برگردان به زبان ساده
چو آگاهی آمد بشاه دلیر
که از بیشه پیروز برگشت شیر
هوش مصنوعی: وقتی خبر رسید که شیر دلیر از جنگل با پیروزی بازگشته است.
چو بیژن شد از بند و زندان رها
ز بند بداندیش نراژدها
هوش مصنوعی: وقتی بیژن از زندان و بند رها شد، متوجه شد که چقدر خطر بیندیشان بد وجود دارد.
سپاهی ز توران بهم برشکست
همه لشکر دشمنان کرد پست
هوش مصنوعی: یک گروه از جنگجویان ایرانی به شدت به دشمنان حمله کردند و تمامی لشکر آنها را نابود کردند.
بشادی به پیش جهانآفرین
بمالید روی و کله بر زمین
هوش مصنوعی: به شادی به سمت خالق جهان بروید و صورت و سر خود را بر زمین بگذارید.
چو گودرز و گیو آگهی یافتند
سوی شاه پیروز بشتافتند
هوش مصنوعی: گودرز و گیو وقتی متوجه شدند، به سمت شاه پیروز شتافتند.
برآمد خروش و بیامد سپاه
تبیرهزنان برگرفتند راه
هوش مصنوعی: صدای بلند و خروشی به گوش رسید و سپاه به راه افتادند، در حالی که زرهپوشان تبیره، راه را برگرفتند.
دمنده دمان گاودم بر درش
برآمد خروشیدن از لشکرش
هوش مصنوعی: باد صبحگاهی که به سمت دم گاو میوزید، صدایی از لشکر او بلند شد.
سیه کرده میدانش اسبان بسم
همه شهر آوای رویینهخم
هوش مصنوعی: در میدان جنگ، اسبها به شدت در حال نبرد هستند و صدای آنها در تمام شهر شنیده میشود.
بیک دست بربسته شیر و پلنگ
بزنجیر دیگر سواران جنگ
هوش مصنوعی: شیر و پلنگ به هم بسته شدهاند، و در حالی که یکی از آنها به زنجیر کشیده شده، سواران دیگر برای نبرد آمادهاند.
گرازان سواران دمان و دنان
بدندان زمین ژنده پیلان کنان
هوش مصنوعی: سواران سخت و شجاع، مانند گراز، در حال گذر از زمینهای ناهموار و دشوار هستند و با قدرت و استقامت جلو میروند.
بپیش سپاه اندرون بوق و کوس
درفش از پس پشت گودرز و طوس
هوش مصنوعی: در پیش سپاه، صدای بوق و طبل به گوش میرسد و در پس گودarz و طوس، پرچمها برافراشته شده است.
پذیره شدن پیش پهلو سپاه
بدین گونه فرمود بیدار شاه
هوش مصنوعی: پیش از نبرد و در برابر سپاه دشمن، شاه فرمان داد تا همه آماده و بیدار شوند.
برفتند لشکر گروها گروه
زمین شد ز گردان بکردار کوه
هوش مصنوعی: لشکرها به سرعت و به تعداد زیاد حرکت کردند و زمین از گرد و غبار ناشی از حرکت آنها مانند دودی که از کوهها برمیخیزد، پوشانده شد.
چو آمد پدیدار از انبوه نیو
پیاده شد از باره گودرز و گیو
هوش مصنوعی: وقتی او از میان جمعیت مشخص شد، از شلنگ گودرز و گیو پیاده شد.
ز اسب اندرآمد جهان پهلوان
بپرسیدش از رنجدیده گوان
هوش مصنوعی: جهانپهلوان از اسب پایین آمد و از گوانهای آسیبدیده پرس و جو کرد.
برو آفرین کرد گودرز و گیو
که ای نامبردار و سالار نیو
هوش مصنوعی: برو و آماده باش برای تقدیر و ستایش گودرز و گیو، که تو سرآمد و معروف هستی.
دلیر از تو گردد بهر جای شیر
سپهر از تو هرگز مگرداد سیر
هوش مصنوعی: شجاعت و دلیر بودن تو باعث میشود که در هر شرایطی به مانند شیری در آسمان بدرخشی و هرگز از مسیر درست خود خارج نشوی.
ترا جاودان باد یزدان پناه
بکام تو گرداد خورشید و ماه
هوش مصنوعی: برای تو آرزوی جاودانگی دارم و امیدوارم که خداوند همیشه نگهدار تو باشد و خورشید و ماه به خواستههایت پاسخ دهند.
همه بنده کردی تو این دوده را
زتو یافتم پور گمبوده را
هوش مصنوعی: تو همه موجودات را به بندگی خود درآوردهای و من از تو فرزند گمشدهام را پیدا کردهام.
