برگردان به زبان ساده
بخندید قیدافه از کار اوی
ازان مردی و تند گفتار اوی
هوش مصنوعی: بخندید و به ظاهری که او از خود نشان میدهد، توجه کنید؛ او مردی است با کلامی تند و تندخو.
بدو گفت کای خسرو شیرفش
به مردی مگردان سر خویش کش
هوش مصنوعی: او به او گفت: ای شاه و بزرگ، با شجاعت و دلیری، سر خود را به راحتی به خطر نینداز.
نه از فر تو کشته شد فور هند
نه دارای داراب و گردان سند
هوش مصنوعی: نه کسی به خاطر زیبایی تو کشته شده، نه کسی به خاطر داراییهای داراب و گردان سند.
که برگشت روز بزرگان دهر
ز اختر ترا بیشتر بود بهر
هوش مصنوعی: برگشت و رونق روزهای بزرگ و مهم، به خاطر تو و تاثیر تو، بیشتر از تأثیر ستارهها بود.
به مردی تو گستاخ گشتی چنین
که مهتر شدی بر زمان و زمین
هوش مصنوعی: به خاطر جسارت و اعتماد به نفس تو، به مقام و موقعیتی دست یافتهای که بر دنیا و زمان تسلط یافتی.
همه نیکویها ز یزدان شناس
و زو دار تا زنده باشی سپاس
هوش مصنوعی: تمام خوبیها را از خدا بشناس و تا زمانی که زندهای، قدردان او باش.
تو گویی به دانش که گیتی مراست
نبینم همی گفت و گوی تو راست
هوش مصنوعی: انگار به علم و دانش این را میگوید که دنیا برای من است، اما من نمیتوانم حقیقت گفتار تو را ببینم.
کجا آورد دانش تو بها
چو آیی چنین در دم اژدها
هوش مصنوعی: کجا میتوان ارزش علم تو را شناخت وقتی که در وضعیت خطرناک و پیچیدهای قرار داری؟
بدوزی به روز جوانی کفن
فرستادهای سازی از خویشتن
هوش مصنوعی: در روزهای جوانی، خود را به گونهای آماده کردهای که گویی لباس کفن به تن کردهای.
مرا نیست آیین خون ریختن
نه بر خیره با مهتر آویختن
هوش مصنوعی: من هیچ افتخاری در ریختن خون ندارم، نه اینکه به خاطر جاهطلبی یا درگیری با بزرگترها، دست به چنین کاری بزنم.
چو شاهی به کاری توانا بود
ببخشاید از داد و دانا بود
هوش مصنوعی: وقتی که پادشاهی در کاری توانمند باشد، میتواند از انصاف و آگاهی خود بگذرد.
چنان دان که ریزندهٔ خون شاه
جز آتش نبیند به فرجام گاه
هوش مصنوعی: به گونهای درک کن که کسی که خون شاه را میریزد، در پایان کار فقط آتش را خواهد دید.
تو ایمن بباش و به شادی برو
چو رفتی یکی کار برساز نو
هوش مصنوعی: تو از نگرانی دور باش و با شادی زندگی کن، وقتی که رفتی، کاری تازه و خوب انجام بده.
کزین پس نیایی به پیغمبری
ترا خاک داند که اسکندری
که از این به بعد به عنوان پیام رسان نیایی همه می دانند که تو اسکندر هستی .
ندانم کسی را ز گردنکشان
که از چهر او من ندارم نشان
هوش مصنوعی: نمیدانم کسی را از زورمندان که چهرهاش را نمیشناسم.
نگاریده هم زین نشان بر حریر
نهاده به نزد یکی یادگیر
هوش مصنوعی: عکسی زیبا بر روی پارچه ابریشمی نقش بسته است و این یادگاری در کنار کسی قرار دارد که میتواند آن را به خاطر بسپارد.
