برگردان به زبان ساده
در چمن گل را نظاره کردم از روی حبیب
تازه شد جانم کزو آمد به من بوی حبیب
هوش مصنوعی: در باغ به تماشای گل نشسته بودم و بوی خوش آن، که از محبوبم میآمد، جانم را تازه و سرزنده کرد.
گل به رویش اندکی مانند شد در رنگ و بوی
جا که بر فرقش دهم هست آن هم از روی حبیب
هوش مصنوعی: گل به کمی تغییر در رنگ و بوی خود شبیه شده است، جایی که بر سرش بگذارم، آن هم به خاطر زیبایی محبوب است.
سیل اشکم گر ز جا بر بود خواهم شد هلاک
باک نبودگر نخواهد برد نم سوی حبیب
هوش مصنوعی: اگر اشکهایم به حدی بیفتند که از کنترل من خارج شود، از این موضوع هراسی ندارم، زیرا اگر بارش اشکهایم به سمت محبوب نرود، برایم مهم نیست که چه اتفاقی بیفتد.
در سر کویش هلاکم ای صبا بهر خدا
کز پی مردن مبر خاک من از کوی حبیب
هوش مصنوعی: ای نسیم، در سر کوی محبوبم، مرا هلاک کن. به خاطر خدا، نگذار که برای مرگم خاکم را از کوی دوست ببرند.
بنده زلف تو شد سنبل غلام سنبلم
بنده آنم که شد هندوی هندوی حبیب
هوش مصنوعی: من عاشق زلف تو شدم، مانند سنبل که بندهای است در خدمت. من همانند آنندایی که در خدمت محبوبش است، بندهی تو هستم.
مردنم باشد ز تغییر مزاج نازکش
بیم قتلم کی بود از تندی خوی حبیب
هوش مصنوعی: اگر من بمیرم به خاطر تغییر حال و سبک نازکدل، چه باک از قتل من که از شدت خوی دوست ناشی شده است؟
یکسر مویش به ملک هر دو عالم کی دهد
گرچه فانی در ضعیفی نیست چون موی حبیب
هوش مصنوعی: تمامی موی او ارزش هر دو جهان را دارد، هرچند که در ضعف فانی است، اما زیباییاش مانند موی معشوق غیرقابل اندازهگیری است.