برگردان به زبان ساده
نسیم صبح بگو آن نهال رعنا را
که باغ عمر خزان دیده از تو شد ما را
هوش مصنوعی: نسیم صبح، به آن درخت جوان بگو که باغ زندگی ما به خاطر تو دچار افول و پاییز شده است.
به یک قدح که کشیدی ز آب آتش رنگ
چه آتشی که زدی عاشقان شیدا را
هوش مصنوعی: وقتی تنها یک جام از آبی رنگی را نوشیدی، چه آتش سوزانی به راه انداختی که عاشقان دیوانه را تحت تاثیر قرار داد.
شدم به زهد قوی غره و ندانستم
که روزی عشق به عجز افکند توانا را
هوش مصنوعی: به خاطر دیانت و زهد خودم به خودم میبالم و از آن غافل هستم که یک روز عشق، حتی توانایان را هم در برابر خود عاجز و ناتوان میکند.
تو ای جوان که شکیبا ز خیل عشاقی
ترحمی بکن این پیر ناشکیبا را
هوش مصنوعی: ای جوان، تو که از دیگر عاشقان بیشتر صبر و تحمل داری، بر این پیر ناآرام و بیصبر رحم کن.
فروز مشعله حسن از آتش عشق است
مدار حیف ز اهل نظر تماشا را
هوش مصنوعی: زیبایی و درخشش عشق از شور و حرارت عشق به وجود آمده است. متأسفانه، افرادی که اهل درک و نظر هستند، نمیتوانند این زیبایی را بهدرستی ببینند و از آن لذت ببرند.
لبت چو آب حیات است زانکه پیشش نیست
به گاه نطق ره دم زدن مسیحا را
هوش مصنوعی: لب تو مانند آب حیات است، زیرا در زمان سخن گفتن، هیچگاه از آن کم نمیشود و به راحتی میتوان کلامی شفابخش از آن شنید.
بیا که حاصل کونین برگ کاهی نیست
به کوی میکده رندان بادهپیما را
هوش مصنوعی: بیا و ببین که نتیجه زندگی و جهان فقط چیزی جز یک برگ خشک نیست. پس بیایید به کوچههای میکده برویم و با رندان شیفته باده خوش بگذرانیم.
به جان قبول کنم هرچه شیخ فرماید
اگر نه منع کند عشق و جام صهبا را
هوش مصنوعی: هرچه شیخ بگوید را با جان و دل میپذیرم، اما اگر عشق و شراب ممنوع باشد، نمیتوانم آن را قبول کنم.
فتاد فانی بیخانمان به رسوایی
چو دید بزم خراباتیان رسوا را
هوش مصنوعی: فانی، بیخانمان و بیپناه، وقتی بزم و محفل فساد و رسوایی را دید، در وضعیتی ناخوشایند قرار گرفت.