برگردان به زبان ساده
غم آمد همه بهرهٔ گرگسار
ز گرگان جنگی و اسفندیار
هوش مصنوعی: غم و اندوه به سراغ همه کسانی آمد که از جنگهای گرگان و اسفندیار بهرهای داشتند.
یکی خوان زرین بیاراستند
خورشها بخوردند و می خواستند
هوش مصنوعی: یک سفره زری با آرایش خاصی آماده کردند و خوراکیها را بر روی آن قرار دادند تا بخورند و از می لذت ببرند.
بفرمود تا بسته را پیش اوی
ببردند لرزان و پرآب روی
هوش مصنوعی: فرمان داد تا آن فرد بسته را به نزد او ببرند، در حالی که او لرزان و با چهرهای پر از نگرانی و ترس بود.
سه جام میش داد و پرسش گرفت
که اکنون چه گویی چه بینم شگفت
هوش مصنوعی: سه جام می به من داد و از من پرسید که اکنون چه میگویم و چه چیز عجیبی را میبینم.
چنین گفت با نامور گرگسار
که ای نامور شیردل شهریار
هوش مصنوعی: گرگساری معروف به یک پادشاه دلیر و بزرگ خطاب میکند و از او خواسته میشود که توجه کند و ببیند که چه کسی در حال صحبت است. این گفتگو به نوعی احترام و ارادت به مقام و شجاعت اوست.
دگر منزلت شیری آید به جنگ
که با جنگ او برنتابد نهنگ
هوش مصنوعی: زمانی خواهد آمد که دشمنی قوی و شجاع به میدان خواهد آمد، که حتی نهنگ بزرگ هم نمیتواند با او مقابله کند.
عقاب دلاور بر آن راه شیر
نپرد وگر چند باشد دلیر
هوش مصنوعی: عقاب شجاع به سمت مسیر شیر پرواز نمیکند، حتی اگر افرادی دلیر در آنجا باشند.
بخندید روشندل اسفندیار
بدو گفت کای ترک ناسازگار
هوش مصنوعی: اسفندیار با دل روشن به ترک گفت: "بخندید، ای کسی که با دیگران سازگار نیستی."
ببینی تو فردا که با نرهشیر
چگونه شوم من به جنگش دلیر
هوش مصنوعی: فردا وقتی که با شیر نر مواجه شوم، ببین چگونه با شجاعت به جنگش میروم.
چو تاریک شد شب بفرمود شاه
از آن جایگاه اندر آمد سپاه
هوش مصنوعی: وقتی شب تاریک شد، شاه فرمان داد که نیروها از آن مکان خارج شوند و به جلو بیایند.
شب تیره لشکر همی راندند
بر او بر همی آفرین خواندند
هوش مصنوعی: در شب تاریک، سپاه به سوی او حرکت میکرد و بر او درود و سلام میفرستادند.
چو خورشید ز آن چادر لاژورد
یکی مطرفی کرد دیبای زرد
هوش مصنوعی: زمانی که خورشید از پس چادر آبی رنگی طلوع کرد، رنگ زردی مانند دیبا (نوعی پارچه) به وجود آورد.
سپهبد به جای دلیران رسید
به هامون و پرخاش شیران رسید
هوش مصنوعی: فرمانده به سرزمین هامون رسید و با شجاعت شیران مواجه شد.
پشوتن بفرمود تا رفت پیش
ورا پندها داد ز اندازه بیش
هوش مصنوعی: پشوتن دستور داد که به سراغ او برود و نصیحتهایی ارائه داد که از حد و اندازه فراتر نرود.
بدو گفت کاین لشکر سرفراز
سپردم ترا من شدم رزمساز
هوش مصنوعی: او به او گفت که این سپاه پیروز را به تو سپردم و من خودم به جنگآوری مشغول شدم.
بیامد چو با شیر نزدیک شد
جهان بر دل شیر تاریک شد
هوش مصنوعی: وقتی او وارد شد و به شیر نزدیک گردید، دنیا بر دل شیر تاریک و ناامید شد.
یکی بود نر و دگر ماده شیر
برفتند پرخاشجوی و دلیر
هوش مصنوعی: یک شیر نر و یک شیر ماده وجود داشتند که با شجاعت و جنگجویی به سفر رفتند.
چو نر اندر آمد یکی تیغ زد
ببد ریگ زیرش به سان بسد
هوش مصنوعی: وقتی که مردی وارد شد، با چنان قوتی ضربهای زد که زمین زیر پایش چون ریگ در هم پیچید.
ز سر تا میانش به دو نیم گشت
دل شیر ماده پر از بیم گشت
هوش مصنوعی: از سر تا کمرش به دو قسمت تقسیم شد، دل شیر ماده پر از ترس و نگرانی شد.
چو جفتش برآشفت و آمد فراز
یکی تیغ زد بر سرش رزمساز
هوش مصنوعی: وقتی جفت او خشمگین شد و به سمت او آمد، یکی با شمشیر بر سر او زد.
به ریگ اندر افگند غلتان سرش
ز خون لعل شد دست و جنگی برش
هوش مصنوعی: در شنهای بیابان به دور خود میچرخد و سرش به خونی که از لعلهایش جاری شده، آلوده شده است و دمی در نبرد به سر میبرد.
به آب اندر آمد سر و تن بشست
نگهدار جز پاک یزدان نجست
هوش مصنوعی: در آب غوطهور شد و بدنش را شست، ولی تنها پاکی خداوند را جستوجو کرد و به دنبال چیز دیگری نرفت.
چنین گفت کای داور داد و پاک
به دستم ددان را تو کردی هلاک
هوش مصنوعی: این جمله بیانگر این است که فردی به خدای دادگستر و پاک خطاب میکند و میگوید که تو به من قدرت دادی تا دشمنان را از بین ببرم.
هم اندر زمان لشکر آنجا رسید
پشوتن سر و یال شیران بدید
هوش مصنوعی: در آن لحظه، لشکری به آنجا رسید و پشوتن، شکوه و جلال شیران را مشاهده کرد.
بر اسفندیار آفرین خواندند
ورا نامدار زمین خواندند
هوش مصنوعی: بر اسفندیار تحسین کردند و او را از نامآوران این دنیا شمردند.
وز آنجا بیامد کی رهنمای
به نزدیک خرگاه و پردهسرای
هوش مصنوعی: از آنجا کسی آمد که راهنمایی کند به سمت جایگاه خر و خیمه.
نهادند خوان و خورشهای نغز
بیاورد سالار پاکیزه مغز
هوش مصنوعی: میز و خوراکیهای خوشمزه را آماده کردند، تا فرماندهای با ذهن پاک و روشن بیاید.