برگردان به زبان ساده
چنین گفت بهرام کای مهتران
جهاندیده و سالخورده سران
هوش مصنوعی: بهرام به بزرگان و با تجربههای جهان گفت:
پدر بر پدر پادشاهی مراست
چرا بخشش اکنون برای شماست
هوش مصنوعی: پدرم بر پدر پادشاهی است، پس چرا الان این بخشش برای شماست؟
به آواز گفتند ایرانیان
که ما را شکیبا مکن بر زیان
هوش مصنوعی: ایرانیان با صدای بلند اعلام کردند که ما را در برابر ضرر و زیان شکیبا و صبور نکنید.
نخواهیم یکسر به شاهی ترا
بر و بوم ما را سپاهی ترا
هوش مصنوعی: ما به طور کامل نمیخواهیم که تو برای ما پادشاهی کنی و بر سرزمین ما فرمانروایی داشته باشی.
کزین تخمه پرداغ و دودیم و درد
شب و روز با پیچش و باد سرد
هوش مصنوعی: از این تخم که پر از درد و رنج است، ما در شب و روز با پیچ و تاب و باد سرد دست و پنجه نرم میکنیم.
چنین گفت بهرام کاری رواست
هوا بر دل هرکسی پادشاست
بهرام چنین گفت که این کار روا و جایز است هوس بر دل هر کسی پادشاه است . ( برای آگاهی بیشتر به بخش ۶ مراجعه شود )
مرا گر نخواهید بیرای من
چرا کس نشانید بر جای من
هوش مصنوعی: اگر مرا نخواهید و به من توجهی نکنید، چرا کسی را به جای من قرار میدهید؟
چنین گفت موبد که از راه داد
نه خسرو گریزد نه کهتر نژاد
هوش مصنوعی: موبد بیان کرد که در مسیر عدالت، نه هیچ پادشاهی میتواند فرار کند و نه هیچ فرد پستتری.
تو از ما یکی باش و شاهی گزین
که خوانند هرکس برو آفرین
هوش مصنوعی: تو هم مانند ما باش و برتری را انتخاب کن، که هر کسی به خاطر تو ستایش خواهد کرد.
سه روز اندران کار شد روزگار
که جویند ز ایران یکی شهریار
هوش مصنوعی: سه روز در این ماجرا گذشت و زمان سپری شد، در حالی که مردم به دنبال یک فرمانروای شایسته از ایران بودند.
نوشتند پس نام صد نامور
فروزندهٔ تاج و تخت و کمر
هوش مصنوعی: در اینجا صحبت از نوشتن نام افراد برجسته و نامآور است که در جهت روشنایی و عظمت پادشاهی و اقتدار نقش دارند.
ازان صد یکی نام بهرام بود
که در پادشاهی دلارام بود
هوش مصنوعی: از بین آن صد نفر، یکی به نام بهرام وجود داشت که در حکومتش، آرامش و شادی برقرار بود.
ازین صد به پنجاه بازآمدند
پر از چاره و پرنیاز آمدند
هوش مصنوعی: از صد نفر، پنجاه نفر برگشتند، پر از راهحلها و نیازها.
ز پنجاه بهرام بود از نخست
اگر جست پای پدر گر نجست
هوش مصنوعی: اگر از آغاز زندگی، نسبت به هوی و هوس پدر پایبند نمیشد و به دنبال خواستههای خود میرفت، از سن پنجاه سالگی مثل بهرام برمیخاست و به موفقیتهای بزرگی دست مییافت.
ز پنجاه بازآوریدند سی
ز ایرانی و رومی و پارسی
هوش مصنوعی: از پنجاه نفر، سی نفر را که از ایرانی، رومی و پارسی بودهاند، بازگرداندند.
ز سی نیز بهرام بد پیش رو
که هم تاجور بود و هم شیر نو
هوش مصنوعی: بهرام، که در میان مارها و خطرها قرار دارد، هم مقتدر و هم شجاع است.
