تخت زر
بدیبای زربفت و زرین کمر
هوش مصنوعی: آنها تختی از طلا زیر او قرار دادند، و او لباسی از دیبا و کمری از طلا به تن داشت.
تن شاهوارش بیاراستند
گل و مشک و کافور و می خواستند
هوش مصنوعی: در اینجا به زیبایی و شکوه تن او اشاره شده است که با گل، مشک، کافور و شراب آراسته شده است. این تصویر نشاندهندهی تجمل و زینتهای خاصی است که برای شکوهمندی او آماده میشود.
سرش را بکافور کردند خشک
رخش را بعطر و گلاب و بمشک
هوش مصنوعی: سر او را با کافور شستند و بدن اسبش را با عطر، گلاب و مشک عطرآگین کردند.
نهادند بر تخت و گشتند باز
شد آن شیردل شاه گردنفراز
هوش مصنوعی: آن را بر تخت نشاندند و دوباره آن شیر دل و شاه با قامت کشیده بازگشت.
زراسپ سرافراز با ریونیز
نهادند در پهلوی شاه نیز
هوش مصنوعی: زراسپ سرافراز به همراه ریونیز در کنار شاه قرار گرفتند.
سپهبد بران ریش کافورگون
ببارید از دیدگان جوی خون
هوش مصنوعی: فرمانده جنگ با چهرهای پوشیده از موهای سفید، از چشمانش اشکهایی مانند جوی خون ریخت.
چنینست هرچند مانیم دیر
نه پیل سرافراز ماند نه شیر
هوش مصنوعی: هرچند که ما مدت زیادی باقی بمانیم، اما هیچیک از بزرگترین و قدرتمندترین موجودات مانند فیل و شیر نیز برای همیشه زنده نمیمانند.
دل سنگ و سندان بترسد ز مرگ
رهایی نیابد ازو بار و برگ
هوش مصنوعی: دلهای سخت و سنگین از مرگ میترسند و هرگز از بار باری که بر دوش دارند رهایی نخواهند یافت.