برگردان به زبان ساده
چو آگاه شد زان سخن هفتواد
دلش گشت پردرد و سر پر ز باد
هوش مصنوعی: وقتی هفتواد از آن حرف مطلع شد، دلش پر از درد شد و احساس خستگی و فشار زیادی کرد.
بیامد که دژ را کند خواستار
بران باره بر شد دمان شهریار
هوش مصنوعی: او آمد تا دژ را بگشاید و بر آن مشتاقانه تلاش کرد، در همان لحظه شاه به نتیجه رسید.
بکوشید چندی نیامدش سود
که بر بارهٔ دژ پی شیر بود
هوش مصنوعی: مدتی تلاش کرد، اما فایدهای نداشت، زیرا بر روی دیوار دژ، تنها یک نشانه از شیر بود.
وزان روی لشکر بیامد چو کوه
بماندند با داغ و درد آن گروه
هوش مصنوعی: و از آن طرف، هنگامی که لشکر به میدان آمد، همچون کوه استوار و مقاوم ایستادند، و گروهی با غم و درد فراوان باقی ماندند.
چنین گفت زان باره شاه اردشیر
که نزدیک جنگ آی ای شهرگیر
هوش مصنوعی: شاه اردشیر در مورد جنگ، به مردم شهر اعلام میکند که به زودی نزدیکی درگیری قرار دارند.
اگر گم شود از میان هفتواد
نماند به چنگ تو جز رنج و باد
هوش مصنوعی: اگر از دست بدهی، در میان هفتاد دردسر دیگری برای تو باقی نخواهد ماند جز رنج و اشک.
که من کرم را دادم ارزیز گرم
شد آن دولت و رفتن تیز نرم
هوش مصنوعی: من با ناز و کرم خودم خوشحالی و خوشبختی را به ارمغان آوردم، و آن خوشبختی به سرعت از میان رفت.
شنید آن همه لشکر آواز شاه
به سر بر نهادند ز آهن کلاه
هوش مصنوعی: سربازان با شنیدن صدای شاه، کلاههای آهنی خود را به نشانه احترام بر سر گذاشتند.
ازان دل گرفتند ایرانیان
ببستند با درد کین را میان
هوش مصنوعی: ایرانیان از دل خود رنج و مشکلات را برداشتند و با درد کینه، راهی را در پیش گرفتند.
سوی لشکر کرم برگشت باد
گرفتار شد در میان هفتواد
هوش مصنوعی: باد به سمت لشکر کرم بازگشت و در میان هفتاد نفر گرفتار شد.
همان نیز شاهوی عیار اوی
که مهتر پسر بود و سالار اوی
هوش مصنوعی: او همان سرپرست و رهبر است که پسرش نیز در ردهٔ بالا و مقام حکومتی قرار دارد.
فرود آمد از باره شاه اردشیر
پیاده ببد پیش او شهرگیر
هوش مصنوعی: شخصی از اسب شاه اردشیر پایین آمد و به سمت او رفت.
ببردند بالای زرین لگام
نشست از برش مهتر شادکام
هوش مصنوعی: او را با لگام طلایی به بالا بردند و از روی او سوار شادابی نشسته است.
بفرمود پس شهریار بلند
زدن پیش دریا دو دار بلند
هوش مصنوعی: پادشاه بزرگ دستور داد که دو دار بزرگ را به کنار دریا بزنند.
دو بدخواه را زنده بر دار کرد
دل دشمن از خواب بیدار کرد
هوش مصنوعی: دو نفر بدخواه را به دار آویختند و دشمن را از خواب غفلت بیدار کردند.
بیامد ز قلب سپه شهرگیر
بکشت آن دو تن را به باران تیر
هوش مصنوعی: از دل جنگ، ابر تیر به باران بارید و دو نفر را در شهر گرفتار کرد.
به تاراج داد آن همه خواسته
شد از خواسته لشکر آراسته
هوش مصنوعی: تمام آن آرزوها و خواستهها به دست لشکر منظم و منسجم اسیر شد و از دست رفت.
به دژ هرچ بود از کران تا کران
فرود آوریدند فرمانبران
هوش مصنوعی: فرماندهان دستور دادند که هرآنچه در دژ وجود داشت از یک سو تا سوی دیگر فرود آورده شود.
ز پرمایه چیزی که بد دلپذیر
همی تاخت تا خره اردشیر
هوش مصنوعی: از چیز باارزش و زیبا چیزی میگذرد که دل را خوش میکند، تا آنجا که خر اردشیر هم راه میافتد.
بکرد اندران کشور آتشکده
بدو تازه شد مهرگان و سده
هوش مصنوعی: در آن سرزمین، آتشکدهای ساخته شد و جشنهای مهرگان و سده با نشاط و سرزندگی برگزار شدند.
سپرد آن زمان کشور و تاج و تخت
بدان میزبانان بیدار بخت
هوش مصنوعی: در آن زمان، سرزمین و سلطنت را به دست افرادی سپرد که خوشبخت و هوشیار بودند.
وزان جایگه رفت پیروز و شاد
بگسترد بر کشور پارس داد
هوش مصنوعی: از آن مکان، پیروز و شاداب به سوی کشور پارس رفت و بر آن سرزمین فرمانروایی گسترد.
چو آسودهتر گشت مرد و ستور
بیاورد لشکر سوی شهر گور
هوش مصنوعی: وقتی مرد و سواره comforts بیشتری پیدا کردند، لشکری را به سوی شهر گور آوردند.
به کرمان فرستاد چندی سپاه
یکی مرد شایستهٔ تاج و گاه
هوش مصنوعی: سربازانی را به کرمان فرستاد که یکی از آنها مردی شایسته و لایق بود.
وزان جایگه شد سوی طیسفون
سر بخت بدخواه کرده نگون
هوش مصنوعی: او از آن محل به سمت تیسفون رفت و سرنوشت نامناسبی برایش رقم خورد.
چنین است رسم جهان جهان
همی راز خویش از تو دارد نهان
هوش مصنوعی: اینطور است که در این دنیا، هر چیزی رازی دارد که پنهان از تو است.
نسازد تو ناچار با او بساز
که روزی نشیب است و روزی فراز
هوش مصنوعی: با او کنار بیا، چون زندگی همیشه آسان نیست؛ گاهی روزهای سختی داریم و گاهی روزهای خوب.
چو از گفتهٔ کرم پرداختم
دری دیگر از اردشیر آختم
هوش مصنوعی: وقتی از سخن مهربانی پرده برداشتم، در دیگری را از اردشیر گشودم.