برو راند هم حکم اخترشناس
کزو ایمنی باشد اندر هراس
هوش مصنوعی: برو و از کسی مشورت بگیر که مانند اخترشناس میتواند آیندهات را پیشبینی کند، چون او به تو امنیت را خواهد بخشید و ترس را از دلت بیرون میکند.
چو بخشنده شد خسرو رایزن
زمانه بگوید به مرد و به زن
هوش مصنوعی: زمانی که پادشاه بخشنده و سخاوتمند باشد، مردم درباره او و رفتارهایش با مردان و زنان صحبت خواهند کرد.
تو تا ایدری بیطقون خوانمت
برین هم نشان دور بنشانمت
هوش مصنوعی: من تو را به نامی که در بر دارم میخوانم و به خاطر آن دوری، نشانی از تو به خیال میزنم.
بدان تا نداند کسی راز تو
همان نشنود نام و آواز تو
هوش مصنوعی: بدان که اگر کسی راز تو را نداند، در واقع نام و شهرت تو را هم نخواهد شنید.
فرستمت بر نیکوی باز جای
تو باید که باشی خداوند رای
هوش مصنوعی: تو را به سرزمین نیکو فرستادم و حالا باید در آنجا صاحب اندیشه و تدبیر باشی.
به پیمان که هرگز به فرزند من
به شهر من و خویش و پیوند من
هوش مصنوعی: به قولی که هرگز به فرزند من، به دیار من و خویشاوندانم وفادار خواهی ماند.
نباشی بداندایش گر بدسگال
به کشور نخوانی مرا جز همال
هوش مصنوعی: اگر تو نباشی، کسی نخواهد بود که از نگهداری من دفاع کند و دشمنان بر من چیره خواهند شد و جز یاران خود، کسی به کمکم نخواهد آمد.
سکندر شنید این سخن شاد شد
ز تیمار وز کشتن آزاد شد
هوش مصنوعی: سکندر این صحبت را شنید و خوشحال شد، از نگرانیهایش رهایی یافت و احساس آزادی کرد.
به دادار دارنده سوگند خورد
بدین مسیحا و گرد نبرد
به خداوند بزرگ سوگند خورد. به حضرت عیسی مسیح و به تقدس گرد نبرد سوگند خورد
که با بوم و بارست و فرزند تو
بزرگان که باشند پیوند تو
هوش مصنوعی: کسی که با زادگاهش و نسلش ارتباط داشته باشد، میتواند با بزرگترها و بزرگانی که برایش اهمیت دارند، پیوند برقرار کند.
نسازم جز از خوبی و راستی
نه اندیشم از کژی و کاستی
هوش مصنوعی: من فقط از خوبی و راستگویی میسازم و به نقصها و نادرستیها فکر نمیکنم.
چو سوگند شد خورده قیدافه گفت
که این پند بر تو نشاید نهفت
هوش مصنوعی: وقتی که قسم خورده شد، قیدافه گفت که این نصیحت برای تو پنهان نگهداشتنی نیست.
چنان دان که طینوش فرزند من
کم اندیشد از دانش و پند من
هوش مصنوعی: بفهم که فرزند تو به اندازهای که باید، به دانش و نصیحتهای من توجه نمیکند.
یکی بادسارست داماد فور
نباید که داند ز نزدیک و دور
هوش مصنوعی: هیچ کس از خانواده بادسار نباید به دامادی نزدیکان و دوریها آشنا باشد.
که تو با سکندر ز یک پوستی
گر ایدونک با او به دل دوستی
هوش مصنوعی: اگر تو با اسکندر در یک شکل و ذات هستی، پس چرا نمیتوانی با او دوستی کنی؟
که او از پی فور کین آورد
به جنگ آسمان بر زمین آورد
هوش مصنوعی: او به خاطر انتقام به جنگی آمد که آسمان را بر زمین فرود آورد.
کنون شاد و ایمن به ایوان خرام
ز تیمار گیتی مبر هیچ نام
هوش مصنوعی: حال شاداب و بینگرانی به خانه خود برو و از نگرانیها و دغدغههای زندگی دور باش.