ز درد و غمان رستگان تویم
بایران کمربستگان تویم
هوش مصنوعی: ما از آلام و رنجها آزاد شدهایم و به خاطر مشکلات و سختیهایی که داشتیم، به تو و به خاک تو وابستهایم.
بر اسبان نشستند یکسر مهان
گرازان بنزدیک شاه جهان
هوش مصنوعی: جمعی از بزرگان و مهمانان بر اسبهای خود سوار شدهاند و به نزدیکی پادشاه جهان رفتهاند.
چو نزدیک شهر جهاندار شاه
فرازآمد آن گرد لشکرپناه
هوش مصنوعی: زمانی که شاه جهانگرد به شهر نزدیک شد، گرد و غبار لشکری که در حال حرکت بود، به وضوح دیده میشد.
پذیره شدش نامدار جهان
نگهدار ایران و شاه مهان
هوش مصنوعی: او به عنوان پادشاه معروف و بزرگ، برای حفاظت از ایران و نگهداری نام نیک خود برگزیده شد.
چو رستم بفر جهاندار شاه
نگه کرد کآمد پذیره براه
هوش مصنوعی: وقتی رستم به شاه جهان نگاه کرد، متوجه شد که کسی به استقبالش میآید و در راه است.
پیاده شد و برد پیشش نماز
غمی گشته از رنج و راه دراز
هوش مصنوعی: او پیاده شد و جلو رفت تا برایش نماز بخواند، زیرا از رنج و راه طولانی غمگین شده بود.
جهاندار خسرو گرفتش ببر
که ای دست مردی و جان هنر
هوش مصنوعی: خسرو، پادشاه جهان، او را به دست گرفت و گفت: ای دست شجاعت و روح هنر.
تهمتن سبک دست بیژن گرفت
چنانکش ز شاه و پدر بپذرفت
هوش مصنوعی: بیژن، پسر تهمتن، در موقعیتی مهم و با قدرت بر اساس حمایتهای پدر و شاه قرار گرفت.
بیاورد و بسپرد و بر پای خاست
چنان پشت خمیده را کرد راست
هوش مصنوعی: او را به اینجا آورد و به دیگری سپرد و سپس برخواست و بدن خمیدهاش را راست کرد.
ازان پس اسیران توران هزار
بیاورد بسته بر شهریار
هوش مصنوعی: پس از آن، هزاران اسیر از سرزمین توران به سوی شهریار آورده خواهند شد.
برو آفرین کرد خسرو بمهر
که جاوید بادا بکامت سپهر
هوش مصنوعی: برو و از خسرو به خاطر مهر و محبت او سپاسگزاری کن، که امیدوارم همیشه در زندگیات آسمان خوشبختی و سعادت برقرار باشد.
خنک زال کش بگذرد روزگار
بماند بگیتی ترا یادگار
هوش مصنوعی: خنک و خوش حال است آن کسی که زال را راهی کند و روزگار بگذرد، و در این دنیا فقط یاد تو باقی بماند.
خجسته بر و بوم زابل که شیر
همی پروراند گوان و دلیر
هوش مصنوعی: زابل، سرزمینی خوشیمن و پربرکت است که در آن شیرانی قوی و دلیر پرورش مییابند.
خنک شهر ایران و فرخ گوان
که دارند چون تو یکی پهلوان
هوش مصنوعی: خنک است جای ایران و مردم خوشبختش که مانند تو، یک قهرمان دارند.
وزین هر سه برتر سر و بخت من
که چون تو پرستد همی تخت من
هوش مصنوعی: از میان تمام این سه، سرنوشت و بخت من از همه بالاتر است، زیرا کسی مثل تو به throne (قدرت و مقام) من توجه و پرستش میکند.
به خورشید ماند همی کار تو
بگیتی پراگنده کردار تو
هوش مصنوعی: کار تو در دنیا مانند خورشید است که در تمام آفاق پخش شده و نور افشانی میکند.
بگیو آنگهی گفت شاه جهان
که نیکست با کردگارت نهان
هوش مصنوعی: سپس شاه جهان گفت: چه کسی با پروردگارت خوب رفتار کرده است؟
که بر دست رستم جهانآفرین
بتو داد پیروز پور گزین
هوش مصنوعی: به دست رستم، جهانآفرین، پیروزی را به تو بخشید و تو را به عنوان فرزند برگزیده معرفی کرد.
گرفت آفرین گیو بر شهریار
که شادان بدی تا بود روزگار
هوش مصنوعی: گیو بر شهریار آفرین و درود میفرستد، زیرا او تا زمانی که روزگار خوب بود، خوشحال و شاد زندگی کرد.
سر رستمت جاودان سبز باد
دل زال فرخ بدو باد شاد
هوش مصنوعی: سر درختِ رستمان همیشه سبز باد و دل زالِ خوشبخت همواره شاد باشد.
