برگردان به زبان ساده
هرگه از تب زرد یابم گلعذار خویش را
در خزان رو کرده بینم نو بهار خویش را
هوش مصنوعی: هر بار که به یاد معشوق دلم میگیرد و غمگین میشوم، در حالی که فصل خزان است، زیبایی و طراوت جوانی خود را دوباره مشاهده میکنم.
در عرق افتد چو جسم ناتوانش بنگرم
غرقه بحر بلا جان نزار خویش را
هوش مصنوعی: وقتی که جسم ضعیف من در عرق میافتد، به حالتی از غرق شدن در دریایی از مشکلات و سختیها مینگرم که جان ناتوانم را دربرگرفته است.
از حرارت چون شود نازک تنش در اضطراب
کی توانم بست چشم اشکبار خویش را
هوش مصنوعی: وقتی که احساسات او به شدت تحت تأثیر قرار میگیرد و نازک و حساس میشود، چگونه میتوانم چشمان پر از اشکم را ببندم و به خودم آرامش دهم؟
کاشکی تب خاله از لعلش به دندان برکنم
تا کنم فارغ ز رنجش لعل یار خویش را
هوش مصنوعی: ای کاش میتوانستم با دندانم لعل خالهام را بکنم تا از رنج و درد دوری از یارم راحت شوم.
عمر من چه بود به عمر او فزایی ای سپهر
تا حیات و جان فدا سازم نگار خویش را
هوش مصنوعی: عمر من چه ارزش و معنایی دارد در مقایسه با عمر او؟ ای آسمان، من حاضرم برای زندگی و جانم فدای عشق خودم شوم.
روزگارم تیره شد از رنج آن مه کی شود
تا دگر بینم صفایی روزگار خویش را
هوش مصنوعی: روزگارم به خاطر درد و رنج آن محبوب تاریک شده است. آیا روزی فرا میرسد که بتوانم دوباره روزهای خوب و روشنی را در زندگیام ببینم؟
فانیا چون خوشترش یابی به رسم تهنیت
برفشان از جان به پای او نثار خویش را
هوش مصنوعی: وقتی که لبخند او را میبینی، به یاد داشته باش که باید از جان و دل برایش فداکاری کنی و شادیاش را به جشن بگیری.