برگردان به زبان ساده
چو آگاهی آمد سوی اردوان
دلش گشت پربیم و تیرهروان
هوش مصنوعی: وقتی آگاهی به اردوان رسید، دلش پر از ترس شد و حالش تیره و ناامید گشت.
چنین گفت کین راز چرخ بلند
همی گفت با من خداوند پند
هوش مصنوعی: این سخن به من گفت که رازهای زندگی و سرنوشت همیشه با من در ارتباط است و به نوعی با الهام و آگاهی خداوند به من منتقل میشود.
هران بد کز اندیشه بیرون بود
ز بخشش به کوشش گذر چون بود
هوش مصنوعی: هر چیز بدی که از اندیشه و تفکر خارج میشود، بر اثر تلاش و کوشش به دست میآید و نه به خاطر بخشش.
گمانی نبردم که از اردشیر
یکی نامجوی آید و شهرگیر
هوش مصنوعی: هرگز فکر نمیکردم که از اردشیر کسی بیاید که مشتاق نامجویی و جستجوی آن باشد و به دنبال فتح شهر برود.
در گنج بگشاد و روزی بداد
سپه بر گرفت و بنه برنهاد
هوش مصنوعی: در خزانه را گشود و روزی را تقسیم کرد، سپس گروهی را جمع کرد و کولهبارها را گذاشت.
ز گیل و ز دیلم بیامد سپاه
همی گرد لشکر برآمد به ماه
هوش مصنوعی: سپاه از گیل و دیلم به راه افتاد و لشکریان با زیبایی و نور برآمدند، مانند درخشندگی ماه.
وزان روی لشکر بیاورد شاه
سپاهی که بر باد بربست راه
هوش مصنوعی: از آن چهره، پادشاه سپاهی فراهم میآورد که راه را به باد میسپارد.
ز بس نالهٔ بوق و با کرنای
ترنگیدن زنگ و هندی درای
هوش مصنوعی: بهخاطر صدای زیاد بوقها و نواهای موزیک، فضای اطراف بسیار پر سر و صدا و شلوغ شده است.
میان دو لشکر دو پرتاب ماند
به خاک اندرون مار بیتاب ماند
هوش مصنوعی: درمیان دو گروه جنگی، دو پرتاب در خاک مانده است و درون آن مار بیتابی به حالت انتظار قرار دارد.
خروشان سپاه و درفشان درفش
سرافشان دل از تیغهای بنفش
هوش مصنوعی: ارتش با سر و صدای زیاد و پرچمهایی که به زیبایی در اهتزازند، دلها را با تیغهای بنفش میآزارد.
چهل روز زین سان همی جنگ بود
بران زیردستان جهان تنگ بود
هوش مصنوعی: چهل روز جنگ ادامه داشت و بر زیر دستان، فشار و سختی زیاد بود.
ز هرگونهای تنگ شد خوردنی
همان تنگ شد راه آوردنی
هوش مصنوعی: هر چیزی که به آن وابستهای و از آن استفاده میکنی، وقتی محدود و تنگ شود، راهی برای به دست آوردنش هم کمتر میشود.
ز بس کشته شد روی هامون چو کوه
بشد خسته از زندگانی ستوه
هوش مصنوعی: به دلیل فراوانی صدماتی که به من وارد شده، چهرهام مثل کوهی شده است که از زندگی خسته و ناامید است.
سرانجام ابری برآمد سیاه
بشد کوشش و رزم را دستگاه
هوش مصنوعی: در نهایت، ابری تیره و سیاه به وجود آمد که تلاش و جنگ را دچار اختلال کرد.
یکی باد برخاست از انجمن
دل جنگیان گشت زان پرشکن
هوش مصنوعی: یک باد از میان دلهای جنگجویان برخاست و به خاطر آن، دوستیها شکست و روابط صمیمانه در هم ریخت.
بتوفید کوه و بلرزید دشت
خروشش همی از هوا برگذشت
هوش مصنوعی: به خاطر قدرت و عظمت تو، کوهها به لرزه میافتند و دشتها به جنب و جوش درمیآیند؛ صدای تو در فضا میپیچد و همه جا را در بر میگیرد.
بترسید زان لشکر اردوان
شدند اندرین یک سخن همزبان
هوش مصنوعی: از این لشکر اردوان بترسید، چون در اینجا همه یکصدا هستند و همنظر.
که این کار بر اردوان ایزدیست
بدین لشکر اکنون بباید گریست
هوش مصنوعی: این کار برای اردوان، کاری خدایی است و اکنون باید به خاطر این لشکر، گریه کرد.