بفرمود خسرو که بنهید خوان
بزرگان برترمنش را بخوان
هوش مصنوعی: خسرو دستور داد که برای بزرگترها سفرهای بیفکنند و آنها را به مهمانی دعوت کنند.
چو از خوان سالار برخاستند
نشستنگه می بیاراستند
هوش مصنوعی: زمانی که مهمانان از سفره سالار برخاستند، از نوشیدنی و میهمانی لذت بیشتری بردند.
فروزندهٔ مجلس و میگسار
نوازندهٔ چنگ با پیشکار
هوش مصنوعی: در مجلس، کسی وجود دارد که شور و نشاط را به ارمغان میآورد و با نواختن چنگ، میهمانی را سرشار از شادی میکند.
همه بر سران افسران گران
بزر اندرون پیکر از گوهران
هوش مصنوعی: همه بر سر افسران بزرگ و مهم ایستادهاند و در درون آنها نشانههایی از نیکویی و ارزشهای والای انسانی وجود دارد.
همه رخ چو دیبای رومی برنگ
خروشان ز چنگ و پریزاده چنگ
هوش مصنوعی: چهره همه مانند پارچهای زیبا و بینظیر است، که با رنگهای پر هیاهو و زندهای چون آواز چنگ و پریزادهای که در حال نواختن است، درخشان و دلربا به نظر میرسد.
طبقهای سیمین پر از مشک ناب
بپیش اندرون آبگیری گلاب
هوش مصنوعی: در ظرفهای نقرهای، عطر خوش مشک را درون آبگیری از گلبرگها مشاهده میکنیم.
همی تافت ازفر شاهنشهی
چو ماه دو هفته ز سرو سهی
هوش مصنوعی: او همچون ماهی که دو هفته از آسمان میتابد، از طراوت و زیبایی شاهانهای برخوردار است، مانند سرو بلند و راست قامت.
همه پهلوانان خسروپرست
برفتند زایوان سالار مست
هوش مصنوعی: تمام آزادمردان و دلاوران که به خدمت خسرو بودند، به دور رفتند و سالار زایوان در حال مستی قرار دارد.
بشبگیر چون رستم آمد بدر
گشادهدل و تنگ بسته کمر
هوش مصنوعی: در شب، مانند رستم، با دل فراخ و کمر بسته، وارد شد.
بدستوری بازگشتن بجای
همی زد هشیوار با شاه رای
هوش مصنوعی: با فرمانی که به من داده شد، به سوی جایی که باید برگردم، با دقت و زیرکی نزد شاه رفتم.
یکی دست جامه بفرمود شاه
گهر بافته با قبا و کلاه
هوش مصنوعی: شاه دستوری داد تا لباسهایی که از جواهرات بافته شده است، به همراه قبا و کلاه آماده شود.
یکی جام پر گوهر شاهوار
صد اسب و صد اشتر بزین و ببار
هوش مصنوعی: یک جام پر از جواهر مانند شاه، صد تا اسب و صد تا شتر را بخور و منقضی کن.
دو پنجه پریروی بسته کمر
دو پنجه پرستار با طوق زر
هوش مصنوعی: دو دست زیبای یک دختر خوشچهره، کمر خود را با دو دست نگهدارندهاش که گردنبند طلا دارند، محکم گرفته است.
همه پیش شاه جهان کدخدای
بیاورد و کردند یک سر بپای
هوش مصنوعی: همه به حضور شاه بزرگ، نمایندههای خود را فرستادند و همه آنها یکجا جمع شدند.
همه رستم زابلی را سپرد
زمین را ببوسید و برخاست گرد
هوش مصنوعی: همه به رستم زابلی اعتماد کردند و او به زمین احترام گذاشت و سپس از جا بلند شد.
بسربر نهاد آن کلاه کیان
ببست آن کیانی کمر برمیان
هوش مصنوعی: بر سر گذاشتن آن کلاه سلطنتی و بستن کمربند شاهانه نشان از قدرت و عظمت کسی دارد.
ابر شاه کرد آفرین و برفت
ره سیستان را بسیچید تفت
هوش مصنوعی: ابر مانند پادشاهی خلق و آفرینش را به وجود آورد و سپس از مسیر سیستان دور شد و آنجا را در آتش به غارت گرفت.
بزرگان که بودند با او بهم
برزم و ببزم و بشادی و غم
هوش مصنوعی: افراد برجسته که در کنار او بودند، در جشنها و مراسمهای شاد و غمگین با هم به گفتگو و همدلی میپرداختند.
براندازهشان یک بیک هدیه داد
از ایوان خسرو برفتند شاد
هوش مصنوعی: به اندازهای که شایسته بود، یک هدیه به آنها داد و از ایوان خسرو خارج شدند با دلهای شاد و خوشحال.
