برگردان به زبان ساده
برفت و بیامد به ایوان خویش
همه شب همی ساخت درمان خویش
هوش مصنوعی: او به ایوان خود رفت و آمد کرد و تمام شب را به دنبال راهی برای بهبود حال خود بود.
پراندیشه آن شب به ایوان بخفت
بخندید و آن راز با کس نگفت
هوش مصنوعی: در آن شب، کسی که پر از فکر و اندیشه بود، در ایوان خوابش برد و با وجود لبخندی که داشت، هیچ کس را از رازهایش مطلع نکرد.
به شبگیر چون تاج بر سر نهاد
سپه را سراسر همه بار داد
هوش مصنوعی: در شب، مانند تاجی بر سر، سپاه را کاملاً مسلح کرد و آماده جنگ ساخت.
بفرمود تا لنبک آبکش
بشد پیش او دست کرده به کش
هوش مصنوعی: او دستور داد تا آن آبکش را بیاورند و در حضور او دست کرده و آن را مصرف کند.
ببردند ز ایوان به راهام را
جهود بداندیش و بدکام را
هوش مصنوعی: به دلیلی نامناسب، مرا از پیشگاه خود دور کردند؛ به طور کلی، کسی که بداندیش و بدطینت است، برای من دردسر ساز شد.
چو در بارگه رفت بنشاندند
یکی پاکدل مرد را خواندند
هوش مصنوعی: وقتی که به دربار وارد شد، یکی از مردان نیکوکار و پاکدل را نشاندند و از او دعوت کردند.
بدو گفت رو بارگیها ببر
نگر تا نباشی به جز دادگر
هوش مصنوعی: به او گفت: بیا، به سوی کارهای خود حرکت کن و نگاه کن که جز حقگویی و عدالت، چیزی دیگری وجود ندارد.
به خان به راهام شو بر گذار
نگر تا چه بینی نهاده بیار
هوش مصنوعی: به خانه من بیا و نگاهی به راهها بینداز، ببین چه چیزهایی در آنجا وجود دارد.
بشد پاکدل تا به خان جهود
همه خانه دیبا و دینار بود
هوش مصنوعی: پاکدل شد و به خانهی یهودی رفت، آنجا تمام خانه پر از پارچههای گرانقیمت و سکههای طلا بود.
ز پوشیدنی هم ز گستردنی
ز افگندنی و پراگندنی
هوش مصنوعی: از لباس و هر چیزی که میپوشیم، تا آنچه که به نمایش میگذاریم و پخش میکنیم، نشاندهندهی حالت و احساس ماست.
یکی کاروانخانه بود و سرای
کزان خانه بیرون نبودیش جای
هوش مصنوعی: یک کاروانسرا و مهمانخانهای بود که هیچکس نمیتوانست از آن بیرون برود.
ز در و ز یاقوت و هر گوهری
ز هر بدرهای بر سرش افسری
هوش مصنوعی: از در و یاقوت و هر جواهر، بر روی هر تاجی، زیبایی و ارزش خاصی وجود دارد.
که دانند موبد مر آن را شمار
ندانست کردن بس روزگار
هوش مصنوعی: موبد میداند که کار شمارش زمان را نمیتوان به راحتی انجام داد و این کار به روزگار طولانی نیاز دارد.
فرستاد موبد بدانجا سوار
شتر خواست از دشت جهرم هزار
هوش مصنوعی: موبد شخصی را به سمت جهرم فرستاد تا از دشت آنجا هزار شتر بیاورد.
همه بار کردند و دیگر نماند
همی شاددل کاروان را براند
هوش مصنوعی: همه بارها را برداشتند و دیگر خوشحال و شادمان، کاروان را به راه نینداختند.
چو بانگ درای آمد از بارگاه
بشد مرد بینا بگفت آن به شاه
هوش مصنوعی: زمانی که صدا و ندا از دربار به گوش رسید، مرد دانا به سرعت رفت و آن را به شاه منتقل کرد.
که گوهر فزون زین به گنج تو نیست
همان مانده خروار باشد دویست
هوش مصنوعی: در گنج تو چیزی با ارزشتر از این گوهر نیست و آنچه مانده، تنها مقدار کمی است که به اندازه دویست خروار میشود.
بماند اندران شاه ایران شگفت
ز راز دل اندیشهها برگرفت
هوش مصنوعی: در دل شاه ایران، شگفتیای نسبت به رازهایی وجود دارد که در فکر و اندیشه او میچرخد.
که چندین بورزید مرد جهود
چو روزی نبودش ز ورزش چه سود
هوش مصنوعی: اگر مرد یهودی به مدت زیاد تمرین کند و روزی نداشته باشد، چه فایدهای دارد که این تمرینها را انجام دهد؟
ازان صد شتروار زر و درم
ز گستردنیها و از بیش و کم
هوش مصنوعی: از آن تعداد زیاد شتر و طلا و نقره که بر اثر گستردن و گسترش به وجود آمدهاند و از زیاد و کم آنها.
جهاندار شاه آبکش را سپرد
بشد لنبک از راه گنجی ببرد
هوش مصنوعی: پادشاه دنیا، حکم را به آبکش سپرد و از راهی که گنجی داشت، رفت.
ازان پس براهام را خواند و گفت
که ای در کمی گشته با خاک جفت
هوش مصنوعی: سپس او به راهبان اشاره کرد و گفت: ای کسی که در دنیا به شدت تحت تأثیر خاک و مادیات قرار گرفتهای.
چه گویی که پیغمبرت چند زیست
چه بایست چندی به زشتی گریست
هوش مصنوعی: چه بگویید درباره زندگی پیامبرت و اینکه چه مدت میتوان به خاطر زشتیها گریه کرد؟
سوار آمد و گفت با من سخن
ازان داستانهای گشته کهن
هوش مصنوعی: سوار به دنبال ماجراهای قدیمی آمد و گفت که با من صحبت کن.
که هرکس که دارد فزونی خورد
کسی کو ندارد همی پژمرد
هوش مصنوعی: هر کسی که از برکت و فراوانی برخوردار است، باید بداند که فردی که از نعمتها بیبهره است، در غم و اندوه به سر میبرد.
کنون دست یازان ز خوردن بکش
ببین زین سپس خوردن آبکش
هوش مصنوعی: اکنون دیگر از خوردن دست بکش و نگاه کن که بعد از این، خوردن چه عواقبی دارد.
ز سرگین و زربفت و دستار و خشت
بسی گفت با سفله مرد کنشت
هوش مصنوعی: از مواد ناچیز مثل دفتی و پارچه و دستمال و آجر، بسیار گفت و گویی با مردی که در مقام پایینتری قرار دارد، به عمل آورد.
درم داد ناپاک دل را چهار
بدو گفت کاین را تو سرمایهدار
هوش مصنوعی: درم را به دل ناپاک دادم و در جواب گفت: «این ثروت را تو از آن خود کن.»
سزا نیست زین بیشتر مر ترا
درم مرد درویش را سر ترا
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که سزاوار نیست که تو به خاطر بیشترین ارزش و مقام، از سر و جایگاه خود برتر شوی، چرا که زحمت و تلاش یک درویش و مرد واقعی را نمیتوان نادیده گرفت.
به ارزانیان داد چیزی که بود
خروشان همی رفت مرد جهود
هوش مصنوعی: مرد یهودی چیزی را به دیگران داد که بسیار باهوش و پرجنبوجوش بود.