برگردان به زبان ساده
چنین گفت شاه جوان با تخوار
که آمد بنوی یکی نامدار
هوش مصنوعی: شاه جوان به تخوار گفت که بیا و نامی درخور و مشهور بنویس.
نگه کن ببین تا ورا نام چیست
بدین مرد جنگی که خواهد گریست
هوش مصنوعی: به او نگاه کن و ببین نام چه کسی است، این مرد جنگی که آماده است تا اشک بریزد.
بخسرو تخوار سراینده گفت
که این را ز ایران کسی نیست جفت
هوش مصنوعی: بخسرو، شعر خوبی را به سراینده گفت و اشاره کرد که در ایران کسی مثل او وجود ندارد.
که فرزند گیوست مردی دلیر
بهر رزم پیروز باشد چو شیر
هوش مصنوعی: فرزند گیو، مردی شجاع و جنگجوی پیروزی است که مانند شیر برای نبرد آماده است.
ندارد جز او گیو فرزند نیز
گرامیترستش ز گنج و ز چیز
هوش مصنوعی: جز او کسی به اندازه گیو فرزند ارزشمند نیست، حتی بیشتر از ثروت و دارایی.
تو اکنون سوی بارگی دار دست
دل شاه ایران نشاید شکست
هوش مصنوعی: تو اکنون به سمت بزرگی و مقام رفیع میروی و دستکم گرفتن دل شاه ایران نادرست است.
و دیگر که دارد همی آن زره
کجا گیو زد بر میان برگره
هوش مصنوعی: این جمله به معنای این است که کسی زرهای به تن دارد که گیو آن را در میانه نبرد بر سر او زده است.
برو تیر و ژوپین نیابد گذار
سزد گر پیاده کند کارزار
هوش مصنوعی: اگر تیر و سپر در دست نباشد، بهتر است که در میدان جنگ پیاده و بدون تجهیزات نبرد کنی.
تو با او بسنده نباشی بجنگ
نگه کن که الماس دارد بچنگ
هوش مصنوعی: اگر تو با آن فردی که به او اطمینان داری، قناعت نکنی، باید آماده جنگ و تلاش باشی؛ زیرا او ارزش و اهمیتی مانند الماس دارد و باید برای دستیابی به او تلاش کنی.
بزد تیر بر اسپ بیژن فرود
تو گفتی باسپ اندرون جان نبود
هوش مصنوعی: تیر را به اسب بیژن پرتاب کرد و گفتی که درون این اسب جان و روحی وجود ندارد.
بیفتاد و بیژن جدا گشت ازوی
سوی تیغ با تیغ بنهاد روی
هوش مصنوعی: بیژن و دشمن با هم روبرو شدند و از هم جدا شدند. بیژن به سمت تیغ دشمن رفت و با تیغ خودش روی او را هدف قرار داد.
یکی نعره زد کای سوار دلیر
بمان تا ببینی کنون رزم شیر
هوش مصنوعی: یک نفر فریاد زد: ای سوار شجاع، بمان و ببین که اکنون در میدان جنگ چه شجاعت و دلیری به نمایش گذاشته میشود.
ندانی که بیاسپ مردان جنگ
بیایند با تیغ هندی بچنگ
هوش مصنوعی: نمیدانی که زمانی که مردان جنگ بدون اسب بیایند، با تیغهایی از هند به نبرد خواهند پرداخت.
ببینی مرا گر بمانی بجای
به پیکار ازین پس نیایدت رای
هوش مصنوعی: اگر تو مرا ببینی و در اینجا بمانی، دیگر از این پس به جنگ فکری و مشاجره با من فکر نخواهی کرد.
چو بیژن همی برنگشت از فرود
فرود اندر آن کار تندی نمود
هوش مصنوعی: وقتی بیژن از پایین برنگشت، در آن موقعیت به شدت عمل کرد.
