برگردان به زبان ساده
چو بشنید شنگل به بهرام گفت
که رای تو با مردمی نیست جفت
هوش مصنوعی: شنگل، هنگامی که حرفهای بهرام را شنید، به او گفت که نظر و فکر تو با انسانیت و اخلاق همراستا نیست.
زمانی فرودآی و بگشای بند
چه گویی سخنهای ناسودمند
هوش مصنوعی: زمانی به آرامی پایین بیا و بندهای خود را باز کن، زیرا چه بسیارند کلمات بیفایده که میگویی.
یکی خرم ایوان بپرداختند
همه هرچ بایست برساختند
هوش مصنوعی: در اینجا به یک مکان زیبا و خوش روحیه اشاره شده است که همه تلاش کردهاند تا همه چیزهایی را که نیاز است برای آن بسازند و آماده کنند.
بیاسود بهرام تا نیمروز
چو بر اوج شد تاج گیتی فروز
هوش مصنوعی: بهرام تا ظهر استراحت کرد و وقتی به اوج و مقام بلندی رسید، تاجی که نماد جهان و قدرت است بر سر گذاشت.
چو در پیش شنگل نهادند خوان
یکی را بفرمود کو را بخوان
هوش مصنوعی: هنگامی که یک سفره در حضور شنگل آماده کردند، او دستور داد که کسی را به ضیافت دعوت کنند.
کز ایران فرستادهٔ خسروپرست
سخنگوی و هم کامگار نوست
هوش مصنوعی: از ایران فرستادهای که عاشق خسرو است، به عنوان سخنگو و نیز به خوشاقبالی معروف میشود.
کسی را که با اوست هم زیننشان
بیاور به خوان رسولان نشان
هوش مصنوعی: کسی را که در کنار توست، به جمع کسانی که نشان رسولان دارند، بیاور.
بشد تیز بهرام و بر خوان نشست
بنان دست بگشاد و لب را ببست
هوش مصنوعی: بهرام سریع و چابک شد و بر سفره نشست. سپس دستش را باز کرد و لبش را بست و چیزی نگفت.
چو نان خورده شد مجلس آراستند
نوازندهٔ رود و می خواستند
هوش مصنوعی: پس از صرف غذا، مجلس را آراستند و موسیقیدانان شروع به نواختن کردند و همه منتظر نوشیدن شراب بودند.
همی بوی مشک آمد از خوردنی
همان زیر زربفت گستردنی
هوش مصنوعی: بوی خوش مشک از خوراکی که زیر پارچهی نازک گسترده شده است، به مشام میرسد.
بزرگان چو از باده خرم شدند
ز تیمار نابوده بیغم شدند
هوش مصنوعی: وقتی بزرگترها از نوشیدنی لذت میبرند و شاد میشوند، نگرانیها و غمهایشان را کنار میگذارند و بیغم میشوند.
دو تن را بفرمود زورآزمای
به کشتی که دارند با دیو پای
هوش مصنوعی: دو نفر را به مبارزه فراخواند تا با دیوی که به پای آنان است، کشتی بگیرند.
برفتند شایسته مردان کار
ببستندشان بر میانها ازار
هوش مصنوعی: مردان شایسته رفتند و کارها را به پایان رساندند، لباسهایی برای پوشاندن خود بر تن کردند.
همی کرد زور ان برین این بران
گرازان و پیچان دو مرد گران
هوش مصنوعی: او به شدت تلاش میکرد تا بر این و آن تسلط یابد، همچون دو مرد نیرومند که در حال چرخش و رقابت هستند.
چو برداشت بهرام جام بلور
به مغزش نبید اندرافگند شور
هوش مصنوعی: وقتی بهرام جام بلور را برداشت، از نوشیدنی در آن به مغزش شوری پراکنده شد.
بشنگل چنین گفت کای شهریار
بفرمای تا من ببندم ازار
هوش مصنوعی: بشنگل به پادشاه گفت که دستور بده تا من عبا و دورجامهام را ببندم.
چو با زورمندان به کشتی شوم
نه اندر خرابی و مستی شوم
هوش مصنوعی: وقتی که با قدرتمندان همنشین میشوم، نه به تباهی میروم و نه در مستی غرق میشوم.
بخندید شنگل بدو گفت خیز
چو زیر آوری خون ایشان بریز
هوش مصنوعی: شنگل با خوشحالی گفت: بیدار شو و آماده باش، تا وقتی که خون اینها را روی زمین بریزی.