ز سی کرد داننده موبد چهار
وزین چار بهرام بد شهریار
هوش مصنوعی: از سی، دانای موبدی میگوید که چهار نفر از بهرام، پادشاهی بزرگ و قدرتمند، سخن گفتهاند.
چو تنگ اندرآمد ز شاهی سخن
ز ایرانیان هرک او بد کهن
هوش مصنوعی: زمانی که سخن از شاهی و سلطنت به تنگنا برسد، هر فرد ایرانی که از گذشته آگاه باشد، باید به حقایق و اصول کهن توجه کند.
نخواهیم گفتند بهرام را
دلیر و سبکسار و خودکام را
هوش مصنوعی: نخواهیم گفت که بهرام، دلیر و بیپروا و خودکامه است.
خروشی برآمد میان سران
دل هرکسی تیز گشت اندران
هوش مصنوعی: هیاهویی آغاز شد که دلهای همه را تیز و خشمگین کرد.
چنین گفت منذر به ایرانیان
که خواهم که دانم به سود و زیان
هوش مصنوعی: منذر به ایرانیان گفت که میخواهم بدانم چه چیزی به نفع شماست و چه چیزی به ضررتان.
کزین سال ناخورده شاه جوان
چرایید پر درد و تیرهروان
هوش مصنوعی: از وقتی که شاه جوان، بیتوجه به قاعدهها و قوانین حاکم بر زندگی، بیدلی و درد در دل دارد و با اندوه و تیرگی در روانش دست و پنجه نرم میکند، دچار مشکل شده است.
بزرگان به پاسخ بیاراستند
بسی خسته دل پارسی خواستند
هوش مصنوعی: بزرگان با دقت و زیبایی به سوالات پاسخ دادند و ایرانیان دلشکسته و خسته، خواستار این پاسخها بودند.
ز ایران کرا خسته بد یزدگرد
یکایک بران دشت کردند گرد
هوش مصنوعی: از ایران کسی خسته و ناامید نشد، بلکه همه به میدان رفتند و دراز دشتها را پر کردند.
بریده یکی را دو دست و دو پای
یکی مانده بر جای و جانش به جای
هوش مصنوعی: یکی از آدمها دستها و پاهایش قطع شده، اما هنوز یکی از پاهایش سالم مانده و جانش به حال خود باقی است.
یکی را دو دست و دو گوش و زبان
بریده شده چون تن بیروان
هوش مصنوعی: شخصی که دارای دو دست و دو گوش و زبان است، اما به مانند جسمی بیروح میباشد.
یکی را ز تن دور کرده دو کفت
ازان مردمان ماند منذر شگفت
هوش مصنوعی: یکی از مردم را از بدنش جدا کردهاند، و دو نفر از آن کسانی که کنار او بودند، به شگفتی ماندهاند.
یکی را به مسمار کنده دو چشم
چو منذر بدید آن برآورد خشم
هوش مصنوعی: یک نفر که به همراه مسماری در دست دارد، هنگامی که دو چشم را به شکل هشدار دهنده میبیند، خشمگین میشود و واکنش نشان میدهد.
غمی گشت زان کار بهرام سخت
به خاک پدر گفت کای شوربخت
هوش مصنوعی: به خاطر آنچه که بهرام انجام داد، دلش به شدت غمگین شد و به پدرش گفت: ای بدبخت!
اگر چشم شادیت بر دوختی
روان را به آتش چرا سوختی
هوش مصنوعی: اگر چشمانت را به شادی میبستی، پس چرا دلت را به درد کشیدی و آتش زدی؟
جهانجوی منذر به بهرام گفت
که این بد بریشان نباید نهفت
هوش مصنوعی: منذر، که فردی جستجوگر و ماجراجو است، به بهرام میگوید که نباید این خبر بد را از دیگران پنهان کرد.
سخنها شنیدی تو پاسخگزار
که تندی نه خوب آید از شهریار
هوش مصنوعی: به یاد داشته باش که تو به سوالات پاسخ میدهی و تندی و تیزخویی در گفتار از پادشاه مناسب نیست.