به روزی کجا سخت شد کارزار
همه خواستند آنگهی زینهار
هوش مصنوعی: در روزی که جنگ بسیار شدت پیدا کرد، همه به یکدیگر خطاب کردند و درخواست کردند که احتیاط کنید و از خطرات دوری گزینید.
بیامد ز قلب سپاه اردشیر
چکاچاک برخاست و باران تیر
هوش مصنوعی: از دل سپاه اردشیر صدایی بلند و پر هیجان بلند شد و باران تیرها به سمت دشمن فرو ریخت.
گرفتار شد در میان اردوان
بداد از پی تاج شیرین روان
هوش مصنوعی: در دام اردوان گرفتار شد و برای به دست آوردن تاج شیرین، روانهاش کرد.
به دست یکی مرد خراد نام
چو بگرفت بردش گرفته لگام
هوش مصنوعی: مرد باهوش و دانایی یکی را گرفت، مانند اینکه زمام کار را در دست او گرفت.
به پیش جهانجوی بردش اسیر
ز دور اردوان را بدید اردشیر
هوش مصنوعی: اردشیر اسیر را که از دور اردوان آمده بود، به سمت جهانجوی برد.
فرود آمد از باره شاه اردوان
تنش خستهٔ تیر و تیرهروان
هوش مصنوعی: شاه اردوان از اسب پیاده شد و تنش خسته و مجروح از تیرها بود و چهرهاش غمگین و تیره به نظر میرسید.
به دژخیم فرمود شاه اردشیر
که رو دشمن پادشا را بگیر
هوش مصنوعی: شاه اردشیر به فرمانده خود گفت که برو و دشمن پادشاه را گرفتار کن.
به خنجر میانش به دو نیم کن
دل بدسگالان پر از بیم کن
هوش مصنوعی: دل بدخواهان را با نیرنگی به دو نیم کن و آنها را از ترس پر کن.
بیامد دژآگاه و فرمان گزید
شد آن نامدار از جهان ناپدید
هوش مصنوعی: دژآگاه به میادین جنگ آمد و تصمیمی گرفت. آن شخصیت معروف از دنیا رفت و ناپدید شد.
چنین است کردار این چرخ پیر
چه با اردوان و چه با اردشیر
هوش مصنوعی: این جهان پیر به همه انسانها چه با ثروتمندان و چه با قدرتمندان به یکسان رفتار میکند.
اگر تا ستاره برآرد بلند
سپارد هم آخر به خاک نژند
هوش مصنوعی: هرچند که انسان ممکن است به اوج و بلندای عظمت برسد، در نهایت سرنوشت او همان خاک و زمین خواهد بود.
دو فرزند او هم گرفتار شد
برو تخمهٔ آرشی خوار شد
هوش مصنوعی: دو فرزند او هم دچار مشکل شدند و نسل آن فرد نیز به بدبختی افتاد.
مر آن هر دو را پای کرده به بند
به زندان فرستاد شاه بلند
هوش مصنوعی: شاه بزرگ هر دو نفر را گرفته و به بند کشیده و به زندان فرستاد.
دو بدمهر از رزم بگریختند
به دام بلا در نیاویختند
هوش مصنوعی: دو نفر که از جنگ و درگیری فرار کردند، به دام گرفتار شدند و نتوانستند خود را نجات دهند.
برفتند گریان به هندوستان
سزد گر کنی زین سخن داستان
هوش مصنوعی: گروهی به سمت هندوستان رفتند و با اشک و اندوه رفتند. اگر بخواهی، میتوانی از این ماجرا داستانی بسازی.
همه رزمگه پر ستام و کمر
پر از آلت و لشکر و سیم و زر
هوش مصنوعی: در میدان جنگ، همه چیز آماده است؛ زره و سلاحها و قدرت مالی و مادی در دسترس است.
بفرمود تا گرد کردند شاه
ببخشید زان پس همه بر سپاه
هوش مصنوعی: شاه دستور داد که گردآوری کنند و به سپاهیان عطاء کند. از آن پس همه به سپاه پیوستند.
برفت از میان بزرگان سباک
تن اردوان را ز خون کرد پاک
هوش مصنوعی: اردوان، که از بزرگترینها بود، با خونی پاک و سبکبار از میان رفت.
خروشان بشستش ز خاک نبرد
بر آیین شاهان یکی دخمه کرد
هوش مصنوعی: او با قوت و شجاعت، زمین را از خلط و آلودگی پاک کرد و به شیوهای در خور پادشاهان، یک مکان مخفی و زیرزمینی فراهم ساخت.