چو بشنید بهرام بر پای خاست
به مردی خم آورد بالای راست
هوش مصنوعی: وقتی بهرام شنید، به پا خاست و با شجاعت، سرش را به سمت راست خم کرد.
کسی را که بگرفت زیشان میان
چو شیری که یازد به گور ژیان
هوش مصنوعی: کسی که از آنها جدا شده و به تنهایی ایستاده است، مانند شیری است که از گروهش دور شده و به تنهایی در کنار گور میایستد.
همی بر زمین زد چنان کاستخوانش
شکست و بپالود رنگ رخانش
هوش مصنوعی: او به زمین افتاد و به قدری شدت ضربه زیاد بود که استخوانش شکست و رنگ صورتش تغییر کرد.
بدو مانده بد شنگل اندر شگفت
ازان برز بالا و آن زور و کفت
هوش مصنوعی: او به شدت حیران و شگفتزده است از اینکه در حالی که در حالتی بد و نامناسب قرار دارد، هنوز هم با آن قدرت و توانایی بالا در برابر مشکلات مواجه است.
به هندی همی نام یزدان بخواند
ورا از چهل مرد برتر نشاند
هوش مصنوعی: او به زبان هندی نام خدا را میبرد و نشان میدهد که از چهل مرد برتر است.
چو گشتند مست از می خوشگوار
برفتند ز ایوان گوهرنگار
هوش مصنوعی: در حالی که مست از شراب لذتبخش شده بودند، از ایوان زیبای آن معشوقه سمین رفتند.
چو گردون بپوشید چینی حریر
ز خوردن برآسود برنا و پیر
هوش مصنوعی: زمانی که آسمان به رنگهایی زیبا و مانند حریر چینی درآید، همه انسانها، هم جوانان و هم پیران، از خوشحالی و شادمانی به آرامش میرسند.
چو زرین شد آن چادر مشکبوی
فروزنده بر چرخ بنمود روی
هوش مصنوعی: زمانی که چادر زیبای مشکبوی درخشان مانند طلا شد، بر آسمان نمایان شد.
شه هندوان باره را برنشست
به میدان خرامید چوگان به دست
هوش مصنوعی: شاه هندوان با دست چوبی بازی چوگان به میدان آمد و به آرامی حرکت کرد.
ببردند با شاه تیر و کمان
همی تاخت بر آرزو یک زمان
هوش مصنوعی: با شاه، تیر و کمان را بردند و به آرزوها حمله کردند، برای مدتی میتاختند.
به بهرام فرمود تا بر نشست
کمان کیانی گرفته به دست
هوش مصنوعی: به بهرام گفتند که بر اسب بنشیند و کمان کیانی را در دست بگیرد.
به شنگل چنین گفت کای شهریار
چنان دان که هستند با من سوار
هوش مصنوعی: به شنگل گفت: ای فرمانروا، بدانی که در کنار من افرادی هستند که سوار بر اسباند.
همی تیر و چوگان کنند آرزوی
چو فرمان دهد شاه آزادهخوی
هوش مصنوعی: آنها با تیر و چوگان بازی میکنند و زمانی که شاه آزاده فرمان دهد، آرزوهایی را دنبال میکنند.
چنین گفت شنگل که تیر و کمان
ستون سواران بود بیگمان
هوش مصنوعی: شنگل گفت که تیر و کمان نشانهی قدرت سواران است و به راحتی قابل انکار نیست.
تو با شاخ و یالی بیفراز دست
به زه کن کمان را و بگشای شست
هوش مصنوعی: تو با زیبایی و قدرت خود، کمان را به دست بگیر و آن را به سمت هدف بکش و آماده نشانهگیری باش.
کمان را به زه کرد بهرام گرد
عنان را به اسپ تگاور سپرد
هوش مصنوعی: بهرام کمانش را کشید و کنترل هدایت اسپ قویاش را به دست گرفت.
یکی تیر بگرفت و بگشاد شست
نشانه به یک چوبه بر هم شکست
هوش مصنوعی: یک نفر تیر را برداشته و شست خود را بر روی نشانه گذاشت، سپس تیر را با یک چوب به دو نیم شکست.
گرفتند یکسر برو آفرین
سواران میدان و مردان کین
هوش مصنوعی: سواران دلیری که در میدان جنگ حضور دارند و آماده جنگ هستند، به یکباره فرمانی را اجرا کردند و به میدان وارد شدند.