یکی تیر دیگر بیانداخت شیر
سپر بر سر آورد مرد دلیر
هوش مصنوعی: مرد شجاعی که سپر به دست دارد، تیر دیگری پرتاب کرد.
سپر بر درید و زره را نیافت
ازو روی بیژن بپستی نتافت
هوش مصنوعی: نزدیک در، سپر را پاره کرد و زرهای نیافت. بنابراین، نتوانست از چهره بیژن دور بماند.
ازان تند بالا چو بر سر کشید
بزد دست و تیغ از میان برکشید
هوش مصنوعی: وقتی او به سرعت بر روی بالای تپه رفت، دستش را به سوی بالا برد و تیغش را از میان بیرون آورد.
فرود گرانمایه زو بازگشت
همه بارهٔ دژ پرآواز گشت
هوش مصنوعی: قدرتمندانی که از آنجا پایین آمدند، بارها به دژ پر آوازه بازگشتهاند.
دوان بیژن آمد پس پشت اوی
یکی تیغ بد تیز در مشت اوی
هوش مصنوعی: بیژن با سرعت و شتاب به سوی او نزدیک شد و در دستش یک شمشیر تیز و برنده داشت.
به برگستوان بر زد و کرد چاک
گرانمایه اسپ اندر آمد بخاک
هوش مصنوعی: اسپ گرانبها از روی برگسار (درخت) پایین آمد و به خاک افتاد.
به دربند حصن اندر آمد فرود
دلیران در دژ ببستند زود
هوش مصنوعی: دلیران به دژ وارد شدند و دروازه را به سرعت بستند.
ز باره فراوان ببارید سنگ
بدانست کان نیست جای درنگ
هوش مصنوعی: از باران بسیار سنگین باران، سنگ دریافت که این مکان جای توقف نیست.
خروشید بیژن که ای نامدار
ز مردی پیاده دلیر و سوار
هوش مصنوعی: بیژن فریاد زد که ای مشهور، تو از میان مردان، هم دلیر پیاده و هم شجاع سوار هستی.
چنین بازگشتی و شرمت نبود
دریغ آن دل و نام جنگی فرود
هوش مصنوعی: عزیزم، اینگونه برنگشتن و شرمنده شدن برای تو مناسب نیست. افسوس به آن دل و نامی که بر او در جنگ نازل شده است.
بیامد بر طوس زان رزمگاه
چنین گفت کای پهلوان سپاه
هوش مصنوعی: از زمین جنگگاه، کسی به طوس آمد و گفت: ای پهلوان سپاه!
سزد گر برزم چنین یک دلیر
شود نامبردار یک دشت شیر
هوش مصنوعی: اگر روزی دلیری به میدان بیاید، شایسته است که نامش در تاریخ ثبت شود و مانند دشت شیر شگفتانگیز گردد.
اگر کوه خارا ز پیکان اوی
شود آب و دریا بود کان اوی
هوش مصنوعی: اگر سنگ سخت کوه به خاطر تیر او شکسته شود، پس آب و دریا نیز از آن سرچشمه میگیرد.
سپهبد نباید که دارد شگفت
ازین برتر اندازه نتوان گرفت
هوش مصنوعی: فرمانده نباید از چیزی شگفتزده شود، زیرا هیچ معیاری برای سنجش برتری آن وجود ندارد.
سپهبد بدارنده سوگند خورد
کزین دژ برآرم بخورشید گرد
هوش مصنوعی: سردار قسم خورد که از این قلعه به سوی خورشید بالا بروم.
بکین زرسپ گرامی سپاه
برآرم بسازم یکی رزمگاه
هوش مصنوعی: از طلا و زر گرانبها، سپاهی تشکیل میدهم و محل جنگی میسازم.
تن ترک بدخواه بیجان کنم
ز خونش دل سنگ مرجان کنم
هوش مصنوعی: من از بدن بیجان آن بدخواه، تن را جدا میکنم و با خون او، دل سنگیام را مانند مرجان نرم و لطیف میسازم.