به دیبا بپوشید خسته برش
ز کافور کرد افسری بر سرش
هوش مصنوعی: لباس زیبا و گرانبهایی به تن او کنید و برایش عطر خوشبوی کافور بزنید و تاجی بر سرش بگذارید تا نشاندهنده مقام و شکوهمندی او باشد.
به پیمود آن خاک کاخش به پی
ز لشکر هرانکس که شد سوی ری
هوش مصنوعی: هر کسی که به سوی ری میرود، باید از آن زمین عبور کند و با لشکری که در آنجا وجود دارد، مواجه شود.
وزان پس بیامد بر اردشیر
چنین گفت کای شاه دانشپذیر
هوش مصنوعی: پس از آن، فردی به اردشیر نزدیک شد و گفت: ای شاهی که دانش را میآموزی،
تو فرمان بر و دختر او بخواه
که با فر و برزست و با تاج و گاه
هوش مصنوعی: تو در جایگاه رهبری هستی و از دختر او درخواست کن که با زیبایی و شکوه و با تاج و مقامش در کنارت باشد.
به دست آیدت افسر و تاج و گنج
کجا اردوان گرد کرد آن به رنج
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به موفقیتها و امکانات بزرگ دست پیدا کنی، به یاد داشته باش که اردوان برای رسیدن به آنچه که داشت، زحمت و تلاش بسیار کشید.
ازو پند بشنید و گفتا رواست
هم اندر زمان دختر او بخواست
هوش مصنوعی: او از او نصیحتی شنید و گفت که این کار درست است، بنابراین در همان زمان از دخترش خواستگاری کرد.
به ایوان او بد همی یک دو ماه
توانگر سپهبد توانگر سپاه
هوش مصنوعی: در مقابل خانه او، در مدت یک یا دو ماه، فرمانده قوی و توانمندی به وجود میآید که دارای قدرت و ثروت بالایی است.
سوی پارس آمد ز ری نامجوی
برآسوده از رزم وز گفتوگوی
هوش مصنوعی: مردی از ری به سوی پارس آمد، در حالی که از نبرد و گفتگوهای مشکل فراغت یافته بود.
یکی شارستان کرد پر کاخ و باغ
بدو اندرون چشمه و دشت و راغ
هوش مصنوعی: یک شهر بزرگ ساخت که پر از کاخ و باغ باشد و در درون آن چشمهها، دشتها و باغهای زیبا وجود داشته باشد.
که اکنون گرانمایه دهقان پیر
همی خواندش خوره اردشیر
هوش مصنوعی: اکنون دهقان پیر و باارزش به خواندن داستان اردشیر مشغول است.
یکی چشمه بد بیکران اندروی
فراوان ازو رود بگشاد و جوی
هوش مصنوعی: یک چشمهای وجود دارد که بیپایان است و از آن چشمه، رود بزرگی جاری شده و آبش به جویها میرسد.
برآورد زان چشمه آتشکده
بدو تازه شد مهر و جشن سده
هوش مصنوعی: از آن چشمه که آتشکدهای را به وجود آورد، مهر و جشن سده تازه و جوان گردید.
به گرد اندرش باغ و میدان و کاخ
برآورده شد جایگاه فراخ
هوش مصنوعی: در اطراف او باغ، میدان و کاخهای بسیار بزرگی ساخته شده است.
چو شد شاه با دانش و فر و زور
همی خواندش مرزبان شهر گور
هوش مصنوعی: وقتی که پادشاه با علم، جاه و قدرتش به اوج رسید، مرزبان شهر گور به او احترام گذاشت و او را فراخواند.
به گرد اندرش روستاها بساخت
چو آباد کردش کس اندر نشاخت
هوش مصنوعی: به دور او روستاهایی ساختند و او آنها را آباد کرد، اما هیچ کس در آنجا نگمشت.
به جایی یکی ژرف دریا بدید
همی کوه بایست پیشش برید
هوش مصنوعی: به جایی دریا عمیق و وسیع را مشاهده کرد که کوهی بزرگ در مقابل آن ایستاده است.
ببردند میتین و مردان کار
وزان کوه ببرید صد جویبار
هوش مصنوعی: مردان کار سختی را از کوه برداشتند و آبهای زیادی را از آنجا روانه کردند.
همی راند از کوه تا شهر گور
شد آن شارستان پر سرای و ستور
هوش مصنوعی: از کوهستان تا شهر، گور و استخوانها را به حرکت در میآوردند. آنجا که روزگاری پر از خانه و اسب بود، اکنون ویران شده است.