برگردان به زبان ساده
ازان پس بیامد دوان مادرش
فراوان بمالید رخ بر برش
هوش مصنوعی: پس از آن، مادرش به سرعت نزد او آمد و با محبت زیادی صورتش را میمالید.
همی گفت کای نامور پادشا
جهاندار و نیکاختر و پارسا
هوش مصنوعی: او میگفت ای پادشاه معروف، که در سراسر جهان شناخته شدهای و درخشان و نیکسرشت و پاکدامن هستی.
به نزدیکی اندر تو دوری ز من
هم از دوده و لشکر و انجمن
هوش مصنوعی: در نزدیکی تو، فاصلهای که من با نفرات و جمعیت دارم، به چشم نمیآید.
روانم روان ترا بنده باد
دل هرک زین شاد شد کنده باد
هوش مصنوعی: روان من فدای تو باد. هر کس که به خاطر تو خوشحال شد، دلش آزاد و رها باد.
ازان پس بشد روشنک پر ز درد
چنین گفت کای شاه آزادمرد
هوش مصنوعی: پس از آن، روشنک که پر از درد بود، چنین گفت: ای پادشاه، مرد آزاده.
جهاندار دارای دارا کجاست
کزو داشت گیتی همی پشت راست
هوش مصنوعی: جاه و مقام و بزرگی از آن کسی است که بر کائنات حکم میراند، کجاست آن شخص که به خاطر او جهان به چنین حالت مستقیمی قرار دارد؟
همان خسرو و اشک و فریان و فور
همان نامور خسرو شهرزور
هوش مصنوعی: این بیت به شخصیتهای معروف تاریخ و افسانههای ایرانی اشاره دارد، مثل خسرو، اشک و فرهاد، که هر کدام در داستانهای حماسی و عاشقانه حضور دارند. این نامها نماد عظمت و افتخار در فرهنگ ایرانی هستند و نشاندهنده قدرت و شهرت آنها در سرزمینهایی مانند شهرزور است.
دگر شهریاران که روز نبرد
سرانشان ز باد اندر آمد به گرد
هوش مصنوعی: دیگر پادشاهان که در روز جنگ، سرانشان از شدت باد به زمین افتادند.
چو ابری بدی تند و بارش تگرگ
ترا گفتم ایمن شدستی ز مرگ
هوش مصنوعی: اگر تو همچون ابری تند و پرتابل باران ببارانی، گفتم که آیا از مرگ در امان هستی؟
ز بس رزم و پیکار و خون ریختن
چه تنها چه با لشکر آویختن
هوش مصنوعی: به خاطر جنگها و نبردهای بسیار و ریختن خون، چه به تنهایی و چه با سپاه، انسان به شدت دچار تنهایی و انزوا شده است.
زمانه ترا داد گفتم جواز
همی داری از مردم خویش راز
هوش مصنوعی: دنیا به تو اجازه میدهد که از مردم خود رازی را حفظ کنی.
چو کردی جهان از بزرگان تهی
بینداختی تاج شاهنشهی
هوش مصنوعی: وقتی که دنیا را از بزرگترها خالی کردی، تاج سلطنت را از سر پادشاهی برداشتی.
درختی که کشتی چو آمد به بار
دل خاک بینم ترا غمگسار
هوش مصنوعی: درختی که کاشتی وقتی میوه میدهد، دل خاک را میبینم که تو را دلداری میدهد.
چو تاج سپهر اندر آمد به زیر
بزرگان ز گفتار گشتند سیر
هوش مصنوعی: زمانی که بزرگان به زیر تاج آسمان رفتند، از سخنانشان به فراخنای درک و فهم رسیدند.
نهفتند صندوق او را به خاک
ندارد جهان از چنین ترس و باک
هوش مصنوعی: صندوق او را در زمین پنهان کردند، و جهان از چنین ترس و نگرانی بیبهره نیست.
ز باد اندر آرد برد سوی دم
نه دادست پیدا نه پیدا ستم
هوش مصنوعی: از باد، برف را به سمت دم میبرد؛ نه نشانهای پیدا است و نه ظلمی آشکار.
نیابی به چون و چرا نیز راه
نه کهتر برین دست یابد نه شاه
هوش مصنوعی: هیچ راهی برای پرسش و جستجو وجود ندارد؛ نه فرودستی به این مقام دست مییابد و نه فرمانروایی.
همه نیکوی باید و مردمی
جوانمردی و خوردن و خرمی
هوش مصنوعی: همه خوبیها باید در انسان وجود داشته باشد، از جمله جوانمردی، خوشخوری و شاد زیستی.
جز اینت نبینم همی بهرهای
اگر کهتر آیی وگر شهرهای
هوش مصنوعی: جز تو کسی را بهره و نصیبی نمیبینم، چه اگر کمارزش باشی و چه اگر معروف و شناختهشده.
اگر ماند ایدر ز تو نام زشت
بدانجا نیایی تو خرم بهشت
هوش مصنوعی: اگر نام بدی از تو باقی بماند، هرگز به آنجا نخواهی رسید و در بهشت خوشحال نخواهی بود.
چنین است رسم سرای کهن
سکندر شد و ماند ایدر سخن
هوش مصنوعی: اینطور است که در فرهنگ و تاریخ ما، داستانها و شخصیتهای بزرگ همیشه در یادها باقی میمانند. سکندر، با تمام قدرت و عظمتش، امروز نیز در گفتار و نثر ما زنده است و از او یاد میشود.
چو او سی و شش پادشا را بکشت
نگر تا چه دارد ز گیتی به مشت
هوش مصنوعی: وقتی او سی و شش پادشاه را از بین برد، به این فکر کن که چه چیزهایی از دنیا در دستش است.
برآورد پرمایه ده شارستان
شد آن شارستانها کنون خارستان
هوش مصنوعی: پیشرفت و شکوهی که شهرها زمانی داشتند، اکنون به مکانی پر از خار و علف هرز تبدیل شدهاند.
بجست آنچ هرگز نجستست کس
سخن ماند ازو اندر آفاق و بس
هوش مصنوعی: او به دنبال چیزی رفت که هیچکس هرگز نتوانست آن را پیدا کند، و سخن او در جهان باقی مانده است.
سخن به که ویران نگردد سخن
چو از برف و باران سرای کهن
هوش مصنوعی: سخن باید به گونهای باشد که پایدار بماند و خراب نشود، مانند برف و بارانی که بر خانههای قدیمی نمیریزد.
گذشتم ازین سد اسکندری
همه بهتری باد و نیکاختری
هوش مصنوعی: از این مانع بزرگ عبور کردم و هرچه بهتر و نیکوتر است را برمیگزینم.
اگر چند هم بگذرد روزگار
نوشته بماند ز ما یادگار
هوش مصنوعی: هرچند زمان بگذرد، اما نشانههایی از ما برجا خواهد ماند.
اگر صد بمانی و گر صدهزار
به خاک اندر آید سرانجام کار
هوش مصنوعی: هر چقدر هم که زنده بمانی و حتی اگر زبان هزاران نفر را داشته باشی، در نهایت روزی به خاک خواهی رفت و این پایان کار است.
دل شهریار جهان شاد باد
ز هر بد تن پاکش آزاد باد
هوش مصنوعی: دل پادشاه جهان شاد باد و از هر بدی دور باشد و جانش پاک و آزاد باشد.