برگردان به زبان ساده
منم و میکده و مغبچه مست امشب
هر دم از مستی او داده دل از دست امشب
هوش مصنوعی: امشب در میکده هستم و به خاطر مستی محبوبم، هر لحظه قلبم را از دست میدهم و غرق در شادی و سرخوشیام.
چون پری هر نفس از جلوه مستانه او
کرده چون اهل جنون نعره پیوست امشب
هوش مصنوعی: هر لحظه مانند پری، به زیبایی و جذبه او جذب شدهام و از شوق و هیجان، همچون دیوانگان فریاد میزنم. امروز شب، حال و هوای خاصی دارد.
دست چون طره گهی بر ذقنت کرده دراز
که چو گیسو شده زیر قدمش پست امشب
هوش مصنوعی: دستت مانند گیسویی است که گاهی بر چانهات افتاده و دراز شده است، زیرا امشب به قدری خسته و بیحال شدهای که زیر قدمهایش دراز و بیجانی به نظر میرسد.
ممکنم نیست خلاصی ز دو زلفش که شدست
دل بهر حلقه ازان سلسله پابست امشب
هوش مصنوعی: نمیتوانم از چنگال زیباییهای او رها شوم، چون دل من به خاطر آن زلفهای پر پیچ و تابش به این زنجیر دلبستگیام چیره شده است. امشب احساس میکنم که این وابستگی عمیقتر از همیشه است.
شمع آن چهره چو پروانه وجودم را سوخت
تا نگویی اثر از هستی من هست امشب
هوش مصنوعی: شمع آن چهره مانند پروانه وجودم را سوزاند تا تو نگویی که امشب اثری از من باقی مانده است.
بت ترسا میم از میکده چندان بنمود
که دل شیفته از ننگ خودی رست امشب
هوش مصنوعی: امشب، زیبایی بت مسیحی به قدری من را مجذوب کرد که از خجالت و ننگ خودم رهایی یافتم.
هوش تا روز چرا رو ندهد فانی را
این چنین کز کف آن مغبچه شد مست امشب
هوش مصنوعی: چرا امروز فانی نمیتواند به هوش بیاید، وقتی که آن دختر شرابخور به این حال درافتاده؟