چو از کار کردن بپردخت شاه
برامش بنشست بر پیشگاه
شاه چون از کار کردن آسوده شدبرای شادی و آرامش بر تخت نشست.
بفرمود تا بیژن آمدش پیش
سخن گفت زان رنج و تیمار خویش
هوش مصنوعی: او دستور داد بیژن بیاید و او در مورد دردها و نگرانیهای خود صحبت کرد.
ازان تنگ زندان و رنج زوار
فراوان سخن گفت با شهریار
هوش مصنوعی: او از درد و رنج بیپایان در زندان و سختیهایی که متحمل شده است، با شاه صحبت کرد.
وزان گردش روزگاران بد
همه داستان پیش خسرو بزد
هوش مصنوعی: از آنجا که روزگار مدام در حال تغییر است، همه وقایع و داستانها را برای پادشاه بیان کرد.
بپیچید و بخشایش آورد سخت
ز درد و غم دخت گم بوده بخت
هوش مصنوعی: پیچیدگی و سختی در زندگی، از درد و غم چیزی را به دنبال دارد که به سختی میتوان آن را فراموش کرد؛ مانند دختری که در میان غم و ناامیدی، شانس خود را گم کرده است.
بفرمود صد جامه دیبای روم
همه پیکرش گوهر و زر و بوم
هوش مصنوعی: او دستور داد صد لباس فاخر از دیبای روم تهیه کنند و همهی اندامش را با جواهر و زر زینت دهند.
یکی تاج و ده بدره دینار نیز
پرستنده و فرش و هرگونه چیز
هوش مصنوعی: کسی که هم تاج و هم ده هزار دینار و همچنین فرش و هر نوع چیز دیگری را دارد، میتواند پرستش کند.
به بیژن بفرمود کاین خواسته
ببر سوی ترک روانکاسته
هوش مصنوعی: به بیژن گفت که این درخواست را به سوی ترک، که دارای حس خوبی است، ببر.
برنجش مفرسا و سردش مگوی
نگر تا چه آوردی او را بروی
هوش مصنوعی: از او ناراحت نشو و دربارهی سردی و بیاحساسیاش صحبت نکن، ببین چگونه او را به این حال درآوردی.
تو با او جهان را بشادی گذار
نگه کن بدین گردش روزگار
هوش مصنوعی: تو با او به خوشی زندگی کن و از تغییرات روزگار غافل نشو.
یکی را برآرد بچرخ بلند
ز تیمار و دردش کند بیگزند
هوش مصنوعی: یکی را از نگرانی و دردهایش نجات میدهد و به آرامش میرساند، بدون اینکه به او آسیبی برسد.
وزانجاش گردان برد سوی خاک
همه جای بیمست و تیمار و باک
هوش مصنوعی: از آنجا، گردان به سمت خاک میرسند و در هر جا، ترس و نگرانی و درد وجود دارد.
هم آن را که پرورده باشد بناز
بیفگند خیره بچاه نیاز
هوش مصنوعی: اگر کسی را که خود به ناز و نعمت بزرگ کردهای، به خاطر نیاز و خواهش خود به درون چاه بیفکند، این کار خیرهکننده و ناپسند است.
یکی را ز چاه آورد سوی گاه
نهد بر سرش بر ز گوهر کلاه
هوش مصنوعی: یکی را از چاه بیرون میآورند و به جایگاهش میبرند و بر سرش کلاهی از جواهر قرار میدهند.
جهان را ز کردار بد شرم نیست
کسی را برش آب و آزرم نیست
هوش مصنوعی: در دنیا هیچکس از کارهای زشت خود شرمسار نیست و هیچکس در برابر آبرو و شرافت احساس نگرانی نمیکند.
همیشه بهر نیک و بد دسترس
ولیکن نجوید خود آزرم کس
هوش مصنوعی: در هر حال، ما در دسترس همه چیزهای خوب و بد قرار داریم، اما هیچکس برای خودش از دیگران شرم نمیکند.
چنینست کار سرای سپنج
گهی ناز و نوش و گهی درد و رنج
هوش مصنوعی: زندگی مانند یک خانه پر از ناپایداری است؛ گاهی شیرین و خوشایند است و گاهی پر از درد و مشکلات.
ز بهر درم تا نباشی بدرد
بیآزار بهتر دل رادمرد
هوش مصنوعی: برای به دست آوردن پول، بهتر است که دردی نداشته باشی؛ چرا که فرد نیکوکار با دل پاک، از همه ناراحتیها آزادتر زندگی میکند.
بدین کار بیژن سخن ساختم
بپیران و گودرز پرداختم
هوش مصنوعی: با این کار من درباره بیژن صحبت کردهام و مسائل پیران و گودرز را بررسی کردهام.