برگردان به زبان ساده
اینکه خود را به در میکده عریان کردم
خرقه را رهن شراب از پی رندان کردم
هوش مصنوعی: من خود را در میکده به صورت عریان نشان دادم و برای نوشیدن شراب از رندان، لباس و پوشش خود را کنار گذاشتم.
دوش یک جرعه ام احسان ننمودی هر چند
اشک چون شمع فشاندم سپس افغان کردم
هوش مصنوعی: دیشب یک جرعه محبت به من نرساندی، هرچند که اشکهایم مثل شمع ریخته شد و بعد از آن با صدای بلند نالیدم.
عمرها آنچه دل از علم و عمل جمع نمود
همه را در سر آن زلف پریشان کردم
هوش مصنوعی: تمام عمرم را صرف دانش و عمل کردم، اما همه آنچه جمع کردهام را فقط با یک اشاره به آن زلف مجنونوار فراموش کردم.
خم چوگان فلک دست امیدم بکشید
دست هر گه سوی آن گوی زنخدان کردم
هوش مصنوعی: دست امید من به سمت بازی دنیا دراز شد و هر بار که به آن بازی روی آوردم، به سمت زیبایی و جذابیتهایی که در آن وجود داشت، حرکت کردم.
بیم آتش مده از جرم می ام ای زاهد
کانچه قسام ازل امر نمود آن کردم
هوش مصنوعی: ای زاهد، نگران آتش و عذاب گناه من نباش، زیرا من آنچه را که خداوند از ابتدا مقدر کرده بود، انجام دادم.
خرقه چاک مرا بر صف تکمه شدست
آن گره ها که به دامان و گریبان کردم
هوش مصنوعی: پوشش پارهام به شکل دکمه درآمده و آن گرههایی که در دامان و یقهام زده بودم، اکنون نمایان شدهاند.
پرتو مهر وصال از درو بامش افتاد
خانه دل که بسودای تو ویران کردم
هوش مصنوعی: نور عشق و نزدیکی تو از در و بام خانهام تابیده و بر افراشته است، اما اکنون با ویرانی دل به خاطر آرزوی تو، این خانه برای من خالی و خراب شده است.
دل که گمره شده بود از هوس جنت و حور
بازش از یاد وصال تو پشیمان کردم
هوش مصنوعی: دل من که به خاطر آرزوی بهشت و زیباییهای آن گمراه شده بود، از یاد تو بازگشت و پشیمان شد.
وصل اگر بایدت از خود بگذر ای فانی
بین که چون قصه مشکل به تو آسان کردم
هوش مصنوعی: اگر به وصل محبوب نیاز داری، باید از خود و خواستههایت بگذری. ای فانی، بدان که من مشکلات را برای تو آسان کردهام، مانند یک داستان.